چهارشنبه ٠٤ بهمن ١٣٩٦
معاونت تهذیب
معاونت تهذیب حوزه های علمیه مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت پژوهش
معاونت تبلیغ
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت امور طلاب
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
روش‌شناسي تفسير تربيتي

 منبع : معارف

 نويسنده : سيد احمد هاشمي علي‌آبادی    ایمیل :

 نوشته شده در تاريخ : 1393/09/12  

درآمد

قرآن درياي مواجي است که به فرموده اميرمؤمنان(ع) «ظاهره انيقٌ و باطنه عميقٌ، لا تَفني عجائبُه ولاتَنقضي غرائبُه، ولا تُکشَف الظلماتُ الا به؛ ظاهر آن شگرف و باطن آن ژرف و ناپيداست، مطالب شگفت‌آور آن تمام نمي­شود و اسرار نهفته آن پايان نمي­پذيرد و تاريکي‌ها بدون آن بر طرف نخواهد شد.»[1] اگر چه دست‌يابي به اعماق بي­نهايت اين قانون زندگي و قاموس بندگي فقط در دسترس خاندان عصمت و طهارت است؛ اما اين سبب نمي­شود که ما از هدايت آن محروم مانده و آن را به نطق نياوريم. درطول تاريخ، همواره مفسران بزرگ به اندازه وسعت و ظرفيت خود از اين زلال معرفت نوشيده و نوشانده­اند.

يکي از مباحث مهم تفسيري که با رسالت نزول وحي و قرآن کاملاً منطبق است، بحث از مسائل تربيتي و يا «نظام تربيتي در قرآن» است. در اين ميان روش‌شناسي تفسير در حوزه علوم انساني به‌صورت عام و در حوزه علوم تربيتي به‌صورت خاص از جايگاه ويژه برخوردار است. ما در اين نوشتار در صدد بررسي برخي زواياي اين بحث برآمده‌ایم؛ و در ابتدا مفاهيم دخيل در اين حوزه را به اختصار بررسي مي­نماييم:

روش‌شناسي

مقصود از «روش» در تفسیر قرآن، استفاده از ابزار يا منبع خاص در تفسير است که معاني و مقصود آيه را روشن مي­سازد و نتايج مشخصي را به‌دست مي­دهد. به ديگر سخن، چگونگي کشف و استخراج معاني و مقاصد آيات قرآن را، «روش تفسير قرآن» مي‌نامند.[2]

اين روش­ها در يک نمايه کلي به دو صورت «صحيح و معتبر» و «باطل و غير معتبر» تقسيم مي­شوند؛ و در نگاهي جزیي­تر روش صحيح به شش صورتِ: تفسير قرآن به قرآن، تفسير روايي، تفسير علمي، تفسير عقلي و اجتهادي، تفسير اشاري، و تفسير ترکيبي از پنج گونه قبل، است؛ و روش باطل تفسیر قرآن، تفسير به رأي، می‌باشد.[3]

روشن است که اگر ما بخواهيم يک تفسير تربيتي صحيح از قرآن داشته باشيم، بايد به يکي از شش گونه معتبر آن، بپردازيم.

تفسير

واژه «تفسير» در لغت، مصدر باب تفعيل از ماده «فسر» به معناي بيان، جداکردن، توضيح دادن شيئ و... معنا شده است؛[4] و در اصطلاح، عبارت است از: «بيان مفاد استعمالي آيات قرآن، و آشکار نمودن مراد خداي متعال از آن بر مبناي ادبيات عرب و اصول عقلايي محاوره».[5]

البته روشن است اين تعريف، تعريف به فايده تفسير است وگرنه واژه تفسير به يکي از سه معناي «فعل مفسر، کتاب تفسير، و دانش تفسير» به کار برده شده است که بر اساس دانش بودن آن شامل مباني تفسير، قواعد تفسير، منابع تفسير، شرائط مفسر، سنجه­هاي فهم تفسير و معيارهاي تفسير معتبر، روش­ها و گرايش­هاي تفسيري مي‌باشد.[6]

واژه «تفسير» يک‌بار در قرآن به‌کار رفته: «وَلا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيرًا؛[7] [مشرکان براي مقابله ومخاصمه با تو] هيچ مَثَلي براي تو نمي­آورند مگر اين که ما [از آن] حق و تفسير بهتري براي تو مي­آوريم.»

تربيت

واژه «تربيت» مصدر باب تفعيل از ماده «ربي -يربو» است که در لغت به معني رشد و زيادت است؛ به ربا نيز از اين جهت ربا گويند که در ظاهر موجب زيادي مال ربا گيرنده مي­شود.[8] در فارسي از واژه «تربيت» به عنوان «پرورش» ياد مي­گردد.[9]

در تعريف، ماهيت و چيستي «تربيت» بين انديشمندان قديم و جديد، مسلمان و غير مسلمان، اختلافاتي ديده مي‌شود که ريشه در تفاوت نوع ديدگاه‌ها به موضوع تربيت ـ يعني انسان ـ دارد. برخي آن را به آمادگي و مقدمه‌سازي براي بزرگ‌سالي، برخي به آشکار کردن نيروهاي بالقوه در وجود انسان، برخي به پرورش دهنده قواي ذهني، برخي به شکل‌دهنده ذهن، برخي به تکرار تکامل تاريخي، و برخي به بازسازي تجربه­ها، معنا کرده­اند؛ که همه اين نظرات قابل نقد و بررسي است.[10]

در يک جمله، تربيت: فرايند رشد دادن يا فراهم کردن زمينه رشد و شکوفايي استعدادها و به فعليت رساندن قواي نهفته يک موجود را گويند؛ چه افزايش کمي چه کيفي، چه مثبت و چه منفي، چه در مورد روح و چه جسم. و در خصوص انسان، تربیت مجموعه تدابير و روش‌هايي است که براي به فعليت در آوردن ابعاد مختلف وجود او به‌کار مي­رود.[11]

به اين ترتيب، تربيت مختص انسان نیست و در مورد هر موجودي که قابليت رشد داشته باشد، صادق است؛ اعم از گياهان، حيوانات، و انسان؛ با اين تفاوت که در مورد انسان به اقتضاي ابعاد گسترده­تر وجودي، گستره تربيت، وسيع­تر وکار تربيتي، مشکل­تر خواهد بود.

از موارد استعمال واژه «تربيت» در قرآن برمي‌آيد که این واژه در فرهنگ قرآني به «تربيت مادي» اطلاق مي­شود؛ «قَالَ أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدًا وَلَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ»؛ [فرعون‏] گفت: آيا تو را از كودكى در ميان خود پرورش نداديم و ساليانى چند از عمرت را پيش ما نماندى؟[12] اما در خصوص «تربيت اخلاقي، معنوي و روحي» واژگاني مثل «تزکيه و تطهير» در قرآن به‌کار مي­رود که بسترساز تعليم کتاب و حکمت است؛ «وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ»؛ [انبياء آمدند] تا انسان­ها را تزکيه نمايند و به ايشان کتاب و حکمت بياموزند.[13]

تفسير تربيتي

واژه ترکيبي «تفسير تربيتي» يک ترکيب وصفي است که مي­توان مراد از آن را به چند صورت و با چند رويکرد تبيين نمود:

الف: بيان و تفسير آياتي است که مستقيماً به مسأله تربيت و ابعاد و اهداف و مباني و روش­ها و عوامل و موانع آن اشاره دارد: مثل آيه شريفه «وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا»[14] و يا آيه «وَلا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا»[15]

در اين رويکرد، مفسر به آيات، نگاه موضوعي خواهد داشت و فقط آيات تربيتي را مورد بررسي قرار خواهد داد؛ و البته آفات تفسير موضوعي مانند تقطيع آيات و خارج کردن آنها از سياق و غفلت از قرائن و تحميل ديدگاه­ها بر قرآن و... را می‌تواند به همراه داشته باشد. به ويژه که در طراحي نظام جامع تربيتي مورد نظر قرآن که رسالت اصلي انزال آن است، مفسر دچار يک‌سويه‌نگري و انفکاک ساير ساحت‌هاي تربيتي خواهد شد؛ زيرا خود را از نسيم تربيتي ساير آيات محروم خواهد ساخت. اين نگاه در بحث‌هاي معرفت ديني به «نگاه حداقلي» مشهور است؛ که در ساير رشته­هاي علمي مثل فقه، جامعه‌شناسي، روان‌شناسي، عرفان و... نيز جاري است.

ب: استخراج نکات، نظريه­ها، يا نظام جامع تربيتي از آيات قرآن است: روشن است که در اين رويکرد مفسر در بند آياتي خاص نخواهد بود و مي­تواند به‌صورت ترتيبي (به صورت نزول و يا کتابت قرآن) از تمام آيات به اين مقوله بنگرد.

اتفاقاً اين رويکرد با رسالت و کارکرد قرآن نيز سازگارتر است چرا که قرآن پيش از آنکه يک کتاب سياسی يا اقتصادی یا فقهی یا جامعه‌شناسي و يا انسان‌شناسي باشد، کتاب تربيت و هدايت است؛ و تمام آيات آن ـ ولو در نگاه ابتدايي و مستقيماً مربوط به تربيت نباشد اما ـ نتيجه تربيتي خواهند داشت و به يکي از ساحت­هاي تربيت مرتبط خواهند بود. از سوي ديگر روش صحيح فهم يک متن - چنانچه در علم هرمنوتيک بحث می‌شود - نگاه شبکه­اي به متن است، به ويژه اگر يک متن با تمام موضوعات موجود در آن به يک هدف تنظيم شده باشد و از خطاي سهوي و عمدي و در نتيجه احتمال تکاذب و تعارض مصون باشد؛ که در مورد قرآن اين مطلب کاملاً صادق است.[16]

اين نگاه خواستگاه عقلايي و فطري نيز دارد و به صورت يک تفسير نظام­مند اولين بار توسط علامه طباطبايي به ظهور رسيد. در اين رويکرد که از آن به «نگاه حداکثري» تعبير مي­شود آيات نوراني قرآن در سه ضلع «اعتقادات، اخلاق و احکامِ» عبادات و معاملات، سعي در تربيت همه جانبه انسان دارد و تنها به يک بعد او نمي­نگرد.

ج: نگاه برون‌متني به قرآن به اين معنا که ببينيم گزاره­ها و نظريات علمي ثابت شده در علوم تربيتي تا چه ميزان با آيات قرآن تطابق دارد: در اين رويکرد، اگر چه ما بر اساس مباني کلامي، آيات قرآن را در بحث تربيت، حکيمانه و بدون نقص و کاستي مي‌دانيم اما سعي در اثبات حقانيت قرآن کريم به واسطه اين گزاره­ها و نظريات نداريم، بلکه بر عکس مي­خواهيم صحت و سقم گزاره‌های تربیتی را از قرآن در­­يابيم. در تقابل اين دو (گزاره­هاي تربيتي و گزاره‌هاي قرآني) بر فرض فهم صحيح از آيه، در صورت قطعيت گزاره تربيتي، دست از ظهور آيه بر مي­داريم و آن را تأويل مي­کنيم وگرنه گزاره تربيتي را کنار خواهيم گذاشت تا سر از تحميل اين نظريات بر قرآن در نياورد.

د: باز نگاه برون‌متني به قرآن با اين تفاوت که براي فهم بهتر و دقيق­تر از آيات و رموز نهفته آن از داده­هاي قطعي علوم تربيتي استفاده مي­کنيم و براي فهم بهتر آيات تربيتي اين داده­ها را به استخدام مي‌گيريم. البته بايد مراقب بود تا در اين روش از افتادن در وادي تفسير به رأي، مصون ماند؛ چرا که گزاره­هاي علوم انساني که مبتني بر فهم بشر است برخلاف علوم تجربي معمولاً ظني و غير قابل اثبات قطعي است. البته در مواردي نيز اين گزاره­ها قابل اثبات تجربي خواهد بود، مانند برخي گزاره­هاي انسان‌شناسي تربيتي و روان‌شناسي تربيتي و جامعه‌شناسي تربيتي که فهم بهتر و صحيح­تري از آيات را به ما خواهد داد. اما اگر به صورت ظني بود بايد در قالب احتمال مطرح گردد تا سر از تفسير به رأي در نياورد.

مباني و اصول تفسير

«مباني تفسير» يعني مبادي تصوري و تصديقي تفسير که آگاهي از آنها و تعريف و انتخاب مبنا در مورد آنها، قبل از تفسير، براي مفسر لازم است؛[17] و در چگونگي کشف معاني و مقاصد آيات قرآن دخالت داشته و اساس و زير بناي استخراج مفاهيم قرآني است.[18]

از آنجا که موضوع تفسير، کلمات نوراني قرآن کريم است، مباني عام تفسيري نيز بايد پيرامون فهم معنا و مراد آيات قرآن باشد؛ مثل امکان فهم و تفسير آيات براي غير معصوم در مرحله اول و جواز تفسير براي غير معصوم در مرحله دوم و حجيت تفسير در مرحله سوم.

اگر مباني عام تفسيري را پذيرفتيم، نوبت به «مباني خاص» تفسير تربيتي مي­رسد. از آنجا که مباني عام تفسيري در هر تفسير خاص مثل تفسير تربيتي نيز جاري است ما به اثبات و تبيين اين مباني نمي­پردازيم زيرا نوع مفسرين بر فرض پذيرش اين مباني اقدام به نگارش ده‌ها تفسير نموده­اند و از سوي ديگر کار علمي خوبي از سوي برخي محققين در اين مورد به صورت مدون تنظيم شده است.[19]

مباني تفسير تربيتي

در مورد مباني تفسير تربيتي به چند نکته بايد دقت نمود:

الف: چون موضوع تربيت، «انسان» است، و هدف از آن، هدايت و کسب فضایل اخلاقي و در نتيجه سعادت اوست، مفسر ابتدا بايد تعريف صحيحي را از انسان و ابعاد وجودي و استعدادهاي او با تکيه بر آيات نوراني قرآن ارائه دهد؛ يعني مفسر تربيتي بايد ابتدا مبناي صحيحي در مورد انسان داشته باشد.

ب: براي ارائه تفسير جامع تربيتي بايد تمام ساحت­هاي تربيتي اعم از تربيت جسماني، عاطفي، اجتماعي، اخلاقي، جنسي، عقلاني، و ديني در نظر گرفته شود و غفلت از يک ساحت، نظام جامع تربيتي را به ما ارائه نخواهد داد.

ج: ارائه تفسير جامع تربيتي مستلزم آن است که مفسر در کنار شناخت صحيح از انسان، درک درستي از مباحث معرفت‌شناختي به ويژه مهم­ترين بحث آن يعني خداشناسي و البته شناخت دقيقي از جهان و هستي، داشته باشد.

د: مفسر تربيتي بايد به نزول تدريجي آيات و بحث قرآني آيات مکي و مدني که نقش مهمي در ارائه نظام صحيح تربيتي از قرآن دارد توجه ويژه کند؛ زيرا نزول تدريجي آيات، قطعاً به علت تدريجي بودن امر تربيت و رعايت درک و فهم مخاطب و وسعت و توانايي­هاي او بوده که خود، از اصول تربيت است و مربي بايد اين مهم را در نظر داشته باشد.

ه‍‌ : چون موضوع تربيت، انسان است و از سوي ديگر تجلي بالاترين مراتب تربيت در وجود انسان کامل صورت مي‌گيرد، لذا مفسر تربيتي بايد به سيره عملي و سنت قولي و فعلي رسول گرامي اسلام(ص) و اهل‌بیت(ع) در تبيين و تفسير آيات، توجه خاص نموده و از روش‌هاي صحيح تفسيري که قبلاً ذکر شد به روش تفسير روايي آن توجه ویژه کند.

اصول کلی تفسير تربيتي

با تکيه بر نکات فوق به چند اصل و مبناي کلي در تفسير تربيتي مي‌پردازيم:

اصل اول: خداوند مربي اصلي انسان است و ساير عوامل تربيت مثل پدر و مادر و معلم و اجتماع، نقش واسطه­اي دارند. آياتي که ربوبيت تشريعي و تکويني و نقش هدايت­گري خداوند را اثبات و توصيف مي‌کند و نقش پيامبر(ص) را فقط ابلاغ و ارائه و اجرای وحي مي­داند، بر اين مطلب گواه است. براساس اين اصل، مفسر تربيتي بايد به تک تک آيات نگاه تربيتي داشته باشد و با دقت و ظرافت، سعي در استخراج نکات تربيتي از تمام آيات داشته باشد و لو در نگاه بدوي ظاهرآيه­اي با موضوع تربيت، بيگانه به نظر آيد؛ زيرا کتاب قرآن براساس نقش مربي­گري خداوند براي بشر نازل شده است.

اصل دوم: انسان که موضوع تربيت است در نگاه قرآن موجودي مرکب از جسم و روح، داراي بالاترين ظرفيت علمي، ابدي، مختار، فکور و داراي عقل، داري تأثير و تأثّر، و مفطور به فطرت توحيدي، داراي کرامت ذاتي، ذاتا خير خواه، داراي دو دسته گرايش­هاي حيواني و الهي، تنوع طلب، مايل به جاودانگي وگريزان از محدوديت، و متفاوت از ساير موجودات در تمام جنبه هاي خلقت، است.[20]  با توجه به ماهيت وجودي انسان، مفسر بايد در تفسير جامع تربيتي تمام ابعاد پرورشي انسان اعم از پرورش جسمي (آيات اکل و شرب و آيات ناهي از مضرّات) و پرورش عقلي (آيات ارشاد به تفکر و تعقل و ناهي از پيروي از ظن و گمان) و پرورش اخلاقي (آيات مشعر به کنترل قواي غريزي) و پرورش اعتقادي (آيات اعتقادي) و پرورش اجتماعي (آيات آموزش‌دهنده مهارت­هاي زندگي اجتماعي و برخورد صحيح در اجتماع) و ... را به‌صورت ويژه در نظر بگيرد.

اصل سوم: تربيت، يک فرايند تدريجي است؛ زيرا تأثير در انسان، به صورت تدريجي اتفاق مي‌افتد از همين روست که آيات قرآن کريم به صورت تدريجي و در ظرف 23 سال نازل شد. لذا مفسر تربيتي بايد به فرايند نزول آيات و شأن نزول آنها نيز دقت کافي نمايد.

اصل چهارم: اگر مفسر تربيتي در صدد بيان گزاره­ها يا نظريات تربيتي براي انسان است بايد در تفسير خويش به اين نکته توجه کند که: انسان موجودي متفاوت از ساير موجوداتِ قابل تربيت است؛ به‌ويژه اين تفاوت در استعدادهای افراد بشر و در مواهب الهي نيز وجود دارد. پس بايد به عنوان يک اصل تربيتي وجود تفاوت­ها را پذيرفت و با اين نگاه به تفسير آيات پرداخت.[21]

اسلوب‌هاي تفسير تربيتي

اسلوب­هاي تفسير که همان چگونگي کشف معاني و مقاصد آيات است، از جمله مباحث مهم علم تفسير است. تفسير تربيتي مثل ساير تفاسير مي­تواند به سه گونه «ترتيبي، موضوعي و مزجي» صورت بگيرد و در هر سه مورد از شش روش تفسير صحيح که قبلاً ذکر شد، مي­توان استفاده نمود.

ما نگاه حداکثري در موضوع تفسير تربيتي را با رسالت قرآن قابل انطباق دانسته، در نتيجه روش تفسير ترتيبي را بهترين روش در اين موضوع مي­دانيم، آن هم به روش ترتيب نزول آيات که با امر تربيت و اصل تدريجي بودن آن سازگارتر است. البته در اين روش مي­توان به سبک علامه طباطبايي به تناسب برخي آيات به تفسير موضوعي نيز پرداخت که کاري پسنديده­تر است و در بين تفاسير، آنها که کاري تلفيقي انجام داده­اند از جامعيت بهتري برخوردارند.

آسيب‌هاي تفسير تربيتي

تفسير تربيتي يک تفسير علمي به حساب مي­آيد، بنابر اين به‌صورت کلي دو آفت مهم پيش روي آن است:

الف: آفت­هايي که متوجه خود مفسر است و در هر تفسيري امکان وجود دارد؛ به اين معنا که مفسر قرآن بايد شرائطي را دارا باشد و نداشتن آن، يعني تفسير غلط و گاه تفسير به رأي. از جمله شرایط یک مفسر قرآن: آشنايي با ادبيات عرب؛ آگاهي به شأن نزول آيات؛ اطلاع از علوم قرآن مانند ناسخ و منسوخ؛ توان مراجعه به احاديث و اصول فقه؛ آگاهي از بينش­هاي فلسفي، علمي، اجتماعي، و اخلاقي؛ پرهيز از هرگونه پيش داوري و تطبيق و تحميل؛ آشنايي با علم تفسير؛ آشنايي با قواعد، مباني، روش­هاي صحيح، و گرايش­هاي تفسيري؛ توان رجوع به قرائن عقلي؛ و آشنايي با علوم تربيتي در تفسير تربيتي.[22]

ب: آفت­هايي که متوجه این روش تفسيري است از جمله: استفاده از گزاره­هاي غير قطعي علوم تربيتي در تفسير آيات، تطبيق و تحميل نظريات علوم تربيتي بر قرآن، روشن و واضح نبودن دلالت ظاهر آيات بر مطالب تربيتي و ... .

 

پي­نوشت­ها:

 


 .[1] نهج البلاغه، خطبه 18.

 .[2] رضایی اصفهانی، محمد­علی، منطق تفسیر قرآن، ج2، ص22 .

[3] . همان، ص32.

[4] . مقايیس اللغه، لسان العرب و مجمع البحرین، ذیل ماده فسر.

.[5] بابایی، علی­اکبر و دیگران، روش شناسی تفسیر قرآن، ص 23.

[6] . رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن،ج1،ص 19-20 .

[7] . فرقان:33.

.[8] لسان العرب و العین، ذیل ماده ربی.

.[9] فرهنگ معین، ص1063.

.[10] جمعی از نویسندگان، فلسفه تعلیم و تربیت، ص167-321.

[11] . بهشتی، سعید، تربیت اسلامی، مجموعه مقالات، روش‌های تربیت عقلانی در سخنان امام علی، ص507.

[12] . شعراء: 18.

.[13] جمعه:2.

[14] . اسراء: 23.

.[15] حجرات:12.

.[16] ربانی گلپایگانی، علی، هرمنوتیک و منطق فهم دین،57.

.[17] رضایی اصفهانی، محمد­علی، منطق تفسیر، ج1، ص17.

.[18] عمید زنجانی، عباسعلی، مبانی و روش­های تفسیر قرآن، ص204و 215.

.[19] سیوطی، الاتقان، ج1، طبرسی، مقدمه مجمع البیان،ج1، ص5تا16، عمید زنجانی، مبانی و روش­های تفسیر قرآن،ص 216، شاکر، محمد­کاظم، مبانی و روش­های تفسیری، ص292.

[20] . آيات: بقره:31و196، سجده:11، کهف:29، نساء: 28، فاطر:15، هود:51، زخرف:22، روم:30، اسرا:70، عاديات:8، حجرات:13، آل عمران:14 بر اين مطالب گواه است.

[21] . آيات: نساء:32، نوح:13ـ14، نحل:71، اسراء:21 نيز به اين نکته اشاره دارد.

[22]. رضایی اصفهانی، محمد­علی، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن،ص53-74.

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 879 | کل بازدید : 5827384 
اخبار