دوشنبه ٠٢ بهمن ١٣٩٦
معاونت تهذیب
معاونت تهذیب حوزه های علمیه مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت پژوهش
معاونت تبلیغ
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت امور طلاب
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
در سايه آفتاب، گفتگوي قرآن پژوهانه با استاد خرمشاهي، 1

 منبع : معارف

 نويسنده : سيدمجتبي مجاهديان و عليرضا كمالي    ایمیل :

 نوشته شده در تاريخ : 1393/09/12  

( با سپاس فراوان از حسن ظنّ حضرتعالي به ماهنامه معارف، اين گفتگو را چنين آغاز مي‌كنيم كه، با توجه به گسترش روزافزون و بلكه شيوع ترجمه‌هاي قرآن به زبان فارسي، از نظر شما اصول و معيارهاي ويژه ترجمه قابل قبول اين كتاب آسماني چيست؟ حضرتعالي چالش‌ها و بايسته‌هاي اساسي فراروي حوزه "ترجمه‌پژوهي"‌ قرآن را چه مي‌دانيد؟‌ لطفاً بهترين ترجمه‌هاي موجود قرآن را براي استفاده قشر دانشگاهي برشمريد؟
( معيارهاي ترجمة خوب و مطلوب به زبان فارسي (و طبعاً به زبان‌هاي ديگر هم) از اين قرار است:
الف) به نثر معيار باشد؛ يعني نثري كه در متون درسي و دانشگاهي و نگارش آثار مرجع و تحقيقي و رسانه‌هاي رسمي به كار مي‌رود؛ زيرا عدول از نثر معيار، دليل و توجيه لازم دارد، اما قبول و در پيش گرفتن آن توجيه و دفاع لازم ندارد. اين نثري است كه همة با سوادان ـ البته پيشرفته‌تر از صرف با سواد بودن ـ يعني تحصيلكردگان و دانش آموختگان جامعة ما با آن سر و كار دارند. اغلب آثاري كه مي‌خوانند و مي‌بينند همين است. يك درجه پايين‌تر از نثر معيار، حتي اگر زبان كوچه و بازار نشود،‌ باز هم در حدّ حرمت و قدسيت و آسماني و اعجازين بودن قرآن نيست؛ اما يك هوا فراتر از آن هم تعداد مخاطبان و درجة مفهوميت آن را كاهش مي‌دهد. بنده در نشرية قرآني "بينات" مقاله‌اي در همين موضوع و ضرورت استفاده از نثر معيار در ترجمة قرآن و فايده‌مندي و فايده‌رساني آن نوشته‌ام. علاقه‌مندان مراجعه فرمايند.
ترجمه‌هايي كه در 50 ـ60 سال اخير از قرآن كريم در دست داريم، همه كه حدود 50-60 ترجمه است، كه ميانگين آن يك ترجمه در يك سال مي‌شود ـ آگاهانه يا ناآگاهانه (يعني بدون قصد و نيّت خاص مترجم) به نثر معيار است.
اينجانب كتابي رو به پايان و در دست تكميل دارم به نام "بررسي انتقادي ترجمه‌هاي فارسي امروزين قرآن كريم" كه معرفي و نقد حدوداً 60 ترجمه را، هر يك در 15 تا 30 -40 صفحه، در بر مي‌گيرد. اولين ترجمة مطرح شده در اين كتاب كه دورة زماني‌اش يكصد سال / از مشروطيت تا حال است، ترجمة بصيرالملك شيباني، از رجال نيكنام معاصر و معاشر با ناصر‌الدين شاه است و آخرين ترجمه، ترجمة شيواي استاد دكتر غلامعلي حداد عادل است، و بلافاصله پيش از ايشان ترجمه فصيح استاد دكتر سيدعلي موسوي گرمارودي است كه بنده افتخار و توفيق ويراستن هر دوي اين ترجمه‌ها و در حدود 10 ترجمة ديگر را داشته‌ام.
ب) دومين معيار اين است كه اندكي تفسيري يا تفسيرآميز باشد. زيرا اولاً چنانكه زبان‌شناسان و ترجمه‌پژوهان گفته‌اند، ترجمه، تفسيري فشرده و بالعكس، تفسير در حكم ترجمه‌اي گسترده است. ثانياً وفاداري مطلق و تحت‌اللفظي به متن مقدس نه ممكن است، نه مطلوب و همين است كه كوشش قدما در ترجمه قرآن از آنجا كه نظرية پيشرفته‌اي دربارة چون و چند فن ترجمه و اصول و فروع آن نداشته‌اند، چندان موفق و همه فهم و مردم پسند واقع نشده است.
ترجمة قدما، مانند ترجمة مورخ به سال 556 ق (تصحيح و طبع به كوشش استاد دكتر محمدجعفر ياحقي) يا پيش از آن ترجمة معروف به قرآن قدس (تصحيح و طبع به كوشش استاد علي رواقي) و تصحيح و طبع ترجمه و تفسير قرآن اثر خواجه‌ ابوالفضل رشيدالدين ميبدي معروف به "كشف الاسرار" (تصحيح و طبع به كوشش شادروان استاد علي اصغر حكمت)، و تصحيح و طبع ترجمة ابوالفتوح رازي به كوشش استادان دكتر محمدجعفر ياحقي و دكتر مهدي ناصح، و تصحيح و طبع ترجمة سورآبادي به كوشش شادروان استاد علي اكبر سعيدي سيرجاني و چند نمونة ديگر، با آنكه همه گنج شايگان و در كمال اهميت زباني و تاريخ زباني و زبانشناسانه‌اند، اما امروز، فقط تك‌واژه‌ها و حداكثر بعضي معادل‌ها و تعبيرات آنها ارزش بيشتر و كارآمدي ‌دارد و دست دوستان و همكاران دكتر محمد جعفر ياحقي و گروه همكارانشان در بنياد پژوهش‌هاي اسلامي (مشهد) درد نكند كه دهة پيش "فرهنگنامة قرآني" را كه سرجمع برابر نهادهاي 140 ترجمة خطي فارسي قرآن كريم است، با تصحيح و طبع خوب عرضه داشته‌اند، كه به حق كتاب سال هم شده، و بنده نقد و نظري دربارة آن نوشته‌ام كه در كتاب "قرآن پژوهي" كه نبايد با "دانشنامة قرآني و قرآن پژوهي" (هر كدام اثر اينجانب، و دومي با همكاري 17 تن از قرآن پژوهان) اشتباه كرد، درج شده است.
اما مترجم قرآن به هر زباني، از جمله زبان فارسي ناچار است كه در بعضي موارد، از پيش خود، طبق جوازات ترجمه، افزوده‌هايي بياورد و يا در قوالب عبارات و تركيبات تصرف كند. مثال براي مورد اخير اين است كه في‌المثل "ان كنتم صادقين" را قدما به صورت "اگر راستگويانيد" ترجمه مي‌كردند، اما معاصران بيشتر به صورت "اگر راست مي‌گوييد" ترجمه مي‌كنند. مثال براي افزايش‌هاي لازم در ترجمة عباراتي نظير "سنزيد المحسنين" است كه ناگزير بايد اينگونه ترجمه شود: "بر پاداش نيكوكاران مي‌افزاييم"، يا مورد ديگر با همين درجه از اهميت در اواخر سورة زلزال است: "َمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ* وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ" كه ترجمة ساده و سَر راست و صحيح آن از اين قرار است: "آري هر كس همسنگ ذرّه‌اي نيكي كند [پاداش] آن را خواهد ديد. و هر كس همسنگ ذره‌اي بدي كند [كيفر] آن را خواهد ديد". چنانكه ملاحظه مي‌شود فعل مضارع در مورد دوم (يَرَه) به آينده ترجمه شده، و مهم‌تر از آن لازم است كلمات پاداش و كيفر در ترجمة اين دو آيه، با توجه به زمينة معنايي،‌ از سوي مترجم افزوده شود. حال چه مترجم احتياط كند و آنها را ـ مانند عملكرد اينجانب ـ در داخل قلاب بياورد يا بيرون آن همة خوانندگان گرامي كه انس با قرآن و ساختار و بافتار آن دارند مي‌دانند كه از اينگونه تعبيرات موجز در سراسر قرآن كريم فراوان است. آري هر مترجم بايد قرآن را مفسرانه / تفسيري بفهمد ولي در عمل تا مي‌تواند عناصر تفسيري را در ترجمه، فرو ريزد.
ج) اصل سوم حفظ صيغه و ساختار متن اصلي تا حد ممكن است. في‌المثل "إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأرْضِ خَلِيفَةً"1 را بسياري از مترجمان اينگونه ترجمه مي‌كنند: "من جانشيني در زمين مي‌گمارم / قرار مي‌دهم." اما بنده معتقدم اين ترجمه: "من گمارندة جانشيني در زمين هستم" وفادارتر به متن است و متن را در ترجمه بهتر باز مي‌تاباند. يا در مثال ديگر، در قرآن كريم چنين آمده است: "إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ..."2 كه بعضي مترجمان چنين ترجمه مي‌كنند: "بي گمان خداوند شما را با جويباري مي‌آزمايد" اما بنده معتقدم اين ترجمة "يبتليكم" است،‌ و ترجمة دقيق‌تر با حفظ صيغه در حد ممكن، بدون آنكه خللي پيش آيد، يا از خوشخواني ترجمه كاسته شود، چنين است: "بي‌گمان / بدانيد كه خداوند آزمايندة شما با [نوشيدن يا ننوشيدن از آب] رود باري است".
د) اصل چهارم تبعيت نكردن از فراواني ادوات و حروف تأكيد است كه در زبان‌هاي سامي، به ويژه زبان عربي قرآن بسيار زياد است، و معادل و همانند طبيعي در زبان‌هاي هند و اروپايي از جمله فارسي و انگليسي ندارد. و اين به عهدة ذوق زباني مترجم و حساسيت طبع اوست كه يا الف) تأكيدات را تا حدّي كه، و در هر جا كه، اختلالي به رسايي و رسانايي جملات نمي‌زند، بيندازد يا ب)‌ كه از آن مهم‌تر است اينكه جانشين طبيعي ديگري در جمله يا عبارت قرآني براي آن حرف يا ادات بيابد. في‌المثل "انًّ" را نبايد به شيوة مكانيكي و اتوماتيك به "همانا" يا "به راستي" يا به "درستي كه" يا "به تحقيق" و نظاير آن كه موجودات زندة زباني در زبان امروز ـ و نيز ديروز ـ‌ فارسي نبوده و نيستند، ترجمه كند.
مترجم بايد دريابد كه چه كلمه يا تعبيري در فارسي، بيانگر و معادل و بازتابندة حرف و ادات خاص قرآني در هر جمله و عبارت است و آن را به ميان آورد. في‌المثل "انَّ" چه بسيار به معناي "بدانيد كه"، "حقاً" ، "بي‌گمان" و نظاير آن است و نبايد با او جدل كنند كه "بدانيد" ترجمة "اعلموا" است زيرا مترجم اين نكته را مي‌داند، و مي‌خواهد از ترجمة تحت‌اللفظي فاصله بگيرد. در موردي از ترجمه بنده "لقد علمتم" را به "نيك مي‌دانستيد" ترجمه كرده‌ام. صاحبدلان مي‌دانند كه اين معادل رساست، اما اهل جدل مي‌گويند كه "لقد"، برابر با نيك نيست. اما در اينجا نيك، قيد است؛ به اين بيت سعدي توجه كنيد تا معلوم شود نيك چه معنايي دارد: اين مطرب ما نيك نمي‌داند زد / از بزم برون بريد و نيكش بزنيد.
پس از آنكه بنده در ترجمه و مقالات ترجمه پژوهانة‌ خود اين مسائل، و حتي جواز حذف واو استينافيه، و از آن مهم‌تر واو زائده را مطرح كردم، از 15-16 سال پيش تا كنون تحوّلي در ترجمه يعني غالباً ترجمه نكردن ادات، رخ داده چنانكه آقاي دكتر محمدعلي رضايي اصفهاني و همكارانشان در ترجمة دستجمعي كه از قرآن كريم به عمل آورده‌اند، يكسرة قيد "ف" را زده‌اند و آن را در ترجمه ناديده گرفته‌اند. بنده اولين مترجمي بوده‌ام كه دريافته‌ام و اين كشف خود را با آثار و اقوال نحويان بزرگ قديم مستند ساخته‌ام كه "ف" در بيش از 90درصد مواردش در قرآن كريم، فاء عاطفه است، لذا در ترجمه‌ام به جاي آن، واو عاطفه آورده‌ام. همين يك حرف و ترجمة درست آن، چهرة ترجمه را در حد خود ـ‌كه كم هم نيست ـ‌دگرگون مي‌كند. يا "واو زائده" تشخيص داده‌ام در حدود 10-12 مورد،‌ كه منتقدان جدل و جنجال كرده‌اند كه مگر ممكن است كه در قرآن چيزي زائد باشد؟! در پاسخ: اولاً همين پديدة نحوي را درست با همين نام از بزرگترين استاد نحو عربي، به ويژه در زمينة ادوات، يعني ابن‌هشام در "مغني اللبيب" يافته‌ام و در مقالة خود كه دربارة همين مسئله (واو زائده) بوده نوشته‌ام، كه در فصلنامه بينات چاپ، و در كتاب "در خاطرة شط"، چاپ انتشارات جاويدان، تجديد طبع يافته است. يك / دو مثال روشنگر است: "وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ؛3 و بدينسان ملكوت آسمان‌ها و زمين را به ابراهيم مي‌نمايانيم تا از اصحاب يقين گردد". يا همچنين: "فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَأَجْمَعُوا أَنْ يَجْعَلُوهُ فِي غَيَابَةِ الْجُبِّ وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هَذَا وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ؛4 چون او را [همراه] بردند و همداستان شدند كه او را در نهانگاه چاه بگذارند، به او وحي [/الهام] كرديم كه [سرانجام] ايشان را در حاليكه هيچ آگاه نيستند، از [چون و چند] اين كارشان آگاه خواهي ساخت". بنده جسارت نمي‌كنم كه بگويم چيزي در قرآن زائد است، بلكه عرضم اين است كه بهتر است در ترجمه حذف شود. هـ) اصل پنجم اقتضائات زبان مقصد (براي ما و در بحث ما: زبان فارسي) است كه في‌المثل صفت جمع را براي موصوف جمع، ما مفرد مي‌آوريم كه مثال‌هاي اين مورد بسيار است. از جمله در همان اوايل قرآن كريم، "صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ؛5 ناشنوا و گنگ و نابينا هستند و به راه نمي‌آيند". و چه بسيار موارد ديگر كه در بخش گفتار مترجم در آخر ترجمه‌ام از قرآن كريم آورده‌ام (قطع رحلي). يا از اصل‌ زرّين فهم قرآن با قرآن، به مدلول "اِنَّ القرآن يفَسّر بعضه بعضاً" استفاده‌ها برده‌ام، دست كم بيست مورد. به منبع پيش‌گفته مراجعه فرماييد.
( از ديدگاه شما نقش دانش‌هاي قرآن پژوهي (علوم قرآني)‌ در فهم معارف و تفسير چه اندازه است؟
( از ميان علوم پانزده ـ شانزده‌گانه قرآني، نقش علم نحو، و تفسير از همه بيشتر است. البته شأن نزول هم چه بسيار به فهم درست، و سپس ترجمة صحيح كمك مي‌كند. مترجم قرآن اگر شناگر درياي تفسير نباشد، كشتي آرزوي او به ساحل رستگاري نخواهد رسيد. اگر كسي تصور كند بدون آنكه عمري با تفسير قرآن آشنا باشد و در آن مطالعات عميق داشته باشد، مي‌تواند به صرف ظاهر آيات، قرآن را درست ترجمه كند، سخت در اشتباه است. در قرآن بيش از دويست آية متشابهه داريم كه درك آن براي ترجمة درست، نياز به مراجعه به بيش از 50 تفسير قديم و جديد و عربي و فارسي دارد. بيش از 200 آيه هم هست كه دشواري لفظي يا نحوي دارد. فقط كافي است كه به مشكل لفظي / معنايي / نحوي آية هفتم سورة آل عمران توجه كنيد كه با يك نحوه استدلال نحوي و قرائت، راسخان در علم هم داناي تأويل قرآن مي‌شوند / هستند و با استدلال نحوي ديگر، پس از وقف بعد از كلمة "الله"، راسخان ديگر داناي تأويل قرآن نمي‌شوند / نيستند. يا به دشواري فهم (و سپس ترجمة) اِستواي خداوند بر عرش، يا بودن / قرار داشتن عرش بر آب توجه و تأمل فرماييد. نه فقط ما عجميان بلكه فصحاي عرب هم به صرف آنكه زبان عربي، زبان مادري‌شان است، به آساني نمي‌توانند به ژرف ساخت آيات / عبارات قرآني راه يابند. چاره منحصر به غور در تفسير و نحو (يا جامع‌تر بگوييم، دستور زبان عربي) و علوم بلاغي است. علوم ديگر قرآني مانند شناخت مكي ـ مدني يا شناخت ناسخ / منسوخ و شناخت تاريخ عصر نزول قرآن، همه و همه اهميت اساسي دارند.
( لطفاً مهم‌ترين منابع مكتوب در اين زمينه را معرفي فرماييد.
( در تفسير، تفاسير (كهن) شيعي: 1) تفسير قمي 2) تفسير تبيان شيخ طوسي 3) تفسير مجمع‌البيان طبرسي 4) تفسير ابوالفتوح رازي 5)‌ تفسير الميزان علامه طباطبايي. از تفاسير اهل سنت: 6) تفسير جامع‌ البيان طبري 7) تفسير كبير امام فخر رازي 8)‌ تفسير كشاف زمخشري 9) تفسير بيضاوي 10) تفسير قرطبي. و براي ملاحظه و شناسايي اجمالي ساير منابع مهم اساسي كه بايد هر قرآن‌پژوه، بلكه هر دوستدار قرآن در دست و دسترس داشته باشد مراجعه فرماييد به معرفي پنجاه كتاب طراز اول در همة زمينه‌هاي تحقيقات قرآني در پايان كتاب "قرآن شناخت" كه در همين ايام (بهار 1387) چاپ ششم / ويراستة آن از سوي نشر ناهيد منتشر گرديده است. اما براي آنكه پاسخ كامل‌تر شود در همين جا مي‌گويم كه همگان به "المعجم المفهرس"، اثر محمد فؤاد عبدالباقي كه هم واژه عرب و هم آيه ياب قرآني است، و همتاي ايراني آن "فرهنگ آماري كلمات قرآن" تدوين دكتر محمود روحاني كه برخلاف معجم عبدالباقي، نه بر مبناي مادة لغت، بلكه صورت مكتوب و ملفوظ هر كلمه مرتب شده است، نياز دارند. همچنين به "فرهنگ موضوعي قرآن كريم / الفهرس الموضوعي القرآن كريم"، تدوين كامران فاني و بهاءالدين خرمشاهي (انتشارات ناهيد).‌ نيز از تواريخ قرآن دو اثر فارسي برجسته داريم يكي "تاريخ قرآن" اثر شادروان دكتر محمود راميار (نقد راقم اين سطور به آن، چاپ شده در نشرية "نشر دانش" و بازچاپ شده در "قرآن پژوهي")، ديگري "پژوهشي در تاريخ قرآن" اثر استاد دكتر محمدباقر حجتي كه به علوم قرآني هم كمابيش پرداخته‌اند. اما دو كتاب مرجع مهم در علوم قرآني به طور كلي داريم، يكي "اتقان" اثر سيوطي، ترجمة حجت‌الاسلام سيدمهدي حائري قزويني (اميركبير دو جلد)؛ ديگر "مناهل العرفان" اثر زرقاني، ترجمة مهندس محسن آرمين است كه به واقع آثاري ارزنده‌اند و هيچ قرآن‌پژوهي از آثاري كه نام بردم يا در پايان "قرآن شناخت" معرفي شده، بي‌نياز نيست.
( نوع نگاه و متد قرآن پژوهي مستشرقان چگونه است؟ ارزيابي شما از دوره‌هاي استشراق چه مي‌باشد؟‌ ميزان و نحوه تعامل ـ تأثيرگذاري و تأثيرپذيري ـ پژوهش‌هاي قرآني مستشرقان بر قرآن‌پژوهي مسلمانان را چگونه بررسي مي‌كنيد؟
( اين سئوال خود متشكل از چند سئوال است و اگر قرار باشد پاسخ‌هاي مستند با ذكر منابع و شواهد و آثار مستشرقانه عرضه شود، خود به حد يك رساله، دست كم يك مقالة بلند بر مي‌آيد؛ اما به همة بخش‌هاي سئوال چند وجهي شما به كوتاهي پاسخ مي‌دهم.
الف) نگاه مستشرقان در قرآن‌پژوهي، ابتدا خصمانه، سپس رقيبانه، سپس ظاهراً دوستانه و باطناً منكرانه بود و حتي هنوز هم كه تلطيف شده، ظاهر و باطن آن فرق دارد. البته گفتن اين نكته ضرورت دارد كه بنده اصولاً به استشراق و مستشرقان نظر مساعد و خوشبينانه دارم؛ اما وقتي رژي بلاشر ‌در حدود نيم قرن پيش ترجمة شيواي خود از قرآن را به زبان فرانسوي منتشر كرد، با كمال شگفتي سه جملة تهمت‌آميز ضد اسلامي و غيرقرآني كه عرفاً به "آيات شيطاني" معروفند و سلمان رشدي كژانديش وكژآيين نيز نام كتاب عنيف و سخيف خود را "آيات شيطاني" نهاده است، در آن وجود داشت. و اين عمل حتي خود مستشرقان و صاحب‌نظران فرانسوي يا فرانسه دان را به حيرت و هراس انداخت تا بدانجا كه پس از چند چاپ، در نهايت از آن حذف شده است.
تاريخ استشراق، به يك روايت، به جنگ‌هاي صليبي در 8-10 قرن پيش باز مي‌گردد. ترجمه‌هاي لاتيني قرآن كه زودتر از هر زبان اروپايي آغاز شده، آكنده از تهمت و تحريف است. اما هر چه به جلوتر مي‌آييم سده به سده و دهه به دهه نگاه مستشرقان به قرآن بهتر مي‌شود، و اگر ماجراي 11 سپتامبر 2001 در ميان نبود ـ كه وجهة جهاني مسلمانان را با جهت يا بي‌جهت مخدوش كرد ـ امروزه مي‌توانستيم به ميراث قرآن‌پژوهي مستشرقان بباليم. اما اين حقيقت و واقعيت را بايد منصفانه اذعان كرد كه نگاه خصمانه به نگاهي محققانه تبديل شده است. و اوج اين تصحيح "ديد" را بايد و مي‌توان در آثار مونتگمري وات مستشرق / اسلام‌شناس / قرآن شناس كهن‌سال اسكاتلندي ـ انگليسي ديد كه كتاب مهمش، مشترك بين او و استادش ريچارد بل را كه "درآمدي به تاريخ‌قرآن" نام دارد، بنده از انگليسي به فارسي ترجمه كرده‌ام كه از سوي "مركز ترجمان وحي" در هيئت مطبوعي چاپ و نشر گرديده است. او در اين كتاب، هم آثار مهم قرآن‌پژوهي مستشرقان و مسلمانان را ارزيابانه معرفي مي‌كند و هم از آن مهم‌تر، پيوست دگرگون و دگرگون كننده‌اي خطاب به مستشرقان همانندش در اروپا، در پايان كتاب دارد، و در آن مي‌گويد ديگر قرآن را كتاب حضرت محمد(ص) شمردن، حرف زور زدن و آهن سرد كوفتن است و بهتر است كه واقع‌بينانه همچون خود مسلمانان، كتاب آسماني آنان را كلام الهي و وحياني بشماريم [قابل توجه محققان قرآن‌پژوه تجددگراي علم‌گراي افراط‌گراي خودمان كه در جنب اين دُوران نزديك، از نزديكانِ دور هستند و به خيال خود نوآوري و نوگويي و نوجويي مي‌كنند كه مي‌گويند "قرآن كتاب محمد" است، و البته بعضي از برجسته‌ترين قرآن پژوهان معاصر هم پاسخ‌هاي قاطع و مقنع به ايشان داده‌اند].
اين از نحوة نگاه مستشرقان كه با گذشت زمان همواره بيشتر تلطيف يافته تا بدانجا كه هم "دايرةالمعارف قرآن"، منتشره در هلند، نشر بريل كه سابقة 400 ساله در نشر معارف و تحقيقات اسلامي دارد، زير نظر خانم مك اوليف در 5 جلد (جلد ششم فهارس)، و آثار مرجع قرآني منتشره از سوي انتشارات بلك ول و دانشگاه كمبريج كه ولو قرآن را اعتقاداً و قلباً وحياني ندانند، اما حرمت آن را نگه مي‌دارند. اگر چه مستشرقان اسلام شناس و قرآن‌پژوهي هم هستند كه در نهايت، قصد قربت ندارند و اهداف خود را در افكار حقانيت و وحيانيت قرآن، در لفافة تحقيقات ظاهر الصلاح پوشانده‌اند، اما اينان بحمدالله در اقليتند.
اما "روش" قرآن‌پژوهان غربي هم روز به روز بهتر مي‌شود. در يك قرن و نيم پيش نولدكه كتابي در تاريخ قرآن به نام "تاريخ قرآن" به آلماني نوشت كه اصولاً نام و علم تاريخ قرآن متجددانه را باب كرد. او در تحقيق خود عميق بود و پس از او هم بر گشتراسر و شوآلي و گويا پرتسل، كار او را تكميل كردند و تجديد چاپ باز نگريسته و ويراسته‌اي از آن به دست دادند. روش اينان مبتني بر وحياني شمردن قرآن نيست. به تعبير بنده، نولدكه به همان شيوه درباره و پيرامون قرآن كار و تحقيق فقه اللغوي و متن پژوهي و تاريخ قرآني خود را انجام مي‌دهد كه كارش پيرامون "شاهنامة فردوسي" را، كه با ترجمة بزرگ علوي به فارسي هم برگردان و منتشر شده است. هر چه پيشتر آمده‌ايم، روش غربيان قرآن پژوه بهتر شده است. اما حداكثر و بهترين و منصفانه‌ترين روشي كه براي پژوهش‌هاي خود در پيش گرفته‌اند، شيوة "پديدار شناسي" است. در اين شيوه محقق با وصف‌ و توصيف و تحليل، در حد ممكن، بدون دخالت دادن احساسات يا اعتقادات خود، صرفاً با متن پژوهي و پديده پژوهي تاريخي، كار مي‌كند. همين است كه مقاله وحي (Revelaton) در دايرةالمعارف قرآن (EQ) زير نظر خانم مك اوليف، تقريباً از ديدگاه رسمي اسلامي / شيعي ـ كه در مورد قرآن در كليت و وحيانيت و تحريف ناپذيري آن يكسان است ـ قابل قبول است. و نقطة مقابل نظرگاه تجددگرايان علم زدة طبيعت‌گراي ايراني و عرب است كه جمعاً 7-8 نفرند و مي‌خواهند نظرگاه فرويد پسند خود را به جامعه اسلامي تحميل كنند.
دربارة دوره‌هاي استشراق بايد گفت كه دورة اول آن در حدود 7-8 قرن پيش رديّه نويسانه و خصمانه بود و دورة جديد آن با مدارا و مروت و با خونسردي علمي است.
در مورد تأثيرگذاري و تأثير بردن هم بايد عرض كنم چنين تعاملي خواه ناخواه وجود دارد. ترجمة قرآن در اوج ارزشمندي علمي است. بيش از 50 ترجمه به انگليسي، و 50 ترجمه به فرانسه در كمتر از 50 سال اخير به عمل آمده كه در بهترين و خوش‌بينانه‌ترين برآورد و دقيق‌ترين آمار ترجمه‌هاي فارسي ـ به شرط آنكه از ارزش علمي بيشتر از حداقل برخوردار باشند ـ بيشتر از اين تعداد نيست.
بسياري از محققان ما كه درباره غرب تحقيق مي‌كنند، زحمت فراگيري يك ـ دو، يا دو ـ سه زبان غربي را به خود نمي‌دهند، اما از ديرباز، مترجمان قرآن، يا قرآن‌پژوهان غرب، حتماً به شيوة علمي و آكادميك، عربي قرآني و حتي عربي روز را فراگرفته‌اند، و مي‌گيرند. اين سختكوشي و روشمندي و روش‌داني سزاست كه نصب العين ما شود.
( ارزيابي حضرتعالي از وضعيت قرآن پژوهي در جهان تشيع و به ويژه ايران امروز چيست؟ وظايف محققان و مؤسسات قرآن‌پژوهي كشور را در اين زمينه چه مي‌دانيد؟
( به مدلول "ما اكثر الضجيج و اقلّ الحجيج" بايد عرض كنم نمايش‌ها بيشتر از كار و بار واقعي است. البته بنده از دو نمايش سالانه و جهاني قرآني در كشورمان كمال تشكر را به سهم خود به عنوان يك قرآن پژوه و مترجم قرآن كه ديگر پا به سن گذاشته و دارد كم‌كم باز به سهم خود، كار را به نسل بعدي وا مي‌گذارد، عرضه بدارم، يكي نمايشگاه بين‌المللي قرآن است و ديگر مسابقات بين‌المللي قرائت، حفظ و تفسير قرآن كه اولي به ابتكار و همت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي برگزار مي‌شود و هر سال از سال پيش بهتر است. جمعي از خادمان قرآن هم، از مترجم و محقق و مفسّر گرفته تا چاپگر و ناشر آثار قرآني معرفي مي‌شوند و دستاوردهاي قرآن پژوهانه و قرآني مهمي از جمله خوشنگاري‌هاي شگرف قرآن در آن در معرض ديد دوستداران قرار مي‌گيرد. دومي به همت و ابتكار سازمان اوقاف است. در حدود بيست دوره از آن يا شايد بيشتر، برگزار شده. داورها از سراسر 57 كشور اسلامي هستند، جاي شكر و شادي و شگفتي است كه بارها قاريان خوشخوان و حافظان قرآن از كشور خودمان به مقام اول يا دوم و سوم مي‌رسند يا رسيده‌اند. حال آنكه عرب‌ها "الناطق بالضّاد" هستند و ما به نحوي مادرزاد و زيست‌شناسانه آواگاه‌ها (مخارج حروف) خاصي مانند عين، حاء حطي، صاد، ضاد، طاء، ظاء، ث و قاف را نداريم. اما هنرمندان كشورمان از شدت عشق به قرآن، تجويدشان را به سطح عالي همطراز جهان اسلام (به ويژه عرب زبان) رسانده است. براي تفصيل و توضيح بيشتر دربارة اين دو پديده كه نهاد فرهنگي ـ قرآني مهمي شده‌اند به "دانشنامة قرآن و قرآن‌پژوهي" (به كوشش بهاءالدين خرمشاهي) مراجعه فرماييد. در 3 سال پيش موزة ملي قرآن به همت جناب احمد مسجد جامعي وزير پيشين ارشاد تأسيس شد و فعاليت‌هاي ارزشمندي دارد. جناب صفار هرندي وزير كنوني فرهنگ و ارشاد اسلامي خبر از آغاز فعاليت‌هاي قرآني مهمي داده است، از جمله تشكيل معاونت قرآني در وزارت ارشاد كه هنوز چشم به راه آن هستيم. البته بحمدالله در اين باره، مشكل مالي وجود ندارد و به گفتة وزير محترم ارشاد تأمين اعتبار انجام گرفته است. در همين جا موقع را مغتنم شمرده طرح / پيشنهاد تأسيس "فرهنگستان قرآن" را مطرح مي‌سازم. لازم است طرح اوليه آن را همان سازمان روبه تأسيس معاونت قرآني وزارت ارشاد تهيه و به شوراي عالي ستاد انقلاب فرهنگي عرضه بدارد. خوب است، دست كم در مرحلة اول 15 تا 20 نفر از قرآن‌پژوهان كوشاي امروز ايران (يا اگر صلاح باشد چند تن هم از ساير كشورهاي اسلامي) انتخاب شوند كه كليه برنامه‌ريزي‌هاي كلان مسائل قرآني، از جمله تدوين مصحف رسمي جمهوري اسلامي ايران، و طرح‌هايي نظير ترجمة فارسي دسته‌جمعي قرآن را پيش ببرند. يا في‌المثل چنانكه پيشنهاد سنجيدة استاد دكتر غلامعلي حداد عادل بود، در كليه سطوح آموزشي روزانه، در حدود يك صفحه قرآن همراه با ترجمة آن خوانده شود. يا همچنين از رؤساي كلية نهادهاي بزرگ قرآني از جمله "مركز ترجمان وحي"، "مركز فرهنگ و معارف قرآن"، "پژوهشگاه فرهنگ و انديشة اسلامي" كه قبلاً "دانشنامة امام علي(ع)"‌ را منتشر ساخته و اكنون چند سال است كه در تدارك و تدوين دانشنامة بزرگ قرآن كريم است، نيز معاون قرآني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، و مدير موزه ملي قرآن و از استادان قرآن شناس عالي‌مقام حوزة علميه قم نظير آيات عظام عبدالله جوادي آملي و ناصر مكارم شيرازي و محمدصادقي تهراني براي عضويت پيوسته، دعوت و انتخاب به عمل آيد. و مي‌توان مانند چهار فرهنگستان موجود كه داريم (ادب، هنر، علوم، پزشكي) عده‌اي نيز كه محدوديت خاصي ندارد به عنوان عضو وابسته (عمدتاً افتخاري) انتخاب گردد. از مؤسسات قرآني سخني گفته شد و در ادامه آن عرض مي‌كنم كه ادارة كل "مركز توسعه و ترويج فعاليت‌هاي قرآني كشور" مدتهاست كه كم‌فروغ و شايد غيرفعال شده است. حتي نشرية خبري قرآني آن، يعني "گلستان قرآن" هم تعطيل شده است. انشاءالله با تشكيل معاونت قرآني، اين مراكز هم فعال خواهند شد.
چند نشريه قرآني خوب داريم 1) فصلنامه بيّنات (قم) 2) دوفصلنامه ترجمان وحي (قم كه با بهترين نشريات قرآني جهان اسلام قابل مقايسه و بلكه از آنها غني‌تر است) 3) فصلنامه پژوهش‌هاي قرآني (مشهد)‌ . البته يك دايرةالمعارف قرآن از سوي مركز فرهنگ معارف قرآن (قم) منتشر شده (تا كنون 5 جلد) كه انتشار آن ادامه دارد. در عين حال و در عين شكرگزاري در انتظار انتشار دانشنامة بزرگ قرآني از سوي پژوهشگاه فرهنگ و انديشة اسلامي هستيم. اجازه مي‌خواهم بقية گفتگو را بگذاريم براي شمارة بعد.
ادامه دارد...
سوتيترها
معيارهاي ترجمة خوب و مطلوب به زبان فارسي از اين قرار است:‌ الف) به نثر معيار باشد؛ ب) اندكي تفسيري يا تفسيرآميز باشد. ج) حفظ صيغه و رعايت ساختار متن اصلي تا حد ممكن . د) تبعيت نكردن از فراواني ادوات و حروف تأكيد.
بنده اولين مترجمي بوده‌ام كه دريافته‌ام و اين كشف خود را با آثار و اقوال نحويان بزرگ قديم مستند ساخته‌ام كه "ف" در بيش از 90درصد مواردش در قرآن كريم، فاء عاطفه است، لذا در ترجمه‌ام به جاي آن، واو عاطفه آورده‌ام. همين يك حرف و ترجمة درست آن، چهرة ترجمه را در حد خود ـ‌كه كم هم نيست ـ‌دگرگون مي‌كند.
از ميان علوم پانزده ـ شانزده‌گانه قرآني، نقش علم نحو، و تفسير از همه بيشتر است. البته شأن نزول هم چه بسيار به فهم درست، و سپس ترجمة صحيح كمك مي‌كند. مترجم قرآن اگر شناگر درياي تفسير نباشد، كشتي آرزوي او به ساحل رستگاري نخواهد رسيد.
نگاه مستشرقان در قرآن‌پژوهي، ابتدا خصمانه، سپس رقيبانه، سپس ظاهراً دوستانه و باطناً منكرانه بود و حتي هنوز هم كه تلطيف شده، ظاهر و باطن آن فرق دارد. وقتي رژي بلاشر ‌در حدود نيم قرن پيش ترجمة شيواي خود از قرآن را به زبان فرانسوي منتشر كرد، با كمال شگفتي سه جملة غيرقرآني كه عرفاً به "آيات شيطاني" معروفند و سلمان رشدي كژانديش وكژآيين نيز نام كتاب عنيف و سخيف خود را "آيات شيطاني" نهاده است، در آن وجود داشت.
هر چه پيشتر آمده‌ايم، روش غربيان قرآن پژوه بهتر شده است. اما حداكثر و بهترين و منصفانه‌ترين روشي كه براي پژوهش‌هاي خود در پيش گرفته‌اند، شيوة "پديدار شناسي" است. در اين شيوه محقق با وصف‌ و توصيف و تحليل، در حد ممكن، بدون دخالت دادن احساسات يا اعتقادات خود، صرفاً با متن پژوهي و پديده پژوهي تاريخي، كار مي‌كند.
پي‌نوشت‌ها:

1 ـ بقره/ 30.
2 ـ بقره / 249.
3 ـ انعام/ 75.
4 ـ يوسف/ 15.
5 ـ بقره/ 18.

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 894 | کل بازدید : 5818767 
اخبار