چهارشنبه ٢٧ تير ١٣٩٧
معاونت تهذیب
معاونت تهذیب حوزه های علمیه مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت پژوهش
معاونت تبلیغ
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت امور طلاب
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
نمادهاي جاهليت مدرن با تكيه بر قرآن و سنت

 منبع : معارف

 نويسنده : علي عزتي و زهراپرنده غيبي    ایمیل :

 نوشته شده در تاريخ : 1393/09/12  

جاهليت عرب نوع ويژه‌اي از جاهليت ساده و بي‌پيرايه بيش نبود. عرب در اين جاهليت، يك رشته بت‌هاي محسوس، ساده و مخلوق دست خود را مي‌پرستيد. اين سلوك گرچه از لحاظ تفكر و رفتار، منحرف بود ولي انحراف آن هم با سادگي توام بود و چندان پايه‌اي نداشت. هرچند قريش در حفظ منافع و نفوذ و سيادت خود و پايداري در برابر حق و عدل و خدا، لجبازي و سرسختي شديدي از خود نشان مي‌داد، اما جاهليت مدرن را حسابي ديگر است؛ بسيار عميق‌تر و ريشه‌دارتر و لجبازتر از جاهليت تاريخي عربي است، زيرا جاهليت امروز جاهليت علم، بحث، بررسي و تحقيق است. خداوند متعال درباره اين گروه مي‌فرمايد: «وَقَالَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ لَوْلا يُكَلِّمُنَا اللَّهُ أَوْ تَأْتِينَا آيَةٌ كَذَلِكَ قَالَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَيَّنَّا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ».[1]

حضرت علي(ع) صاحبان اين جاهليت را اين‌گونه توصيف مي‌كند: «گروهي به گذشته جاهلي خود بازگشتند و با پيمودن راه‌هاي گوناگون به گمراهي رسيدند و به دوستان منحرف خود پيوستند و از دوستي با مؤمنان كه به آن امر شده بودند بريدند و بنيان اسلامي را تغيير داده و در جاي ديگري بنا نهادند. آنان كانون هر خطا و گناه، و پناه‌گاه هر فتنه‌جو شدند كه سرانجام در سرگرداني فرو رفته و در غفلت و مستي به روش و آيين فرعونيان در آمدند، يا از هم بريده و دل به دنيا بستند، و يا پيوند خود را با دين گسستند» .[2]

اگر چه همه جاهليت‌ها در خاصيت اصلي و كيفيت ماهيت جاهلي با هم شريك و متحدند، اما با اين اشتراك در خاصيت و با اين اتحاد و همبستگي باز هم هر جاهليتي در مدار تاريخ، قيافه و سيماي مخصوصي دارد كه با آن شناخته مي‌شود. اين سيماي مشخص نيز با شرايط آن محيطي ارتباط دارد كه اين جاهليت در آن پرورش مي‌يابد، و نيز هماهنگ و همگام با آن مرحله از تطور و اوضاع متحول اقتصادي، اجتماعي و سياسي به پيش مي‌رود كه آن جاهليت را در بر مي‌گيرد.

بنابر آنچه اشاره شد، جاهليت نوين داراي خصوصياتي است:

1. علم‌گرايي در جهت گريز از خدا و آزار بندگان

بزرگ‌ترين فتنه و آشوب در جاهليت مدرن از آنجا ناشي مي‌شود كه سرمايه عظيم و اندوخته هنگفتي از علم و دانش را در اختيار دارد و داراي قدرت و نيروهاي مادي سرشار است، و با بهره‌برداري از اين دو، بسياري از مشكلات را در زندگي مادي آسان ساخته و منافع فراواني را به دامن بشريت ريخته است.

اكتشاف‌هاي درخشان علمي يكي در پي ديگري، آوازة جهاني و تأثيرات شگرفي در انديشۀ آدمي داشته و دارد. مظاهر با شكوه كشف‌هاي علمي چنان فريبنده و سرگرم‌كننده است كه مردم را از ارزش‌هاي حقيقي زندگي انساني دور ساخته، چنان‌كه انسان از واپسين سال‌هاي قرن نوزدهم، به يكي از تيره و تارترين دوران‌هاي تاريخ خود گام نهاده است؛ زيرا كارِ رويدادهاي بسيار غم‌انگيز در سراسر گيتي و پيكارهاي پي‌گير و بي‌پايان ميان نيروهاي اهريمني با انسان در سراسر جهان، چنان بالا گرفته است كه همۀ آن غرور و خودستايي يا خويش‌بيني ناشي از پندار، متانت و استحكام تمدن كنوني را يكسره از ميان برده و به جاي آن تخم نااميدي و بدبيني و ترس از سرنوشتي تلخ را در دل‌ها انداخته است.[3]

البته پيشرفت علوم در ابتدا تضاد و مشكل بغرنجي را با مقولۀ دين به وجود نياورد؛ حتي دانشمنداني مانند«نيوتن» كه سهم عمده‌اي در پديد آوردن علوم و اكتشاف‌هاي جديد داشتند، همواره بر امور ماوراي طبيعي تأكيد مي‌كردند؛ اما ديري نپاييد كه اوضاع دگرگون شد؛ به گونه‌اي كه عده‌اي نيوتن را به عنوان پيام آور علم تا مرز پرستش ستودند. و برخي نيز در اين جهت بر اصطكاك علم و دين تأكيد كردند و در مسير تكيه بر علم و بي‌اعتنايي به مسايل معنوي و ديني گام برداشتند.[4]

با آمدن علم جديد، همۀ علل پديده‌ها كشف گرديد و چگونگي اثرگذاري عوامل طبيعي روشن شد و در نتيجه، انسان‌ها فهميدند كه دلايل اين رخدادها، غير مادي نيست؛ بلكه كاملاً مادي، عيني و محسوس است. و از اين رهگذر، فهميدند كه اعتقاد به نيروهاي مافوق طبيعي، توهمي بود كه تنها از جهل و ناداني بشر به علت‌هاي طبيعي و مادي سرچشمه مي‌گرفت. پس خدا و امر فراتر از امور طبيعي حقيقت ندارد! ما نيز در پرتو پيشرفت هر چه بيشتر علوم تجربي، بيش از پيش مي‌توانيم به نادرستي اين گونه امور پي ببريم ![5]

اما اين گروه غافل هستند كه اين مسأله، هيچ ارتباطي به تعاليم دين الهي ندارد؛ زيرا حقيقت دين، نه تنها منكر علل مادي نيست، بلكه بر وجود و لزوم شناسايي آن‌ها تأكيد دارد؛ اما مطمئناً وجود چنين عللي، علت حقيقي را نفي نمي‌كند.

2. سقوط مقام زن و خانواده(فمنيسم)

«ويل دورانت» فيلسوف و نويسنده معروف تاريخ تمدن مي‌گويد: «اگر فرض كنيم در سال 2000 مسيحي هستيم و بخواهيم بدانيم كه بزرگترين حادثه قرن بيستم چه بوده، متوجه خواهيم شد كه اين حادثه، جنگ و يا انقلاب روسيه نبوده بلكه همانا دگرگوني وضع زنان بوده است! تاريخ چنين تغيير تكان دهنده‌اي را در مدتي به اين كوتاهي كمتر ديده است و خانه مقدس كه پايه نظم اجتماعي ما بود، شيوه زناشويي كه مانع شهوتراني و ناپايداري وضع انسان بود، قانون اخلاقي پيچيده‌اي كه ما را از توحش به تمدن و آداب معاشرت رسانده بود، همه آشكارا در اين انتقال پرآشوبي كه همه رسوم و اشكال زندگي و تفكر ما را فرا گرفته است، گرفتار گشته‌اند»![6]

اكنون نيز كه در قرن بيست ويكم به سر مي‌بريم ناله متفكران غربي از به هم خوردن نظم خانوادگي و سست شدن پايه ازدواج، از شانه خالي كردن جوانان در قبول مسئوليت ازدواج، در منفور شدن مادري، در كاهش علاقه پدر و مادر و به ويژه علاقه مادر نسبت به فرزندان، از ابتذال زن در دنياي امروز و جانشين شدن هوس‌هاي سطحي به جاي عشق، از افزايش طلاق، از زيادي سرسام‌آور فرزندان نامشروع، و... بيش از پيش به گوش مي‌رسد.

حضرت آيت الله خامنه‌اي در اين زمينه مي‌فرمايد: «آن‌چه در غرب با عنوان شعار وجود دارد، در درجة اول، آزادي زن است. آزادي، فضاي وسيعي را شامل مي‌شود؛ هم شامل آزادي از اسارت و هم شامل آزادي از اخلاق است- چون اخلاق هم يك قيد و بند است- هم آزادي از نفوذ مبني بر سوء استفاده كارفرمايي است كه زن را با مزد كمتري به كارگاه مي‌كشد، هم شامل آزادي از قوانيني است كه زن را در مقابل شوهر متعهد مي‌كند. آزادي مي‌تواند به همة اين معاني باشد؛ چنانچه در شعارهايي كه نسبت به زن وجود دارد، طيف وسيعي از اين مطالبات و درخواست‌ها هست».[7]

3. اصالت به انسان و خود محوري او(اومانيسم)

در قرن هجدهم، اعتماد فزاينده و خوش بينانه‌اي به انسان و قدرت وي در ساختن زندگي خويش بدون ياري جستن از دين و خدا پديد آمد. در عرصه معرفت شناسي، انسان به عقل و فهم خود باليد و آن را ملاك صدق و صحت همه چيز دانست، و در وضع قانون و تكليف ادعاي استقلال و بي نيازي از دين سرداد. [8]

در اين دوران كاذب بود كه اين انسان مغرور اعلام داشت: ديگر براي بشر ننگ است كه خدا را بپرستد، ننگ است كه ديگر اخلاق و رفتار و افكار و مشاعر، و آداب و رسوم خود را از خدايي كه نه او را ديده و نه تا ابد خواهد ديد دريافت كند، ننگ است كه ديگر خداي افسانه‌اي براي او قانون تصويب كند و او كوركورانه از چنين قانوني پيروي نمايد، بدون اينكه حق اظهار نظر و انتقاد داشته باشد. انصافاً كه انسان اين قرن پرغرور، موجودي بس بدبخت، بينوا، بيچاره و سرگردان و در طوفان اين تصور خطا آن چنان گرفتار است كه خود را به كرسي خدايي نشانده و از طوق بردگي و عبوديت رها پنداشته و از حوزه سرپرستي خدا بيرون انداخته و راه خبط و خطا را پيش گرفته و عنان گسيخته مي‌تازد و از پايان كار بي‌خبر است! اين گونه است كه خداوند متعال انسان را مخاطب قرار مي‌دهد و مي‌فرمايد:«يَا أَيُّهَا الإنْسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ» [9] و حضرت علي(ع) پس از تلاوت اين آيه فرمود: «برهان گناهكار، نادرست‌ترين برهان‌هاست، و عذرش از توجيه هر فريب خورده‌اي بي‌اساس‌تر، و خوشحالي او از عدم آگاهي است.‌ اي انسان! چه چيز تو را بر گناه جرئت داده و در برابر پروردگارت مغرور ساخته و بر نابودي خود علاقه‌مند كرده است؟!»[10] .

اين رهنمون امام(ع) ثابت مي‌كند كه انسان بايد در پرتو وحي الهي و عمل به دستورات خداوند متعال به كمال واقعي برسد. پس خود اصالت ندارد، كه هر چه بخواهد انجام دهد؛ چون خود را نمي‌شناسد تا بتواند براي خود دستورالعمل زندگي بنويسد. انسان اسير طبيعت، بسياري از حقايق عالم بر وي پوشيده است و درك آن‌ها در گرو رهايي او از حجاب‌هاي دنيوي و علايق طبيعي است.

4. گسترش بي‌بندوباري‌ اخلاقي و فساد جنسي

فساد اخلاقي در جاهليت مدرن مانند يك بيماري واگيردار مرتب در سراسر جهان در حال گسترش است. گسترش دامنه اين خطر به اندازه‌اي قوي است كه همه جهان بشريت را به نابودي تهديد مي‌كند. وقتي اخلاق از عقيده و ايمان فاصله گرفت و يا زير فشار عقايد و اديان منحرف واقع شد، هرگز در مقابل امواج حوادث و در برابر طوفان و طغيان غرايز ياراي مقاومت و نيروي زيستن نخواهد داشت.

در اين زمينه رسول خدا(ص) خطاب به سلمان فارسي مي‌فرمايد: «روزگاري مي‌آيد كه مردم از شهوات پيروي مي‌كنند و تمايلشان به سوي هواي نفس است؛ مال را بزرگ مي‌شمارند و دين را به دنيا مي‌فروشند، در آن هنگام زنان و دختران ره به بيگاري مي‌برند و اعمال منافي عفت انجام مي‌دهند و مردها به مردها و زن‌ها به زن‌ها اكتفا مي‌كنند. همان طور كه زن در خانة شوهرش مورد حفظ و حراست واقع مي‌شود كه كسي به او تعدي نكند و در استمتاعات اختصاص به خود داشته باشد، همين طور افرادي، جوانان تازه به سن رسيده را به خود اختصاص داده در اعمال نامشروع مورد حراست و حفظ خود قرار مي‌دهند تا كسي ديگر به آن‌ها توجهي نكند! مردها خود را شبيه زنان و زنان خود را شبيه مردان مي‌نمايند! در آن زمان، طلاق زياد مي‌شود و حد الهي جاري نمي‌گردد. و زنان آوازه‌خوان در بين مردم ظاهر مي‌شوند و زنازاده بسيار پديد مي‌آيد و پردة عصمت مردم پاره مي‌شود و محرمات الهي به‌جا آورده مي‌شود و حريم عفاف دريده مي‌گردد، و معصيت‌هاي خدا رواج پيدا مي‌كند».[11]

5. خصوصي كردن دين و جدايي آن از زندگي(سكولاريسم)

يكي از بزرگترين خطاهاي جاهليت مدرن اين است كه تصور كرده‌اند دين نوعي علاقه وجداني خشك ميان بشر و خدا است و هيچ‌گونه پيوندي با واقع و حقيقت زندگي ندارد! و چنان كرده‌اند كه دين فقط مربوط به داخل قلب و اعماق وجدان است و زندگي انسان در جهان هيچ‌گونه پيوندي با عقيده ندارد، بلكه زندگي انسان بيرون از مرز وجدان به راه خود ادامه مي‌دهد.

در اعتقاد طرفداران اين نظريه تفكيك دين و دنيا، غايت و شأن و مسئوليت دين، توجه به امور معنوي و سعادت آخرتي انسان است كه با ابلاغ دو اصل دين (خداوند و معاد) به وسيله پيامبران و جانشينان آنان تحقق مي‌يابد. دين در عرصه‌هاي دنيايي مردم مانند عرصه اقتصاد، سياست و حكومت دخالت نمي‌كند، چرا كه اين امور از شؤون دنيايي است و به خود مردم تعلق دارد. به ديگر سخن، انتظار ما از دين نه آباداني دنيا و برآوردن مشكلات و نيازهاي دنيايي، بلكه انتظار تأمين سعادت معنوي و آخرتي است.[12]

بنابراين فكر تفكيك دين از واقع زندگي انسان و انديشه تفكيك احساس و عقل از عقيده و شريعت، يكي از بزرگترين حماقت‌هاي دوران تاريك جاهليت است؛ زيرا دين مجرد احساس، در داخل وجدان و اعمال قلب نيست، بلكه دين زير بناي محكم و پايه استواري است كه دائم تصور كامل زندگي و روابط و پيوندهاي زندگاني روي آن بنا و پيوسته ارزش و مقام انسان در جهان هستي با آن مشخص و ممتاز مي‌گردد.

پي نوشت:

 


[1]. بقره/ 118.

[2]. دشتی، همان، خطبه150، ص275.

[3] . کسمائی، قرن دیوانه،ص 168.

[4]. گلشنی، علم ودین ومعنویت درآستانه قرن بیست ویکم، 71 ؛ جوادی آملی، نسبت دین ودنیا، ص34.

[5] . جوادی آملی، همان،ص 35.

[6]. مطهری، نظام حقوق زن دراسلام،ص 36.

[7] . شخصیت وحقوق زنان درآیینة نگاه رهبرمعظم انقلاب اسلامی،ص 136.

[8]. قدردان قراملکی، قرآن وسکولاریسم، ص78 .

[9]. انفطار/ 6.

[10]. دشتی، همان، خطبه223،457.

[11]. قمی، تفسیر، 629 ؛ طباطبائی، المیزان، 5/432.

[12]. قدردان قراملکی، قرآن وسکولاریسم، ص118.

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 1079 | کل بازدید : 6420440 
اخبار