دوشنبه ٢٩ مرداد ١٣٩٧
معاونت تهذیب
معاونت تهذیب حوزه های علمیه مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت پژوهش
معاونت تبلیغ
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت امور طلاب
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
ديدگاه ملا صدرا درباره روح و نفس انسانى

 منبع : شارح

 نويسنده : حسين حقانى زنجانى    ایمیل :

 نوشته شده در تاريخ : 1392/12/13  

آنچه براى اهل نظر از فلاسفه اسلامى ثابت شده, اين است كه غير از اعضإ و جوارح و ابدان مادى, امر ديگرى در باطن انسانها است كه منشإ احساسات و ادراكات و تعقلات و حركات و سكنات و فعل و انفعالات ارادى و غيرآنها مى باشد و آن همان نفس ناطقه و جان و روان آدمى است.
و اين امر نيز مسلم است كه منشإ ادراكات و تعقلات و احساسات و آثار و خواص ديگر در تمام موجودات يكسان نيست و نيز واضح است كه هر يك از موجودات را آثار خاصى است كه موجب امتياز آنها از يكديگر است. از اينرو نفس ناطقه كه روح انسانى است, از نظر فلاسفه مجزا و غير از روح حيوانى است و غير از قلب است زيرا قلب و روح حيوانى نوعى از اجسام و اجرام اند و با فساد بدن از بين مى روند و آنچه باقى مى ماند, روح انسانى و نفس ناطقه است.
ملا صدرا(1) معتقد است كه روح علوى سماوى از عالم امر است و روح حيوانى بشرى از عالم خلق است و محل روح علوى و روح حيوانى جسمانى بوده, حامل قواى حس و حركت است(2).
عبارت ايشان در اسفار ج4, ص 78 به نقل از كتاب فرهنگ معارف اسلامى به قرار زير است:
((ان الروح العلوى السماوى من عالم الامر و الروح الحيوانى البشرى من عالم الخلق و هو محل الروح العلوى و مورده و اما الروح الحيوانى جسم لطيف حامل لقوى الحس و الحركه و هذا الروح لساير الحيوانات و منه يفيض قوى الحواس و سكن روح العلوى الى الروح الحيوانى و صيره نفسا و يتكون من سكون الروح الى النفس و القلب و اعنى بهذا, القلب اللطيفه التى محلها المضغه اللحميه فالمضغه اللحميه من عالم الخلق و هذه اللطيفه من عالم الامر)).
مرحوم ملا صدرا در عين حال كه ميان نفس ناطقه كه روح انسانى است, با روح حيوانى و قلب و غير از اينها فرق و امتياز گذارده است و لكن آن نوع تفكيك و جدائى كه فلاسفه ديگر قائل شده اند, قبول ندارد و مى گويد:
((روح علوى سماوى از عالم امر است و روح حيوانى بشرى از عالم خلق بوده, محل روح علوى است اما روح حيوانى, جسم لطيف بوده, حامل قواى حس و حركت است و اين روح در ساير حيوانات هم منبع فيضان قواى خاص است و روح علوى در روح حيوانى ساكن شده, آن را متطور به نفس مى كند و اين نفس از سكون روح به نفس و قلب تحقق پيدا مى كند و مراد از قلب همان قلب لطيفى است كه محل آن همان قلب گوشتى موجود در بدن انسانى است كه از عالم خلق است و آن قلب لطيف از عالم امر است)).
ملا صدرا معتقد است كه خداى تعالى به قدرت خود جرم لطيف روحانى خاصى را آفريد كه به نام روح نفسانى و حيوانى و طبيعى ما خوانده مى شود به تفاوت درجات آن در لطافت و اين روح منبع تمام انفعالات و احساسات جسمانى از آلام و لذات و غير آنها است و آنچه انسان را از ساير حيوانات جدا و ممتاز مى كند, نفس مدركه كليات است كه نفس ناطقه و در مرتبت كمال, عقل گويند.
مرحوم ملا صدرا نيز مثل ساير فلاسفه قائل به سه امر است:
قلب, روح بخارى, نفس يا روح مجرد و روح حيوانى مركب روح بخارى است و منشإ حيات و حس و حركت است و در تمام حيوانات هست و در تمام اعضإ بدن حيوانها وجود دارد و روح بخارى مركب از نفس است كه منشإ ادراكات كليه و واسطه براى تعلق نفس ناطقه با بدن انسانها است و در نتيجه روح انسانى امر لطيفى است كه دليل علم و ادراك انسان مى باشد(3).
بعضى روح را, نفس ناطقه مى نامند و آن دو را مترادف گرفته اند(4) و برخى ديگر مى گويند: روح محل اوصاف حميده است و نفس محل اوصاف ذميمه(5). و برخى مى گويند:
((روح عبارت از جبرئيل است چنانكه نقل از معصوم شده كه فرموده است: ((الروح ملك من ملائكه الله))(6).
و برخى ديگر مى گويند:
((روح جوهر مخلوقى است كه الطف مخلوقات است(7). و بعضى ديگر روح و حيات را يكى دانند))(8).
پس معلوم شد كه نفس ناطقه كه روح انسانى است از نظر فلاسفه مجزا و غير از روح حيوانى است و غير از قلب است, زيرا قلب و روح حيوانى نوعى از اجسام و اجرامند و با فساد بدن از بين مى روند و آنچه باقى مى ماند, روح انسانى است زيرا روح بخارى بنابر تعريفى كه شد, جسم حار لطيفى است كه از لطائف اخلاط چهارگانه حادث مى شود و بدن, قشر و غلاف آن است و روح بخارى, روح نفسانى و حيوانى و طبيعى است و حامل قواى حيوان و نبات است و منبع آن قلب مى باشد و روح بخارى را روح غريزى هم گفته اند(9).
حاصل كلام اين كه لفظ روح داراى معانى متعددى است, روح در كتب اطبإ غير از روح به معناى نفس ناطقه انسانى است و مى توان گفت كه بحث روح از روح بخارى شروع و به روح القدس و روح الله منتهى مى گردد, ملاصدرا از شيخ الرئيس بوعلى سينا نقل مى كند كه ((روح بخارى)) را ((جان)) گويند و ((نفس ناطقه)) را ((روان))(10). روح بخارى چيست؟ روح بخارى جسم لطيف گرم است. كه از لطافت اخلاط چهارگانه تن حاصل مى شود چنانكه اعضاى بدن از فشردگى و جسميت اخلاط پديد مىآيند و اين را روح حيوانى مى نامند و حامل قوا است(11).

پى نوشت ها:
1. محمد بن ابراهيم بن يحيى شيرازى ملقب به صدرالدين و صدرالمتإلهين و معروف به صدرا از اكابر فلاسفه و حكماى اسلامى قرن يازدهم هجرى است, وى علاوه بر تبحر در علم كلام و فلسفه, در حديث و تفسير قرآن نيز بارع و ورزيده و صاحب يد بيضا بود, حكيمى فاضل, متإله كامل, عابد و زاهد, محقق و مدقق, بصير بود, نكات و دقايق تمام فن حكمت را با ذوقى خاص فلسفى حل نمود.
صدرا نزد شيخ بهائى و ميرداماد و ميرفندرسكى تلمذ كرد و جمعى از بزرگان فلسفه و حديث نزد وى به تحصيل اشتغال داشتند از جمله آنها مرحوم ملا محسن فيض كاشانى و ملا عبدالرزاق فياض لاهيجى بود.
وى در فلسفه اشراق تبحرى تمام داشته معضلات اين رشته از فلسفه را به دقت موشكافى كرده, برخى از اقوال و عقايد فلاسفه مشائين را با دليل و برهان مردود ساخته است, مثلا فلاسفه مشإ وجودها را حقايق متباين مى پنداشتند, او وجود را كه اصل و حقيقت هر چيز است, يك حقيقت واحد مى داند و براى آن مراتب متعدد قائل شده كه از حيث ضعف و شدت و نقص و كمال باهم فرق دارند; اين نظر ملا صدرا با نظر شيخ اشراق متفاوت است زيرا مرحوم سهروردى شدت و ضعف و نقص و كمال را در ماهيت قائل است نه در وجود.
موضوع مهم ديگرى كه ملا صدرا در آن ابتكار نشان داده است, فرضيه مشهور به ((حركت جوهرى)) است, پيش از او اكثريت فلاسفه از آن جمله ابوعلى سينا حركت را در اعراض جسم طبيعى منحصر مى دانستند ملا صدرا جوهر را نيز متحرك اعلام نمود ولى تصريح كرد كه تغييرى كه در اثر اين حركت در جوهر پديد مىآيد, تغييرى است اشتدادى و استكمالى و در حقيقت به جوهر خدشه اى وارد نمىآورد و آن را دگرگون نمى كند. چنانكه تغييراتى كه براى انسان در ادوار مختلف زندگى عارض مى گردد, از حيث شدت و ضعف كمال انسانيت است نه از حيث حقيقت انسان.
ملا صدرا از فرضيه حركت جوهرى نتايجى چند مى گيرد از جمله اثبات معاد جسمانى است.
در كتاب ريحانه الادب: ج3, ص 418 در حدود 50 كتاب از آثار مرحوم ملا صدرا را نام مى برد, ملا صدرا هفت بار با پاى پياده به حج مشرف شد و در مرتبه هفتمى در سال 1050 هـ ق در بصره وفات يافت. و هم آنجا مدفون گرديد. لفظ ((مريض)) ماده تاريخ وفات او مى باشد صاحب ((نحبه المقال)) در تاريخ وفات وى دو بيت شعر به زبان عربى چنين سروده است:
ثم ابن ابراهيم صدرالاجل فى سفر الحج مريض(1050هـ ق) ارتحل
قدوه اهل العلم و الصفإيروى عن الداماد و البهائى
(به منابع زير مراجعه فرمائيد: ريحانه الادب: ج3, تإليف استاد علامه ميرزا محمد على مدرس ص 419 و 420, چاپ تبريز, چاپخانه شفق, چاپ دوم - روضات الجنات: تإليف مرحوم ميرزا باقر موسوى خوانسارى اصفهانى, تحقيق اسدالله اسماعيليان, تاريخ چاپ سال 1291هـ ق ص 120 و 121 و 122 - لغت نامه دهخدا ماده صدرا, ص 164 و ماده ملا صدرا ص 1039).
2. اسفار: ج4, ص 52,78,116 و 155 - مبدإ و معاد: ص 18 - فرهنگ معارف اسلامى: ج2, ص 462 تإليف دكتر سيد جعفر سجادى ناشر شركت مولفات و مترجمان ايران.
3. در اسفار ج4 ص 115 عبارتى چنين در اين مقام ذكر كرده است:
((ان النفس لا يتصرف فى الاعضإ الكثيفه العنصريه الا بتوسط مناسب و ذلك الواسطه هو الجسم اللطيف النورانى المسمى بالروح النافذ فى الاعضإ بواسطه الاعصاب الدماغيه)). 
يعنى همانا نفس انسانى در اعضإ بدن عنصرى مادى تصرف نمى كند مگر به واسطى مناسب كه همان جسم لطيف نورانى است كه آن را روح مى نامند كه در اعضإ و جوارح به واسطه اعصاب مغزى نفوذ مى كند.
سپس اضافه مى كند:
((فاعلم إن جوهرالنفس لكونه من سنخ الملكوت و عالم الضيإ المحض العقلى لا يتصرف فى البدن الكثيف المظلم العنصرى بحيث يحصل منه نوع طبيعى وجدانى الا بتوسط مناسب و المتوسط بينها و بين البدن الكثيف هوالجوهر اللطيف المسمى بالروح عند الاطبإ(اسفار: ج4, ص 116).
يعنى بدان كه جوهر نفس از اين جهت كه از سنخ عالم ملكوت و عالم روحانى محض عقلى مى باشد, در بدن مادى تاريك تصرف نمى كند به طورى كه از آن نوع طبيعى وجدانى پيدا شود مگر به توسط واسطه اى مناسب بين بدن و بين نفس و آن واسطه جوهر لطيف است كه آن, نزد اطبإ روح ناميده مى شود (خوانندگان مى توانند به كتاب فرهنگ معارف اسلامى: ج2, ص 463 مراجعه نمايند).
4. اسفار: ج4, ص 76.
5. اسفار: ج4, ص 76.
6. اسفار: ج4, ص 79.
7. اسفار: ج4, ص 77.
8. اسفار: ج4, ص 77.
9. كتاب فرهنگ معارف اسلامى: ج2, ص 464.
10. اسفار: ج4, رحلى باب پنجم اواسط فصل آخر ص 61 و عبارت وى چنين است:
((و قد ذكره شيخ الرئيس فى بعض رسائله...الخ)).
11. معرفت نفس دفتر سوم تإليف: حسن حسن زاده آملى: ص 441.

منبع : ماهنامه مکتب اسلام شماره 1 فرودین 80

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 866 | کل بازدید : 6531957 
اخبار