يکشنبه ٢٧ آبان ١٣٩٧
معاونت تهذیب
معاونت تهذیب حوزه های علمیه مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت پژوهش
معاونت تبلیغ
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت امور طلاب
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
فضيلت عقلانى

 منبع : شارح

 نويسنده : دکتر احمد بهشتی    ایمیل :

 نوشته شده در تاريخ : 1392/12/13  

قوه عقلانى يكى از خاصيت هاى ((قوه نبوى)) است. خاصيت ديگر قوه نبوت, توان تصرف در طبيعت است.
از ديدگاه شيخ الرئيس, ابوعلى سينا, مردمى استحقاق نام شريف انسانيت دارند كه در عالم آخرت, به سعادت حقيقى نائل آيند. همه كسانى كه به سعادت حقيقى مى رسند, در يك مرتبه نيستند; بلكه داراى مراتب و درجاتند(1). همان طورى كه قرآن كريم فرموده است:
((هم درجات عندالله و الله بصير بما يعملون))(2).
اين آيه درباره كسانى است كه پيرو رضوان و خشنودى خدايند. مى توان آيه را اين گونه تفسير كرد: ((آنان را در نزد خداوند, درجاتى است و خداوند به كردار آنها بصير است)) ولى بهتر اين است كه بگوييم: خود آنها در پيشگاه خداوند, درجاتند.
امام صادق(ع) فرمود: پيروان رضوان خداوند, درجاتند. و آنها براى مومنان, درجاتند. خداوند, به ولايت و معرفت ما اعمالشان را مضاعف مى كند و درجاتشان را بالا مى برد.(3)
شيخ الرئيس معتقد است كه شريفترين و كاملترين كسانى كه به سعادت حقيقى رسيده اند, آنهايند كه ((قوه نبوى)) دارند. اين قوه, داراى سه خاصيت است كه گاهى همه آنها در يك انسان جمع مى شوند و گاهى جمع نمى شوند.

قوه عقلانى
يكى از اين خاصيتها مربوط است به قوه عقلانى. كسى كه قوه نبوى دارد, به مرتبه اى مى رسد كه بدون داشتن معلم بشرى, در كوتاهترين زمان, از معقولات نخستين به معقولات ثانى و از بديهيات به نظريات مى رسد. و اين, به خاطر شدت اتصال او به عقل فعال است. رسيدن به چنين كمالى هر چند نادر است, ولى ممتنع نيست.
خردمندان عالم حدس را مى پذيرند. حدس, عبارت است از تفطن به حد وسط قياس, بدون تعليم و تامل و تفكر(4).
گاهى انسان, حقايق را از راه تفكر به دست مىآورد و گاهى از راه حدس.
دانشمدان رشته هاى تجربى, گاهى حقيقتى را از راه تجربه كشف مى كنند و گاهى از راه حدس.
((نيوتن)) از سقوط سيبى از يك درخت سيب, حدس زد كه زمين داراى نيروى جاذبه اى است كه سيب را از درخت جدا مى كند و به سوى خود مى كشاند. بعدا اين مطلب, از راه تجربه مورد تاييد قرار گرفت.
صدرالمتالهين مدعى است كه در جوانى اصالت ماهيتى بوده, ولى سرانجام به هدايت الهى, اصالت وجودى شده است.

حدس, راهى براى كشفيات علمى
شيخ الرئيس(5) معتقد است كه همه علوم بشرى از راه حدس به دست آمده است و اين مطلب, از راه تامل معلوم مى شود. اين انسان, مطلبى را حدس زد وآن انسان, مطلبى ديگر را و آن نيز مطلبى ديگر.
تا علم به مرتبه اى رسيد كه بتواند داراى مسائل و مطالب قابل توجهى باشد و دانشمندان درباره آن, به تاليف و تحقيق و تدريس و تعليم و تعلم بپردازد. در تمام مسائل علمى حدس جايز است. نفوس قوى و توانا, حق دارند كه درباره هر مسإله اى از مسائل علمى حدس بزنند بدون اين كه مسإله اى بر مساله ديگرى ترجيح داشته باشد. منتهى نفوس بشرى با هم فرق دارند. برخى بسيار حدس مى زنند و برخى كم. 
همان طورى كه در جانب نقصان, براى حدسها حدى نيست و ممكن است اين قدر حدسها نقصان يابد كه به صفر برسد, در جانب زيادت نيز براى حدسها حدى نيست و ممكن است ذهن قوى به مرحله اى نائل گردد كه اكثر يا همه چيزها را حدس بزند; چرا كه براى قوت ذهن, حدى و نهايتى نيست. بنابراين, ذهن انسان ممكن است به مرحله اى برسد كه بر تمام معقولات, از راه حدس احاطه پيدا كند.
همچنين ممكن است برخى از حدسها در زمانى طولانى تر و در تامل و انديشه اى بيشتر به دست آيد و برخى در زمانى كوتاهتر, با تامل و انديشه و درنگى كمتر.
هيچ بعيد نيست كه انسانهايى به مرحله اى از صفاى ذهن و جلاى نفس و پاكى روح برسند كه همه يا اكثر معقولات را در كوتاهترين زمان, حدس بزنند.اينان به طور مستمر, همواره از اوليات به غير اوليات نائل مى شوند.

مرحله كمال نهائى 
و باز هم بعيد نيست; اين نفوس به مرحله اى برسند كه به هيچ وجه تسليم طبيعت نباشند و از جاذبه اى شهوى و غضبى- جز در چارچوب عقل-پرهيز كنند.
كسى كه به چنين مرتبه اى برسد, در ميان پيامبران, شريفترين و جليل ترين آنهاست. به خصوص اگر از نظر فضيلت خيالى و از نظر خاصيت ديگر قوه نبوت-يعنى تصرف در طبيعت-به مرحله كمال نهايى رسيده باشد.
چنين انسانى, گويى قوه عقلى او كبريت; و عقل فعال, آتش است كه آن را مشتعل مى كند و به جوهر خود مبدل مى سازد.گويى نفس شريف اين انسان, همان است كه قرآن كريم درباره اش مى گويد:
((...يكاد زيتها يضىء و لو لم تمسسه نار, نور على نور...))(6).
((نزديك است كه روغن آن مشتعل گردد; هر چند كه آتشى آن را مس نكند. نورى است بر نورى))

درجات تابش انوار معرفت بر دلها
از نظر علامه طباطبايى, مثلى كه در آيه مباركه نور زده شده, براى اين است كه حقيقت نورى كه بر دلهاى مومنان مى تابد, معلوم گردد(7).
شاهد اين مطلب, اين است كه در ذيل آيه مزبور مى فرمايد:
((...يهدى الله لنوره من يشإ...))(8). از اينجا معلوم مى شود كه تنها مومنانند كه شايسته تابش انوار معرفت, بر دلهاى خويشند. ولى ساير مردم, از اين نعمت محرومند. اينها نيز درجات مختلفى دارند. پيامبران در درجات عالى قرار دارند. هر چند خود آنها نيز در يك درجه نيستند.
امام باقر(ع) درباره جمله ((مثل نوره...)) در آيه مزبور فرمود: يعنى مثل هدايت خداوند در دل مومن, همانند مشكلاتى است كه در آن, چراغى است.چراغ (مصباح), باطن مومن; و قنديل, دل مومن; و مصباح, نورى است كه خداوند در دل او قرار داده است....
مومن در پنج نور, رفت و آمد مى كند: محل دخولش نور و محل خروجش نور و علمش نور و كلامش نور و راه او در روز قيامت به سوى بهشت, نور است.
راوى مى گويد: برخى معتقدند كه منظور از ((مثل نوره...)) نور خداوند است. حضرت در پاسخ فرمود: خداوند, مثل ندارد. ((...فلا تضربوا لله الامثال...))(9) براى خداوند, مثل نزنيد(10). اين نكته را در ذيل اين حديث, خاطر نشان مى كنيم كه نور بردو قسم است: 
يكى آنكه نام خداست و ديگرى آنكه فعل خداست. آنچه مثل بر نمى دارد, همان است كه نام خداست; ولى آنكه فعل خدا و اشراق او بر دل مومن است, مثل بردار است و در خود آيه نور, براى آن مثل زده شده است. منظور امام(ع) از آنچه مثل برنمى دارد, قسم اول است, نه قسم دوم.
قطعا بارزترين مصاديق آيه نور پيامبر گرامى(ص) و ائمه اطهار(عليهم السلام) هستند يعنى آنها بر قله مصاديق قرار دارند. انبيا و اوليا و ائمه پيشين(عليهم السلام) در درجات پايين ترند. پس از آنها نوبت به مومنين مى رسد.
از امام صادق(ع) درباره آيه مزبور سوال شد. حضرت فرمود: ((هو مثل ضربه الله لنا)) آن مثلى است كه خداوند براى ما زده است. پيامبر(ص) و امامان(عليهم السلام) از ادله و آيات خداوند مى باشند كه به وسيله آنها به توحيد و مصالح دين و احكام و سنن و فرائض دين هدايت مى شوند.(11)
منظور امام ششم(ع) اين است كه پيامبر گرامى اسلام و ائمه اطهار(عليهم السلام) افضل مصاديقند و گرنه ظاهر آيه, شمول دارد و انبيا و اوليا و اوصياى ديگر را هم در بر مى گيرد. بلكه مومنان نيز در حد ظرفيت ايمانى خود از اشراق نور الهى بى بهره نيستند.
دلهاى اهل ايمان, از لحاظ ظرفيت ايمانى متفاوتند. هر چه فضاى معنوى و ايمانى دل پهناورتر باشد, بهره اش از افاضه نور الهى بيشتر است.
يك آئينه كوچك, نور كمترى از خورشيد مى گيرد; ولى يك آئينه بزرگ, نور بيشترى دريافت مى كند.

با توجه به رواياتى كه در كتب تفسير, ذيل آيه نور نقل شده است, معلوم مى شود كه شيخ الرئيس از آيه مزبور, استفاده بسيار مناسبى كرده است.
نه تنها در تفاسير شيعى رواياتى نقل شده كه مصداق آيه نور را پيامبران و امامان معرفى كرده است, بلكه در تفسير ((الدر المنثور)) نيز نقل شده است كه پيامبر گرامى اسلام(ص) درباره ((...زيتونه لا شرقيه و لا غربيه...)) فرمود: منظور, قلب حضرت ابراهيم(ع) است كه نه يهودى بود و نه نصرانى. آرى وجود مقدس ابراهيم به درخت زيتونى تشبيه شده است كه روغن آن بس كه صاف و شفاف است, نزديك است كه خود به خود مشتعل گردد.
شيخ الرئيس, قلوب انبيا را مصداق آيه نور دانسته است. چنين برداشتى نشانگر احاطه او به معارفى است كه از كتاب و سنت استفاده مى شود.
او رساله اى دارد به نام ((رساله فى الفعل و الانفعال)). در اين رساله-كه از آثار گرانبهاى اوست-راجع به ((قوه نبوى)) و خواص آن, بحثهاى گوياتر و روشن ترى مطرح كرده است.
او درباه فضيلت عقلانى مى نويسد:
((بخشى از خواص قوه نبوى, به فضيلت علم بستگى دارد. به اين ترتيب: به كسى كه استعداد نبوت را دارد, بدون تعليم و تعلم بشرى, كمال دانش داده شود تا به مشيت خداوند به معبود حق و طبقات فرشتگان و ساير اصناف آفريدگان و كيفيت مبدا و معاد و آنچه مدلول آيه ((و علمك ما لم تكن تعلم)) و حديث: ((اوتيت جوامع الكلم)) مى باشد, احاطه پيدا كند))(12).

يك پرسش
جاى اين سوال از شيخ الرئيس باقى است كه اتصال به عقل فعال و شدت اتصال چگونه است؟ آيا همه انسانها مى توانند به اين اتصال و شدت اتصال نائل شوند, يا اينكه چنين استعدادى همگانى نيست؟ اگر گفته شود: همگانى است, بايد نبوت, اختصاص به بعضى انسانها نداشته باشد, بلكه همه مى توانند از راههاى مخصوص به چنين مقام و مرتبه اى نائل شوند. چنين نظرى خلاف عقيده ماست; چرا كه برابر تعليمات دينى جعل رسالت از جانب خداست و اوست كه افرادى را به پيامبرى مبعوث مى كند. به خصوص كه ما اكنون با بعثت نبوت ختميه, معتقديم كه بعد از پيامبر اسلام, پيامبرى مبعوث نخواهد شد.
قرآن كريم, بعثت را از جانب خداوند و مخصوص ذات مقدس او مى داند. دليل اين مطلب, آيه زير است:
((هو الذى بعث فى الاميين رسولا منهم...))(13).
((خداست كه در ميان مردم امى پيامبرى از خودشان مبعوث كرد)).
تعبير فوق, افاده حصر مى كند. آيه ديگر مى فرمايد:
((...الله اعلم حيث يجعل رسالته))(14).
((خداوند داناتر است كه رسالت خود را در كجا قرار دهد)).
بنابراين, گزينش و جعل و بعثت از طرف خداوند است و چنين نيست كه هر انسانى بتواند- مثلا از راه سير و سلوك و رياضات نفسانى, خود را متصل به عقل فعال كند و تدريجا اتصال را شدت ببخشد, تا به مقام نبوت برسد.
البته مطابق آيه فوق, هر كسى شايسته رسالت نيست; بلكه خداوند بهترينها را برابر نبوت, گزينش مى كند.

پرسشى ديگر
سوال ديگرى كه مطرح است, اين است كه آيا دريافت وحى, به معناى صعود و ارتقاى انسان است, تا مرتبه اى كه بتواند وحى را دريافت كند؟ يا اينكه اين, وحى است كه تنزل مى كند و به سراغ نفوس شريفه انبيا و قلوب لطيف آنها مىآيد؟
وقتى گفته مى شود: شدت اتصال به عقل فعال, اين گونه برداشت مى شود كه اين نفس انسان است كه ارتقا پيدا مى كند, تا خود را به منبع وحى برساند و وحى را دريافت كند; حال آنكه ظاهر آيات قرآنى, بلكه صريح آنها اين است كه وحى, تنزل مى كند, تا به قلب پاك پيامبر برسد. در آيه زير مى فرمايد:
((نزل به الروح الامين على قلبك...))(15).
((روح الامين, وحى قرآنى را بر قلب تو نازل كرد)).
در سوره مباركه قدر مى فرمايد:
((انا إنزلناه فى ليله القدر...))(16).
((ما وحى قرآنى را در شب قدر بر تو نازل كرديم))
همچنين مى فرمايد:
((انا إنزلناه فى ليله مباركه))(17).
((ما وحى قرآنى را در شبى مبارك بر تو نازل كرديم))
البته شكى نيست كه پيامبران از راه عبادت و تهذيب نفس ارتقاى مقام پيدا مى كنند و حتى پيامبر گرامى اسلام, معراج آسمانى دارد; ولى دريافت وحى, به واسطه عروج و ارتقا نيست. بلكه به واسطه نزول وحى است.

پاسخ 
با توجه به اينكه شيخ الرئيس سخنان خود را مستند به آيه و حديث كرده است, مى توانيم در مورد هر دو پرسش مدافع او باشيم.
او معتقد است كه شدت اتصال به عقل فعال, نادر; ولى ممكن است. از قرائن پيداست كه او اين شدت اتصال را مخصوص پيامبران مى داند.
او هرچند قوه حدس را براى بسيارى از انسانها مى پذيرد; ولى آن حدس نيرومندى كه بتواند همه حقايق را در حد توانايى بشر به دست آورد را, مخصوص پيامبران مى داند. 
او معتقد است كه جمله ((يكاد زيتها يضىء و لو تمسسه نار)) در آيه شريفه نور, مخصوص پيامبران است. هر چند در روايت, مخصوص چهارده معصوم پاك ذكر شده. ولى اين, از باب بيان مصداق اتم است.
او وحى را به استناد آيه اى كه ذكر كرده است (علمك ما لم تكن تعلم) به تعليم خداوند مى داند. اين مطلب را با حديث ((اوتيت جوامع الكلم)) تكميل كرده است. بر طبق مفاد اين حديث, همه كلمات جامعى كه پيامبر اسلام در مورد مسائل اعتقادى و عملى و امور دنيا و آخرت بر زبان آورده, از طريق وحى به او داده شده است. يعنى اگر به او نمى دادند, نداشت و خودش هم نمى توانست از عقل فعال دريافت كند.
بنابراين, بعيد است كه شيخ الرئيس آيات و ادله نزول وحى را نديده يا ناديده انگارد. چه مانعى دارد كه گفته شود: نزول وحى هنگام شدت اتصال به عقل فعال است. يعنى تا پيامبر از راه عبادات و رياضات, به درجه شدت اتصال به عقل فعال نرسد, زمينه نزول وحى- به واسطه فرشته يا بدون وساطت او- بر وى فراهم نمى شود.
اين را هم بگوييم كه به لحاظ شرعى نمى توان اصرارى بر وجود عقل فعال داشت. شيخ الرئيس خواسته است با تكيه بر عقول دهگانه مشائى و اينكه عقل دهم عقل فعال است, به تبيين فلسفه وحى بپردازد. به چه دليل مى توان به عقول دهگانه -نه كمتر و نه بيشتر- معتقد بود؟! آنچه براى شيخ الرئيس اهميت دارد, تكيه بر آيات و روايات است كه چنانكه خواهيم ديد در دو مبحث ديگر نيز چشمگير است. او در عين اينكه فيلسوف است, مواظب است كه بحثها و نظرات فلسفى موجب دورى او از وحى و سنت نشود. 

پى نوشت:
1ـ المبدإ و المعاد, به اهتمام استاد نورانى, صفحه 115 به بعد(المقاله: 3, الفصل 16) 
2ـ آل عمران163/.
3ـ تفسير صافى: ج 1 / 396 و 397 (ذيل آيه 163 سوره آل عمران). 4ـ المبدإ و المعاد (پيشين).
5ـ المبدإ و المعاد پيشين.
6ـ نور: 35.
7ـ الميزان: ج15, ص 135.
8ـ نور: 35.
9ـ نحل: 74.
10ـ تفسير صافى: ج3, ص436 (به نقل از تفسير القمى).
11ـ الميزان: ج 15, ص152 به نقل از توحيد صدوق.
12ـ رساله فى الفعل و الانفعال., ص 3 و 4.
13ـ جمعه: 2.
14ـ انعام: 124.
15ـ شعرإ : 193.
16ـ قدر: 1.
17ـ دخان: 3.

 

منبع : ماهنامه مکتب اسلام شماره 2 اردیبهشت 1380

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 948 | کل بازدید : 6804095 
اخبار