چهارشنبه ٢٥ مهر ١٣٩٧
معاونت تهذیب
معاونت تهذیب حوزه های علمیه مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت پژوهش
معاونت تبلیغ
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت امور طلاب
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
علم و انديشه در تمدن اسلامى

 منبع : شارح

 نويسنده : دکتر سید محمد ثقفی    ایمیل :

 نوشته شده در تاريخ : 1392/12/13  

آيا درجه بندى ارزشى كردن علوم, توسط برخى از دانشمندان اسلامى, در تإخر علمى مسلمانان در برخى از علوم و عدم رشد بعضى از شاخه هاى معرفتى در محيطهاى علمى اسلامى, موثر نبوده است؟

ارزش علم و حكمت از نظر اسلام
طبيعى است كه عرب جاهلى در دوره جاهليت پيش از اسلام, چندان بهره اى از ((علم و حكمت)) نداشت. تنها معرفتى كه در آن دوره در ميان اعراب وجود داشته است, شعر و شاعرى, خطابه و مقدارى هواشناسى بود كه آن را ((انوإ)) مى ناميدند. و با شناخت اوضاع جوى, سير كاروانهاى تجارتى و سير در صحرا را تعيين مى كردند كه چه موقع هوا بارانى و چه موقع صاف و آرام خواهد بود. تنها با آمدن اسلام بود كه روح علمى در ميان عرب نضج گرفت و ديد انسان مسلمان در مطالعه طبيعت و هستى, باز گرديد.
((قرآن به صورتى شگفت به تجربه و حس دعوت كرد, حتى سوگندهاى خويش را با نام اشياى محسوس و طبيعى ياد مى كند, از آسمان و ستاره و فجر دم مى زند, از آفرينش و صورتگرى در رحم سخن مى گويد, خلقت شتر را به ياد مىآورد, زندگانى مورچگان و زنبوران عسل را تذكار مى دهد, به چگونگى پرواز پرندگان اشاره مى كند, از شكفتن دانه در زمين و از خوشه گندم و خرما و انجير و زيتون سخن به ميان مىآورد, چرا؟ براى اين كه مردمان در چيزها بينديشند و در چگونگى آنها ژرف شوند و از كنار هيچ پديده و هيچ موجودى به سادگى نگذرند. اين موضوعها كه ياد شد, خميرمايه اصلى بسيارى از دانشها بود كه در روزگار بعدى در فرهنگ اسلام پيدا شد و رواج گرفت, و با ديد علمى اسلامى بررسى گشت))(1).
اسلام, تنها دينى است كه به علمآموزى تشويق كرده و همواره پيروان خود را براى به دست آوردن حقيقت و دوستدارى دانش ترغيب نموده. در بيان دينى, تعبير جالبى وجود دارد كه مسلمانان را به فراگيرى آن تشويق مى كند و آن ((حكمت)) است: ((الحكمه ضاله المومن إينما وجدها إخذها)). ((حكمت گمشده مسلمان است آن را هركجا پيدا كند, اخذ مى كند)).
البته منظور از ((حكمت)) فراگيرى هر نوع حقيقت است كه آدمى را به اطمينان و راه يابى در زندگى هدايت مى كند. از اين جهت ((حكمت)) دقيق تر از واژه ((علم)) است زيرا در ((علم)) تنها از اوصاف و ويژگيهاى موضوع بحث مى شود بىآنكه غايت گرائى و ارزشيابى آن مطرح گردد, اما در ((حكمت)) علاوه بر آشنائى با حقايق و ويژگيهاى موضوع, نوعى ارزشيابى آنها نيز مطرح مى باشد.
آرى آنچه در اسلام مطرح بوده, تعقل و تحليل هر موضوع است, انديشيدن و تحليل عقلانى غايت علم در بينش اسلامى است:
((تلك الامثال نضربها للناس و ما يعقلها الا العالمون)).
:((اين امثال را به مردم مثل مى زنيم اما عمق آنها را عالمان مى فهمند)).
قرآن آفاق هستى را در برابر ديد آدمى باز گذاشته است تا درباره آنها بينديشد, تدبر كند و بفهمد و اين خود, نوعى عبادت و تقرب به خداوند است.
اينك آياتى چند از قرآن در مورد علم و عالمان و مقام ارجدار آن دو:
1 - ((شهد الله إن لا اله الا هو و الملائكه و اولوا العلم)).
:((خداوند و ملائكه و علم دانان شهادت مى دهند كه خداوند جز يكى نيست)).
2 - ((يرفع الله الذين آمنوا منكم و الذين اوتوا العلم درجات)).
:((خداوند, عالمان و ايمان داران را ترفيع درجه مى دهد)).
3 - ((هل يستوى الذين يعلمون و الذين لا يعلمون)).
:((آيا عالمان با جاهلان يكسانند؟)).
4 - ((انما يخشى الله من عباده العلمإ)).
:((از خداوند بندگان با تقواى او خشيت دارند)).
5 - ((تلك الامثال نضربها للناس و ما يعقلها الا العالمون)).
:((اين مثلها را به جز عالمان, ديگران تعقل نمى كنند)).

از ديدگاه احاديث
1 - ((طلب العلم فريضه على كل مسلم)).
:((طلب علم بر هر مسلمانى ضرورى است)).
2 - ((اطلبوا العلم من المهد الى اللحد)).
:((علم را از گهواره تا گور به دست آورند)).
3 - اطلبوا العلم و لو بالصين)).
:((علم را اگر در چين باشد, جستجو كنيد)).
4 - ((كلمه الحكمه ضاله المومن فإين وجدها فهو إحق بها و لو عند المنافق)). 
:((حكمت گمشده انسان مسلمان است, در هرجا پيدا كند, او شايسته آن است گرچه منافق باشد)).
5 - ((يوزن يوم القيامه مداد العلمإ بدمإ الشهدإ)).
:((در روز قيامت, قلم دانشمندان با خون شهيدان مقايسه مى شود)).
6 - ((ان تعلمه لله حسنه و دراسته تسبيح و البحث عنه جهاد و طلبه عباده و تعليمه صدقه و بذله لاهله قربه)).
:((آموختن دانش, ثواب است تدريس آن تسبيح, بحث كردن آن, جهاد است و طلب كردنش عبادت و ياد دهى اش صدقه و ا/ر آن را به اهلش دهيد تقرب به خدا كرده است)).
7 - ((العلمإ ورثه الانبيإ))
:((عالمان ورثه پيامبرانند)).
8 - ((لا حسد الا فى اثنين: رجل آتاه الله مالا فسلطته على هلكته فى الحق و رجل آتاه الله حكمه فهو يقضى بها و يعلمها))(2).
:((به جز دو چيز حسد نيست: مالى كه خدا به آدمى داده و انسان آن را در راه حق مصرف نمايد و انسانى كه خداوند او را حكمت داده است و او آن را ياد داده و به ديگران انتقال دهد)).
از آيات قرآنى و احاديث رسول گرامى, چنين مفهوم است كه واژه ((علم)) مطلق بوده و هرگز اختصاص به علوم دينى ندارد و به تعبير غزالى ((علم نافع)) و هر علمى كه در خدمت انسان به كار آيد, علم نافع بوده و مورد تإكيد شارع قرار گرفته است. حالا اين علوم, دينى باشند يا علومى ديگر كه ضرورت اجتماع, تحصيل و فراگيرى آنها را براى اداره اجتماع انسانى و گسترش دانش بشرى, ضرورى مى داند.
به علاوه, اطلاق واژه ((علم)) در بيان امامان بيش از مورد خاص علوم دينى آمده است. 

علم هدفدار
امام على(ع) در روايتى در پاسخ فردى كه از حضرتش در مورد علم مى پرسد, علم را در چهار مورد به كار برده است: ((انما العلوم إربعه: علم الابدان, علم الاديان, النحو فى اللسان و علم النجوم))(3).
علوم بر چهار گونه است: ((علم ابدان, علم اديان, علم نحو در تصحيح زبان و علم نجوم در شناخت كيهان)).
اين كه گفته مى شود, اسلام به جز علوم دينى را ((فضل)) مى داند و استناد به گفته پيامبر(ص) مى شود كه فرموده است: ((انما العلم ثلاثه: آيه محكمه و فريضه عادله و سنه قائمه و ما خلاهن فضل))(4): ((علم بر سه قسم است: آيت استوار, واجب راست و سنت پابرجا, و اضافه بر اينها فضل و زيادت است)).
به نظر بعضى از بزرگان عالمان دينى منظور از ((آيت محكمه)) هر معرفتى است كه آدمى را به نشانه هاى ذات حق دلالت نمايد (خداشناسى).
و غرض از فريضه عادله علم اخلاق و مقصود از سنت پابرجا, اعمال عبادى و فقه مى باشد(5).
به نظر اين شخصيت علمى, علوم طب و تشريح و نجوم و هيئت حتى علم تاريخ در صورتى كه نظر آيت و علامت به سوى آنها داشته باشيم, از مصداقهاى بارز ((آيه محكمه)) خواهند بود. اما اگر انسان علوم را فقط براى تفريح و صرف وقت, ياد بگيرد بمانند حساب, هندسه و هيئت. اگر اين علوم از مقدمات ((آئين استوار)) قرار نگيرند, صرف وقت كردن براى تحصيل اين قبيل دانشها, اتلاف وقت بوده و چندان مطلوب نخواهد بود (6).

ديدگاه غزالى و فيض كاشانى
برخى از دانشمندان علوم را تنها از منظر ارزش دينى مطالعه فرموده اند و از اين جهت به درجه بندى آنها معتقد شده اند. در نتيجه كسب علوم و تحصيل دانش را بر حسب ضرورتهاى اجتماعى مشمول اقسام تكليفى دانسته و آنها را به واجب, مندوب, مباح و حرام تقسيم كرده اند.
غزالى در احيإ العلوم(7) و به پيروى از او فيض كاشانى(8) همين مسإله را دنبال مى كند.
جالب اين كه غزالى, فلسفه كلام را جزء ترعات و هذيانات دانسته و تحصيل آنها را بالتمام از ((بدعتها)) مى شمارد(9).
اما فيض كاشانى, كلام غزالى را رد كرده و تحصيل فلسفه را ((علم شريف)) تلقى كرده است, چرا كه آدمى در تحصيل فلسفه در جستجوى كشف ((حقيقت اشيإ)) تلاش مى كند و به اندازه توان و استعداد بشرى, علوم حقيقى را به دست مىآورد.
به نظر فيض كاشانى, طب و نجوم و خطابه و شعر از اقسام علوم دنيوى و اخروى بوده و انبياى بزرگوار نيز بر تحصيل چنين دانشهائى ترغيب كرده اند. جز اين كه فلاسفه در تحصيل معلومات خود, پيرو انبيإ بوده و هرگز به پاى اين معلمان آسمانى, نمى رسند(10).
به نظر ما به جز معلوماتى از قبيل سحر و جادو و طلسمات كه در تحريف انديشه و اجتماع بشرى مورد سوء استفاده قرار گرفته اند, هرگونه معرفتى كه به نوعى براى جامعه بشرى مفيد مى باشند, مطلوب اسلام مى باشد.
اگر در بيان حديث منقول نبوى, اضافه بر علوم سه گانه (آيت محكمه, فريضه عادله و سنه قائمه), فضل و زيادت تلقى شده است, ناظر بر صدر روايت مى باشد كه مرد عرب جاهلى را كه از انساب عرب و ايام جاهليت سخن مى گفته است, مورد انتقاد قرار مى دهد و آن را اضافه تلقى مى كند كه علم و جهلش مساوى بوده و چندان تفاوت نمى كند. 
تإكيد پيامبر و امامان معصوم بر تحصيل دانش (گرچه در چين بوده و يا پيش منافق باشد) كه شخص مسلمان بر اكتساب آن شايسته است, شاهد صدق اين برداشت مى باشد.
مى توانيم بگوئيم كه روايت نبوى در تقسيم علم بر سه قسم متعارف درباره علوم دينى و معارف اسلامى است و لسان حديث نسبت به علوم ديگر از قبيل علوم دنيوى كه به نوعى در استحسان معاش و بهبود زندگى و رفاه دخالت دارند, ساكت است و بايد تحصيل اين گونه معارف را كه به وجوب كفائى در جامعه ارتباط دارند, از روايتهاى ديگر استفاده كرد.

آيا علم داراى مراتب ارزشى است؟
گاهى بعضى از دانشمندان اسلامى در زمينه تعليم و تربيت, علم را داراى مراتب فرض كرده و آن را به علم شريف و غير شريف, و يا كمترين مرتبه از نظر شرافت تقسيم كرده اند; مثلا فيلسوفان اسلامى, فلسفه اسلامى را كه در امور عامه و مفاهيم عمومى فلسفى بحث مى كند, شريف ترين علم تلقى كرده اند زيرا كه فلسفه در شريف ترين موضوع كه ذات باريتعالى است, بحث مى كند.
حاجى سبزوارى در اسرار الحكم مى گويد:
((حكمت چنانچه گفته اند, شريف ترين علم به شريف ترين معلوم است))(11).
سپس دليل شريف بودن فلسفه را چنين تبيين مى كند:
((زيرا شرافت هر علمى يا به جهت ((موضوع)) آن علم و يا به علت وثاقت و استحكام دليل و يا به جهت شرافت غايت آن است. پس به هر دليلى باشد, فلسفه شريف ترين علوم خواهد بود(12).
اما ديگر علوم علم به اعراض و كيفيات است. غزالى در احيإ العلوم علم اخلاق و عرفان را شريف ترين علوم دانسته, و ديگر علوم به خصوص فلسفه و كلام و فقه را غير شريف تلقى كرده است, بخصوص كلام را جزء ترهات شمرده و فقه را علم دنيوى دانسته است و در برابر علم عرفان از نظر او شريفترين علوم دينى است(13).
و فيض كاشانى با اين كه گفته امام غزالى را نقد كرده, اما او هم عرفان را شريف ترين علم تلقى مى نمايد.
درمقابل, شهيد ثانى در كتاب ((منيه المريد فى آداب المفيد و المستفيد)) شريف ترين علم را علم فقه دانسته است چرا كه فقه يعنى علم و راه سلوك به حضرت حق و وصول به منزلت قرب الهى, اما ديگر علوم چندان مطلوبيت ندارند, بلكه مقدارى تضييع عمر به حساب مىآيد بمانند كسى كه عمر خود را در معرفت ((عالم كون و فساد)) كه نتيجه اش ((محض فساد)) است, سپرى نمايد و تضييع كند بىآنكه راهى به سوى خدا داشته باشد, و از مسائل ((اشتراك وجود)), اصالت وجود يا ماهيت, دور و امثال آن بحث نمايد كه چندان نتيجه و ثمره اى ندارند(14).
اما راستى آيا علم و كليت ((معرفت)) داراى مراتبى است كه بدان اشارت رفت و به درجات شريف و غير شريف تقسيم مى شود, يا اين گونه تقسيم بندى ((دانش)) برداشتى است كه عالمان دينى بر حسب رشته تخصصى خود, به آن قائل شده اند؟.

نقد نظريه ها
به نظر مى رسد كه چنين برداشتى از جانب عالمان دينى در حد نظريه شخصى ارائه شده است و گرنه در قلمرو معرفتى از نظر اسلام, هرگونه معرفتى فضيلت است و اساسا انسان از آن جهت كه داراى فهم و انديشه است و مى خواهد خود را بفهمد و محيط خود را بفهمد, از چگونگى زندگى سردربياورد و از اسرار طبيعت آگاه شود و ظلمات جهل را با نور دانش, نابود كرده و جهان را بشناسد, اين نوع دانش با همه انواع آن, مطلوب و شريف و خواستنى مى باشد بىآنكه در موارد آن به حد اقل و اكثر قائل باشد, چنانكه در سخن غزالى آمده است.
اين دانشها, همه به عنوان ((آيتى)) از جلال حق و نشانه اى از ذات هستى بخش شمرده مى شوند, در نتيجه, خشيت مىآورند و خشوع ايجاد مى نمايند. بىآنكه ميان دانشها تفاوتى باشد و يكى از ديگرى برترى و افضليت پيدا كند.
چنين نكته اى از متون آيات و روايات نيز مفهوم مى شود. اگر به قرآن كريم مراجعه نمائيم, مى بينيم خدا به انسان درباره انديشيدن در زمينه موضوع هاى مختلف طبيعى و دينى, جهانى, فلسفى و تاريخى دستور اكيد مى دهد و آن بينش را نشانه هستى خود معرفى مى نمايد اينك نمونه ها:
((انما يخشى الله من عباده العلمإ)) (فاطر: 28).
((از خداوند بندگان دانشمند او خشيت دارند)).
چه فقيهان و چه غير فقيهان(15).
1 . ((إولم ينظروا فى ملكوت السماوات و الارض))(اعراف: 158).
:((آيا در ملكوت آسمانها و زمين تفكر نمى كنيد)).
2 . ((إفلم يسيروا فى الارض فينظروا كيف كان عاقبه الذين من قبلهم كانوا إشد منهم قوه))(روم: 9).
:((آيا در سرزمين سير نمى كنيد و ببينيد كه چگونه عاقبت و پايان كار كسانى كه حتى از شما نيز نيرومندتر بودند, به كجا رسيد؟)).
3 . ((إفلم ينظروا الى السمإ فوقهم كيف بنيناها و زيناها))(ق: 6).
:((آيا در آسمان نگاه نمى كنيد كه ما آن را چگونه ساختيم و زينت داديم؟!)). 4 . ((قل انظروا ما ذا فى السماوات و الارض))(يونس: 1).
:((بنگريد كه در آسمانها و زمين چه اسرارى هست؟)).
5 . ((قل سيروا فى الارض فانظروا كيف بدء الخلق))(عنكبوت: 20).
:((در زمين بگرديد و ببينيد كه آفرينش چگونه شروع شد؟)).
6 . ((فلينظر الانسان الى طعامه انا صببنا المإ صبا))(الطارق: 5).
:((انسان به غذايش بنگرد ما آب را از آسمان نازل كرديم)).
7 . ((فلينظر الانسان مم خلق خلق من مإ دافق))(الطارق: 5).
:((انسان ببيند كه از چه چيزى آفريده شده است, او از آب جهنده به وجود آمد)). 
جالب اين كه واژه ((نظر)) به معنى دقت علمى و مطالعه عميق را گويند.
راغب اصفهانى در ((المفردات)) مى گويد: ((النظر تقليب البصر و البصيره و قد يراد به المعرفه الحاصله بعد الفحص. يقال: نظرت فيه اذا رإيته و تدبرته))(16). 
:((نظر كردن يعنى چشم را گردانيدن و با بصيرت مطالعه كردن را مى گويند, به هر معرفت حاصل از تحقيق را ((نظر و دقت)) مى گويند)).
و در بيان امام معصوم آمده است:
((انظروا الى النمله فى صغر جثتها و لطافه هيئتها))(نهج البلاغه).:((به مورچه و جسم لطيف آن بنگريد)).
در باره فلسفه تاريخ.
((إى بنى انى و ان لم اكن عمرت عمر من كان قبلى فقد نظرت فى إعمالهم و فكرت فى إخبارهم و سرت فى آثارهم حتى عدت كإحدهم بل كإنى بما انتهى الى من امورهم قد عمرت مع إولهم الى آخرهم فعرفت صفو ذلك من كدره و نفعه من ضرره فاستخلصت لك من كل إمر نخيله و توخيت لك جميله))(17).
:((گرچه من عمر گذشتگان را نكرده ام, اما در اعمال و رفتار آنها مطالعه كردم و اخبارشان را پى گيرى نمودم و آثارشان را مورد بررسى قرار دادم. با مطالعه اين آثار, در واقع بمانند يكى از آنها شدم و انگار من با مطالعه آثار آنها, همراه آنها بوده ام و از اول تا آخر آنها حضور داشته ام درنتيجه كارهاى شايسته آنها را از امور غير واقعى باز شناختم و سود و منفعت آثار را از ضرر آنها تشخيص دادم از اين جهت خلاصه مطالعه خودم به تو فرزندم تقديم داشتم و از هر كار خير و زيبا چكيده آن را بازگو كردم كه سرمشق زندگى آينده تو باشد)).
در همه اين موارد دلالت بارزى است كه همه موضوع هاى علمى كه قابل نظر كردن باشند, مورد عنايت كتاب حكيم و روايات امام معصوم(ع) بوده است و همه آنها شريف و مطلوب و قابل مطالعه بوده اند, كه تفكر درباره آنها خشيت افزايد و فروتنى پديد آورد. و همين تفكر است كه در انديشه اسلامى خود فريضه اى ضرورى و عبادتى قابل تإمل بشمار آمده است. كه ((العباده كالتفكر)).
اصولا فكر كردن و تدبر و تإمل را وسيله كشف اسرار طبيعت و نشانه هاى ذات يگانه در جهان آينه وار قرار دادن, موضوعى است كه انگيزه اصلى دانشمندان مسلمان بوده است كه آنها را به حركت واداشته و چه تإليفات و كتابهاى گرانبهائى از خود به يادگار گذاشته اند.
نكته ديگر اين كه اگر ما دانش بشرى را درجه بندى نمائيم و آن را به مراتب شريف و ناشريف تقسيم كنيم, خود نوعى عقب ماندگى فكرى و تمدن انسانى را فراهم آورده ايم. 
زيرا اگر طلب دانشى در حوزه انديشه تمدنى, از ارزش درجه دومى برخوردار باشد, هرگز رغبتى به تحصل آن دانش پديد نمىآيد و خود به خود طالبان آن, از نظر پيروان تمدن فرو مى افتند و نابود مى شوند.
و اين چنين است كه در قرون ميانه و بعد از عصر مغول, تمدن اسلامى از پروراندن دانشمندان جامع در غير زمينه هاى علوم دينى عاجز مانده است و كمترين پيشرفتى در زمينه علوم طبيعى و انسانى پديد نيامده است.
جاى شگفتى است كه در قرن سوم و چهارم هجرى عصر طلائى تمدن اسلامى, دانشمندانى بمانند خوارزمى, يعقوبى, مسعودى و بيرونى پرورش يافته اند, بىآنكه در زمينه هاى علوم عقلى يا فقهى و يا اخلاقى, تإليفى داشته باشند و تمدن اسلامى همه گونه دانشمند را در همه زمينه هاى علمى پرورش داده است. اما از آن روزى كه علم و دانش در قلمرو فكرى دانشمندان درجه بندى و تقسيم بندى گرديد, ديگر شاخه هاى معرفت بشرى چندان رشد نكرد.
جاى بسيار تإمل است كه در حوزه عقلانى معرفت بجز فلسفه الهى و علم مابعدالطبيعه, ديگر شاخه هاى معرفتى فلسفه, بمانند معرفت شناسى,Episto moloyv زيباشناسىEthics و علم سياست مدن, بعد از فارابى, چندان نضج نگرفت.
راستى چه عاملى مانع بوده است رشته دين شناسى تطبيقى بعد از ابوريحان و تنى چند, دنبال نشد و يا رشته عمران و جامعه شناسى, بعد از ابن خلدون در جهان اسلام عقيم ماند؟ آيا درجه بندى كردن علوم در تإخر علمى و عقيم ماندن تمدن, موثر نبوده است؟
به قول احمد امين: ((ان العلم و التاريخ و العمران قد تحجز بعد ابن خلدون الى ان إتت النهضه الحديث))(18).
((علم و تاريخ و جامعه شناسى بعد از ابن خلدون به خشكى گرائيد تا اين كه دوره نهضت جديد علمى و رنسانس, فرا رسيد)).

1ـ محمد رضا حكيمى: دانش مسلمين, ص 5, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, تهران, بى تاريخ. 
2ـ مجموعه احاديث مربوط به علم از كتاب ((احيإ علوم الدين)) غزالى ج1, نقل گرديد.
3ـ علامه اصفهانى, عوالم العلوم: ج1, ص 57, چاپ تهران.
4ـ كلينى, محمد بن يعقوب, كافى: ج1, ص 32 - احيإ علوم الدين: ج2, ص 12.
5ـ امام خمينى(ره) چهل حديث: ص 387.
6ـ همان: ص 396.
7ـ احيإ العلوم ج1, ص 35.
8ـ المحجه البيضإ: ج1, ص 47.
9ـ احيإ ج1, ص 22.
1ـ0 المحجه البيضإ: ج1, ص 71.
1ـ1 منظومه سبزوارى: ص 2, چاپ سنگى.
1ـ2 همان: ص 2.
1ـ3 غزالى در احيإ العلوم: ج1, ص 19 دارالمعرفه, بيروت, بى تاريخ.
1ـ4 شهيد ثانى, منيه المريد: ص 158, چاپ مكتب الاعلام الاسلامى, قسم 1415.
1ـ5 شهيد ثانى, منيه المريد: ص 157.
1ـ6 راغب اصفهانى, المفردات فى القرآن: ص 519, المكتبه المرتضويه, تهران.
1ـ7 نامه 31 نهج البلاغه.
1ـ8 احمد امين, ظهرالاسلام: ج3, ص 228, چاپ دارالكتاب العربى, بيروت, بى تاريخ.

 

منبع : ماهنامه مکتب اسلام شماره 2 اردیبهشت 1380

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 741 | کل بازدید : 6685913 
اخبار