چهارشنبه ٢٥ مهر ١٣٩٧
معاونت تهذیب
معاونت تهذیب حوزه های علمیه مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت پژوهش
معاونت تبلیغ
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت امور طلاب
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
سرگذشت علم تفسير - قسمت اول

 منبع : شارح

 نويسنده : فرج الله فرج اللهی    ایمیل :

 نوشته شده در تاريخ : 1392/12/13   ( آخرين ويرايش : 1392/12/13 )

واژه تفسير از ((فسر)) (به فتح فإ و سكون سين) در لغت به معنى ((تبيين كردن)) كردن است. و همچنين است واژه ((تفسير)) و ((فسر)).
به عبارت ديگر: ((تفسير كردن)) يعنى تفصيل چيزى را بيان كردن. تفسير قرآن كريم همان بيان كلام خداست با بكار بردن مفهومات كلمات و عبارتهاى موجود در قرآن. 

تفسير از نظر علمإ
در ميان علمإ كلمه تفسير به دو معنى آمده است:
1 - آنچه در معنى لغوى گفته شد.
2 - قسمى از اقسام علم بديع است كه برگشت آن به محسنات معنوى است. و آن اين است كه گوينده, سخن را طورى تكلم كند كه با درك كردن محتواى آن, مستقلا فهميده نشود مادامى كه كلام ديگرى در پى تفسير آن نباشد چنان كه شاعر مى گويد:

آراوهم و وجوههم و سيوفهم
فى الحادثات اذا دجون نجوم
منها معالم للهدى, و مصابيح
تجلوا الدجى, والاخريات نجوم

((آرإ و چهره ها و شمشيرهاى آنان در حوادث روزگار, وقتى كه تاريك شوند, بمانند ستارگان مى درخشند)).
((از آراى آنها, نشانه هاى هدايت و چراغهائى افروخته مى شوند كه تاريكيها را روشن ساخته و ديگر آراى آنها بمانند ستارگان نورافشانى دارند)).
برخى مى گويند: تفسير در اصطلاح عالمان, علم نزول آيات و شوون و قصه ها و اسباب نزول آيات مى باشد. همين طور ترتيب سوره هاى مكى و مدنى و محكم و متشابه, ناسخ و منسوخ, خاص و عام, مطلق و مقيد, مجمل و مفصل, حلال و حرام, وعيد و وعيد, امر و نهى, عبرتها و امثال قرآن است.
واضح است كه كلمه تفسير در اسلام به صفت خاصى از تفسير قرآن دلالت مى كند. و به همين جهت علم تفسير به ((علم تفسير قرآن)) شناخته مى شود.
گاهى به تفسير كلمه ((تإويل)) هم گفته شده است. تإويل لفظى است برگرفته از ((الاول)) (به فتح همزه و سكون واو) و به معنى ((برگشت)) مى باشد. مثل اين كه مفسر وقتى كه آيه را مى خواند, برمى گردد تا معانى و احتمالات آن را بررسى كند.
گاهى گفته شده است: تإويل مإخوذ از ((الاياله)) به معنى ((سياسه)) است انگار كه تإويل كننده كلام, نوعى سلطه و سياست بر آن دارد و معناى لفظ جايش قرار داده است.
وقتى كه كلمه تإويل با ((تفسير)) استعمال شود, علمإ نظر داده اند كه چه علاقه اى مابين اين دو واژه وجود دارد آيا متحدند يا مختلفند؟
عده اى مى گويند: هر دو به يك معنى است:
1 - راغب اصفهانى مى گويد: تفسير اعم از تإويل است و تفسير بيشتر در الفاظ و مفردات قرآن استعمال مى شود. اما تإويل در معانى و جمله ها, بكار مى رود.
2 - عده اى ديگر مى گوينده: تفسير لفظى را بيان مى كند كه يك معنا بيش ندارد. اما تإويل توجيه كردن لفظى است كه معانى مختلفى دارد و به يكى از آن معانى كه دليل داشته باشد توجيه مى شود.
ابن منظور در ((لسان العرب)) چنين مى گويد: تفسير يعنى كشف مراد از لفظ مشكل و تإويل: برگرداندن يكى از احتمالات به آنچه مطابق ظاهر است.
3 - ماتريدى مى گويد: تفسير يعنى يقين كردن به اين كه مراد از لفظ همين معنا است و شهادت به اين كه خدا در اين آيه قصد همين معنا را كرده است. اما تإويل, ترجيح دادن يك احتمال بدون قطع و يقين بر احتمالات ديگر است.
4 - ابوطالب تغلبى مى گويد: تفسير بيان كردن وضع لفظ است حقيقتا يا مجازا,
ولى تإويل, تفسير باطن لفظ است, پس تإويل خبر دادن از حقيقت مراد است و تفسير خبر دادن از دليل مراد. مانند آيه مباركه ((ان ربك لبالمرصاد)). پس تفسير آن چنين مى شود: ((خداوند دركمينگاه است)) و تإويلش: يعنى ((برحذر داشتن از سستى در امر خدا)).
گاهى گفته شده است: دليل تفسير روايت است اما دليل تإويل درايت و آگاهى شخص مفسر.
ابونصر قشيرى مى گويد: تفسير سماعى است ولى تإويل تعلق به استنباط دارد.
عده اى مى گويند: هرآنچه ميان مردم در رابطه با كتاب خدا و سنت پيامبر(ص) واقع شود, تفسير ناميده مى شود. و كسى حق ندارد در مورد آن اجتهاد كند, بلكه سنن خاصى كه در روايت آمده, ملحوظ مى شود.
و تإويل آن است كه علماى ادب كه مهارت در فنون ادبى دارند, استنباط نمايند.
شايد بهترين اقوال در اينجا گفته راغب اصفهانى باشد كه مى گويد:
((تفسير اعم از تإويل است و بيشتر در الفاظ استعمال مى شود و تإويل در معانى)). مثل تإويل اغلب در كتب آسمانى استعمال مى شود و تفسير در كتب الهى و غير آن.
همچنين تفسير در مفردات الفاظ و تإويل در جملات بكار مى رود.
ابن فارس در كتاب خود ((الصاحبى)) مى گويد: مفاهيم و معانى عبارات كه در زبان مردم متداول است, سه گونه مى باشند: ((معنى تفسير و تإويل گرچه الفاظ متفاوت هستند اما معنى و محتوا يكى است)).
گاهى بر تفسير ((حكمه)) اطلاق مى شود. چنانكه در آيه شريفه مى خوانيم: ((يوتى الحكمه من يشإ)).
ابن عباس مى گويد: حكمت يعنى شناختن قرآن در ابعاد ناسخ و منسوخ, محكم و متشابه, مقدم و موخر آن, حلال و حرام و امثال آن.
در روايتى از ابن عباس در معنى حكمت آمده است: ((حكمت قرآن يعنى تفسير آن, زيرا قرآن را, خوب و فاسق هر دو مى خوانند)).

اصحاب معانى
به گفته عالمان تفسير: (اصحاب المعانى) به كسانى گفته مى شود كه درباره قرآن و معانى آن, كتاب نوشته اند مانند زجاج, فرإ, ابن الانبارى و... و شايد اين اطلاق بدين جهت باشد كه آنان تفسير خود را (معانى قرآن) ناميده اند. چنانكه زجاج كتابى دارد به اسم(معانى القرآن)كه به گفته زرقانى تا به حال مانند اين كتاب نوشته نشده است(1).


1ـ اين بحث از كتابهاى تفسيرى به ويژه كتاب ((قصه التفسير)) استاد دكتر احمد شرباصى استاد تفسير دانشگاه الازهر استفاده شده است.

 

منبع : ماهنامه مکتب اسلام شماره 2 اردیبهشت 1380

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 841 | کل بازدید : 6685910 
اخبار