دوشنبه ٠١ مرداد ١٣٩٧
معاونت تهذیب
معاونت تهذیب حوزه های علمیه مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت پژوهش
معاونت تبلیغ
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت امور طلاب
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
نگاهى عميق به عيد نوروز - قسمت دوم

 منبع : شارح

 نويسنده : علی نجفی    ایمیل :

 نوشته شده در تاريخ : 1392/12/13  

پيرامون نوروز و تاريخ پيدايش آن, بررسى هايى كرديم و احاديثى در اين زمينه نقل كرديم, اينك بخش دوم اين بحث:

چگونه احاديث را تفسير كنيم؟
آيا حديثهاى مروى از امام صادق(ع) در مقام برشمردن علتهاى وضع نوروز هستند؟ يا در مقام برشمردن روزهائى هستند كه به حسب اتفاق و تصادف, در نوروز واقع شده اند؟

توجيه هاى ناموفق
تا جائى كه ما از آرإ و نوشته هاى كسانى كه در اين باره قلم فرسائى كرده اند, اطلاع يافتيم, همگى احتمال دوم را پذيرفته اند يعنى در واقع سخن امام(ع) را اخبار از ماوقع تلقى كرده اند, به همين خاطر خواسته اند طبق قواعد رياضى ببينند كه آيا واقعا روزهاى ذكر شده در حديث, در نوروز واقع شده اند يا نه؟ و وقتى ديده اند طبق قواعد رياضى, مطلب خلاف آن چيزى است كه در حديث آمده, و چون نتوانسته اند حديث را رد كنند, لذا گفته اند: ((به روايت على بن خنيس از حضرت صادق(ع) بسيارى از وقايع در نوروز اتفاق افتاده, و اهل علم را در آن سخنى است. و گروهى آن را ضعيف مى شمارند.
به نظر ما روايت مجعول نيست اما سهوى از روات در آن راه يافته است))(2).

اختلاف, معلول عدم درك درست
هرچند كسانى كه حديث را اين چنين تفسير كرده اند, در وقوع روزهاى مذكور در حديث در نوروز اختلاف دارند; مثلا بزرگ اهل هيئت, ماشإالله مصرى و استاد منجمين ابومعشر فلكى و بزرگ مورخين احمد بن واضح يعقوبى در جلد دوم تاريخش و استاد محققين و محدثين سيد على خان مدنى در شرح صحيفه كه افرادى خبره در فن نجوم و تاريخ صدر اسلام هستند, همگى شهادت بر ميلاد پيامبر اكرم(ص) و خلافت پسر عمش در نوروز داده اند(3).
ولى عده اى ديگر منكر ميلاد پيامبر(ص) در چنين روزى شده اند و بعضى حتى وقوع غدير را سه روز قبل از نوروز دانسته اند و همين عدم وقوع ايام در نوروز عده اى را بر آن داشته كه احاديث را مجعول بدانند(4).

رد نظريه دوم و اثبات نظريه درست
اما به چند دليل حديث را اين گونه معنى و تفسير كردن خلاف واقع و بدور از عبارات و سياق حديث مى باشد:
1 - اگر امام(ع) خبر از وقوع روزهاى ذكر شده در نوروز را داده باشد, پس چگونه خبر ظهور امام زمان(ع) و پيروزى او به دجال را توجيه كنيم؟ پس بناچار به دليل حفظ اتحاد در سياق بايد بپذيريم كه چنانكه امام(ع) در اين فقره از حديث امكان ندارد در مقام اخبار از ماوقع باشند در فقرات ديگر حديث هم امكان ندارد در مقام اخبار از ماوقع باشند.
نمى توان گفت -چنانكه ظاهر حديث نشان مى دهد-, در غير از فقره اشاره, شده امام(ع) در مقام اخبار از ماوقع بوده اند ولى در اين فقره چون هنوز اتفاقى نيفتاده است, در صدد اخبار نبوده اند, چون امكان ندارد متكلم حكيمى مثل امام(ع) درحالى كه درباره يك مطلب به هم پيوسته سخن مى گويد ناگهان بدون قرينه سخن خود را تغيير دهد.
بنابراين همين فقره از حديث خود دليلى محكم بر اين است كه امام(ع) در ساير فقرات نيز در مقام اخبار نبوده اند, بلكه در مقام بر شمردن علل وضع نوروز بوده اند. گذشته از اين كه اقامه يك عيد و جشن براى مطلبى كه هنوز واقع نشده است, دلالت بر وضع عيد به خاطر آن واقعه مى كند.
2 - صرف اخبار از وقوع مناسبتى در روزى فضيلت و عظمتى را براى آن روز ثابت نمى كند اين كه مگر بگوئيم اين تقارن اتفاقى و تصادفى نبوده, بلكه از قبل پيش بينى شده بود; يعنى مثلا مردم از قبل مى دانستند كشتى نوح در چنين روزى به زمين مى نشيند و پيامبر(ص) در چنين روزى متولد و يا مبعوث مى شوند(5). و همچنين در مناسبت هاى ديگر اگر اين مطلب را پذيرفتيم, در واقع دست از مدعاى خود برداشته ايم و قبول كرده ايم كه امام(ع) در مقام برشمردن علل وضع نوروز بوده اند چون در اين صورت بايد قبول كنيم كه از ابتداى عالم مردم به اين وقايع توجه داشته اند و با توجه به اين وقايع اين عيد را برپا مى داشته اند. همين مطلب درباره اخبار از ظهور امام زمان(عج) نيز صادق است يعنى اخبار از وقوع واقعه اى كه واقع نشده است, عليت آن واقعه نسبت به آن عيد را مى رساند و همان طور كه تاريخ نشان مى دهد, نسبت نوروز با اكثر وقايع از اين قرار بوده و هست. يعنى زمان نوروز بر اكثر وقايع مقدم بوده است.

نصب على(ع) علت اصلى پيدايش نوروز
3 - دليل ديگر بر اين كه امام(ع) در مقام اخبار نبوده, بلكه در مقام برشمردن علل وضع نوروز بوده اند, عبارت صدر حديث است كه امام(ع) مى فرمايند:
((همانا نوروز, همان روزى است كه پيامبر(ص) براى على(ع) در غدير خم از مردم بيعت گرفت)).
بسيار دور از ذهن است كه ظاهر حديث را قبول نمائيم چون ظاهر حديث اين است كه نوروز حدوثا و بقإ همان عيد غدير خم است.
و به عبارت صريح و روشن: يعنى نوروز قبل از آن تاريخ وجود نداشت و از همان تاريخ يعنى 18 ذىالحجه سال دهم هجرى عيد نوروز به خاطر نصب على(ع) به خلافت مسلمين ايجاد و شكل گرفت.
اين حرف اولا با عبارات بعدى حديث سازگار نيست.
ثانيا اين حرفى است نامقبول, چون همه مى دانند كه قبل از اين تاريخ هم نوروز با شكوه تمام هر سال برگزار مى شده است تا چه رسد به امام صادق(ع). بنابراين راهى براى توجيه اين حديث نيست. جز حمل حديث به بيان علتهاى نوروز يعنى بگوئيم غدير يكى از علتها, بلكه مهمترين علت وضع نوروز است. و اگر امام(ع) در اين حديث اين علت را بر ساير علتهاى نوروز مقدم داشته, در واقع خواسته است اهميت و علت اصلى وضع نوروز را بيان نمايند.

عيد كهن نيازمند علتهاى كهن است
4 - دليل ديگر بر مدعاى ما عبارت: ((نيست اين روز مگر به خاطر يك امر كهن)), از حديث دوم مى باشد چون اگر بپذيريم كه امام(ع) در مقام برشمردن روزهائى است كه در نوروز واقع شده اند, به هيچ نحو با اين عبارت سازگار نمى باشد چون همه اين روزها قديمى نمى باشند, بلكه امور قديم و جديد هر دو مى باشند مانند ميلاد نبى اكرم(ص). دوم اين كه امام(ع) از امور كثيره تعبير به واحد مى كند يعنى مى فرمايند علت وضع نوروز يك امر كهن مى باشد از اين رو متوجه مى شويم كه امام(ع) در مقام بيان علتهاى وضع نوروز هستند نه اخبار از وقوع چند روز در نوروز. چون اگر در مقام اخبار بودند, مى بايست بفرمايند ((ما هذا اليوم الا لامور)) بنابراين از اين كه از امور كثيره تعبير به امر واحد نمودند, و از امور جديد تعبير به امر قديم نمودند, ثابت مى شود كه امام(ع) همه اين امور را يك علت قديمى و كهن براى وضع نوروز مى دانند.
بنابراين امام(ع) ما را متوجه مى سازند كه از همان ابتداى عالم و از همان روزهاى آغازين حيات انسان بر روى كره زمين, انسانهاى آغازين(آدم و نوح(عليهما السلام)) طبق علمى كه به وقايع آينده داشتند(به طور قطع اين علم را از راه وحى الهى به دست آورده بودند) مى دانستند كه در آينده چنين وقايعى در عالم به وقوع خواهد پيوست(6).
و از آنجائى كه ايمان به هركدام از اين وقايع بسيار مهم بود. و به عبارت ديگر هر يك از اين وقايع خطسير انسان به سوى تكامل و سعادت را نشان مى داد و ايمان نياوردن به اين وقايع خطر هلاكت و فلاكت انسان را دربر داشت, لذا از همان آغاز حيات انسان انبيا و اولياى الهى خط هدايت و هلاكت انسانها را براى همه پيروان خود بيان نموده اند.

نگاهى اجمالى به ابتداى خلقت و پيدايش نوروز
از ابتداى حيات آدم(ع) و اولاد او با توجه به وقايعى كه اتفاق افتاده بود, و وقايع سرنوشت سازى كه قرار بود در آينده اتفاق بيفتد (حالا يا در اول بهار هنگام ورود خورشيد به برج حمل(فروردين) و يا در فواصل دور و نزديك آن) با توجه به اين كه قطب اين اتفاقات(غديرخم) در اول بهار و هنگام ورود خورشيد به برج حمل قرار بود اتفاق بيفتد; و با توجه به اين كه اين اتفاقات, وقايع سرنوشت سازى بودند, و حفظ نام و پيام و اعتقاد به آنها ضرورى و حياتى بود; همان روزى كه قطب اين اتفاقات قرار بود در آن واقع شود(ازباب اهميت و غلبه فضيلت و عظمت و غايى بودن اين واقعه نسبت به ساير وقايع) از بين ساير روزها انتخاب و عيد ناميده شد تا يادآور نام و پيام آن روزها گردد.

نوروز و سيره عقلا در وضع مناسبتها
در اختصاص دادن روزى به عنوان روز يادبود براى حفظ نام و پيام چند واقعه مهم كه همه آن وقايع در طول هم هستند, لازم نيست همه آن چند واقعه در همان روز كه به عنوان روز يادبود و بزرگداشت تعيين شده است اتفاق افتاده باشند, بلكه اگر در فصول مختلف سال واقع شده باشند, باز در عرف عقلإ جايز است ما يك روز را هرچند هيچ يك از آن وقايع مهم در آن واقع نشده باشند, به عنوان روز يادبود و بزرگداشت تعيين كنيم تا چه رسد به اين كه مهم ترين آن وقايع در آن روز واقع شده باشد. اين مطلبى است كه از ديرباز در ميان ملتهاى مختلف سارى و جارى بوده است. مثلا در طول يك سال براى دفاع و يا به ثمر رساندن يك حركتى, افراد زيادى خود را فدا مى كنند يا زحمات طاقت فرسائى مى كشند بعد همانها براى بزرگداشت نام و ياد و حفظ اسم و مرام خود و كسانى كه در اين راه زحمت كشيده اند, و يا جان داده اند, روزى خاص از سال را كه زحمتها و كوشش آنها به ثمر رسيده است, به اين امر اختصاص مى دهند و آن روز را عيد اعلام مى كنند و جشن مى گيرند همانند 22 بهمن براى ملت مسلمان ايران.

غدير, روز به ثمر رسيدن تلاش انبيإ
نوروز را هم نبايد از اين قاعده مستثنى دانست همه انبيا و اوصيإ الهى از آدم تا خاتم تلاش و فداكارى كردند تا دين خدا در زمين جارى و حاكم و كامل شود و اين امر (اكمال دين) در روز 18 ذىالحجه سال دهم هجرى مقارن با ورود خورشيد به برج حمل(فروردين) در صحراى غديرخم با نصب على(ع) به امامت امت اسلامى از طرف خدا به وسيله رسول اكرم(ص) محقق شد.
از جمله حديث پيامبر(ص) در غدير است كه فرمود: ((روزگار گردش كرد و امروز به شكل روزى درآمد كه خداى تعالى در آن روز آسمانها و زمين را آفريد))(7).
و چنانكه دانشمندان فن هيئت و نجوم گفته اند, مراد از ((گردش زمان)) واقع شدن دهم ذىالحجه در وقتى است كه خورشيد به برج حمل(فروردين) وارد شده است(8).
هرچند بعضى از دانشمندان متقارن شدن ذىالحجه با فروردين را دهم و يا نهم ذىالحجه دانسته اند, ولى با توجه به حديث على(ع) كه فرمود: غدير در نوروز واقع شده, و با توجه به اين كه پيامبر اكرم(ص) اين حديث را در روز غدير بيان فرموده اند, چون همه روات اين حديث را در شمار احاديث غديريه آورده اند; و با توجه به اين كه عده زيادى از منجمين هم تإييد نموده اند كه غدير در نوروز واقع شده است, به اين نتيجه مى رسيم كه اين مطلب كه در دهم ذىالحجه خورشيد وارد برج حمل شده باشد, به هيچ نحو درست نمى باشد.

عدم اعتماد به قول منجمين
اولا: در حديث هيچ اشاره اى به دهم ذىالحجه يا نهم ذىالحجه نشده است.
ثانيا: با احاديثى كه مورد اعتماد و وثوق مى باشند, در تعارض است.
ثالثا: نقل و قول منجمين و هيئت دانها نمى تواند مورد اعتماد باشد چون غالبا رصد آنها در تعيين روزها با همديگر مخالف است. يك هيئت دان طبق رصد خود مى گويد: روز غدير(دهم ذىالحجه) مساوى با سوم فروردين بوده است و ديگرى مى گويد: مساوى با هيجدهم فروردين بوده و سومى مى گويد: مساوى با نوزدهم فروردين بوده است.
از طرف ديگر بسيارى هم گفته اند غدير درست (18 ذىالحجه) مقارن با اول فروردين بوده است.
به نظر نگارنده منشإ اين اختلافات را بايد در نحو رصد آنها و محاسبه هيئت دانها جستجو كرد. همين كه همه هيئت دانها قبول دارند كه در سال دهم هجرى ذىالحجه در ماه فروردين واقع شده است, براى ما كافى است.
به هر حال از اين حديث به دست مىآيد كه ماه ذىالحجه و غدير در سال دهم هجرى مقارن ماه فروردين بوده, بلكه طبق نص حديث غدير, مقارن اول ماه فروردين بوده است.
ازاين گذشته اين حديث, مويد احاديثى است كه از امام صادق(ع) در مورد نوروز نقل شده چون امام(ع) در احاديث نوروزيه به همين مطلب كه در حديث پيامبر(ص) آمده, تصريح نمودند در جائى كه فرمودند: ((آن (نوروز) اولين روزى است كه خورشيد در آن طلوع كرد...)).
اشكال: عباراتى چون ((هو اليوم الذى ظفر فيه بإهل النهروان)) و غير آن به دلالت ((فيه)) مى رساند كه اين ايام در نوروز واقع شده اند نه اين كه غير از نوروز واقع شده باشند. بنابراين وقتى خود حديث به اين مطلب تصريح دارد و از آنجائى كه طبق قواعد رياضى ثابت شده كه اين ايام در نوروز واقع نشده اند, بلكه با فاصله زياد از نوروز واقع شده اند, معلوم مى شود كه حديث ضعيف و غير قابل اعتماد است و يا بايد قبول كنيم كه از جانب روات دست كارى شده است.
جواب: وقتى ما ثابت كرديم كه امام(ع) در مقام بيان علل وضع نوروز است, ديگر جائى براى اين اشكال باقى نمى ماند چون معنى عباراتى چون ((هواليوم الذى ظفر فيه بإهل النهروان)) اين مى شود: ((ان يوم النيروز(سببه إو عله وضعه) هو اليوم الذى ظفر فيه بإهل النهروان)). حالا مى خواهد پيروزى على(ع) به اهل نهروان در نوروز واقع شده باشد يا در غير نوروز. به غرض ما كه همان بيان علل وضع نوروز است, صدمه اى نمى رساند.
گذشته از اين كه ((فيه)) برگشت به ((يوم النيروز)) نمى كند, بلكه برگشت و مرجع ضمير آن ((اليوم)) در ((هواليوم الذى ظفر فيه)) مى باشد و معنى آن چنين مى شود: ((روز نوروز(علت وضع) آن همان روزى است كه در آن روز على(ع) بر اهل نهروان پيروز شد)) و اگر مرجع ضمير ((فيه)) را ((يوم النيروز)) بدانيم, لازم مىآيد كه نوروز حدوثا و بقإ همان روز پيروزى بر اهل نهروان باشد.

نتيجه نهائى:
بنابراين لازم نيست كه آن روزها در نوروز واقع شده باشند چون همان طور كه بيان شد, اين وقايع از يك سنخ و در يك خط بوده اند و طبق عرف عقلا براى ياد بود و بزرگداشت فقط همان روز مهم و اصلى كه اين حركت و تلاش به ثمر مى رسد, عيد نوروز ناميده شود.
به اين ترتيب يكى از بزرگترين اشكالات بر احاديث نوروزيه كه همه را براى رفع اين اشكال به تكاپو و تكلفات و توجيهات گوناگون سوق داده بود, به عنايت و توجه الهى رفع شد.
دنباله دارد

پى نوشت :
1ـ اگر خوانندگان گرامى در محتواى مقاله نظرى داشته باشند, براى ما ارسال بدارند تا در مجله منعكس شود.
2ـ علامه شعرانى, ترجمه نفس المهموم: ص 203.
3ـ نقل از ((نوروز در اسلام)) نوشته سيد عبدالرضا حسينى شهرستانى, ترجمه على كاظمى: ص 32.
4ـ حاشيه استاد مصباح بر بحارالانوار: ج56, ص 100.
5ـ در تفسير ((هواليوم الذى هبط فيه جبرئيل على النبى(ص))) بين علمإ اختلاف هست, بعضى آن را به روز مبعث و بعضى به روز ميلاد پيامبر(ص) تفسير و معنى كرده اند.
6ـ سفينه البحار: ج2, ماده ((عود)) - بحارالانوار: ج5, ص 13 و ج7, ص 14 چاپ كمپانى - المهذب البارع: ج1, ص 191.
7ـ بحارالانوار: ج55, ص 229, چاپ بيروت.
8ـ تقويم و تقويم نگارى در تاريخ: تإليف دكتر ابوالفضل نبئى, ص 142 به نقل از مجله درسهائى از مكتب اسلام, سال 32, فروردين ماه 72, شماره اول, مقاله تقويم شمسى تاريخ اسلام, نوشته على زمانى, ص 62.

 

منبع : ماهنامه مکتب اسلام شماره 2 اردیبهشت 1380

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 507 | کل بازدید : 6436494 
اخبار