چهارشنبه ٠٥ ارديبهشت ١٣٩٧
معاونت تهذیب
معاونت تهذیب حوزه های علمیه مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت پژوهش
معاونت تبلیغ
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت امور طلاب
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
علم و انديشه در تمدن اسلامى

 منبع : شارح

 نويسنده : دکتر سید محمد ثقفی    ایمیل :

 نوشته شده در تاريخ : 1392/12/13  

گسترش علم يك وظيفه دينى است
انسان مسلمان دانشى را كه تحصيل كرد, وظيفه دارد كه آن را گسترش دهد و ديگران را به فراگيرى آن فراخواند ((اساسا هرجا كه نياز باشد خود پيشقدم شده و آن را به ديگران بياموزد)), پيغمبر فرمود: ((إفضل الصدقه ان يعلم المرء علما ثم يعلمه إخاه))(1) و شخص جاهل نيز وظيفه دارد كه اين در صدف انسانى را بجويد و به دست آورد و به دنبال تحصيل آن بشتابد و در راه آن تلاش نمايد.
بر دولت و جامعه اسلامى است كه وسيله وصول به اين حق انسانى را فراهم آورد و موانع آن را برطرف سازد. آرى تحصيل دانش, حق طبيعى هر انسان باشعورى است كه در اجتماع زيست مى كند, بىآنكه تمايزى ميان جنس و شخص وجود داشته باشد. پس انسان داراى استعداد چه مرد و چه زن, فقير يا غنى, بزرگ و يا كوچك وظيفه دارد كه اين حق را بستاند و آن را به دست آورد.
على(ع) در يكى از سخنان خود, حق تحصيل دانش را از حقوق طبيعى انسان مى شمارند و وظيفه حكومت مى دانند كه اين حق را در مورد همگان به طور يكسان احيإ نمايد. چنانكه مى فرمايد:
((لى عليكم حق و لكم على حق اما حقكم على فتوفير فيئكم و تعليمكم كما تجهلوا و تإديبكم كما تغفلوا و اما حقى عليكم فالنصيحه فى المشهد و المغيب)).
((شما به عهده من و من در گرو شما حق دارم, اما حقوق شما: جمعآورى و ذخيره اموال و ذخائر ملى, تعليم و آموزش شما تا زنگار جهل و نادانى را بزدائيد و تإديب و پرورش شما تا آگاه باشيد, اما حق دولت: خيرخواهى دولت در حضور و غياب است)).
از اين جهت فقهاى اسلامى مسائل و احكامى را براين حق مترتب ساخته اند كه در زير به آنها اشاره مى شود:
1. پسر حق دارد كه در طلب دانش بدون اجازه پدر و مادر خود به مسافرت برود و وطن خود را ترك گويد, مگر اينكه پدر و مادر با رفتن او, در تنگنا قرار بگيرند و به مخارج خود محتاج باشند.
2. زن مى تواند بدون اجازه شوهر خود, براى كسب مسائل و دانشهائى كه براى زنان ضرورت دارد به تحصيل بپردازد و خارج از خانه برود.
3. مخارج پسر دانشجو برعهده پدر ثروتمند او مى باشد اگرچه فرزند خود مى تواند به كسب معاش توانا باشد. اين مخارج شامل لباس, غذا و مسكن مى باشد.
4. كتاب هاى علمى, براى به دانشجو كه به آنها نياز دارد, جزء ضروريات زندگى به حساب مىآيد و از اين جهت از قلمرو حقوق واجبه و صدقات مستثنى مى باشد.
5. دانشجو نمى تواند براى به جاى آوردن فريضه حج, كتابهاى خود را بفروشد.
6. اگر دانشجو مفلس باشد و حاكم شرع حكم نمايد كه براى پرداختن قرض خود اموال او را بفروشند, اين حكم شامل كتابهاى علمى او كه به آنها نياز دارد, نمى شود. و هرگز كسى نمى تواند او را به اين كار مجبور سازد(2).

انحصارگرى ممنوع
در پرتو اين روش حقجويانه اسلام كه تحصيل دانش را حق طبيعى همه انسانها مى داند و آنها را تإييد مى كند. (برخلاف يونان), علم در جهان اسلام همگانى شد و هرگز در انحصار و تيول دسته خاصى نيامد, بلكه همه طبقات به هر نوعى بودند, از آن بهره مند گرديد. به ويژه اينكه ((موالى و ايرانيان)) در تحصيل دانش و خدمت به آن, گوى سبقت را از ديگران ربودند. آرى اسلام هرگز با طبقاتى بودن دانش موافق نبوده است و مساجد درحالى كه عبادتگاه بودند, ((دارالعلم)) نيز به حساب مىآمدند و علم و عبادت و دانشگاه و مسجد در كنار هم به حيات اجتماعى خود ادامه مى دادند. اين حقيقتى است كه تمدن اسلامى به ثبوت آن گواهى مى دهد(3).
اما متإسفانه در تمدن ايرانى پيش از اسلام و همچنين در يونان باستان ((علم)) نه فقط در اختيار همگان واقع نبود, بلكه تنها در انحصار عده اى از نخبگان, امرإ و رجال دين قرار داشته است.
داستان فردوسى درباره پيركفشگر و دانشآموزى فرزند او, شاهد صدق اين مطلب است. 
اما وقتى كه اسلام پيروز شد و آفتاب حقيقت تاريكيهاى ظلم و جهل را نابود ساخت, علم بمانند حق حيات از آن همگان گرديد و چه انديشمندان و دانشمندان بزرگى از طبقات پائين اجتماع بيرون آمدند. روستازادگان دانشمند به وزيرى پادشاهان رفتند. آرى استعداد بشرى فراتر از آنست كه در انحصار گروهى درآيد. وقتى چنين استعدادهائى در زمينه تربيت درست قرار بگيرد, حتما شكوفا گرديده و پرورش بيابند. درست بمانند سرزمين بائر كه هر وقت باران رحمت نازل شود, انواع گلها و گياهان رشد مى كند و به تعبير قرآن كريم: ((كالارض اذا نزل عليهاالمإ اهتزت و ربت و إنبتت من كل زوج بهيج)).
اصولا نهضت علمى در تمدن اسلامى يك جريان عام اجتماعى بود كه همگان در آن شركت داشتند و مسلمانان در تحصيل دانش در هر جاى ممكن, از هيچ تلاشى فروگذار نبودند. حاكمان مسلمان هم در علم اندوزى و تإسيس مدارس و بيت الحكمه و بذل مال در طلب دانش و اقتباس زيبائيهاى ملل اجنبى و تشجيع به ترجمه كتابهاى علمى از زبانهاى بيگانه تلاش خستگى ناپذير داشتند.
اين خصلت را مى توان وصف مميز خلافت عباسى دوره اول تلقى كرد. در اين دوره نهضت علمى و جنبش ترجمه چنان سريع و بالنده بوده است كه تمدن اسلامى را رنگ خاصى داده و به صورت حلقه درخشان تمدن اسلامى درآورده است. در نتيجه, همه شهرهاى اسلامى بغداد, بصره, كوفه, قاهره, قرطبه, رى, نيشابور, مراكز فكرى و علمى جهان اسلام بوده و سرچشمه هاى دانش و فضيلت از ادب و فلسفه و علوم دين و دنيا از آنها جوشيده است.

محمد(ص) نخستين آموزگار
در ميان ويژگيها و صفاتى كه قرآن, محمد(ص) را با آن توصيف مى كند, علاوه بر رسول, شاهد, داعى و مبشر بودن, عنوان مربى(يزكى) و معلم بودن پيامبر است. و بيشترين تإكيد را بر آن دارد كه پيامبر, تربيت و رشد جامعه ها را بر عهده گرفته است ((يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه)) و به آنان كتاب و حكمت مىآموزد. پيامبر به عنوان يك مربى دلسوز, علاوه بر تعليم و آموزش جامعه, تربيت و تزكيه و رشد و اعتلاى انسانها را نيز بر عهده مى گيرد.
علماى تربيت براى رشد فكرى و اعتلاى عقلانى جامعه چند موضوع را لازم مى دانند:
1 - اصالت واقع بينى و مبارزه با خرافه
ذهنى كه واقع بينى نداشته باشد و رابطه هاى صحيح ميان موضوعات را به درستى تمييز ندهد و خرافه را حقيقت پندارد, هرگز نمى تواند به رشد و بارورى برسد. بزرگترين كارى كه محمد(ص) در رشد افكار عمومى و اعتلاى فكرى جامعه عرب, انجام داد, القاى انديشه درست و برقرارى صحيح رابطه ها بوده است. و هرگز اجازه نمى داد كه پندار جايگزين حقيقت شود. در روايت آمده است:
شبى رسول خدا(ص) با جمعى از اصحاب در نقطه اى نشسته بودند بناگاه ستاره اى دنباله دار, درخشيدن گرفت. و پس از طى فاصله اى خاموش شد, حضرت رو به حاضران كردند و پرسيدند: در گذشته (ايام جاهليت) راجع به چنين حادثه اى چه عقيده اى مى داشتيد؟ پاسخ دادند: چنين حادثه اى را نشان تولد مولودى عظيم و يا مرگ شخصيتى بزرگ مى دانستيم, حضرت فرمودند: اين حادثه فلكى نه به مرگ كسى مربوط است و نه به زندگى كسى(4).
در روايت ديگرى آمده است: هنگام مرگ ابراهيم فرزند پيامبر, كسوف پديد آمد, در اذهان حاضران چنين تصور شد كه تإثير مافوق طبيعى اختران در زندگى بشر, دخالت دارد و اين دو حادثه جوى و زمينى با همديگر ارتباط دارند و گرفتگى خورشيد را ناشى از شكستگى دل پيامبر(ص) در مرگ ابراهيم, تلقى كردند. پيامبر(ص) قبل از آن كه به كار غسل و كفن و دفن بپردازد, خواست كه تا پرده اين وهم و پندار را بدرد و بطلان اين افسانه را برملا سازد, لذا فرمود:
((يا ايها الناس ان الشمس و القمر آيتان من آيات الله تعالى, انهما لا يكسفان لموت احد و لا بحياته فاذا رإيتم ذلك فادعوا الله و كبروا و صلوا حتى يكشف ما بكم))(5).
((خورشيد و ماه دو نشانه از نشانه هاى خداوندند, گرفتگى آن دو(كسف و خسوف) هرگز به مرگ و زندگى كسى ربطى ندارد, و هرگاه آن دو گرفتند, خدا را ياد كنيد, نماز بخوانيد تا بى هيچ عارضه اى خاتمه يابد(6).
اين دو روايت شاهد صدق اين مطلب است كه پيامبر چگونه ذهن جامعه را روشن مى كند و افكار را اعتلا مى دهد و خرافات و موانع فكرى را برمى دارد تا جامعه درست فكر كند و صحيح بينديشد.
2 - دومين عامل در رشد فكرى جامعه, باز كردن افق فكرى و طرح موضوعات گوناگون و انديشيدن درباره آنها و چگونگى پيدايش آن ها است. قرآن, اين روش را عملى ساخت و با طرح آياتى, افق فكرى جامعه عرب را گسترش داد و رشد ايجاد كرد.
((قرآن به صورتى شگفت انگيز به تجربه و حس نيز دعوت مى كرد و حتى سوگند خويش را با نام اشياى محسوس و طبيعى ياد مى كرد, از آسمان, ستاره و فجر دم مى زد و از آفرينش و صورتگرى در رحم سخن مى گفت, خلقت شتر را به ياد مىآورد, زندگانى مورچه و زنبور عسل را تذكار مى داد, از شكفتن دانه در زمين و از خوشه گندم و انجير و زيتون, سخن مى گفت, از پيدايش تمدنها و سقوط دولتها و اعتلا و انحطاط قدرتها حرف مى زد, از آغاز آفرينش, خلقت انسان, فلسفه تاريخ, و نقش او در تعيين سرنوشت خود, بحث مى كرد, چرا؟ براى اين كه مردمان در اين چيزها بينديشند و در چگونگى آفرينش آنها ژرف شوند)).
((موضوعهايى كه از آنها ياد شد, تخمه اصلى بسيارى از دانشها بود كه در طى روزگار بعدى در فرهنگ اسلام پيدا شد و رواج يافت و با ديد علمى اسلامى بررسى گشت)).
پيامبر(ص) با اين روش, دانش و انديشه را در جامعه توسعه مى داد, افق فكرى را باز مى كرد و خرافات را از ميان مى برد و راه درست انديشيدن را نشان مى داد, لذا مى توان به جرإت گفت كه پيامبر اسلام(ص) نخستين آموزگارى است كه جامعه عرب را بيدار كرده است.

3 - قرآن و سنت دو منبع آموزش
بعد از تشكيل دولت اسلامى در مدينه و استقرار مسلمانان در اين شهر, پيامبر اسلام(ص) فرصت آن را يافت تا رسالت خود را به مناطق اطراف برساند و با فرهنگ شركآلود جاهليت مبارزه كند و مردم را به پيروى دين حق و پرستش ((الله)) واحد بخواند. از اين جهت او خانه ابوايوب انصارى را كه نخستين منزلگاه وى بود, به عنوان ((مركز ستاد تبليغاتى)) و اعزام مبلغ و معلم انتخاب كرد و نخستين گروه مبشران رحمت را به اطراف جزيره العرب گسيل داشت.
يكى از آن معلمان وارسته, و دست پرورده او, معاذ بن جبل; صحابى معروف است, پيامبر او را به يمن فرستاد و دستور داد كه يمنيان را به اسلام فرا خواند و ((قرآن و سنت)) را به آنان ياد دهد. دانشمند معروف شيعى حسن بن على شعبه حرانى در كتاب با ارزش خود ((تحف العقول)) كه يكى از منابع روايتى فقه شيعى و حديثى اهل بيت(عليهم السلام) است, متن دستورالعمل پيامبر را چنين توصيف مى كند:
((وصيه لمعاذ بن جبل لما بثعه الى اليمن: يا معاذ علمهم كتاب الله و إحسن و ادبهم على الاخلاق الصالحه و إنزل الناس منازلهم (خيرهم و شرهم) و إنفذ فيهم إمرالله و لا تحاش فى إمره و إمت امر الجاهليه الا ما سنه الاسلام. و إظهر امر الاسلام كله صغيره و كبيره و ليكن إكثر همك الصلاه فانها رإس الاسلام بعد الاقرار بالدين و ذكر الناس بالله و اليوم الاخر و اتبع الموعظه فانه إقوى لهم على العمل بما يحب الله, ثم بث فيهم المعلمين و إعبدالله الذى اليه ترجع و لا تخف فى الله لومه لائم))(7).
((اى معاذ به مردم يمن كتاب خدا(قرآن) را ياد بده و آنها را با اخلاق شايسته و فضيلتهاى نيكو تربيت كن و هركس را در جايگاه خود از خوب و بد, قرار بده.
اى معاذ, فرهنگ جاهليت را نابود كن و جز آنچه را اسلام تجويز مى كند, چيزى باقى نگذار, همه تعاليم اسلام را از ريز و درشت آشكار كن و نماز و پرستش خداى يكتا را كه بعد از اقرار به دين, در رإس تعاليم اسلام قرار گرفته است, احيا كن و مردم را به ياد روز قيامت و كيفر و پاداش آن, تذكار ده. هيچ گاه موعظه و نصيحت را فراموش نكن و معلمان(بسيارى) را براى آموزش مردم گسيل دار و در مورد كار خدا از سرزنش هيچ ملامتگرى واهمه نداشته باش)).
از اين دستورالعمل ارزنده, چند نكته جالب آموزشى و مديريت اسلامى به نظر مى رسد: 
1 - تعليم كتاب خدا و تعاليم حياتبخش اسلام.
2 - تربيت مردم بر اساس مبانى فضايل اخلاقى.
3 - محو فرهنگ جاهلى.
4 - تبليغ اسلام و اقامه شعائر دينى.
5 - اعزام معلم و نشر فرهنگ اسلامى توسط آنها.
به علاوه, نكته بسيار جالبى كه در اين روايت ديده مى شود, اين است كه پيامبر علاوه بر اعزام معلم از مركز اسلامى, به اعزام منطقه اى و قدرت دادن به نمايندگان دولت و بازگذاشتن دست آنان در اجراى امور (كه نوعى سياست عدم تمركز است), تإكيد داشته و عملا, زمينه ابتكار و مديريت منطقه اى را فراهم ساخته است.

جايگاه دانش در معارف اسلامى
اصولا اسلام را در ميان اديان, مى توان تنها دينى به حساب آورد كه ايمان را (كه زيربناى هر آيين است) بر نوعى تفقه و فهم و انديشه و دانش مبتنى كرده و هرگز ايمان تقليدى و كوركورانه را نپذيرفته است و همواره تإكيد مى كند كه مومنان, بايد ايمان خود را آگاهانه و از روى بينش و دانش انتخاب و اخذ نمايند.
اصولا ايمان و اعتقاد خشك و بى ريشه فكرى, نه تنها مطلوب نيست, بلكه نوعى عقب ماندگى و ركود است و مانع ترقى آدمى و تعالى روح مى شود.
على(ع) مى فرمايد: دين و اعتقادى كه از روى فهم و انديشه نباشد, هيچ گونه امتيازى ندارد و مردود است. ((لاخير فى دين لا تفقه فيه))(8).
جالب اين است كه حضرت در يك تشيبه معقول به محسوس, جايگاه علم را به مغز و قواى دماغى تشبيه مى كند كه انديشه انسان را جهت مى دهد و موتور زندگى آدمى است. او مى فرمايد: 
((ان العلم ذو فضائل كثيره: فرإسه التواضع و عينه البرإه من الحسد و اذنه الفهم و لسانه الصدق و حفظه الفحص و قلبه حسن النيه و عقله معرفه الاسباب بالامور))(9).
على(ع) در ا ين حديث صاحب دانش را چنان معرفى مى كند كه واجد همه فضيلتهاى انسانى است مانند تواضع در گفتار, دورى از رشگ و حسد و فهم و انديشه صادق, تيزبينى, آينده نگرى, و دقت تحقيق و فحص و بررسى در مورد پديده ها و علل و عوامل و آثار و نتايج آنها. به جهت همين ويژگى هاى علم است كه در فرهنگ اسلامى ارزش خدمات فرهنگى دانشمندان برتر و بالاتر از جهاد مجاهدان معرفى شده است: ((مداد العلمإ افضل من دمإ الشهدإ)) و توسعه فرهنگ و دانش, گام به گام, با پيشرفت مجاهدان صورت مى گيرد.
بلاذرى در ((فتوح البلدان)) مى نويسد:
((وقتى اميرالمومنين(ع) زمام خلافت را به دست گرفت, اشعث بن قيس كندى را به عنوان استاندار آذربايجان فرستاد, اشعث وارد آذربايجان شد و ديد كه بيشترين مردم آذربايجان مسلمان شده اند و قرآن را ياد گرفته و آن را مى خوانند. سپس وارد اردبيل گرديد, مسجد اردبيل را ساخت و شهر را آباد گردانيد(10).
طبيعى است كه مردم آذربايجان بعد از مسلمان شدن, قرآن را به وسيله معلمان قرآن, فرا گرفته بودند و آن را مى خواندند, و اين شاهد گويايى است بر اين كه مسلمانان به همراه جهاد, فرهنگ اسلامى و آموزش قرآن را توسعه مى دادند و علم و ايمان را توإمان تبليغ مى كردند.

پى نوشت :
1ـ شهيد ثانى: منيه الريد, ص 105.
2ـ جلال الدين سيوطى: ((الاشباه و النظائر)), صفحه 285 - منيه المريد: شهيد ثانى, ص 125.
3ـ در اين زمينه به كتاب ارزشمند ((دانشگاههاى بزرگ اسلامى)) تاليف دكتر محمود مغربى و ترجمه دكتر كسائى رجوع شود.
4 جلال الدين سيوطى, الدر المنثور: ج3, ص 20. 
5 محمد بن سعد كاتب واقدى, طبقات الاصحاب, ج1, بيروت, چاپ دار صادر, 1975, ص 85. 
6ـ محمد رضا حكيمى, دانش مسلمين, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, ص 5. 
7ـ ابن شعبه حرانى, تحف العقول, بيروت, منشورات موسسه الاعلمى للمطبوعات, 1389, ص 25. 
8ـ كلمات قصار, نهج البلاغه: ص 420.
9ـ عبدالرحيم غنيمه, تاريخ دانشگاههاى بزرگ اسلامى, ترجمه استاد دكتر نورالله كسائى, تهران, انتشارات يزدان, 1362, ص 52. 
10ـ صحيح بخارى, جلد اول, ص 15, باب العلم - فتوح البلدان, بلاذرى: ج1, ص 195.

 

منبع : ماهنامه مکتب اسلام شماره 3 خرداد 1380

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 569 | کل بازدید : 6164767 
اخبار