سه شنبه ٠١ اسفند ١٣٩٦
معاونت تهذیب
معاونت تهذیب حوزه های علمیه مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت پژوهش
معاونت تبلیغ
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت امور طلاب
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
تخيل برخاسته از تعقل

 منبع : شارح

 نويسنده : دکتر احمد بهشتی    ایمیل :

 نوشته شده در تاريخ : 1392/12/13  

انديشه هاى انبيإ و اوصيإ از سنخ خيالات شاعران و نويسندگان و هنرمندان و اشخاصى كه در عالم خواب, گرفتار روياهاى پريشان مى شوند; نيست.

آثار تخيلى و تمثيلى عرفا و فلاسفه
گاهى ديده مى شود كه برخى از فلاسفه و عرفا, مطالب فلسفى و عرفانى را در قالب قصه بيان مى كنند. يعنى ادراكات عقلى و قلبى به قوه خيال مى رود و در قالب داستان تبيين مى شود.
قصه سلامان و ابسال كه شيخ الرئيس در فصل اول از نمط نهم اشارات به آن, اشاره كرده و خواجه طوسى, آن را به دو بيان -كه يكى را منسوب به عوام حكما و ديگرى را به نقل ابوعبيد جوزجانى, منسوب به شيخ الرئيس مى داند- تقرير كرده است; يك خيال پردازى فلسفى و عرفانى است. در اين قصه كه خواجه آن را از نوشته منسوب به شيخ به طور خلاصه آورده است, سلامان مثال نفس ناطقه و ابسال, مثال عقل نظرى است كه كمالش در اين است كه به مرتبه عقل بالمستفاد برسد, شيخ الرئيس دو رساله رمزى و تفصيلى ديگر به نام ((حى بن يقظان)) و ((رساله الطير)) نيز دارد.
شيخ اشراق را رساله اى است به زبان شيرين فارسى كه نامش را((لغت موران)) نهاده است. او درباره نگارش اين كتاب مى گويد:
((يكى از جمله عزيزان كه رعايت جانب او بر اين ضعيف متوجه بود, التماس كرد كلمه اى چند در نهج سلوك, اسعاف كرده آمد))(1).
چند مور تيزتك به راه مى افتند تا از ظلمت به روشنى برسند و قوتى به كف آورند. 
چند سلحفات(2) ساحل نشين از بازى مرغى منقش بر سر آب در شگفت مى مانند. برخى او را آبى و برخى او را آسمانى مى شناسند. تا حجاب بر نخيزد, شهود حاصل نشود.
همه مرغان در محضر سليمان بودند, به جز عندليب. او به پيغام سليمان, براى اولين بار, از آشيان بيرون آمد. آرى وعده ديدار حق است.
و از اين قبيل...
پس از شيخ الرئيس, شيخ اشراق هم ((رساله الطير)) نوشت و شيخ عطار, ((منطق الطير)), اينها خواسته اند سير روح انسانى را به مإواى اصلى, به صورت پرواز پرندگان بيان كنند. غزالى هم رساله طير نوشت و سهروردى نيز در رساله غربت غربيه, موضوع رساله الطير را در عالم خيال به طور مفصل تر پرورانيد و نشان داد كه پرنده داستان چگونه در دام صيادان گرفتار مى شود.
سرانجام بر فراز هشت كوه به پرواز مىآيد و به مشاهده جمال خيره كننده محبوب نائل مى گردد. آنان كه درباره سير از عالم شهادت به عالم غيب, شك مى كنند, نادانند.
آواز پر جبرئيل هم يك داستان تمثيلى و تخيلى از شيخ اشراق است. قهرمان اين داستان به ملاقات پيرى نائل مى شود كه خود را موجودى مجرد و از ديار ((ناكجاآباد)) معرفى مى كند.
عقل سرخ هم داستانى است از شيخ اشراق كه پرورده تخيلات است و قهرمان آن, پرنده اى است كه اسير دام صيادان مى شود و سرانجام پيرى او را راهنمائى مى كند كه چگونه خضروار, چشمه آب زندگانى را به دست آورد.
داستان تمثيلى ديگرى به نام ((روزى با جماعت صوفيان)) و ((رساله فى حاله الطفوليه)) نيز از اوست.
بهترين داستان تمثيلى او ((مونس العشاق))(3) است. اين كتاب كه از عشق به زبان ويژه عرفانى سخن مى گويد, با آيه ((نحن نقص عليك إحسن القصص))(4) شروع شده و در دوازده فصل به تفسير داستان حضرت يوسف مى پردازد(5).
مثنوى مولوى, پر است از حكايات تمثيلى و عرفانى كه در قالب نظم بيان شده و كليله و دمنه نيز مسائل اخلاقى و معنوى و سياسى و اجتماعى و دينى را در قالب نثر بيان كرده و از آغاز تا پايان, حكاياتى است كه قهرمان آنها حيواناتند.
اين گونه داستانهاى تمثيلى هر اندازه به واقعيت نزديك تر و از تكلف و تصنع دورتر باشد, تإثير بيشترى دارد. به خصوص اگر زبان و بيان آن, در اوج فصاحت و بلاغت باشد. به همين جهت است كه داستانهاى متعدد و متنوع قرآنى -كه هم واقعيت دارد و هم به لحاظ فصاحت و بلاغت و جنبه هاى ديگر0000 معجزه است- كهنگى ناپذير و موثرترين داستانهاست.
اگر قوه خيال, تحت فرمان عقل فعاليت كند و هماهنگ با داده هاى عقلى, وظائف خود را انجام دهد, مى تواند منشإ آثار فراوان خير و نيكى باشد.
اين كه افرادى از خوابها و خيالات خود رنج مى برند, دليل است بر اين كه آنها بيمارند. قوه خيال, بايد همچون حواس و عقل و دل, فعال باشد. به هيچ وجه به مصلحت آدمى نيست كه همه يا برخى از اين قوا, عاطل و باطل بمانند. اما اين كه قوه خيال, آهنگ مستقلى ساز كند و با بقيه قوا ناهماهنگ باشد, پذيرفته نيست. عقل و دل هم بايد هماهنگ باشند. فلسفه هاى ذوقى به عقل كار ندارند و فلسفه هاى بحثى, دل را كنار زده اند. ولى فلسفه هاى بحثى ذوقى سرآمدند; چرا كه با دل شهود مى كنند و با عقل, به استدلال و تبيين و تفهيم مى پردازند.
انبيا و فرستادگان الهى و سفراى آسمانى با عقل خود با مبادى عاليه مرتبط مى شوند و با قوه خيال, دريافتهاى خود را به صورت جزئى و در قالب زمان و مكان بيان مى كنند. سر و كار عقل و دل با كليات است و سر و كار خيال, با جزئيات. تا عقل و دل به نور حق منور نشود و تا مشكات جان بنده مخلص و برگزيده خدا از سنخ نور نشود, قوه خيال, نخواهد توانست حوادث جزئى را كه مربوط به گذشته ها و آينده هاى دور و نزديكند, در قالب الفاظ بريزد و به مخاطبان اعلام كند. در مورد وحى قرآنى الفاظ و عبارات هم ساخته خيال پيامبر نيست, بلكه از مبدإ غيب نخست بر عقل; سپس بر خيال او نازل شده است.
بهترين نوع فعاليت قوه خيال و عالى ترين آن, در وجود انسانهاى مبعوث است. متإسفانه برخى به عمد يا به خطا, آنها را شاعر يا مجنون يا كاهن يا ساحر مى خواندند. يعنى فعاليت به حق و پرمعنى و سراسر راز و رمز قوه خيال آنها را در حد فعاليت قوه خيال يك ديوانه قرار مى دادند يا حداقل آنها را شاعر و كاهن يا ساحر معرفى مى كردند. پيامبر گرامى اسلام(ص) كه به دليل خاتميت, برترين انبيا بود, بيشتر از همه آماج تيرهاى تهمت قرار مى گرفت. بى جهت نبود كه مى فرمود:
((ما اوذى نبى مثل ما اوذيت))(6). ((هيچ پيامبرى به اندازه من اذيت نشد)).

قرآن تسلى بخش پيامبر(ص)
اگر نبود آيات دل نشين قرآن كه همواره آرامش بخش پيامبر خدا بود, معلوم نبود در برابر آماج اهانتها و صدمه ها و اذيتها, بر آن وجود گرامى چه مى گذشت. بارها او را ديوانه خواندند. هر آدم سالمى هنگامى كه صد يا هزار بار او را ديوانه بخوانند, ممكن است كم كم باورش بيايد كه ديوانه است. چه دردآور و رنجآور است كه عاقل ترين انسانها, بلكه عقل كل و ختم رسل را متهم به جن زدگى و ديوانگى كنند! ولى قاطعيت و شفافيت وحى الهى و تإييد غيبى روح القدس, چنان به او ايمان و اطمينان و اعتماد مى بخشيد, كه چون بيدى از اين بادها نمى لريزد. به اين آيه ها بينديشيم:
((و ان يكاد الذين كفروا ليزلقونك بإبصارهم لما سمعوا الذكر و يقولون انه لمجنون و ما هو الا ذكر للعالمين))(7).
((نزديك است كسانى كه كافر شدند, هنگامى كه قرآن را مى شنوند, با چشمهاى خود تو را بلغزانند. آنها مى گويند: پيامبر, ديوانه است; حال آن كه قرآن براى مردم جهان, چيزى جز وسيله تذكر نيست)).
((بل قالوا إضغاث إحلام بل افتراه بل هو شاعر فليإتنا بآيه كما ارسل الاولون))(8).
((بلكه گفتند: آنچه پيامبر خدا آورده, خوابهايى پريشان است. بلكه او; آن را به دروغ به خدا بسته, بلكه او شاعرى است. اگر راست مى گويد: بايد معجزه اى براى ما بياورد. همان گونه كه پيامبران پيشين با معجزه فرستاده شدند)).
جواب محكم و قاطع قرآن كريم به آنها اين بود كه گذشتگان هم معجزه خواستند. ولى در برابر معجزه تسليم نشدند و هلاك شدند. ((افهم يومنون))(9).
آيا اگر به خواسته هاى اينها عمل شود و معجزاتى كه درخواست مى كنند, آورده شود, ايمان مىآورند؟ معلوم نيست كه ايمان بياورند. بلكه معلوم است كه ايمان نمىآورند; چرا كه اينها نيز از همان قماشند و تافته جدابافته نيستند.
((فذكر فما إنت بنعمه ربك بكاهن و لا مجنون))(10).
((پس تذكر ده كه به لطف بى كران پروردگارت, نه كاهنى و نه ديوانه)).
آنها از سر بى مهرى و بى اعتنايى مى گفتند: او شاعرى است كه او را به حال خود گذاشته و انتظار مرگش را مى كشيم(11).
پيامبر خدا(ص) نبايد به اين ياوه گوييها اعتنايى كند, بلكه مإمور مى شود كه به آنها بگويد:
((...تربصوا فانى معكم من المتربصين))(12). 
((انتظار بكشيد كه من هم با شما انتظار مى كشم)).
آرى شما انتظار مرگ مرا مى كشيد و من انتظار نابودى و فناى شما و همه ايده هاى شيطانى شما را مى كشم.
وليد كه از سران جريانات شرك بود, مانده بود كه مراجعه كنندگان را كه از او راهنمايى مى خواستند, تا با تاكتيك واحد با پيامبر خدا(ص) به مبارزه برخيزند, چگونه راهنمايى كند. او بسيار فكر كرد و به مغز خود, بسيار فشار آورد كه با توجه به اين كه نسبتهاى كهانت و شاعرى و ديوانگى كارآمد نبوده, چه ترفندى به كار بندد كه موثر واقع شود و شبه جزيره را در برابر پيشرفت نهضت انقلابى قرآن و اسلام, مصون بدارد. سرانجام, فكرش به اينجا رسيد كه بگويد:
((...ان هذا الا سحر يوثر ان هذا الا قول البشر))(13).
((اين قرآن, جز سحرى همچو سحرى كه از پيشينيان به يادگار مانده, نيست. اين قرآن, چيزى جز سخن بشر نيست)).
در برابر اين ترفند دشمن -كه رهبرى جريانات و خطوط شرك را بر عهده داشت- نيز خداوند به پيامبرش وعده داد كه:
((ساصليه سقر و ما ادريك ما سقر لا تبقى و لا تذر))(14).
((به زودى او را وارد سقر (دوزخ) مى كنم و تو چه مى دانى سقر چيست؟ آتشى است كه نه چيزى را باقى مى گذارد و نه چيزى را رها مى سازد)).
از اين بيان شيواى قرآنى استفاده مى شود كه خيالات انبيا و اوصيا از سنخ خيالات شاعران و نويسندگان و هنرمندان و ديوانگان و كاهنان و ساحران و اشخاصى كه در عالم خواب, گرفتار روياهاى پريشان مى شوند, نيست. اينجا مرغ تيزپرواز خيال, بر پهناى بى كران ملك و ملكوت, به طيران پرداخته و محضرى را شهود كرده كه بهتر از آن, يافت نمى شود.

خيال در همه عالم برفت و باز آمد
كه از حضور تو بهتر نديد جايى را
به چشم كرده ام ابروى ماه سيمائى
خيال سبز خطى نقش بسته ام جايى

حافظ در غزل زيبايى كه با مطلع ((ستاره اى بدرخشيد و ماه مجلس شد)) سروده, بهشت پيامبر خاتم(ص) را با بيانى لطيف و شاعرانه به نظم كشيده و عظمت خيالات والاى نبوى را چنين بيان كرده است:
خيال آب خضر بست و جام اسكندر
به جرعه نوشى; سلطان ابوالفوارس شد

در اين عالم, همه جور خيال هست. در كنار گل, خار است. چراغ مصطفوى با شرار بولهبى است. در برابر خيالات انبيا و اوليا -كه عكس مه رويان بستان خداست- خيالات شيطانى و پوچ هم بسيار است.
در اين چمن گل بى خار كس نچيد آرى
چراغ مصطفوى با شرار بولهبى است


مرورى بر بيانات شيخ الرئيس
معتقد است كه انسانهاى كامل المزاج, مى توانند با قوه خيال, در عالم خواب و به وسيله روياها, اتصال به مبادى عاليه پيدا كنند و از امور غيبى آگهى يابند. ولى اين حالت, براى پيامبران, هم در عالم خواب ممكن است و هم در عالم بيدارى. آنان كه از خيالى نيرومند برخوردارند, مستغرق در محسوسات نمى شوند و فرصت پيدا مى كنند كه با عالم غيب مرتبط شوند و حق را شهود كنند و خيال آنها به طور كامل, فعاليت كند و آنچه به وسيله خيال, ادراك مى كنند, براى آنها شفاف تر از محسوسات است; حال آن كه همگان چنين نيستند و آنچه در عالم خيال مى بينند, به صورت اشباح است. پيامبران به بركت اشراق عقل فعال بر نفوس آنها, قوه خيالشان به كار مى افتد و در معقولات تصرف مى كنند و صور خيالى خود را شفاف تر از محسوسات, شهود مى كنند(15).
او در رساله فعل و انفعال, بعد از آن كه به خواص سه گانه قوه نبوى اشاره كرده, درباره فضيلت تخيل انبيا مى گويد:
((بخشى از فضائل, مربوط است به فضيلت تخيل قوا به اين معنا كه به شخص مستعد, نيرويى داده مى شود كه بتواند امور حاضر و گذشته را تخيل كند و بر امور غيبى آينده اطلاع يابد. بسيارى از امورى كه در گذشته هاى دور واقع شده به او القإ مى شود و از آنها خبر مى دهد. و بسيارى از امورى كه در آينده واقع مى شود, دريافت مى كند و به آنها مردم را مى ترساند. خلاصه اين كه از غيب خبر مى دهد و به عنوان بشير و نذير در ميان مردم به پاى مى خيزد))(16).
شيخ الرئيس پس از بيان مطالب فوق به سراغ آيات و روايات رفته و نمونه هايى ذكر كرده كه در اينجا مىآوريم:

نمونه هايى از آيات:
نخستين آيه اى كه وى ذكر كرده, اين است:
((تلك من إنبإ الغيب نوحيها اليك ما كنت تعلمها إنت و لاقومك من قبل هذا فاصبر ان العاقبه للمتقين))(17).
((اينها از اخبار غيب است كه به تو وحى مى كنيم. تو و قومت, قبل از اين, آنها را نمى دانستيد. صبر كن كه عاقبت از آن پرهيزگاران است)).
آيه فوق پس از بيان سرگذشت حضرت نوح و قوم گمراهش نازل شده است.دومين آيه اين است:
((و رسلا قد قصصناهم عليك من قبل و رسلا لم نقصصهم عليك...))(18).
((و پيامبرانى كه قصه آنها را براى تو بيان كرديم, و پيامبرانى كه قصه آنها را براى تو بيان نكرديم)).
اين آيه به دنبال ذكر نام پيامبرانى چون نوح و ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و عيسى و ايوب و يونس و هارون و سليمان و داوود نازل شده است.
سومين آيه مورد استناد شيخ الرئيس اين آيه است:
((الم غلبت الروم فى إدنى الارض و هم من بعد غلبهم سيغلبون فى بضع سنين... ))(19).
((الم, روميان در نزديكترين سرزمين مغلوب شدند. ولى آنان پس از اين شكست, ظرف چند سال پيروز مى شوند)).
در جنگهاى تاريخى ايران و روم, با شكست روميان, طرفداران آنها غمگين شدند. ولى قرآن خبر داد كه آنها در آينده اى نزديك و ظرف چند سال آينده بر دشمن غالب مى شوند و اين اخبار غيبى كه به زودى تحقق يافت, مايه دلگرمى طرفداران دولت روم شد.

نمونه هايى از روايات
1 - پيامبر اكرم(ص) از مرگ نجاشى خبر داد. او پادشاه حبشه بود و با پذيرفتن مهاجران مسلمان, خدمتى بزرگ براى آنها انجام داد.
مرگ نجاشى قبل از فتح مكه بود. پيامبر خدا(ص) به هنگام مرگ نجاشى مردم را در بقيع جمع كرد. سرزمين حبشه با جنازه نجاشى آشكار شد و بر او نماز گزارد(20).
2 - هنگامى كه قاصد كسرى نزد پيامبر آمد كه مإموريت خود را ابلاغ و اجرا كند, به او فرمود:
((ان ربى قتل ربك البارحه)). ((ديشب پروردگار من پروردگار(شاه) تو را كشت)).
گفته اند: اين قاصد, فيروز ديلمى بود. پيامبر خدا(ص) به او فرمود: ديشب پروردگار من در ساعت هفت شب, شيرويه را بر پدرش مسلط كرد و او را به قتل رسانيد(21).
گناه پادشاه اين بود كه نامه پيامبر اكرم(ص) را كه او را دعوت به اسلام كرده بود, پاره كرد(22).
به روايتى شاه ايران به عامل خود در يمن دستور داد كه پيامبر را دستگير كند و نزد وى بفرستد. وى دو نفر را مإمور اين كار كرد. آنها با ريش تراشيده و سبيل دراز نزد پيامبر خدا آمدند. رهبر اسلام از نگاه به آنها كراهت داشت. پرسيد: چه كسى شما را به اين كار واداشته است؟ گفتند: پروردگارمان كسرى. فرمود: ((لكن ربى امرنى عفإ لحيتى و قص شاربى)) ((ولى پروردگار من, مرا امر كرده است كه ريشم را رها و شاربم را كوتاه كنم)). سپس به آنها فرمود: فردا نزد من بياييد. روز بعد كه مراجعه كردند, به آنها فرمود: خداوند شيرويه را بر پروردگار شما مسلط كرد و در فلان شب از فلان ماه او را به قتل رسانيد(23).
بناى ما در اينجا بر نقل آيات و رواياتى است كه شيخ الرئيس با اشاره اى كوتاه آنها را آورده و ما آنها را با تفصيلى بيشتر و مراجعه به مداركى ديگر در اينجا آورده ايم.
اگر بخواهيم همه نمونه هاى آيى و روايى را در مورد اخبار از غيب بياوريم, مثنوى هفتاد من كاغذ شود. آيه ((سإصليه سقر)) كه قبلا ذكر شد, يكى از همين نمونه هاست.
بر همه پيروان اديان, مسلم است كه رهبران دينى بسيارى از حوادث گذشته و آينده را غيب گويى كرده اند. در اينجا هدف, بيان فلسفه نبوت و راز و مرز غيب گوييهاست.

پى نوشت :
1ـ مجموعه مصنفات شيخ اشراق: ج3, ص 294.
2ـ لاك پشت.
3ـ نام ديگر آن ((رساله فى حقيقه العشق)) است و غير از رساله العشق شيخ الرئيس است.
4ـ يوسف: 3.
5ـ رجوع شود به مقدمه دكتر نصر بر مجموعه مصنفات شيخ اشراق, جلد سوم.
6ـ بحارالانوار: ج39, ص 56, باب 73, روايت 15.
7ـ قلم: 51 و 52.
8ـ انبيإ: 5.
9ـ انبيإ: 6.
10ـ طور: 29.
11ـ طور: 30.
12ـ طور: 31.
13ـ مدثر: 24 و 25.
14ـ مدثر: 26, 27 و 28.
15ـ نگاه كنيد به المبدء و المعاد شيخ الرئيس, مقاله3, فصل 17 و 18.
16ـ ((و صنف يتعلق بفضيله تخيل القوى و ذلك ان يوتى المستعد لذلك ما يقوى على تخيلات الامور الحاضره و الماضيه و الاطلاع على مغيبات الامور المستقبله فيلقى اليه كثير من الامور التى تقدم وقوعها بزمان طويل فيخبر عنها و كثير من الامور التى تكون فى الزمان المستقبل فينذر بها و بالجمله يحدث عن الغيب فينتصب بشيرا و نذيرا)) . (رساله فى الفعل و الانفعال: ص 4 و 5).
17ـ هود: 49.
18ـ نسإ: 164.
19ـ روم: 1,2,3 و 4.
20ـ سفينه البحار: بخش 2 ص 572.
21ـ همان: كسرى 2 ص 479.
22ـ همان.
23ـ همان. خاطرنشان مى كنيم كه تمام نمونه هاى آيى و روايى را شيخ الرئيس در صفحات 3 و 4 رساله فعل و انفعال ذكر كرده است.

 

منبع : ماهنامه مکتب اسلام شماره 4 تیر 1380

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 889 | کل بازدید : 5918928 
اخبار