يکشنبه ٠٢ ارديبهشت ١٣٩٧
معاونت تهذیب
معاونت تهذیب حوزه های علمیه مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت پژوهش
معاونت تبلیغ
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت امور طلاب
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
علم و انديشه در تمدن اسلامى

 منبع : شارح

 نويسنده : دکتر سید محمد ثقفی    ایمیل :

 نوشته شده در تاريخ : 1392/12/13  

اساسا يكى از اهداف بزرگ پيامبر اسلام(ص) گسترش علم و فرهنگ و مبارزه با جهل و نادانى بود و بر اين امر تإكيد داشت كه هر قدر تعداد باسوادان بيشتر شود, پيشرفت اسلام سريع تر خواهد بود.

نخستين فارغ التحصيلان
استاد احمد امين در كتاب ((فجرالاسلام)) زير عنوان ((وصف الحركات العلميه)) تحول علمى جامعه اسلامى را چنين بيان مى كند:
وقتى ما حركت هاى علمى صدر اسلام را تا آخر دولت اموى ملاحظه مى كنيم, مى بينيم كه سه گرايش عمده در نهضت علمى به وجود آمده است: 
1. گرايش دينى, تفسير و حديث و قانون.
2. گرايش تاريخ و سيره نويسى, روايات و قصص.
3. گرايش فلسفى منطق و طب و كيميا و شيمى و...
وى آنگاه اصافه مى كند: منظور از نهضت علمى در اين بحث ما آن علوم تفصيلى با شرح و بسط كافى نيست كه مسلمانان بعدها به آن دست يافته اند, بلكه هدف, موضوعات كلى و ريشه هاى علوم است كه بعدها گسترش يافته است.
نهضت دينى: شايد بيشترين و بزرگ ترين جهشى كه در ميان مسلمانان رخ داد, توجه مسلمانان به فهم و درك آيات قرآنى بود كه مى خواستند كتاب وحى را بفهمند و تفسير و اجتهاد كنند و احكام فرعى را استنباط نمايند و همچنين حديث نبوى را كه دومين منبع معارف در اسلام به حساب مىآيد. اين حركت در زمان پيامبر آغاز شد و رفته رفته و به تدريج گسترش يافت(1).
بديهى است كه اصحاب پيامبر(ص), نخستين كسانى بودند كه در اين مكتب تربيت يافتند و از محضر پيامبر اكرم(ص) استفاده كرده و اسلام را درك كردند.
دانشمند معروف, محمد بن سعد, كاتب واقدى در كتاب: ((الطبقات الكبرى)) جلد دوم به ترتيب شرح حال كسانى را كه از محضر پيامبر استفاده كرده و از علماى اصحاب به شمار مىآمدند, بيان كرده و خصوصيات علمى هر يك از آنها را نوشته است.
ابوالبخترى نقل مى كند: كه آمديم پيش على بن ابى طالب(ع) و از ويژگيهاى علمى اصحاب پيامبر پرسيديم, فرمود: از كدام يك پرسيد؟ گفتيم از عبدالله بن مسعود, فرمود: او عالم به قرآن و سنت است, او علم را به پايان رسانده است و همين مقدار از علم كافى است. گفتيم در مورد ابوموسى اشعرى چه مى گوييد؟ فرمود: رنگ علم به خود گرفت و سپس از حيطه آن خارج گرديد (صبغ فى العلم صبغه ثم خرج منه), (شايد منظور امام, انحراف ابوموسى از خط راستين اسلام و تخلف باز تعهد خود در جريان حكمين بوده است).
از عمار ياسر پرسيديم, فرمود: مومنى است كه فراموشى دارد, اگر يادآورى كنيد محفوظاتش را به خاطر مىآورد. از حذيفه بن يمان پرسيديم, فرمود: داناترين اصحاب محمد(ص) به احوال منافقان است. از ابوذر پرسيديم, فرمود: دانش اندوخت و سپس عاجز گشت ((وعى علما ثم عجز عنه)) از سلمان پرسيديم, فرمود: علم اولى و آخرى را درك كرده, دريايى است بى پايان و بى كرانه و از ما اهل بيت است, گفتيم از خودت بگو يا اميرالمومنين, فرمود: مرا مى گوييد؟. وقتى از حضرت محمد(ص) سوال مى كردم, پاسخ مى داد و اگر ساكت مى نشستم, او سخن را آغاز مى كرد(يعنى تمام عمرم در استفاده از محضر پيامبر سپرى شده است)(2).
علاوه بر ابن سعد در الطبقات, استاد آيت الله جعفر سبحانى شرح حال عده زيادى از دانشمندان شيعى صحابه را كه محضر پيامبر(ص) را درك كرده اند و از فيض نورانى حضرتش بهره ها برده اند, در دو جلد مفصل به طور مشروح آورده و اين مطلب را ثابت مى كند كه پرورش يافتگان مكتب وحى عمدتا از دوستداران على بن ابى طالب(ع) و يا از شاگردان مولا بوده اند(3).
اين دانشمندان در مدرسه مدينه علم آموختند و سپس نور هدايت و معارف اسلام را به بلاد ديگر انتقال دادند و به نشر فرهنگ اسلامى پرداختند.

تإسيس ستاد فرهنگى و خانه معلم
پيامبر اسلام(ص) براى گسترش اسلام و آموزش قرآن, در مدينه خانه مخرمه بن نوفل را به عنوان دارالقرإ(خانه قاريان) مركز تربيت معلم قرار داد و از اين مركز معلمان قرآن را به خارج از مدينه و به ديگر شهرها, اعزام مى كرد.
واقدى نقل مى كند: عبدالله بن ام مكتوم بعد از جنگ بدر همراه مصعب بن عمير وارد مدينه شد و در دارالقرإ سكنى گزيد(4).
علامه عبدالحى كتانى از علماى مغرب عربى در كتاب با ارزش خود ((نظام الحكومه النبويه و التراتيب الاداريه)) نام تمامى مبلغان و معلمانى را كه پيامبر براى آموزش قرآن به اطراف فرستاده است, بيان مى كند. او مى نويسد:
((پيامبر تشويق فرمود كه مسلمانان ((قرآن)) و ((فقه)) را از همسايگان خود ياد گيرند, او به عباده بن صامت دستور داد كه به اصحاب صفه (كسانى كه در سكوى مسجد پيامبر زندگى مى كردند و بسيار فقير و نادار بودند) قرآن ياد بدهد, پيامبر مصعب بن عمير را بعد از پيمان عقبه اولى به مدينه, معاذ بن جبل را به يمن, عتاب بن اسيد را به مكه, عمر بن خرم خزرجى را به نجران, رافع بن مالك انصارى را به مدينه, و دهها نفر ديگر را به جاهاى ديگر فرستاد تا قرآن و احكام اسلامى را به مردم تازه مسلمان تعليم دهند(5).

فعاليت آموزشى در زمان پيامبر(ص)
اساسا يكى از اهداف بزرگ پيامبر اسلام, گسترش علم و فرهنگ و مبارزه با جهل و نادانى بود و به اين امر اهميت مى داد كه هر چقدر تعداد باسوادان زيادتر شود, همان قدر پيشرفت اسلام سريعتر خواهد بود.
به همين جهت, به زيد بن ثابت دستور داد كه زبان عبرى و سريانى را ياد بگيرد و واسطه او با يهود باشد, زيد مى گويد در مدت هفده روز توانستم زبان عبرى را ياد بگيرم و با آنها مكاتبه كنم(6).
شايد منظور زيد, اصول و ريشه هاى زبان عبرى است كه با زبان عربى در اكثر لغات مشترك است, علاوه بر اين, از آنجا كه زيد از انصار بوده و در مدينه مجاور يهوديها زندگى مى كرد, اين مجاورت جغرافيايى, انتقال فرهنگى را آسان نموده است و لذا ممكن است كه در مدت كمى توانسته باشد با زيان بيگانه اى آشنا شود و با آن مكاتبه كند.
پيامبر(ص) عده اى از مسلمانان را استخدام كرد تا به كودكان انصار نوشتن ياد دهند عبدالله بن سعيد و عباده بن صامت, دو معلم ماهر و نويسنده و كاتبانى زبردست بودند كه در مدينه به اصطلاح مركز سوادآموزى داير كرده بودند و به مردم مدينه سواد و خط ياد مى دادند. علاوه بر عده اى از اصحاب صفه كه از عباده بن صامت سواد ياد مى گرفتند.
ماوردى در كتاب ((ادب الدنيا و الدين)) از ابن قتيبه نقل مى كند كه ((خط)) و نوشتن در ميان عربها از با ارزش ترين و سودمندترين چيزها بود و هيچ چيز را از نظر ارزش قابل مقايسه با خط و نوشتن, نمى دانستند. از اين جهت بعد از جنگ بدر, عده اى از اسيران جنگ كه مى خواستند فديه داده و آزاد شوند, بنا شد كه هركدام چهار هزار دينار فديه بدهند. پيامبر دستور داد آنها كه فاقد ثروت و مال مى باشند و نمى توانند پول بپردازند,به جاى فديه خود 10 نفر از كودكان انصار را نوشتن بياموزند و آزاد شوند, زيد بن ثابت, از جمله كسانى بود كه از معلمان كافر, خط آموخت و با سواد شد و بعدها از كاتبان وحى و از نويسندگان قرآن گرديد.
پيامبر(ص) علاوه بر مردان و گاهى به زنان مسلمانى كه باسواد بودند, و فن نوشتن مى دانستند, دستور مى داد كه هنر خود را آشكار سازند.
ابن عبدالبر در كتاب ((الاستيعاب فى تمييز الاصحاب)) نقل مى كند كه پيامبر به شفإ مادر سليمان بن ابى قمه, فرمود كه به حفصه همسر پيامبر, رقيه النمله (نوعى تعويذ) را ياد دهد چنانكه به او نوشتن را ياد داده است(7).
عده اى از علما, از اين حديث استفاده كرده اند كه ياد دادن و ياد گرفتن خط و نوشتن بر زنان مسلمان نيز جايز است و اگر در بعضى احاديث از كتابت زن نهى شده است, آن را حمل بر موردى كرده اند كه زنان از نوشتن, سوء استفاده كنند نه اين كه نوشتن بر آنان جايز نباشد.

گسترش آموزش در دوره تابعين
مهم ترين كار علمى و آموزشى كه بعد از وفات پيامبر, در دوره خلفاى اوليه انجام گرفت, گردآورى قرآن و ترتيب سوره هاى آن بود. اين عمل, كارى بسيار عالى و زيبا بود. مسلمانان نگذاشتند كتاب مقدس اسلام, مانند تورات و انجيل تحريف شود و آن را به عنوان يك سند موثق در تاريخ اسلامى نگه داشتند.

تفسير قرآن كريم
با گسترش اسلام و پذيرش آن از طرف انبوه مردم تازه مسلمان, صحابه بزرگوار پيامبر(ص) و در رإس آنها على بن ابى طالب(ع) احساس كردند كه قرآن و تعاليم اسلام و مفاهيم عميق قرآن را در اختيار مسلمانان بگذارند و آنها را با فرهنگ اسلامى آشنا كنند و تعليمشان دهند. از اين جهت شايد مهم ترين علمى كه از علوم نقلى در ميان مسلمانان گسترش يافت, علم تفسير قرآن بود. على بن ابى طالب(ع), عبدالله بن عباس, عبدالله بن مسعود, و ابى بن كعب كه از بزرگان صحابه و بجز يكى, همگى از دوستداران امام على(ع) بودند, تفسير قرآن و تبيين مفاهيم آن را به عهده گرفتند و اينها نخستين مفسران قرآن بودند كه اهداف وحى الهى را با استفاده از روايتها و اجتهاد خود, براى مسلمانان ناآشنا تفسير مى كردند. و مى توان گفت اين صحابه بزرگوار و در رإس آنها امام على(ع) معلمان و مفسران قرآن بوده اند.
استمرار اين خدمت علمى را تابعان و در رإس آنها سعيد بن جبير از دوستداران و شيعيان ادامه داده است.
به زودى مفسران قرآن, تعاليم خود را گسترش دادند و در مساجد, مراكز عبادتى اسلام, تفسير قرآن شايع گرديد. جلسات تفسيرى ابن عباس در مكه, امام سجاد در مدينه, حسن بصرى در بصره از پرچمعيت ترين مجالس تفسيرى به حساب مىآمد كه موافق و مخالف در آن شركت مى كردند به خصوص درس تفسيرى امام سجاد از شهرت بسزايى برخوردار بوده است(8).

آموزش زبان
به دنبال گسترش تفسير و فهم قرآن كريم, و از طرف ديگر, ورود مسلمانان جديد و تلاش براى فهم و قرائت قرآن, ضرورتا ايجاب مى كرد كه مسلمانان, قرآن را درست بخوانند و آيات و سوره هاى آن را كه هر روز در نمازهاى پنجگانه تكرار مى كردند, صحيح بخوانند و حروف و كلمات و اعراب قرآن را درست ادا كنند. از اين رو بسيار لازم بود كه قواعد و دستور زبان (علم نحو) را بياموزند تا در پرتو آن به صحيح خوانى قرآن دست يابند.
ابوالاسود دوئلى نخستين واضع دستور زبان و علم نحو است كه اصول اساسى آن را از امام على(ع) آموخته است. در اين علم, امام; اصول سه گانه اعراب كلمه را در ضمن سه جمله به شاگردش ياد داده است.
((كل فاعل مرفوع, كل مفعول منصوب و كل مضاف اليه مجرور)) و بر پايه اين سه جمله اساسى, بناى رفيع علم نحو پى ريزى شده است و همگى مسائل نحو در اساس به اين سه قاعده برمى گردد.
مى گويند: ابوالاسود دوئلى بانى مكتب بصريان در علم نحو است كه با رقيب خود, مدرسه كوفه در تفسير و تحليل مسائل نحوى به رقابت پرداخته است. ويژگى اين مدرسه(بصريها) پيروى از قاعده و قياس در مسائل نحوى بوده است, آن هم شايد از آن جهت كه بيشترين دانشمندان نحوى اين مكتب از علماى شيعه و معتزله بوده اند كه در روش انديشه خود ((معيارهاى عقلانى)) را به كار برده اند و نحله اى در تفسير, عقايد, اصول فقه, و فقه به وجود آورده اند.
از علماى بارز و مشهور اين مكتب در بصره, ابو عمرو بن العلإ(مفسر) متوفاى 153هـ, خليل بن احمد واضع علم عروض و صاحب كتاب العين نخستين معجم و لغتنامه در زبان عرب است(9).

مساجد مركز آموزش
در سده اول و نيز دهه هاى نخست سده دوم, علم; به ويژه علوم دينى, در مساجد تدريس مى شد, استاد در مسجد مى نشست و شاگردان, دور او حلقه مى زدند, و به اصطلاح ((حوزه علمى)) به وجود مىآوردند وسعت و كوچكى حلقات درسى بستگى به ميزان اطلاعات, نحوه بيان و رفتار استاد داشت, آنها كه از معلومات بيشتر و ديگر عوامل جذب روانى, برخوردار بودند, قطعا شاگردان بيشترى جذب مى كردند, به عكس افراد فاقد اين اوصاف و شرايط, شاگردان كمترى داشتند.
جلال الدين سيوطى در الاتقان نقل مى كند كه عبدالله بن عباس در سايه كعبه مى نشست و مردم دور او را مى گرفتند و از تفسير قرآن و معارف اسلامى پرس و جو مى كردند. و ابن خلكان حكايت مى كند كه ربيعه الرإى در مسجد مدينه مى نشست, مالك بن انس, حسن بصرى و اشراف مدينه دور او را مى گرفتند و جلسه علمى وسيعى تشكيل مى دادند و گاهى اتفاق مى افتاد (بمانند عصر حاضر در حوزه هاى علميه) چند جلسه درسى, در مسجدى برپا مى شد و هر استادى جمع شاگردان خود را فراهم مىآورد, و مشغول تدريس مى گرديد. گويند: عمروبن عبيد از رهبران معتزله, همراه عده اى از همفكران خود, نخست در جلسه درس حسن بصرى حاضر مى شد, پس از آن كه اعتزال صورت گرفت و واصل بن عطا و عمروبن عبيد از حضور در جلسه درسى استاد خود حسن بصرى سرباز زدند, خود در همان محفل, جلسه ديگرى تشكيل دادند و مشغول درس و بحث شدند.
قبل از همه, خود پيامبر اكرم(ص) در مسجد مدينه مى نشست و اصحابش را تعليم مى داد. ابى بن كعب مى گويد: به مسجد پيامبر رفتم, ديدم مردى قرائت مى كند و قرآن مى خواند. پرسيدم چه كسى تو را به قرائت واداشته است؟ گفت: پيامبر خدا; همچنين صفوان بن غسان مى گويد پيش رسول الله(ص) آمدم و او در مسجد تشريف داشت, گفتم يا رسول الله آمده ام علم ياد بگيرم, فرمود: آفرين بر طالب علم(10).
همان روش را امامان شيعه نيز ادامه مى دادند و بيشتر بحثها و احتجاج هاى خود را در مسجد انجام مى دادند و از مسجد به عنوان مركز علمى و تدريس در سطح بالا استفاده مى شد.
امام سجاد(ع) هر جمعه در مسجد مدينه مى نشست و حديث و تفسير بيان مى فرمود به موعظه مردم مى پرداخت و درس اخلاق تعليم مى كرد.
امام باقر(ع) در مسجد مدينه تدريس مى كرد و همه شاگردان او حاضر مى شدند و از مسائل گوناگون از حضرتش سوال مى كردند.
امام صادق(ع) در ميان امامان شيعه وضع خاصى داشت و بيشترين تعليم و حوزه علمى حضرت در مسجد برپا مى گرديد و در حوزه هاى گوناگون علمى از فقه, تفسير, تشريح و كيميا تدريس مى فرمود.
شيخ مفيد مى نويسد: ابن ابى العوجإ و ابن طالوت و عده اى ديگر از زنادقه در مراسم حج حضور داشتند و امام صادق هم در آن جا تشريف داشت, او در مسجد الحرام نشسته بود و از تفسير قرآن و فقه و از مسائل اعتقادى بحث مى كرد و هنگامى كه حضرت صادق در عراق بود, او در مسجد كوفه مى نشست و به تدريس مشغول مى شد.
همچنين بزرگان صحابه شيعه امثال ابان بن تغلب, زراره بن اعين, همواره در مسجد مى نشستند و فقه را در سطح عالى تدريس مى كردند(11).

1ـ احمد امين, فجرالاسلام: ج1, ص 198 - مكتبه النهضه المصريه, قاهره 1972م.
2ـ كاتب واقدى, طبقات الصحابه: ج5, ص 76.
3ـ استاد آيه الله جعفر سبحانى, شخصيتهاى اسلامى شيعه: ترجمه مهدى پيشوايى, چاپ دارالتبليغ اسلامى, قم, 1350.
4ـ طبقات ابن سعد: ج5, ص 76.
5ـ بلاذرى, فتوح البلدان, ج2, چاپ مكتبه النهضه المصريه, ص 404. 
6ـ ابن سعد, طبقات الكبرى, ج2, بيروت, چاپ دار صادر, ص 346. 
7ـ به نقل از: بلاذرى, فتوح البلدان: ج2, ص 404 - مكتبه النهضه المصريه, بى تا.
8ـعبدالحى كتانى, التراتيب الاداريه, ج1, بيروت, دارالكتاب العربى, ص 41. 
9ـ همان منبع, ص 50. 
10ـ همان منبع, ص 49, ج1. 
11ـ سيد محسن امين, المجالس السنيه, ج3, بيروت, دارالمعارف, 1975, ص 70. 

 

منبع : ماهنامه مکتب اسلام شماره 4 تیر 1380

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 592 | کل بازدید : 6151409 
اخبار