يکشنبه ٢٧ آبان ١٣٩٧
معاونت تهذیب
معاونت تهذیب حوزه های علمیه مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت پژوهش
معاونت تبلیغ
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت امور طلاب
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
تصرف در طبیعت

 منبع : شارح

 نويسنده : دکتر احمد بهشتی    ایمیل :

 نوشته شده در تاريخ : 1393/01/15  

همچنانكه نفوس, در بدن هاى خود تإثير مى كنند, ممكن است نفوسى هم به درجه اى از كمال و قوت برسند كه در غير بدن هاى خود نيز تإثير كنند. انبيا داراى چنين قدرت نفسانى بودند.

سومين خاصيت نفوس انبيإ , تصرف در طبيعت است. تصرف در طبيعت, همان است كه معجزه ناميده مى شود. معجزه , كار خارق عادتى است كه از جانب خدا يا به اذن اوست و ديگران از انجام آن, ناتوانند. پيامبران معجزه را به دنبال ادعاى نبوت انجام مى دهند, تا شاهدى باشد بر صدق ادعاى ايشان. كسانى كه درباره نبوت آنها شك و ترديد دارند يا آنها را انكار مى كنند, بايد بتوانند آنچه را او آورده است, انجام دهند.
شواهدى داريم كه كسانى غير از انبيإ نيز كارهاى خارق العاده اى انجام داده اند. اينها را كرامات ناميده اند. تنها فرقى كه ميان معجزه و كرامت گذاشته مى شود, اين است كه صاحبان كرامات, ادعاى نبوت ندارند. بلكه اينان پشتيبان و تصديق كننده نبوت پيامبرانند و كرامات آنها وسيله اى است براى تقويت دين و جلب مردم به سوى معنويت و تقويت اعتقادات ايشان.

معجزه و كرامت
گاهى امام معصوم نيز براى اثبات ادعاى خود و دفع شبهات منكران كارهاى خارق العاده اى انجام مى دهد كه اگر به آنها معجزه بگوئيم, بجاست, خواجه نصيرالدين طوسى مى گويد:
((و قصه مريم و غيرها تعطى جواز ظهورها على الصالحين))(1).
((داستان حضرت مريم و غير آن, جواز ظهور معجزه را بر دست صالحان, تإييد مى كند)).
در قرآن كريم, داستان باردار شدن مريم بدون همسر(2) و داستان آصف بن برخيا -كه تخت بلقيس را در زمانى كوتاه تر از زمان يك چشم به هم زدن, از يمن به فلسطين آورد(3)- ذكر شده است. اينان پيامبر نبودند, ولى انسانهايى مقرب درگاه خدا بودند. معجزات ائمه اطهار(عليهم السلام) نيز به تواتر ثابت شده است.
به هر حال, خواجه مرحوم, تمام كارهاى خارق العاده انسانهاى مقرب را ((معجزه)) ناميده است. ولى علامه حلى كارهاى خارق العاده پيامبران خدا را معجزه و كارهاى خارق العاده ديگران را كرامت ناميده است. البته اختلاف در تعبير است نه در فكر و ايده. كسانى بوده و هستند كه صدور معجزه را از دست غير پيامبران جايز نمى دانند و كارهاى خارق العاده اى كه از دست آنها صادر شده را بر ((ارهاص)) حمل كرده و گفته اند:
((اينها در حقيقت براى تإييد و تقويت كار پيامبران و تصديق ادعاى آنها و فراهم كردن زمينه براى جلب اعتقادات مردم و تقويت ايمان ايشان بوده است)).
آنها مى گويند: ((قضيه مريم براى ارهاص عيسى و قضيه آصف بن برخيا براى ارهاص سليمان بوده است)).گويى سليمان مى خواهد بگويد: برخى از پيروان من از عهده كارهايى بر مى آيند كه ديگران از انجام آنها عاجزند. همين امر سبب شد كه بلقيس هنگامى كه تخت خود را در نزد سليمان وارونه ديد, به او ايمان بياورد.
پيامبر گرامى اسلام نيز قبل از آنكه به نبوت مبعوث گردد, منشإ كارهاى خارق العاده اى گرديد. چنانكه نقل شده است كه هنگام تولد او طاق كسرى شكاف برداشت و درياى ساوه خشكيد و آتشكده فارس خاموش شد و اصحاب فيل- كه به عزم ويران كردن كعبه آمده بودند, با سنگريزه هايى كه پرندگان ((ابابيل)) به سوى آنها نشانه گرفتند(4)- از پاى در آمدند و ابر بر سر او سايه افكند و سنگريزه ها به او سلام دادند و ...(5).

عكس معجزه!
گاهى معجزه به دست كسانى صادر مى شود كه ادعاى باطلى دارند. لكن صدور معجزه به خاطر ابطال ادعاى ايشان است نه به خاطر اثبات ادعاى ايشان. خواجه مى گويد:
و قصه مسيلمه و فرعون و ابراهيم تعطى جواز اظهار المعجزه على العكس(6).
((داستان مسيلمه و فرعون و ابراهيم افاده اين مطلب مى كند كه جايز است اظهار معجزه بر عكس باشد)).
آرى به مسيلمه - كه ادعاى پيامبرى داشت, -گفتند: پيامبر اسلام دعا مى كرد و به بركت دعاى او چشم ناسالم كسى كه داراى يك چشم بود, سالم مى شد. او دعا كرد و به دعاى او چشم سالم كسى كه داراى يك چشم بود, كور شد!.
فرعون مدعى شد كه آب نيل به بركت وجود او شكافته شده, تا خود و لشگريانش به سلامت از آن بگذرند; ولى هنگامى كه وارد رود نيل شدند, آب آنها را فراگرفت و همه را غرق كرد و در كام خويش فرو برد.
هنگامى كه به حكم ((يا نار كونى بردا و سلاما على ابراهيم(7))) آتش نمروديان بر جناب ابراهيم خليل(ع) سرد و سلامت شد, نمرود گفت: آتش از هيبت و جلال من خاموش شد, در همين حال, شعله آتشى آمد و ريش او را بسوخت.

نقش معجزه در پيروزى مكتب توحيد
سنت الهى اين است كه پيامبران خود را يارى كند و اهل ايمان را در پيچ و خم اشكال تراشيها و توطئه هاى دشمنان و كافران تنها نگذارد. اينجاست كه فلسفه معجزات و كرامات انبيا و امامان و اوليا و مومنان و وارستگان, روشن مى شود. خداوند در قرآن كريم مى فرمايد:
(انا لننصر رسلنا و الذين آمنوا فى الحياه الدنيا و يوم يقوم الاشهاد)(8).
((ما پيامبران خود و كسانى را كه ايمان آورده اند در زندگى دنيا و در آن روزى كه گواهان به پاى خيزند, يارى مى كنيم)).
سنت الهى غير قابل تغيير است. يكى از سنتها, يارى مكتب توحيد و سران و ياران مكتب توحيد است. اين سنت نيز به همراه استمرار نظام هستى-كه در قالب دنيا و آخرت, استمرار مى يابد- استمرار دارد.
بنابراين, فلسفه وقوع معجزه به دست انبيا و وقوع معجزه به دست صلحايى كه ياران آنهايند و وقوع عكس معجزه به دست دشمنان آنها همه يك چيز است و آن, نصرت مكتب و سران مكتب است و اگر اين نباشد, معلوم نيست كه دشمنان و مخالفان مكتب, با آنها چه مى كردند و آيا اكنون اثرى از دين و ياران دين در روى زمين باقى مانده بود؟!.
قدرتهاى شيطانى همواره از امكانات مادى وسيعى برخوردار بوده اند. قدرتمندترين دشمنان مكتب توحيد آنهايى بودند كه به كمتر از تارومار كردن و نابودكردن ياران دين و همه آثار آنها راضى نبوده اند. اگر معجزه نبود, اگر قضاهاى آسمانى و زمينى نبود, اگر فرعون و فرعونيان در رود نيل غرق نمى شدند, اگر آتش نمرود, براى ابراهيم سرد و سلامت نمى شد, اگر قوم لوط هلاك نمى شدند, آيا اكنون اثرى از دين و ديندارى باقى مانده بود؟.
اگر خداوند نفوس انبيا و امامان و اوليا را به درجه اى از قوت مى رساند كه بتوانند در مواقع لزوم-آنهم به اذن خداوند- در نظام طبيعت تصرف كنند و حادثه اى پديد آورند كه براى ديگران ممكن نيست, تنها به خاطر اين است كه قلب آنهايى كه طالب حقيقتند, روشنى گيرد و روحيه اهل ايمان تقويت شود و بازار كفر و عناد و لجاج به سردى گرايد.
خاموش شدن آتش نمروديان بر ابراهيم و اژدها شدن عصاى موسى و زنده شدن مردگان و بيناشدن كوران مادرزاد و شفاى افراد پيسى به دست عيسى(ع) و صدها نمونه ديگر و وقايعى كه در دوران نبوت ختيمه تا امروز اتفاق افتاده, وسيله اى بوده كه ميلياردها انسان را از كفر و ضلالت نجات داده و به آنها قوت ايمان و استوارى اعتقاد و آرامش و اطمينان قلبى بخشيده و تنور عشق و محبت به خدا و آنچه و آنكه خدايى است را, داغ نگاه داشته است.

ارتباط معجزه و قدرت نفسانى
شيخ الرئيس مى گويد:
((و اما الصنف الثالث من اصناف المعجزات فانه يتعلق بقوه النفس المحركه التى تبلغ القدره الى الاهلاك و قلب الحقائق))(9).
((صنف سوم از اقسام معجزات, همان است كه تعلق دارد به فضيلت قوه محركه نفسانى كه به مرحله اى مى رسد كه قدرت بر هلاك كردن و قلب حقايق دارد)).
او سپس به ذكر مصاديق و نمونه هايى از قلب حقايق پرداخته و هلاك برخى از اقوام را به وسيله بادهاى مهلك و صاعقه و طوفان و زلزله, بر شمرده و اژدها شدن عصا را هم مثالى براى قلب حقايق دانسته است. چرا كه نفس نيرومند حضرت كليم الله(ع) مى تواند با تصرف خويش در يك قطعه چوب, مارى مهيب و خطرناك پديد آورد و اين, قلب يك حقيقت, به حقيقتى ديگر است.
او مى گويد: ((و تلحق بهذا الصنف انواع من الكرامات(10)))
((انواعى از كرامات به همين صنف, ملحق مى شود)).
در پايان مى گويد: ((و هذا الصنف من المعجزات يدخل تحت تإثير النفسانى فى الجسمانى))(11).
((اين صنف از معجزات, در تحت مقوله تإثير قواى نفسانى در قواى جسمانى داخل مى شود)).
او در كتاب ((المبدء و المعاد)) در آخرين فصل نيز به همين بحث پرداخته است(12).
به نظر او نفوس عادى به وسيله فرح و نشاط در بدنهاى خود حرارتى نيرومند پديد مى آورند كه وسيله دفع آلام و امراض و به اعتدال آوردن بدن و خلاصه تإمين صحت و سلامت مى باشد , يا به وسيله اندوه و ترس, بدن را از اعتدال و صحت و سلامت خارج مى كنند و بيمارى و موت و هلاك را براى آن به دنبال مىآورند.

تدبير بدن توسط نفس
به بيانى ديگر, وظيفه نفس تدبير بدن است. نفس اگر قوى و نيرومند و سالم باشد, كار تدبير را به خوبى انجام مى دهد و سلامت و اعتدال بدن را تإمين مى كند و اگر سالم و قوى نباشد, از عهده تدبير بدن بر مىآيد و در نتيجه بدن را تسليم آلام و مرگ مى كند.
البته ممكن است نفوس سالم و قوى-به علت اين كه قوه ها را به فعليت رسانيده اند- خود از تدبير بدن صرف نظر كنند و خود را براى عروج و ارتحال آماده سازند. مسإله اين نيست كه چون بدن فرسوده و ناتوان مى شود, نفس ناچار مى شود كه ارتحال كند. بلكه مسإله نفوس قوى و سالم, اين است كه آنها خود را نيازمند ماندن در اين بدن نمى بينند و به همين جهت با قطع برنامه تدبير, بدن را به موت مى سپارند و خود عزم رحيل مى كنند. از نظر ما شعر زير, جالينوسى است(13):

جان عزم رحيل كرد گفتم كه مرو
گفتا چه كنم خانه فرو مى آيد

ما معتقديم كه هميشه چنين نيست. نفوس قوى تا وقتى كه خود را براى تكامل, نيازمند به بدن مى بينند, بدن را به طور جدى تدبير و اداره مى كنند. اما همين كه خود را بى نياز ديدند و قوه ها و استعدادها را فعليت يافته شناختند و از ماندن در اين دنيا پيشرفتى در كمال و انسانيت براى خود مشاهده نكردند, آماده رفتن مى شوند.
بنابراين, آنكه با نشاط و اميد و اطمينان, بدن را نگاه مى دارد, نفس است و آنكه اگر دستخوش هم و غم و يإس و پريشانى شد, بدن را به تباهى مى كشد, باز هم نفس است.
پس بقا و فناى بدن در انسانهاى عادى باز مى گردد به قوه تصرف نفوس يا ضعف آنها. 
شيخ الرئيس كه در علم النفس مطالعات و تحقيقات شگرفى داشته و در اين راه آثار گرانبهايى به يادگار گذاشته, معتقد است كه اوهام نفسانى موجب مى شوند كه در بدن حركاتى غير ارادى و غير اختيارى پديد آيد. بدن, چيزى مادى است و عنصر مادى خاصيت قبول دارد. پس تإثير از نفس, و تإثر از بدن است. اگر فاعل موثر, قوى باشد, عنصر قابل و متإثر, او را اطاعت مى كند و اگر ضعيف باشد, عنصر قابل از اطاعت و فرمانبردارى او سرباز مى زند. ورزشكاران و قهرمانان در درجه اول, نفس قوى دارند. همين نفس قوى است كه بدن را مهار مى كند و در حركات سريع و متنوع و شگفت آور, به اطاعت و تسليم وا مى دارد. نفوس اين گونه افراد خواسته اند كه بدنهايى اين چنين رام و فرمانبردار داشته باشند و به همين جهت به بركت رياضت و تمرين و ساير جنبه ها به چنين مرحله و مقامى رسيده اند.
افرادى ممكن است به لحاظ قوت نفس به مرحله اى برسند كه بتوانند بدن را خلع كنند و خود مستقل از بدن به فعاليت بپردازند. با اين حساب, ما بايد موت اختيارى را براى نفوس تكامل يافته و قوى و سالم, بپذيريم. اين موت اختيارى ممكن است موقت يا دائم باشد. البته اين دوام هم نسبى است. چراكه در روز قيامت, بار ديگر نفوس به ابدان خود بازگشت مى كنند.

نفوس انبيا و اوليا
آنچه گفتيم, مقدمه اى بود براى بيان اين مطلب كه همان طورى كه نفوس در بدنهاى خود تإثير مى كنند, ممكن است نفوسى هم به درجه اى از كمال و قوت برسند كه درغير بدنهاى خود نيز تإثير كنند; چرا كه ماده و اجرام مادى -در هر حال- قابل و متإثرند و تإثر و اطاعت آنها بستگى دارد به اين كه فاعل موثر تا چه اندازه نيرومند باشد.
درست است كه قواى مادى از راه ابزارهاى مادى در اجسام و اجرام تإثير مى كنند و از اين حيث نيز تإثير و تإثرى در كار است و همين هم به تإثير نفوس انسانها و حيوانها باز مى گردد, ولى آنچه در اينجا مورد نظر ماست, آن تإثيراتى است كه نفوس; بدون استفاده از ابزار مادى در ماده دارند. در حقيقت, معجزه يعنى همين و نه آن.
شيخ الرئيس به مثال چشم زخم متوسل مى شود. او معتقد است كه چشم زخم, يك خاصيت نفسانى است كه برخى از انسانها دارند. نفوس اين انسانها مى توانند با نگاه خويش و اشعه اى كه بر شىء مورد نظر مى تابند, او را از پاى درآورند. از اين رو گفته اند: چشمها مى توانند حيوانى را در ديگ آشپزخانه و انسانى را وارد قبر سازند(14). او مى گويد:
((فان العين اعتقاد وجود شىء مع اعتقاد إن لا وجوده إولى لندرته فيتبع الوجود ذلك الاعتقاد فدخل مزاج ذلك الشىء آفه))(15).
((چشم زخم عبارت است از اعتقاد به وجود چيزى, با اعتقاد به اين كه عدم آن -به دليل ندرت- بهتر است. اين اعتقاد, وجود آن چيز را دنبال مى كند و آفتى داخل مزاج آن شىء مى گردد)).
مثال چشم زخم, مثالى است كه راهى براى انكار آن نيست. نفوسى كه قوه چشم زخم دارند, نفوس مهذب نيستند. اگر نفس مهذب باشد, با مشاهده آنچه برايش عجيب است, زبان به حمد و شكر خالق مى گشايد و بدخواه آن چيز نمى گردد. درباره آيه شريفه: ((و ان يكاد الذين كفروا ليزلقونك بإبصارهم...))(16). نقل شده است كه در ميان بنى اسد كسانى بودند كه چشم زخم مى زدند. آنها تصميم گرفتند كه پيامبر خدا(ص) را با چشم زخم خود از پاى درآورند. از اين رو آيه فوق نازل گرديد. 
بنابراين, در اين كه نفوس بر ماده تإثير دارند, جاى هيچ گفتگويى نيست و در اين كه برخى از نفوس در غير بدن خود تإثير مى كنند نيز جاى بحثى نيست. مثال شيخ الرئيس, مثال درستى است. امروز مى توان به مثال هيپنوتيزم متوسل شد. نفوس قوى انبيا و اوليا هم در اجسام و اجرام و ماده تإثير مى گذارند. در اين باره تمام اديان الهى اتفاق نظر دارند. داستان شق القمر يا ردالشمس و طى الارض و.... همه و همه از اين قبيل است. اگر در برخى از صغريات و جزئيات جاى بحث باشد, ولى در كليات و كبريات جاى بحث نيست.

پى نوشت :
1ـ كشف المراد: المقصد 4, المسإله 5.
2ـ سوره مريم: آيات 16 تا 24.
3ـ النمل: 40.
4ـ سوره فيل.
5ـ كشف المراد: المقصد 4, المسإله 5.
6ـ همان.
7ـ الانبيإ: 69.
8ـ غافر: 51.
9ـ رساله فى الفعل و الانفعال, صفحه 5.
10ـ همان.
11ـ صفحه 120 و 121(باهتمام استاد عبدالله نورانى).
12ـ همان.
13ـ جالينوس و پيروانش معتقد بودند كه مرگ به خاطر علاقه نفس به مردن نيست, بلكه به خاطر فروريختن خانه يعنى بدن است.
14ـ ((فى الحديث ان العين لتدخل الرجل القبر و الجمل القدر))(الصافى: ج5, ص 216).
15ـ المبدء و المعاد: ص 121.
16ـ قلم: 51.

 

منبع : ماهنامه مکتب اسلام شماره 5 مرداد 1380

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 856 | کل بازدید : 6803673 
اخبار