دوشنبه ٠٢ بهمن ١٣٩٦
معاونت تهذیب
معاونت تهذیب حوزه های علمیه مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت پژوهش
معاونت تبلیغ
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت امور طلاب
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
نهضت ترجمه و اقتباس علوم

 منبع : شارح

 نويسنده : دکتر سید محمد ثقفی    ایمیل :

 نوشته شده در تاريخ : 1393/01/15  

عوامل و انگيزه هاى متعددى دست به دست هم داده نهضت ترجمه و اقتباس از علوم ملل ديگر را در جامعه اسلامى به وجود آورد و اين عوامل در خور بررسى و دقت هستند. 

هسته هاى نخستين
فتوحات مسلمانان در قرن نخست هجرى, سبب تماس آنان با تمدنهاى جهان گرديد. اين تفكر كه مسلمانان نخستين, دشمنان علم و دانش بوده اند, شاهد تاريخى ندارد. بگذريم, از عصر بسيار كوتاهى كه در زمان بعضى از خلفاى متعصب بنى اميه بى اعتنايى هايى به علم و دانش رخ داده است, اما آن استثنإها و كوته فكريها را نبايد به حساب اسلام گذاشت كه روح پژوهشگر و خلاق, مشخصه اين آيين مقدس است. مسلمانان حتى در دوره بنى اميه هم از علم و دانش ديگر ملتها استفاده و از آنها اقتباس مى كردند.
خالد بن يزيد پسر دوم يزيد بن عبدالملك را حكيم بنى اميه مى نامند (اگر بنى اميه حكيمى داشته باشند) كه كتابهايى در زمينه كيميا و طب و فلسفه از مسيحيان نسطورى ياد گرفته و ترجمه كرده بود. بعدها اين اقتباس و توجه به علم و دانش ديگر ملتها به صورت يك نهضت و حركت علمى درآمده است. جاحظ مى گويد:
اگر ما از كتابهاى قدما كه دانش شگفت انگيز آنها را جاودانى كرده و مقولات تاريخى را چنان آورده كه گذشته را در برابر چشمانمان زنده مى كند, سود نبرده بوديم و به منابع غنى تجربيات آنها كه غير قابل دسترس مى نمود, دست نيافته بوديم, سهم ما از حكمت و خرد بسيار خردتر مى بود و وسائل دستيابى به يك چشم انداز از آن نيز حقيرتر مى نمود(1).
انتقال دانش يونانى و هلنى به اسلام به دست مسيحيانى صورت گرفت كه در مدرسه نصيبين و ادسا علم لاهوت مسيحى خوانده بودند و به دلائل مذهبى(متافيزيك) زير فشار دولت بيزانس به اعراب مسلمان پناه آورده و مسلمانان از آنان حمايت كرده بودند, در نتيجه روابط دوستانه با مسلمانان, سبب گرديد كه انتقال دانش يونانى به عالم اسلام صورت گيرد.
در واقع اين نسطوريان بودند كه عناصر ارزشمند انديشه يونان به ويژه آرا و عقايد ارسطو را به صورت ترجمه هاى يونانى و سريانى به پشتوانه فكرى و عقلى ايران به مسلمانان تقديم كردند(2).
قفطى در اخبارالحكمإ نقل مى كند كه ماسرجويه(ماسرجيس) طبيب بصرى اسرائيلى بود كه در زمان عمر بن عبدالعزيز مى زيست و كتاب اهرن القس را در طب ترجمه كرد. 
عمربن عبدالعزيز دستور داد كه آن را از كتابخانه بياورند و در اختيار مسلمانان قرار دهند, ماسرجيس علاوه بر طب اهرن القس, كتابهاى ديگرى نيز در زمينه منافع و ضررهاى غذاها, آثار عقاقير و منافع آنها نوشته بود(3).
بسيار روشن است كه اسلام در يك خلائى به وجود نيامده است. ملتهايى كه اسلام را پذيرفتند و به اصول عقايد آن معتقد شدند, ملتهاى داراى تمدن ريشه دارى بوده اند كه در تمدن بشرى سهم بسزائى داشتند. اسلام با اين ملتها تلاقى كرد و در يك تقابل فرهنگى و تعاطى فكرى, چيزهائى را گرفت و چيزهائى را تحويل داد.
در اين تلاقى مسلمانان با تمدن هندى, حكمت ايرانى, فلسفه يونان و حقوق رومى, برخورد داشته اند و از مجموع اين فرهنگها تمدنى بوجود آمد كه اگر عناصرى از تمدنهاى مجاور همراه داشته ولى آنها را در شكلى جديد و لباسى نو با الهام از منابع فرهنگ اسلامى (قرآن و سنت) نمودار ساخته است. اگر بعدها قرن چهارم, عصر طلائى تمدن اسلامى تلقى گرديد, قطعا ريشه هاى آن در عوامل تحول فكرى عقلى و اجتماعى مسلمانان وجود داشت كه به چنان ارتقاى علمى و فرهنگى رسيدند.

انگيزه ها
بعضى از نويسندگان قديم انگيزه اين انتقال تمدن را به عوامل غير واقعى نسبت داده اند. ابن النديم در ((الفهرست))(4)و ابن ابى اصيبعه در عيون الانبيإ(5) داستان خوابى را نقل مى كنند كه مإمون عباسى در خواب ارسطو را مى بيند و از او درباره زيبائى مى پرسد, او در جواب از محسنات عقل و شرع سخن ميگويد, كه مإمون را به اعجاب واميدارد و در نتيجه مإمون پس از بيدارى دستور ميدهد كه كتابهاى يونانى ترجمه شود.
قطعا اين داستان ((رويا)) هرگز نمى تواند علل و عوامل و انگيزه هاى اين نهضت عظيم علمى را تفسير كند و توضيح دهد. بلكه بايد آن را بسان هر پديده اجتماعى ديگر عوامل اين تحول اجتماعى را در شرايط اجتماعى, فكرى و طبيعى آن زمان جستجو كرده و بدست آورد.
به نظر ما چند عامل سبب شده است كه مسلمانان به اخذ تمدن بيگانه و اقتباس فرهنگها و علوم ديگران, اقدام نمايند:
1. قطعا عربها پيش از آمدن اسلام, چندان بهره اى از معارف عقلى و علمى نداشتند و هرگز داراى تفكر منطقى ونظام فكرى منسجم نبوده اند, ولى وقتى كه اسلام ظهور كرد و تحول عميقى را در شبه جزيره العرب ايجاد كرد, نظام زندگى را عوض نموده, جامعه نوينى به وجود آورد. در نتيجه نظام جديد, اهداف و آرمانهائى ابداعى و ارزشها و مسائلى جديد را همراه آورد كه قبلا عربها فاقد آن بودند. 
اين تحول فكرى و اجتماعى نياز داشت كه تكامل مى يابد و رشد مى كند. به هر تعداد كه مسلمانان با افقهاى تازه و فرهنگهاى ملل مجاور آشنا مى شدند, مايل بودند كه با آنها آشنا شده و از آنها اقتباس نمايند. چنانكه مسلمانان آداب ديوانى را در تنظيم حقوق ماهانه از نظام ايرانى فرا گرفتند.
اين يكى از عوامل مهم انتقال تمدن بود.
2. عامل ديگرى كه مسلمانان را واداشت از تجارب ملل ديگر بهره بگيرند اين نكته معقولانه بود كه تفوق نظامى و سياسى و اقتصادى, بدون رشد علمى و عقلى هرگز ارزش ندارد. از اينجهت تلاش كردند كه خود را به سطح علمى و فكرى ديگر ملتها كه داراى علم و فلسفه بودند, برسانند. در نتيجه ((شمشير)) را غلاف كردند كه ((قلم)) در دست گيرند تا بتوانند مرزهاى جديد علم و فكر و فلسفه را فتح نمايند.
3. تشويق قرآن بر طلب ((حكمت)) و نظر و تدبر و تعمق در خلق و آفرينش آسمانها و زمين و مدح علم و عالمان, انگيزه دينى و روانى ديگرى بود كه مسلمانان را واميداشت كه سطح علمى خود را توسعه دهند و آفاق جديد دانش را بدست آورند.
4. نياز جامعه اسلامى به فهم عميق نظرى دين و مجهز شدن با نظريات فلسفه يونانى تا بتوانند از حريم مذهب در برابر شبهات و تشكيكات مخالفان و معاندان كه داراى فرهنگ بودند, دفاع نمايند اين تجهيز جز با آشنا شدن با علوم و انديشه هاى عقلانى يونانى ميسور نبود.
5. نياز مسلمين به دانشهائى كه آنان را در انجام وظايف دينى از قبيل تعيين اوقات نماز, تنظيم حساب مالى و تقسيم ارث و ميراث و توزيع غنائم جنگى بعد از فتح و پيروزى يارى دهند و اين جز از طريق آشنائى با حساب و هيئت و رياضى ممكن نمى شد.
6. نياز به تكميل معارف وتنظيم صحيح علومى كه در دوره اموى از علوم قرآنى, لغوى, تفسيرى بدان رسيده بودند و تبويب دقيق و فصل بندى آنها.
7. ذهنيت و طرز تفكر ((عقل گرايان)) (معتزله) كه قشر عظيم جامعه اسلامى را تشكيل مى داد.
اين گروه در اواخر قرن اول هجرى پديد آمدند و در طول حكومت دوره اول عباسيان نفوذ عميقى در دستگاه خلافت و جهان اسلام داشتند. اين گروه در اثبات عقايد اسلام و تاييد مذهب خود از برهان عقلى استفاده مى كردند. در نتيجه از انديشه هاى يونانى و فلسفه ارسطو استمداد گرفته و ((علم كلام)) را به وجود آوردند.
وقتى كه حكومت به مإمون الرشيد (198- 218) رسيد, اين گروه حكومت را بدست گرفتند. اساسا مإمون خود از كسانى بود كه علاقه شديدى به مذهب اعتزال داشت و خود دانشمندى بود كه عقايد اسلامى را با استدلال استنباط ميكرد. از اين جهت او دستور داد كه علوم يونانى به جهان اسلام انتقال يابد و آنچنان به اين كار علاقه داشت كه هر مترجمى كه كتابى را ترجمه ميكرد به وزن آن بر مترجم آن طلا هديه مى داد.
گويند: به حسين بن اسحاق, يكى از مترجمان زبردست 500 هزار دينار جائزه داد(6). 

نقش ايرانيان
8. راه يافتن ايرانيان در دستگاه حكومتى و بدست گرفتن قدرت دولت. چون ايرانيان سوابق ممتدى در علوم داشتند پس از آنكه دولت بنى عباس را روى كار آوردند بر اثر نفوذ رجال معروف ايرانى كه همه يا از دانشمندان يا از حاميان علم و ادب بودند. (بمانند خاندان برامكه و خاندان نوبخت) توجه خلفاى عباسى را كه علاقه مند به آداب و رسوم ايرانى بودند به انتقال علوم و ترجمه فرهنگ ملل ديگر جلب كرده و تشويق نمودند.
از اين جهت قسمت بزرگى از علوم مختلف از قبيل فلسفه, رياضيات و طب خواه از منابع يونانى و يا پهلوى به زبان عربى ترجمه گرديد و از اين طريق سهم بزرگى در پيدايش تمدن اسلامى داشتند(7).
9. توسعه و گسترش رفاه و فراغت بال و سهولت زندگى بر مسلمانان اين فرصت را پيش آورد كه به حيات عقلى روى آورند و در طلب علم و بحث و نظر غور نمايند. در نتيجه به ارتقإ فكرى دست يابند, زيرا چه عاملى قوىتر از عامل رفاه در ترقى علم و تمدن و هنر دخالت دارد. بارها مشاهده شده است كسانيكه از مواهب خاصى برخوردارند, همواره در طلب دانش جمعآورى منابع فرهنگى و ايجاد كتابخانه و بسط دانش پيشقدم مى شوند. 
به تعبير ابن خلدون: وقتى كه عربها (مسلمانان), در تمدن پيشرفتند و در زندگى شهرى غوطه ور شدند به زودى به سراغ علم و هنر شتافتند, زيرا خاستگاه علم و هنر تنها در تمدن و حضارت مدنى, ميسور است و علم و هنر زائيده زندگى شهرنشينى است(8).
10. رقابت ميان عرب و شعوبيه (اهل التسويه) انگيزه ديگرى است كه شعوبيان واداشت تا با ترجمه آثار فكرى خود كه داراى فرهنگ غنى بودند گرد حقارت را از چهره خود بزدايند و با مباهات به فرهنگ پيش از اسلام خود منابع فكرى خود را به عربى ترجمه نمايند. چنانكه ابن مقفع با ترجمه كليله ودمنه و حكمت ايرانى در ((الادب الصغير)) و جاودان خرد, چنين كارى انجام داده است(9).


مقابله و غلط گيرى دوم شده
براى شماره 6


مراكز فرهنگى
تمدن اسلامى اگرچه شكل و قالبيت خود را از فرهنگ اسلامى داشته است اما در بدنه آن عناصر مختلفى از فرهنگهاى ملل مجاور نيز وجود داشت و ديگر مليتها كه به نحوى با جامعه مسلمانان ارتباط داشتند و به عنوان اقليتهاى دينى حيات فكرى و دينى و اجتماعى خود را تداوم مى دادند. در تركيب فرهنگ و تمدن اسلامى سهيم هستند.
مهمترين اين اقليتها اسريانيها, نسطوريها, يعقوبيها از فرق مسيحيان و صابئان و ديگر فرق مذاهب بوده اند. اما سريانيها در اين ميان نقش مهمى را ايفإ كرده اند و مى توان آنها را حلقه اتصال فرهنگ يونانى و اسلامى دانست. زيرا مسلمانان, هرگز قادر نبودند كه فلسفه و علوم يونانى را از منابع اصلى آنها بفهمند و ترجمه نمايند طبيعى بود كه در اين ميان به بعضى متخصصان و زبان دانان كه با فرهنگ و زبان يونانى آشنائى داشتند, نيازمندند. اين زبان دانان سريانيها بودند. اينها قومى از مسيحيان بودند كه به زبان سريانى حرف ميزدند. زبان سريانى يكى از شاخه هاى زبان آرامى است كه در مابين النهرين و مناطق مجاور آن گسترش داشت. مهمترين مدارس نسطوريها در شهرهاى رها و نصيبين بوده است. مدرسه شهر ((رها)) و يا ((ادساEdessa) (() امروزه يكى از شهرهاى كشور تركيه است ((ادسا)) آن روز در عهد دولت عباسى شهرى از شمال عراق بحساب مىآمد. نفوذ علم يونانى به شهر رها بيشتر از طريق انطاكيه صورت گرفت. ليكن آغاز دوره تعليم در ((رها)) از وقتى ست كه آئين مسيح در اين شهر رسميت يافت. در سال 363 ايرانيان در رها مدرسه اى ساختند كه در اين مدرسه از استادان فارغ التحصيل اسكندريه استفاده مى شد كه به زبان يونانى تدريس مى كردند. در اين مدرسه نسطوريان تربيت يافتند كه در رإس آنها سرجيوس رإس عينى قرار داشت اين گروه علوم يونانى را تحصيل ميكردند و بعدها اكثر كتابهاى فلسفى يونانى را به زبان خود سريانى ترجمه كردند اين متون تا دوره امپراطورى عباسى وجود داشت. در اين دوره نسطوريها آنها را به زبان عربى ترجمه كردند.

1. مدرسه نصيبين
مدرسه نصيبين نيز از حيث تشكيلات و نظامات كاملا از روى حوزه علمى رها ترتيب يافته بود. اين مدرسه بار دوم بدست بارسوماBarsauma يكى از اسقفان ايرانى نژاد در اواسط قرن پنجم پديد آمد. وى در حدود 449-450 سطران نصيبين بود, تشكيل مدرسه نصيبين باعث قوت مذهب نسطورى و اشاعه آن در ايران گرديد. مدرسه نصيبين از مدارس معتبر قديمى شمرده مى شد چنانكه عدد شاگردان آنرا گاه تا 800 تن ذكر كرده اند(10). 

2. جنديشاپور
از مهمترين مراكز فرهنگى كه در تمدن اسلامى نقش بارزى دارد جنديشاپور است جنديشاپور شهرى در خوزستان, از آثار شاپور اول است و به او منسوب مى باشد شاپور اين شهر را محل استقرار ايران رومى قرار داد و شايد بهمين سبب فرهنگ يونانى در آنجا انتشار يافت.
نوشيروان در جنديشاپور بيمارستانى ساخت كه علوم يونانى به زبان آرامى ((سريانى)) تدريس مى شد مسلمانان اين شهر را فتح كردند و تا زمان عباسيان باقى بود. امروز شاهآباد غرب بر ويرانه هاى جنديشاپور بنا گرديده است(11).
قفطى در ((اخبار الحكمإ)) مى گويد: 
((شهر به سبك قسنطنطيه ساخته شده است, اولين كسانى كه در بيمارستان شهر پزشكى ياد مى دادند, اطباى رومى بودند. اين گروه جوانان شهر را طب تعليم مى كردند و رشد علم پزشكى رو به افزايش بود و همواره علم پزشكى رونق داشت تا اينكه اين اطباى معروفان زمان شدند در بيستمين سال سلطنت نوشيروان همه اطبإ بدستور پادشاه گرد آمدند و مسائلى در مورد پزشكى ميان آنها مطرح بود. اگر كسى درباره اين مسائل قدرى فكر كند به فضيلت اين پزشكان و تخصص آنها پى مى برد(12).
در جنديشاپور در كنار تدريس علوم يونانى, فرهنگى هنرى تدريس مى كردند.
مدرسه جنديشاپور تا زمان عباسيان باقى بود و بسيارى از پزشكان ايرانى علم خود را به تمدن اسلامى انتقال دادند. گويند منصور دوانيقى هنگام ساختن بغداد به مرضى در معده خود گرفتار آمد. پزشكان نتوانستند او را معالجه نمايند از اين جهت او را به بزرگ طبيبان جنديشاپور جورجيس پسر بختيشوع راهنمائى كردند(13).
از اين زمان جنديشاپور به تمدن اسلامى پيوست حتى اينكه هارون الرشيد جبرئيل بختيشوع را دستور داد كه بيمارستانى به سبك جنديشاپور در بغداد بنا كند. اين بيمارستان را اطبإ جنديشاپور اداره ميكردند(14).
از پزشكان معروف جنديشاپور در عصر عباسى 1- جورجيس پسر بختيشوع پزشك خصوصى منصور پسر بختيشوع پزشك هارون و جبرئيل نواده او پزشك مإمون بوده است. همه اين پزشكان به مذهب نسطورى و مسيحى بوده اند.

3. حران
حران يكى از مراكز مهمى بود كه نقش بارزى در تزاوج فرهنگ يونانى و اسلامى ايفإ كرده است. اين شهر در شمال جزيره در عراق ميان رها و رإس العين, واقع مى باشد. شهرى است قديمى, با يونان و روم همينطور با اسلام و مسيحيت, سالها تعايش داشته و از فرهنگ هر يك اقتباس نموده است. در زمان اسكندر بسيارى از مقدونيان ساكن اين بخش عراق بوده اند و در اثر آن خدايان معبود حران نامهاى يونانى بخود گرفته است. در اوايل عهد مسيحيان كلا منطقه شمال عراق از جمله حران, ساكنان اصلى آن سريانيون بوده است و بسيارى از مقدونيان, يونانيان, ارمنيها و عربها نيز در آنجا سكنى داشته اند. وقتى كه مسيحيست شيوع يافته و دين رسمى روميان آسياى صغير شده است. آنها فشار آورده اند كه حرانيان را به پذيرش مسيحيت واداشته و ايشان را به آئين خود درآورند. اما هرگز حرانيان زير بار نرفته و در آئين خود باقى مانده اند. از اين جهت حرانيان در نظر مسيحيان همچنان بت پرست بوده و مشرك بوده اند. رجال كليسا حرانيان را هيلينوپوليسHellenopolis) ) مى نامند(15).
از اين جهت حران تبعيدگاه كسانى بود كه در آئين مسيحيت ترديد كرده اند. به نظر مى رسد كه دين حرانى ها, التقاطى از دين باستانى بابلى يونان قديم و نوافلاطونيان بوده است. از اينجهت تا عهد مإمون آنها همچنان در ترديد مانده اند كه سرانجام به خودشان اسم ((صابئان)) را انتخاب كرده تا از صولت خليفه در امان بمانند. ابن نديم داستانى را در اين زمينه نقل ميكند كه مإمون الرشيد آنان را در انتخاب يكى از اديان آسمانى آزاد ساخته است و ايشان به جهت فرار از كيفر خليفه, صابئين را انتخاب كرده اند(16).
به هرحال حرانيان منبع بزرگى در انتقال فرهنگ يونانى بوده اند كه در دوره عباسى, بيشترين كتابهاى يونانى را به عربى ترجمه كرده اند, از مهمترين ترجمان صابئى ثابت بن قره (221-288) است كه در دوره معتضد عباسى با بنوشاكر همكارى داشته است اين گروه در دوره ديلميان نيز شايستگى قابل تقديرى از خود نشان داده اند, و به تمدن اسلامى خدمت نموده اند. ابواسحاق صابئى معاصر با سيد رضى مولف نهج البلاغه از دانشمندان معروف اين گروه مى باشد.
بالاخره اين مراكز فرهنگى بزرگترين منابعى بوده اند كه در بارورى فرهنگ و تمدن اسلامى نقش مهمى داشته اند و بيشترين كتابهاى يونانى را ترجمه كرده اند.
نهضت ترجمه و نقل آثار علمى از ملل بيگانه در سه دوره باتمام رسيده است.
1. آغاز آن از دوره منصور تا آخرين ايام خلافت هارون صورت گرفته است, در اين دوره به طور عمده كتابهاى طب و نجوم و احكام نجومى ترجمه شده است.
2. دوره مإمون تا انتهاى قرن 10 ميلادى, در اين دوره همه كتابهاى طب و رياضيات و فلسفه ترجمه گرديده و دارالحكمه مإمون, نقش بارزى در نقل و انتقال داشته است.
3. دوره سوم از اواخر قرن دهم شروع شده و تا اوايل قرن 11 ادامه داشته است(17).

پى نوشت :
1. دكتر حسن ابراهيم حسن, تاريخ الاسلام السياسى, ج1, مكتبه النهضه المصريه: ص 505.
2. دكتر عبدالله فياض, تاريخ التربيه عندالاماميه, بغداد, مطبعه اسعد, ص 65.
3. پروفسور مهدى نخستين, تاريخ سرچشمه هاى آموزش و پرورش عرب, ترجمه عبدالله ظهيرى, آستان قدس رضوى, 1367.
4. ابن النديم, الفهرست: صفحه 303 چاپ مجدد 1973-تهران.
5. ابن ابى اصيبعه, عيون الانبيإ, جلد2, صفحه 143 چاپ دارالفكر- بيروت 1956.
6. ابن النديم-((الفهرست)): صفحه 304.
7. ذبيح اله صفا: تاريخ علوم عقلى در تمدن اسلامى-صفحه 36 چاپ دانشگاه تهران 1346.
8. ابن خلدون, مقدمه صفحه 504.
9. در تحرير ابن بخش, از كتابهاى: ((تاريخ العلوم عندالعرب)) اثر دكتر عبدالرحمن مرحبا صفحات 68-71 و ضحى الاسلام- احمد امين جلد1 صفحات 265-270 و تاريخ التمدن الاسلامى-جرجى زيدان جلد3 صفحات 154-160 استفاده شده است.
10. ذبيح اله صفا: تاريخ علوم عقلى- جلد 1 صفحه 13.
11. دائره المعارف الاسلاميه ماده جنديشاپور.
12. قفطى: اخبار الحكمإ صفحه 133.
13. همان منبع صفحه 161 به بعد.
14. الفقطى- صفحه 158.
15. دائره المعارف اسلامى, ماده حران و صابئه.
16. الفهرست صفحه 385.
17. احمد امين- ضحى الاسلام جلد 1 صفحه 264-265.

 

منبع : ماهنامه مکتب اسلام شماره 5 مرداد 1380

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 697 | کل بازدید : 5818600 
اخبار