دوشنبه ٠١ مرداد ١٣٩٧
معاونت تهذیب
معاونت تهذیب حوزه های علمیه مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت پژوهش
معاونت تبلیغ
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت امور طلاب
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
اجتناب از تفسير به رأى

 منبع : شارح

 نويسنده : فرج الله فرج اللهی    ایمیل :

 نوشته شده در تاريخ : 1393/01/15  

در هر كارى و هر علمى كه انسان وارد مى شود, چراغ به دست بودن شرط احتياط است چرا كه هرقدر احتياط كند, كمتر اشتباه مى كند. مخصوصا در كارهاى مهم; بالاخص در تفسير كلام خدا.
عظمت و اهميت كلام خالق يكتا مى طلبد كه در تفسير آن كمال دقت و بررسى اعمال شود. چرا كه اگر كلام, كلام فردى از افراد بشر بود, كار مفسر خيلى آسان بود. اما وقتى سخن از كلام خدا به ميان مىآيد, بايد احتياط بيشترى به خرج داد تا از عهده اين كار خطير برآمد. لذا در اين مورد علما دو گروهند:
گروهى مى گويند نبايد كلام خدا را تفسير كرد چون تفسير كردن; روايت كردن از خداست.
گروهى هم معتقدند كه تمام قرآن بايد معنا و تفسير شود.

كسانى كه ترس از تفسير داشتند
از جمله سعيد بن جبير كه وقتى از او درباره تفسير سوال مى شود, مى گويد: ((انا لا نقول فى القرآن شيئا)). ((ما در مورد قرآن نمى توانيم چيزى بگوييم)). و همچنين شعبى مى گويد: ((والله ما من آيه الا قد سإلت عنها و لكنها الروايه عن الله)).((به خدا قسم آيه اى نيست مگر ا ين كه از آن سوال خواهد شد. و لكن تفسير; همان روايت كردن از خداست)) . و همچنين جندب بن عبدالله و نافع و عروه و عبيده السلمانى و اصمعى كه به خاطر تقوا و ورع از تفسير دورى مى جسته اند(1).
ولى بسيارى از علماى گذشته معتقدند كه اخبار و احاديثى كه در ترس از تفسير وارد شده, حمل بر ((تفسير به رإى)) است. گرچه در رإى خود مصيب باشد; چون از روى علم مصيب نشده است. چنانكه در حديث آمده:
((من فسر القرآن برإيه ان إصاب, لم يوجر و ان إخطإ, فهو إبعد من السمإ.. )).
((كسى كه قرآن را به رإى خود تفسير كند, اگر (تصادفا) مطابق واقع شود, اجر نخواهد داشت, و اگر خطا كند, آنچنان سقوط مى كند كه او بدور از آسمان است... ))(2).
اما گروه زيادى قائل به لزوم تفسير بوده و معتقدند كه كل قرآن بايد آموخته و معنى آن فهميده شود و الا مفيد فايده نخواهد بود و نزول آن معنى پيدا نخواهد كرد و معنى ((الراسخون)) را عطف بر آيه ((لا يعلم تإويله الا الله)) كرده اند و ((يقولون آمنا به)) را در به جاى حال استفاده كرده اند. پس معنى آيه به اين صورت مى شود: ((انه لا يعلم تإويل القرآن الا الله و الا الراسخون فى العلم)). ((تإويل قرآن را نمى داند مگر خدا و كسانى كه راسخ در علم هستند)).
اما اين كه آيا مقصود از ((راسخان در علم)) پيشوايان معصوم است يا معنى وسيع ترى دارد؟ اين مسإله فعلا چندان براى ما مطرح نيست(3).
بسيارى از مفسرين گفته اند صحيح است كه در قرآن آياتى وجود دارد كه چندان قابل تإويل و تفسير نمى باشد. ابن عباس مى گويد: 
((إنزل القرآن على إربعه اوجه: وجه حلال و حرام لا يسع إحد جهالته; و وجه يعرفه العرب; و وجه يعلم تإويله العالمون; و وجه لا يعلم تإويله الا الله; و من انتحل فيه علما فقد كذب)).
((قرآن بر چهار وجه نازل شده: وجه حلال و حرام كه همه بايد ياد بگيرند; و وجهى كه عرب زبانها مى فهمند; و وجهى كه تإويل آن را علما مى فهمند; و وجهى كه غير از خدا كسى نمى فهمد و هركس به سليقه خود تفسير كند, دروغ گفته)).

تفسير به رإى
چنان كه از موارد استعمال آن استفاده مى شود, به معنى درك عقلانى نيست, بلكه تفسير به عقيده و سليقه شخصى است و يا تفسير به گمان و پندار و تخمين است.
((راغب)) اصفهانى در ((المفردات)) مى گويد: ((رإى به معنى عقيده اى است كه ظن و گمان در آن غلبه دارد)).
هرگاه انسان براى خودش عقيده اى پيدا كند, مى كوشد تا مويدى از قرآن و احاديث پيامبر و اهل بيت(عليهم السلام) براى آن بتراشد و آياتى از قرآن و رواياتى را انتخاب كرده و بدون هيچ قرينه اى برخلاف مفهوم ظاهر آن, تفسير مى كند. چنين كارى را ((تفسير به رإى)) مى گويند. و به نوشته آيه الله سبحانى:
((به جاى شاگردى بر قرآن, بر آن استادى كند))!(4).
پس كسانى كه در صدد ((تفسير به رإى)) هستند, افراد نادان و جاهل و بى خبر از كتاب خدا و احاديث پيامبر و اهل بيت آن حضرت(عليهم السلام) مى باشند. و اغراض و اهداف نادرستى دارند, چنانكه امير مومنان على(ع) در اين باره مى فرمايد:
((و آخر قد تسمى عالما و ليس به فاقتبس جهائل من جهال و إضاليل من ضلال و نصب للناس إشراكا من حبائل غرور و قلو زور قد حمل الكتاب على آرائه و عطف الحق على إهوائه...))(5).
((گروهى از گمراهان (كه خداوند آنان را دشمن مى دارد) خود را عالم و دانشمند مى خوانند در صورتى كه نادان هستند; آنها نادانى را از افراد جاهل فرا گرفته, و بر سر راه مردم, دامهايى فرا نهاده و گفتار باطلى را سرداده و قرآن را بر آرإ خويش تطبيق مى دهند و حق را مطابق ميل خود تفسير مى كنند)).
يكى از معانى ((تفسير به رإى)) اين است كه مفهوم جمله اى را آنچنان كه قواعد ادبى و لغت اقتضإ مى كند, بپذيريم ولى در تطبيق آن بر مصاديق, مرتكب تحريف شويم. و چيزى كه مصداق آن نيست, بر طبق سليقه شخصى خود مصداق آن قرار دهيم مانند جريان شهادت ((عمار ياسر)) كه وقتى در صفين به دست لشگريان معاويه شهيد شد, به او گفتند: از پيامبر نقل شده كه فرموده بود: ((يا عمار تقتلك الفئه الباغيه)). ((اى عمار تو را لشگر ستمگر خواهند كشت)).
معاويه كه نمى توانست اصل حديث را انكار كند, براى تبرئه خويش به سراغ ((تفسير به رإى)) رفت و گفت: اين سخن حق است كه عمار را جمعيت ستمگر خواهند كشت ولى ما قاتل عمار نيستيم, بلكه قاتلش (العياذ بالله) على است كه او را به ميدان جنگ فرستاده و با اين منطق واهى مى خواست خود را در برابر چنين دليل كوبنده تبرئه نمايد.

تفصيل ميان چند نظريه
ممكن است بين دو نوع از اقوال قائل به تفصيل شويم و بگوئيم:
كسانى كه مى گويند براى هيچ كس امكان تفسير نيست, منظورشان اين است كه انسان نمى تواند به حقيقت مراد خدا پى ببرد و اين مانع از اين نيست انسان به اندازه استعداد خود قرآن را بفهمد.
يا منظورشان اين است كه انسان به علوم خاص مثل قيامت و علم غيب كه مخصوص خداست, نمى تواند دست يابد مثل آيه ((يسإلونك عن الساعه إيان مرسيها قل انما علمها عند ربى..)).
اما غير از اين گونه امور مخصوصه مانند معاملات و اجتماع و اخلاق و ... بايد مردم آن را بفهمند و همچنين تفسيرش را درك نمايند; حالا از طريق پيامبر و اهل بيت(عليهم السلام) و يا از راه تدبر و استنباط. پيامبر نيز براى امت خود آنچه را احتياج به آن دارند, بيان كرده اعم از اصول دين و قواعد آن و تشريعات.

پى نوشت:
1ـ قصه التفسير: ص 24.
2ـ كتاب ((تفسير به رإى)), زير نظر آيه الله مكارم, ص 17 به نقل از تفسير عياشى.
3ـ براى اطلاع بيشتر در اين مورد به كتاب ((منشور جاويد)) جلد سوم نوشته استاد آيه الله سبحانى مراجعه فرمايند.
4ـ آيه الله سبحانى, منشور جاويد: ج3, ص 363, چ 1368.
5ـ نهج البلاغه فيض: ج1, ص 214, خطبه 86, پاراگراف 10.

 

منبع : ماهنامه مکتب اسلام شماره 5 مرداد 1380

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 592 | کل بازدید : 6436520 
اخبار