سه شنبه ٢٤ مهر ١٣٩٧
معاونت تهذیب
معاونت تهذیب حوزه های علمیه مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت پژوهش
معاونت تبلیغ
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت امور طلاب
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
سيماى محمد بن عبد الوهاب در آينه كتاب

 منبع : شارح

 نويسنده : علی اکبر مهدیپور    ایمیل :

 نوشته شده در تاريخ : 1393/01/15  

پايه گذار مكتب وهابيت, ((محمد بن عبدالوهاب)) به سال 1114هـ. در شهر ((عيينه)) در سرزمين ((نجد)) ديده به جهان گشود, تفسير, حديث, عقايد و فقه را بر اساس مذهب احمد بن حنبل پدرش فرا گرفت, براى ادامه تحصيل به مكه, سپس به مدينه رفت و در آنجا تحت تعليم استادش شيخ عبدالله بن ابراهيم بن سيف يكتنى, زبان به انتقاد گشود كه چرا مسلمانان به زيارت قبر پيامبر مى روند و از آن حضرت شفاعت مى طلبند!.
سپس به نجد بازگشته, آنگاه راهى بصره و دمشق شد و از دروس اساتيدى چون محمد حيات سندى و شيخ محمد مجموعى بهره ها برد, سپس به ((حريلمه)) از قلمرو نجد رفت, كه پدرش پس از كناره گيرى از مسند قضاوت در آنجا سكنى گزيده بود.
وى در آنجا تحت تإثير افكار ((ابن تيميه)) و ((ابن قيم جوزيه)) اعمال و رفتار مسلمانان را به باد مسخره گرفت, و با زيارت قبور, توسل, شفاعت و ساختن گنبد و بارگاه بر فراز قبور پيامبران و صالحان به شدت مخالفت ورزيد.
نخستين كسى كه در برابر او علم مخالفت برافراشت, پدرش عبدالوهاب بود, و لذا تا پدرش در قيد حيات بود, توفيقى به دست نياورد, پس از درگذشت پدرش به سال 1153هـ به نشر افكار انحرافى خود پرداخت.
مخالفت او با آداب و سنن رايج زمان, موجب درگيرى شديد در منطقه شد, گروهى به طرفدارى و گروهى ديگر به مخالفت با او برخاستند.
به دنبال اين درگيريها امير عيينه او را از شهر بيرون راند, وى راهى ((درعيه)) شد. و در اين شهر با امير درعيه ((محمدبن سعود)) (نياى آل سعود) ملاقات نموده, روابط نزديك ايجاد كرد.
((درعيه)) همان محلى است كه ((مسيلمه كذاب)) از آنجا برخاست و دعوى نبوت كرد و آنهمه فجايع به بار آورد.
به سال 1206 هـ محمد بن عبدالوهاب درگذشت, ولى بدعتهاى او همچنان باقى ماند. هزاران فرد بى گناه به جرم نپذيرفتن آيين او به قتل رسيد, هزاران خانه و كاشانه طعمه حريق گرديد و هزاران زن و مرد بى گناه, بى خانمان شدند.

پيروان محمد بن عبدالوهاب
در سال 1208هـ به بصره حمله ور شدند و آنجا را غارت كردند.
در سال 1216هـ به شهر مقدس كربلا حمله كردند, اهالى شهر را قتل عام نمودند و همه نفايس حرم مطهر را به يغما بردند.
به سال 1221هـ به مدينه منوره حمله كردند, اشياى عتيقه و اموال موجود در حرم مطهر پيامبر اكرم(ص) را به غارت بردند.
در سال 1222هـ به نجف اشرف حمله ور شدند, ولى با سپاهيان تا دندان مسلح كه به فرمان مرحوم آيت الله كاشف الغطإ با توپ و تانك آماده دفاع بودند, مواجه شدند و ناچار به عقب نشينى شدند.
در سال 1225هـ به شامات رفته, اهل موران را قتل عام كردند.
به سال 1305هـ با شريف غالب امير مكه جنگيدند و به مناطق وسيعى از حرمين شريفين استيلا يافتند.
در هشتم شوال 1344هـ قبور مقدسه ائمه بقيع را تخريب كردند و همه قبور مربوط به خاندان عصمت و طهارت را با خاك يكسان نمودند.

از نخستين روزى كه دعوت به آيين ساختگى وهابيت در سرزمين مقدس حجاز آغاز شد, تعداد بى شمارى از علماى اسلام و مرزبانان كشور ايمان, با تإليف كتابهاى ارزشمند, پوچى و بى پايه بودن اين افكار پوشالى را اعلام كرده, مسلمانان را از گرايش به اين مسلك بى اساس بر حذر داشته اند. 
در اين سلسله مقالات, در پى آنيم كه در هر شماره, يكى از كتابهاى تإليف شده در اين رابطه را معرفى نموده, به درج فرازى از آن بپردازيم, تا ضمن آشنائى با مولف, تاريخ چاپ و عناوين هر كتابى, خوانندگان گرامى با اسلوب نگارش, كيفيت پژوهش, سطح مطالب و طرز تفكر مولف آن نيز آشنا شوند.
نخست به معرفى تعدادى از آثار عرضه شده از سوى علماى اهل سنت, سپس به معرفى تعدادى از آثار تديون يافته از سوى علماى شيعه, در پيرامون افكار و عقايد وهابيت پرداخته, در پايان به معرفى آثار منتشر شده در مورد جنايات وهابيان خواهيم پرداخت.

الصواعق الالهيه فى الرد على الوهابيه
تإليف: علامه گرانقدر, سليمان بن عبدالوهاب نجدى, متوفاى حدود 1210هـ مولف; برادر محمد بن عبدالوهاب بنيانگذار فرقه وهابيت مى باشد.
نخستين كسى كه بر محمد بن عبدالوهاب اعتراض كرد و با صراحت و صلابت در برابرش ايستاد, پدرش عبدالوهاب بود.
عبدالوهاب در آن روزگار قاضى شهر بود و عالم برجسته آن منطقه به شمار مى رفت, و لذا تا موقعى كه او در قيد حيات بود, پسرش كارى از پيش نبرد. پس از درگذشت پدر(به سال 1153هـ) بود كه او به تبليغ افكار انحرافى خود پرداخت.
آنگاه برادرش شيخ سليمان بن عبدالوهاب با صلابت و قاطعيت بى نظيرى در برابر افكار انحرافى او ايستاد و دو كتاب ارزشمند در رد وى نگاشت:
1. ((الصواعق الالهيه فى الرد على الوهابيه)).
2. ((فصل الخطاب فى الرد على محمد بن عبدالوهاب)).
با توجه به اين كه از عبدالوهاب اثر مكتوبى به دست ما نرسيده, كتاب ((الصواعق الالهيه)) نخستين اثرى است كه در رد وهابيت نوشته شده, و مكرر به طبع رسيده است.
اين كتاب در پاسخ به نظرخواهى ((حسن بن عيدان)) از دستياران نزديك محمد بن عبدالوهاب به رشته تحرير درآمده است. از اين رهگذر مولف پس از حمد و ثناى پروردگار مى نويسد:
از سليمان بن عبدالوهاب, به سوى ((حسن بن عيدان)) درود بر كسى كه از هدايت پيروى نمايد. و بعد, خداوند منان مى فرمايد:
((ولتكن منكم امه يدعون الى الخير و يإمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر)).
((بايد از شما گروهى باشند كه به سوى خير فراخوانند, به معروف فرمان دهند و از منكر باز دارند))(1).
و رسول گرامى اسلام(ص) مى فرمايد: ((الدين النصيحه)). ((دين عبارت از خيرخواهى است))(2).
تو بيش از يكبار به من نامه نوشتى و از من خواستى كه نظر خود را براى تو بازگو كنم. من پيشتر تو را به وسيله برادرزاده ات نصحيت كردم و اينك قسمتى از آنچه از سخنان اهل فضيلت در نزد من هست, براى تو بازگو مى كنم, پس اگر مورد پذيرش قرار بگيرد, نهايت آرزوى من است و خداى را سپاس مى گويم, و اگر امتناع بورزى, باز خدا را سپاس مى گويم كه هيچ كس در نافرمانى پروردگار مجبور نيست, و در هر حركت و سكونى براى او حكمتى هست.
بدان كه خداوند منان حضرت محمد(ص) را با هدايت و دين حق برانگيخت, تا او را بر همه اديان پيروز بگرداند, آنگاه قرآن را به عنوان بيانگر هر چيزى نازل فرمود. پس خداوند وعده اش را به پايان رسانيد و دينش را بر همه اديان چيره ساخت و اراده فرمود كه تا پايان جهان و انقراض همه مومنان دين اسلام را ثابت و استوار نگه دارد.
امت اسلامى برترين امتها مى باشد, چنانكه منطق وحى از آن خبر داده:
((كنتم خير امه اخرجت للناس)). ((بهترين امتى هستيد كه براى مردمان ظاهر گشته ايد))(3).
خداوند منان امت اسلامى را بر همه امتها گواه قرار داده و فرموده است:
((و كذلك جعلناكم امه وسطا لتكونوا شهدإ على الناس)).
((اين گونه شما را امت ميانه قرار داديم تا براى همگان گواه باشيد))(4).
خداوند امت اسلامى را بر همه امتها برترى داد و فرمود:
((هواجتباكم و ما جعل عليكم فى الدين من حرج)).
((او شما را برگزيد, و در دين حرجى براى شما قرار نداد))(5).
آنگاه به چند حديث از رسول اكرم(ص) اشاره مى كند, سپس مى نويسد:
((براساس آنچه حضرت محمد(ص) آورده, هرگز جاهل حق ندارد كه به رإى خود استبداد ورزد, بلكه بر او واجب است كه از اهل دانش و فضيلت بپرسد, چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
((فاسئلوا إهل الذكر ان كنتم لا تعلمون)).
((از اهل ذكر بپرسيد, اگر نمى دانيد))(6).
آنگاه ادعاى اجماع كرده كه بايد جاهل; به عالم رجوع كند, سپس شرايط مجتهد را از ابوبكر هروى نقل كرده, كه بايد داراى ويژگيهاى زير باشد:
1. حافظ لغات عرب و اختلاف لغات و معانى اشعار و اقسام آنها باشد.
2. عالم به اختلاف آراى فقها و دانشمندان باشد.
3. عالم, فقيه, حافظ اعراب و انواع آن و اختلاف آنها باشد.
4. عالم به كتاب خدا, حافظ قرآن, آشنا با اختلاف قرإات و اختلاف قرإ باشد.
5. عالم به تفسير قرآن, آشنا با محكم, متشابه, ناسخ, منسوخ و قصص قرآن باشد.
6. عالم به احاديث پيامبر(ص) آگاه از صحيح, ضعيف, مسند, مرسل, متصل, منقطع, مشهور و غير آنها باشد.
7. عالم به روايات اصحاب و آشنا با مسند و مرسل آنها باشد.
8. سپس بايد متقى, پارسا, متدين, خويشتندار, راستگو و درستكار باشد.
9. مذهب خود را بر پايه كتاب و سنت قرار دهد.
كسى كه اين ويژگيها را دارا باشد, مى تواند پيشواى ديگران باشد, اجتهاد كند و ديگران از او تقليد كنند.
اما كسى كه اين ويژگيها, و يا يكى از آنها را نداشته باشد, او حق امامت ندارد و ديگران نمى توانند از او تقليد كنند.
آنگاه از ((ابن قيم جوزيه)) نقل مى كند كه هركس داراى شرائط ياد شده نباشد, حق اجتهاد ندارد.
سپس اضافه مى كند كه ((احمد بن منادى)) مى نويسد:
((شخصى از احمد بن حنبل پرسيد: اگر كسى 100/000 حديث حفظ كند, فقيه به شمار مىآيد؟ گفت: نه. پرسيد: اگر 200/000 حديث حفظ باشد؟ گفت: نه. پرسيد: اگر 300/000 حديث؟ گفت: نه. پرسيد: اگر 400/000 حديث حفظ باشد؟ گفت: نه.
ابن منادى مى گويد: از جدم پرسيدم كه احمد بن حنبل چقدر حديث حفظ بود؟ گفت: 600/000 حديث...)).
آنگاه پس از تحرير اين مقدمه مى نويسد:
((اين مقدمه را براى تو يادآور شدم تا قاعده اى باشد كه همواره به آن مراجعه كنى, كه امروز مردمان به كسى دچار شده اند كه خود را به قرآن و سنت نسبت مى دهد, و از قرآن و سنت استنباط مى كند, و از مخالفت كسى پروا نمى كند و هنگامى كه از او مى خواهى كه گفتارش را براى اهل فضيلت عرضه كند, امتناع مى ورزد, بلكه ديگران را ملزم مى داند كه گفتار و پندار او را بپذيرند و هركس با او مخالفت كند, به او مارك كفر مى زند. درحالى كه حتى يك شرط از شرايط اجتهاد را دارا نيست, بلكه به خدا سوگند, حتى يك دهم يكى از شرايط اجتهاد را ندارد, و در عين حال سخنانش را در نظر بسيارى از كوته نظران جلوه داده است. اينجاست كه همه امت اسلامى يكدل و يك صدا فرياد مى زنند: ((انا لله و انا اليه راجعون)) و او حتى يك كلمه پاسخ نمى دهد, بلكه همه را كافر و نادان مى خواند. بار خدايا اين گمراه را هدايت كن و به راه حق باز گردان...))(7).
آنگاه شروع مى كند يك يك سخنان سخيف او را نقل مى كند و با استناد به آيات قرآن, احاديث رسول اكرم(ص) و گفتار فقها و محدثان آنها را رد مى كند. و در ضمن بحث از فتنه هاى وهابيان روايت مى كند كه روزى رسول اكرم(ص) در مورد مدينه, حوالى مدينه و يمن دعا كردند, يكى از حاضران تقاضا نمود كه در مورد ((نجد))(8) دعا فرمايند, حضرت فرمودند:
((هناك الزلازل و الفتن...)). ((آنجا لغزشها و فتنه هاى فراوان پديد خواهد آمد))(9).
مولف پس از رد عالمانه شبهات وهابيان, براى جلوگيرى از خونريزى و جنايات ددمنشانه وهابيان 52 حديث از احاديث مورد پذيرش امت اسلامى را پيرامون احترام خون مسلمان, مال مسلمان, نواميس مسلمانان و لزوم رعايت كرامت انسانى مسلمانان نقل كرده است(10).
اين كتاب مكرر به چاپ رسيده است, كه برخى از چاپهاى آن به شرح زير است:
1. چاپ بمبئى به سال 1306هـ.
2. افست استانبول, به تاريخ 1399هـ.
3. افست قم, به سال 1412هـ.
4. چاپ تحقيق شده تهران, از سوى ((دارالهدايه)).
مولف علاوه بر اين كتاب, كتاب ديگرى در رد وهابيت دارد كه آن را ((فصل الخطاب فى الرد على محمد بن عبدالوهاب)) ناميده است.
((زركلى)) كتاب سومى از ايشان گزارش داده و از آن ((الرد على من كفر المسلمين بسبب النذر لغيرالله)) تعبير كرده و گفته است: نسخه خطى اين كتاب در كتابخانه ((اوقاف بغداد)) به شماره 6805 موجود است(11).
احتمال است كه اين كتاب همان ((الصواعق الالهيه)) باشد.
شرح حال مولف به طور گسترده به دست ما نرسيده است. فقط در منابع كتابشناسى, به مناسبت آثار گرانبهايش از ايشان ياد شده است, كه از آن جمله است:
1. الاعلام زركلى: ج3, ص 130.
2. اكتفاع القنوع: ص 388.
3. ايضاح المكنون: ج2, ص 72 و 190.
4. فهرس تيموريه: ج4, ص 120.
5. الكشاف عن مخطوطات خزائن الاوقاف(محمد اسعد طلس), ص 126 و 127.
6. معجم المولفين: ج4, ص 269.
7. مجله العرب: ج7, ص 227.

پى نوشت:
1ـ سوره آل عمران: 104.
2ـ كنزالعمال: ج3, ص 413.
3ـ سوره آل عمران: 110.
4ـ سوره بقره: 143.
5ـ سوره حج: 78.
6ـ سوره نحل: 43.
7ـ الصواعق الالهيه: ص 2 - 4.
8ـ ((نجد)) زادگاه محمد بن عبدالوهاب و بستر فتنه وهابيان مى باشد.
9ـ الصواعق الالهيه: ص 46.
10ـ الصواعق الالهيه: ص 55 - 63.
11ـ الاعلام زركلى: ج3, ص 130.

 

منبع : ماهنامه مکتب اسلام شماره 5 مرداد 1380

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 815 | کل بازدید : 6685763 
اخبار