چهارشنبه ٠٥ ارديبهشت ١٣٩٧
معاونت تهذیب
معاونت تهذیب حوزه های علمیه مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت پژوهش
معاونت تبلیغ
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت امور طلاب
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
درکنار علی علیه السلام - ابو ایوب انصاری

 منبع : شارح

 نويسنده : مهدی پیشوایی    ایمیل :

 نوشته شده در تاريخ : 1393/01/15  
 

ابوايوب از پيشگامان تشيع بود و پس از درگذشت پيامبر اسلام(ص) از جمله افراد برجسته اى بود كه در كنار على(ع) قرار گرفتند و تنها او را رهبر شايسته جامعه اسلامى تشخيص دادند. او شيعه اى آتشين و آگاه بود كه در مواقع گوناگون و در شرايط حساس و دشوار با كمال صراحت, از ولايت اميرمومنان(ع) دفاع مى كرد و در اين زمينه هيچ گونه سازشكارى و پرده پوشى را روا نمى شمرد.
به واسطه همين ايستادگى هاى ابوايوب در مسير راستين اسلام, و پايمردىهايش در حمايت از منطق خاندان پيامبر در رهبرى جامعه اسلامى بود كه پيشوايان بزرگ شيعه مانند امام ششم و امام هشتم, به هنگامى كه اصول تعاليم و برنامه هاى عقيدتى و عملى اسلام را بيان مى كردند, او را از جمله شخصيت هاى بزرگى مى شمردند كه پس از درگذشت پيامبر, از مسير حق منحرف نگشته و تغيير روش ندادند, بلكه همان راه پيامبر را ادامه داده در كنار خاندان او قرار گرفتند(1).
اين گروه, مطابق گفتار دو پيشواى بزرگ, عبارت بودند از:
سلمان - ابوذر - مقداد - عمار - حذيفه - ابوالهيثم بن التيهان - سهل بن حنيف - عباده بن صامت - ابوايوب انصارى - خزيمه بن ثابت - ابوسعيد خدرى.
امام در اين حديث, بابيان اسامى اين گروه, دوستى با آنان را بر هر فرد مسلمانى واجب شمرده, و در مقابل, تنفر و انزجار از پيمان شكنان و دشمنان داخلى اسلام را كه در برابر مردان خدا جبهه بندى نمودند, براى هر فرد مسلمانى لازم معرفى مى كند(تولى و تبرى)(2).
ابوايوب از نخستين كسانى بود كه پس از رحلت پيامبر اسلام(ص) به على(ع) پيوستند و در پيمان خود با او وفادار و صميمى ماندند و خلافت ابوبكر را به رسميت نشناختند(3).

اعتراض به خلافت ابوبكر
پس از رحلت پيامبر اسلام(ص) گردانندگان ((سقيفه)), با نقشه سريع و حساب شده اى, زمام امور را در دست گرفته, ابوبكر را به عنوان خليفه و جانشين پيامبر, بر مسند حكومت نشاندند, و بدين ترتيب رهبرى حكومت اسلامى را از مسير اصلى خود منحرف ساختند. ابوبكر و هوادارانش گمان مى كردند كه گذشت زمان به نفع آنان تمام شده و از فرداى سقيفه, كم كم گذشته ها فراموش خواهد شد و مردم, پيرامون مساله خلافت, كمتر بحث خواهند كرد, ولى اين مساله نه تنها فراموش نشد, بلكه مسير حوادث نشان داد كه هر چه زمان پيش برود, موج اعتراض; بيشتر, و ماهيت توطئه گران سقيفه آشكارتر خواهد شد.
گواه اين مطلب اين است كه در همان روزهاى اول حكومت ابوبكر, دوازده نفر از ياران پيامبر اسلام(ص) تصميم گرفتند متفقا نزد وى رفته او را استيضاح نمايند(اين گروه عبارت بودند از: خالد بن سعيد - سلمان - ابوذر غفارى - مقداد بن اسود - عمارياسر - بريده اسلمى - ابوالهيثم بن التيهان - سهل بن حنيف - خزيمه بن ثابت - ابى بن كعب - ابوايوب انصارى - و عثمان بن حنيف)(4).
به دنبال اين تصميم, روز جمعه هنگامى كه ابوبكر در مسجد پيامبر(ص) بر فراز منبر نشسته بود, اين عده وارد شدند و در اطراف منبر حلقه زدند, و آنگاه يكى يكى بپا خاسته طى سخنرانى هاى مستدل و مهيجى به ابوبكر اعتراض نموده خلافت او را غيرقانونى اعلام كردند و از او خواستند از خلافت كناره گيرى نموده آن را به على(ع) واگذار كند.
نخستين كسى كه از اين عده سخن آغاز كرد, ((خالد بن سعيد)) و آخرين نفر, ((ابوايوب انصارى)) بود كه پس از ((سهل بن حنيف)) بپا خاست و با شور و حماسه و با بيانى گرم, چنين گفت:
((اى بندگان خدا! در مورد خاندان پيامبر خود, از نافرمانى خدا بترسيد و حقشان را كه خداوند به عهده شما گذاشته, به آنان باز پس دهيد, آنچه برادران ما از پيامبر شنيده اند, شما نيز بارها و در مواقع و موارد مختلف از آن حضرت شنيده ايد كه مى فرمود: خاندان من, بعد از من پيشوايان شما هستند! و به على(ع) اشاره نموده مى گفت: اين, امير نيكان, و قاتل كافران است, هر كس از يارى او خوددارى ورزد, خوار و ذليل خواهد بود و هر كس او را يارى كند, يارى خواهد شد, اينك هر كس از شما به او ظلم كرده است در پيشگاه خدا توبه كند كه خدا, توبه پذير و مهربان است, ولى در هر حال از او روىگردان نشويد و از او جدا نگرديد(5).

على(ع), رهبر است
اگر ابوايوب پس از رحلت پيامبر اسلام(ص) در كنار على(ع) قرار گرفت, بى جهت نبود زيرا خود او يكى از راويان حديث معروف غدير بود(6). و بارها شاهد تاكيد بنيانگذار اسلامى روى شايستگى على(ع) جهت رهبرى امت بود.
اگر ابوايوب, على(ع) را تنها رهبر راستين امت اسلامى پس از پيامبر مى دانست, به اين علت بود كه خود, از پيامبر اسلام(ص) شنيده بود كه مى فرمود: ((من سرور انبيا هستم, و على سرور اوصيا است)).
او چگونه مى توانست خلافت ديگران را تاييد كند, در صورتى كه خود وى جز اشخاصى بود كه پيامبر اسلام آنان را گواه خلافت و امامت على(ع) قرار داده بود چنانكه ((سلمان)) مى گويد:
روزى به پيامبر عرض كرديم: پس از شما خليفه كيست تا او را بشناسيم؟
پيامبر فرمود: ((به ابوذر و مقداد و ابوايوب انصارى اطلاع بده تا نزد من بيايند و ((ام سلمه))(7) نيز از پشت در گوش كند.
سلمان مى گويد: وقتى كه اين عده حاضر شدند, پيامبر فرمود:
((شاهد باشيد و خوب توجه كنيد: على بن ابى طالب, وصى و وارث من, و پرداخت كننده ديون, و اجراكننده وعده هاى من است, او ميزان حق و باطل, امام مسلمانان, پيشواى پرهيزكاران, رهبر برگزيدگان, و در روز رستاخيز پرچمدار پروردگار جهانيان است(8).

پاسخ دندان شكن
ابوايوب مى دانست چه مصائبى از ناحيه انحراف حكومت اسلامى از محور اصلى خود گريبانگير مسلمانان شده است به ويژه در زمان خلافت عثمان كه عناصر فاسد, اطراف او را گرفته و برگرده مسلمانان سوار شده بودند. عثمان در مدت خلافت خود, پستهاى مهم مملكتى را در ميان بنى اميه تقسيم كرد و راه چپاول و غارت بيت المال را به روى دنياپرستان باز گذاشت و اين عده, بيت المال مردم مسلمان را غارت كردند و هر كدام صاحب آلاف و الوف شدند, و هرچه خيرانديشان و مسلمانان مبارزى همچون ابوذر غفارى, به اين اعمال خلاف اسلام اعتراض كردند, فرياد اعتراضشان به جائى نرسيد, تا آن كه كاسه صبر مسلمانان لبريز شد و موج انقلاب, شهرهاى مختلف را فرا گرفت و انقلابيون از نقاط مختلف, وارد مدينه شده خانه عثمان را محاصره كردند و به او فشار آوردند كه استعفا كند...
كسانى كه منافعشان در ادامه خلافت عثمان بود, تلاش مى كردند كه انقلاب را از مسير خود منحرف سازند و به اين منظور, از يك طرف عثمان را وادار به مقاومت مى كردند و از طرف ديگر برخى از مسلمانان را تحريك به ايستادگى در برابر انقلابيون مى كردند, يكى از آنان ((زيد بن ثابت)) بود, او كه در دستگاه خلافت عثمان, رياست صندوق بيت المال و دفتر مقررى مسلمانان را به عهده داشت و از اين راه در غارت بيت المال شريك بود, وقتى خانه عثمان را در محاصره ديد, به منظور سو استفاده از عواطف مذهبى انصار, در جهت مقابله با انقلاب, خطاب به آنان چنين گفت:
((اى گروه انصار! يكبار ديگر خدا را يارى كنيد!))(9).
ابو ايوب كه در آنجا حضور داشت و مى دانست انگيزه او در اين سخن, منافع نامشروعى است كه در دستگاه خلافت عثمان از آن برخوردار است, بى درنگ (از جانب انصار) پاسخ داد: تو تنها به اين علت از عثمان حمايت مى كنى كه غلام و برده فراوانى در اختيار تو گذاشته است!(10).
در جريان محاصره خانه عثمان توسط انقلابيون, بار ديگر نام ابوايوب در تاريخ به چشم مى خورد و آن اين است كه پس از محاصره خانه عثمان كه وى نتوانست از خانه بيرون بيايد, ((سعد)) موذن به حضور على(ع) رسيد و گفت: چه كسى براى مردم نماز بخواند؟ حضرت فرمود: ((خالد بن زيد)), سعد رفت و خالد را فراخواند و او چندين روز امامت جماعت را به عهده گرفت, آن روز نخستين بار بود كه مردم فهميدند اسم ابوايوب انصارى, ((خالد)) بوده است!(11).

1. الذين مضوا على منهاج نبيهم و لم يغيروا و لم يبدلوا.
2. بحارالانوار: ج10, ص227 و 358.
3. من السابقين الذين رجعوا الى اميرالمومنين(قاموس الرجال: ج3, ص472 - رجال كشى, ص38 - الدرجات الرفيعه, ص315).
4. احتجاج طبرسى: ص47, چاپ نجف.
5. احتجاج طبرسى: ص51 - الدرجات الرفيعه: ص315 - طبق نقل قاموس الرجال: (ج3, ص473), چنين گفت: از خدا بترسيد و خلافت را به خاندان پيامبر واگذاريد زيرا آنچه ما شنيده ايم شما نيز از رسول خدا شنيده ايد كه جانشين پيامبر ما, على بن ابى طالب است, و تعاليم اسلام را جز او كسى از جانب پيامبر ابلاغ نمى كند و جز او كسى خيرخواه امت اسلامى نيست. مولف قاموس الرجال سخنان ابوايوب را به دو صورت ديگر نيز نقل كرده است كه از ذكر آنها صرفنظر شد.
6. مرحوم علامه امينى در جلد 1 الغدير, ص;28 چهارده كتاب از كتب اهل سنت را نام مى برد كه حديث غدير را از طريق ابوايوب نقل كرده اند.
7. ام سلمه يكى از همسران پيامبر اسلام بوده است.
8. ان على بن ابى طالب وصيى و وارثى و قاضى دينى و عداتى و هو الفاروق بين الحق و الباطل, و هو يعسوب المسلمين و امام المتقين و قائد الغر المحجلين و الحامل غدا لوا رب العالمين...(بحارالانوار: ج36, ص264) - پيامبر اسلام(ص) در ذيل اين روايت, به امامت حسنين(عليهما السلام) و 9 امام ديگر از نسل حسين بن على تصريح نموده و مظلوميت خاندان خود را پيشگوئى فرموده است.
9. كونوا انصارا لله مرتين يعنى يكبار پس از ورود پيامبر به مدينه, او را يارى كرديد و به همين مناسبت ((انصار)) ناميده شديد, اينك يكبار ديگر نيز عثمان را يارى كنيد!.
10. الكامل فى التاريخ, ج3, ص191.
11. الكامل, ج3, ص 187 - اعيان الشيعه, ج29 و با اندكى اختلاف مروج الذهب, ج2, ص 346 - اين قضيه مويد اين معنى است كه نام پدر ابوايوب -برخلاف گفته بعضى از مورخان- ((زيد)) بوده است نه يزيد! و نيز نشانگر آن است كه ابوايوب بر اثر سوابق درخشان و شخصيت والائى كه داشت, مورد توجه و علاقه اميرمومنان(ع) بوده است و به همين جهت على(ع) اين وظيفه خطير را در آن شرايط حساس به عهده وى گذاشته است!

منبع : ماهنامه مکتب اسلام شماره 7  مهر  1380

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 680 | کل بازدید : 6164774 
اخبار