دوشنبه ٠١ مرداد ١٣٩٧
معاونت تهذیب
معاونت تهذیب حوزه های علمیه مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت پژوهش
معاونت تبلیغ
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت امور طلاب
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
ارزيابى علوم بر اساس تعاريف قرآن كريم

 منبع : شارح

 نويسنده : جعفر ناظم رعایا    ایمیل :

 نوشته شده در تاريخ : 1393/01/15  


از ديدگاه علماى اسلامى علوم ارزشى اسلام عبارتند از: ادبيات عرب - منطق - فلسفه - كلام- عرفان - حكمت عملى - اصول فقه و فقه و متفرعات آنها كه معمولا در حوزه ها تدريس مى گردد و اين مقدار را در ظرف اجتماع واجب كفايى مى دانند.
بر مجموعه مذكور علم نجوم را نيز تا حدى كه جوابگوى نياز وقت شناسى و قبله شناسى باشد ارزشمند مى شمارند. زايد بر اينها بر اساس حديث معروف: ((العلم علمان علم الاديان و علم الابدان)) علم پزشكى را نيز براى تامين سلامت جامعه لازم مى دانند و باقى علوم و فنون را ((فضل)) و از لوازم تامين معيشت به حساب مىآورند.
به نظر نگارنده اين طرز تفكر يا به عبارتى فرهنگ پذيرفته شده در ميان علماى اسلامى كه علوم و فنون ديگر را جز علم الاديان نمى داند, باعث ((جدايى دين از علوم گرديده)) و قرينه نظريه روشنفكرنمايانى است كه دين را از سياست جدا مى دانند!.
دو موضوع جدايى علوم و سياست از دين را نمى توان تقصير شخصى مشخص دانست زيرا اتفاقى است كه نطفه آن در چهار قرن پيش و همزمان با آغاز نهضت هاى علمى - صنعتى - فرهنگى در غرب منعقد گرديده است و به تدريج رشد و توسعه يافته و به صورت يك فرهنگ اعتقادى در آمده است.

سلطه طلبى غرب, يا كوتاهى شرق؟
بعضى نينديشيده غرب مادىگرا را باعث پيشآمد وضع موجود در شرق مى شمارند. در حالى كه اگر غرب, مادىگرا هم نشده بود, چون در نتيجه نهضت علمى - صنعتى به اقتدار مى رسيد باز هم از اعمال سلطه بر شرق اجتناب نمى كرد زيرا يكى از آثار اقتدار, تسلط بر ضعفا و فرودستان است وگرنه اقتدار, بى معنى و مفهوم باقى مى ماند.
يكى از دلايل اين كه مى گوييم اگر غرب مادى هم نشده بود باز هم به فكر ايجاد سلطه بر شرق, مى افتاد; جنگهاى صليبى است كه به نام دين و معنويت به راه انداختند و عليرغم اين كه به مدت دويست سال شرق اسلامى را زيرفشار شديد حملات خود قرار دادند سرانجام چون ((در موازنه قوا كفه شرق چربيد)) ناگزير از عقب نشينى شدند.
در همين چهار قرن اخير نيز كه نهضت علمى - صنعتى غرب آغاز گرديد و به تدريج به اوج رسيد در دو قرن اول آنكه در محاسبه موازنه قوا خود را برتر از شرق نمى يافتند فشار زيادى بر شرق وارد ننموده و به اعزام سفير و ميسيونهاى مذهبى و نمايندگيهاى بازرگانى و معاهدات سياسى(كه مقدمه پايگاههاى استعمارى شدند) اكتفا كردند و پس از كسب آگاهيهاى كافى از تواناييهاى شرق, در دو قرن اخير اقدام به عمليات قهرآميز و استعمارگرانه نمودند و پس از بيدارى نسبى شرق و استقلال طلبى در نيمه دوم قرن بيستم ناگزير به عقب نشينى فيزيكى و تغيير چهره به شكل نو استعمارى شدند.
پس چون معمولا قدرت نيازمند ميدان قدرت نمايى است و هر فرد يا اجتماع و ملتى بر اساس اصل حس و تمايل فطرى صيانت ذات و برترى جويى و تكامل طلبى در صدد جلب منافع خويش است. غرب مقتدر و منفعت طلب نيز طبيعتا مقتضيات فطرى خود را به هر نحوى كه ممكن باشد, ابراز داشته و مى دارد.
بنابراين تقصير بر عهده شرق است كه نه نداى دين را لبيك مى گويد, نه ارزش مليت خود را پاس مى دارد و نه خصوصيات فطرى صيانت ذات را مراعات مى نمايد و لذا سرزمين مقدس دينى و ميراث ملى و افتخارات و كيان قومى و نژادى خود را عرصه تاخت و تاز مهاجمان مى بيند و كارى انجام نمى دهد!.
شايد تا قرن دهم هجرى با توجه به شرايط و مقتضيات زمان (بامقدارى تسامح) اشخاص برجسته اى مانند بوعلى سينا و نصيرالدين طوسى و امثال آنان مى توانستند الگوى يك فرد مسلمان دانشمند و حامل علوم معروف و مذكور در صدر اين مقال به شمار آيند (كه بودند و دنيا هم قبول داشت و دارد) اما از دقت و تدبر در مفاهيم جهانشمول و ابد مدت قرآن كريم به اين نتيجه مى رسيم كه افراد به هر درجه اى از علوم و فنون نايل شوند و علوم و فنون به هر ميزان از توسعه و كاربرد برسند, نمى توانند براى هميشه الگو و نمونه و مقياس علوم اسلامى قرار گيرند چه رسد به اينكه ما بخواهيم آنها را در ادبيات عرب, منطق, فلسفه, كلام, عرفان, حكمت علمى, اصول فقه و فقه و متفرعات آنها محدود و محصور نماييم و با مقدارى بلند نظرى, پزشكى و نجوم را نيز در اين رديف به شمار آوريم و به هرگونه علوم و فنون ديگرى با استناد به رواياتى, عنوان فضل بدهيم و از لوازم معيشت بشماريم!.

فطرت, معيارى قرآنى
در قرآن كريم معيارها و اصولى هست كه در صدر اسلام عملا مراعات مى شده ولى ممكن نبوده است كه طبقه بندى شوند و اهميت آنها را از لحاظ وجوب و استحباب و مباح و فضيلت و غير اينها مشخص و مشروع نمايند زيرا براى ابناى زمان قابل ادراك نبوده و هزاران كتاب گنجايش تحمل آنها را نداشته است و اكنون هم ندارد و لذا بر عهده مردم قرون و اعصار است كه مطابق اصول و معيارهاى كلام الله مجيد, تعداد و كيفيت و وجوب و غير واجب بودن علوم و فنون را بازشناسند و به مقتضاى آنها عمل كنند و يكى از معجزات عظيم قرآن كريم نيز همين است كه رهنمودهاى آن در تمام عصور و دهور در درجه اعلاى كارايى و كاربردى قرار دارد و كلمه الله هى العليا.
دين اسلام يك نظام موضوعه آسمانى مناسب با مقتضيات فطرت براى انسانيت است.
فاقم وجهإ للدين حنيفا فطرت الله التى فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلإ الدين القيم و لكن. اكثر الناس لا يعلمون))(1).
((پس همت استوار بدار براى برقرارى دين حنيفى كه با ناموس آفرينش همساز باشد كه انسانها را هم (كه نظام دين براى آنان وضع شده است) بر اساس همان فطرت آفريده است, تبديلى براى آفرينش خداوند نيست, دين پايدار چنين است (كه با نظام آفرينش هماهنگ باشد) و ليكن اكثر مردم اين را نمى دانند)).
در اين آيه دين راستين يعنى يك نظام الهى را آن گونه نظامى معرفى فرموده است, كه مطابق با اصول فطرت باشد و الگوى فطرت را انسان معرفى فرموده است و اين به معنى آن است كه يك نظامى دينى بايد متناسب با مقتضيات وجودى عامه مردم باشد و لذا بايد ماهيت وجودى مردم را شناخت تا معلوم شود چه مقتضياتى دارند تا يك نظام دينى بر اساس آن مقتضيات تنظيم گردد تا پايدار بماند.
بارزترين خصوصيت وجودى انسانها اين است كه از دو بخش جسم و روح يعنى ماده و معنا آفريده شده اند و معلوم است كه هر يك از اين دو بخش مقتضيات و نيازمنديهاى مربوط به خود را دارند و لذا نظام دينى هم بايد به گونه اى تنظيم شود كه ناظر و جوابگوى نيازها و مقتضيات هر دو بخش وجودى انسانها باشد.
بعضى بر اين باور هستند كه دين از ناحيه خدا وضع شده است تا بخش روحى - معنوى انسانها را تقويت و آنان را نسبت به ماديات بيزار نمايد. در حالى كه دين وضع شده است تا هر دو بخش معنوى و مادى وجود انسانها را همسان تقويت و بين آنها تعادل برقرار نمايد.

ترويج زهدگرايى, به جاى عدالت فراگير!
به نظر نگارنده يكى از علل عقب ماندگى مسلمانان هم اين است كه به جاى اين كه اصل عدالت را در تمام شوون فردى و اجتماعى خود (منجمله در شوون مادى و معنوى) وارد و برقرار نمايند گرايش به زهد را جانشين عدالت كرده اند و به ماديات كه كالبد روح و معنويات است, بى رغبتى نشان مى دهند و ارزش و اهميت آن را در تكامل مدنيت و يا حداقل در امر دفاع از كيان اسلامى در برابر نظامهاى مهاجم مادىگرا باز نشناخته اند.
معنويت و ديندارى در اين نيست كه ما در امر نظام دين سليقه اى و گزينشى عمل كنيم, بلكه اصل معنويت اين است كه رهنمودهاى آسمانى را به درستى ادراك و هر يك را در جاى خود مراعات نماييم: ذلإ الدين القيم.
خردمندان به خوبى مى دانند كه عظمت كلام خداوند متناسب است با عظمت خود خداوند و لذا هر رهنمود خداوند را هر چند در واژگانى محدود بيان شده باشد, يك اصل مسلم مى دانند و ضرورتى نمى بينند كه براى هر موضوعى, آيات بسيارى نازل شده باشد.
در عين حال كسانى هم هستند كه بدون تدبر كافى و به خصوص با توجه به حجم كوچك قرآن كريم كه از 77400 كلمه تشكيل شده است, قرآن كريم را يك كتاب غير علمى مى پندارند و نمى توانند باور كنند كه اين كتاب بتواند رهبرى و هدايت تمام علوم و فنون و اقتصاد و سياست و ... و به طور كلى تمام مسايل و نيازمنديهاى مبتلا به كليه افراد و جوامع انسانى را در تمام قرون و اعصار شامل باشد هر چند خداوند صريحا فرموده باشد: ((...و نزذلنا عليإ الكتاب تبيانا لكل شى و هدى و رحمه...))(2).
بارى دين راستين يك نظام الهى است كه اصول و مبانى آن را خداوند وضع فرموده و مسلمانان را مكلف فرموده است كه با توجه به مقتضيات فطرت و نواميس آفرينش و نيازمنديها و شرايط زمان و مكان, خود انسانها بر حسب اصول موضوعه الهى و مقتضيات فطرى, فروع و اجزا و ضروريات نظام را بازشناسند و بر حسب آنها اقدام نمايند: ((فاقم وجهإ للدين حنيفا)) و ... و تصريح فرموده است كه در مبانى موضوعه الهى و نواميس فطرت تغييرى ايجاد نكنيد تا نظام دينى شما پايدار بماند: ((لا تبديل لخلق الله ذلإ الدين القيم...)) .
بنابراين و به طور خلاصه به غير از اصول و معيارهاى كلى و امور عبادى كه به وسيله وحى و سنت مشخص شده است, فروع و ضروريات نظام اسلام(دين) در هماهنگى با مقتضيات فطرت در هر زمان و مكانى بايد به وسيله خود مسلمانان تعيين گردد كه از جمله امور مربوط به نظام اسلامى, علوم اسلامى است و محدود كردن آنها به ادبيات عرب - منطق - فلسفه - كلام - عرفان - حكمت عملى- اصول فقه - فقه - و متفرعات آنها موجه نمى باشد.
ادامه دارد

1. روم(30) آيه 39.
2. نحل (16) آيه 89.

 

منبع : ماهنامه مکتب اسلام شماره 7  مهر  1380

مفهوم و لوازم امت وسط؟
يكى ديگر از اصول و معيارهاى نظام اسلامى (دين) داشتن خصوصيت مركزيت و اسوه و الگو بودن در تمام امور در ميان جهانيان است: ((و كذلك جعلناكم امه وسطا لتكونوا شهدإ على الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا...))(1).
((و بدين گونه (با تعيين قبله و رويكردى خاص) شما را امتى ميانه و نمونه براى عموم مردم (جهانيان) قرار داديم آن چنانكه پيامبر براى شما اسوه و نمونه و شاهد مى باشد)) .
بايد توجه داشت كه خداوند واژه هايى را كه براى تركيب در آيات برگزيده است, علاوه بر اين كه نظر به تمام معانى متداول آنها در ميان مردم دارد; غالبا آن واژگان را به گونه اى در آيات تركيب مى كند كه در سياق آيات و فراز جملات و شوون نزول و اهداف كلى نظام دين و ... معانى و مفاهيم جديدى را نيز بر آنها بار مى كند و بنابراين لغات و كلمات قرآن كريم متحمل معانى و مفاهيم بى شمارى هستند و به همين دليل است كه قرآن كريم عليرغم محدود و معدود بودن آيات و كلمات(تقريبا 6236 آيه مشتمل بر 77400كلمه) مى تواند ((تبيانا لكل شىء)) باشد.
بنابراين كلمه ((وسط)) علاوه بر معانى كه مفسران براى آن استنباط كرده اند مانند ميانه روى و عدالت و امثال اينها, معانى واژگانى خود را نيز در آيه افاده مى نمايد كه ذيلا به بعضى از آنها بر حسب موقعيت مربوطه اشاره مى نماييم:
((وسط)) در خط; آن را به دو قسمت مساوى تقسيم مى نمايد و خود نيز نه جزء چپ آن است و نه جزء راست آن, در حاليكه هم با راست رابطه دارد و هم با چپ, و اصولا دو نيمه يك خط به وسيله نقطه منصف با هم مربوط مى شوند.
((وسط)) در دايره; مركز آن است و تمام مدارات فرضى در دايره, با نقطه مركزى آن سنجيده مى شود و اصولا قرارگاه پايه ثابت پرگارى است كه با آن دايره را رسم مى نمايند. بديهى است كه اگر موجباتى فراهم شد كه مركز دايره به سمتى حركت كند, بايد به همان نسبت به جوانب ديگر نيز حركت كند و پيش برود وگرنه مفهوم مركزيت خود را از دست خواهد داد.
((وسط)) در اعداد; ارقام كوچك و بزرگ را با هم جمع و تفريق مى كند و معدل را مشخص مى نمايد.
((وسط)) در ترازو; زبانه شاهين آن است كه در سنجش, نقطه اعتدال را ارائه مى نمايد.
((وسط)) در احجام; مركز هندسى و نقطه ثقل است كه وزن و حدود آنها را ارائه مى نمايد.
((وسط)) در چرخ اجتماعات; محور است و بايد آن چنان متعادل و هموار و نرم باشد كه به آرامى وزنه چرخ و گردش آن را تحمل نمايد و اجتماعات را در امنيت كامل به سوى هدف پيش ببرد.
((وسط)), در ميان يك قوم, شريف و رئيس و بزرگ آن است و بايد در چنان موقعيت و خصوصيتى باشد كه به قوم خود شرافت و عزت ببخشد.
((وسط)), معانى و مفاهيم بسيار ديگرى دارد كه عرضه بيشتر آنها ضرورتى ندارد.
خلاصه اين كه ((وسط)) مركز است و لذا خداوند كه مسلمانان را ((شهدإللناس)) قرار داده است (خواسته است تا نسبت به ساير مردم جهان, مركز و اسوه و نمونه باشند و لذا, وسط بودن, معيار يك نظام اسلامى است, پس هر مقدار كه يك نظام اسلامى در وسط بودن, خصوصيات مربوطه را از دست بدهد, به همان نسبت در خصوصيات دينى ضعيف و ناپايدار مى گردد, زيرا وسط پايگاه ثابت پرگارى است كه دايره اجتماعات آدميان را رسم مى كند و هر گاه پايگاه در مركزيت ثابت نباشد, دائره منظمى رسم نخواهد شد.
اين قاعده بايد در تمام دواير مربوط به امور بى شمار جهانيان حاكم باشد و مراعات گردد, مانند:
دايره هاى بى شمار علوم - دايره هاى بى شمار فنون و صنايع - دايره هاى بى شمار سياستهاى مدنى, اقتصادى, بازرگانى, پولى.
دايره نظامى, دفاعى و هرگونه و هر تعداد دواير ديگرى كه وجود داشته باشد يا در آينده به وجود آيد.
پس حدود و تعداد و كميت و كيفيت تمام امور فرعى يك نظام دينى را نواميس آفرينش كه بر اساس اصل تكامل مستمر استوار است, تعيين مى نمايد ((فطرت الله التى فطر الناس عليها)) كه از جمله آنها علوم و فنون و صنايع و سياست مى باشند.

علوم اسلامى و ضرورت فراگيرى آنها
قبلا به فرازى از آيه 89 سوره نحل(16): ((و نزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شى و هدى و رحمه...)) اشاره كرديم. اكنون لازم است از خود بپرسيم كه آيا اين قبيل آيات كلام خداوند هستند يا (نعوذبالله) نيستند؟
اگر كلام خداوند هستند(كه يقينا هستند) آيا ما بايد به اين قبيل كلمات هم ايمان داشته باشيم يا بايد در ايمان به آيات, گزينشى عمل كنيم ((افتومنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض))(2).
آيا خداوند (نعوذبالله) در بيان بعضى آيات مبالغه كرده است و اين كه فرموده است ((تبيانا لكل شىء)) فقط شامل بعضى از اشيإ مى شود نه همه اشيإ؟
اگر شامل تمام اشيإ مى شود؟ آيا علوم و فنون و صنايع و سياسات و به طور كلى تمام امور مدنيت هم شىء هستند يا نيستند؟.
اگر علوم و فنون و... هم شىء هستند و مطابق نص صريح آيه مذكور قرآن كريم تبيانا للعلوم و الصنايع و السياسات هست, آيا ما بايد مثلا علوم اسلامى را از بيانات علمايى مانند شهيد ثانى, فيض كاشانى, غزالى و امثال ديگر اين بزرگواران بازشناسيم و يا يافته هاى آنان را مربوط به عصر و زمان خود آنان واگذاريم و به قرآن كريم روى آوريم و از بيانگريهاى خداوند و كلام او راهكارها را استنباط نماييم؟
((و كلمه الله هى العليا)).
بديهى است كه كسانى خواهند گفت: خداوند طبقه بندى از علوم اسلامى به دست نداده است -چنانكه مى گويند قرآن يك كتاب علمى نيست.
آرى خداوند در كلام خود طبقه بندى از آنگونه طبقه بنديهاى متداول در ميان مردم از علوم اسلامى به دست نداده و قرآن يك كتاب علمى از آن گونه علوم متداول در ميان مردم نيست. اما خداوند طبقه بنديهاى لازم و مربوط به همه چيز را به لسان الهى بيان فرموده است و قرآن نيز يك كتاب علمى به تمام معنى است. اما از نوع علوم الهى نه از نوع علوم مخلوق, زيرا اصل ((ليس كمثله شىء)) در همه چيز مصداق دارد و لذا به جرإت و اطمينان مى توان گفت ((ليس كبيانه بيان - ليس كعلمه علم - ليس كمثل كلامه كلام....))
يقينا اگر خداوند يك طبقه بندى از نوع كارهاى مخلوق از علوم به دست مى داد يا قرآن كريم را به گونه علوم دستآورد مردم مىآراست, بايد آن قدر آيه نازل مى فرمود كه اگر تمام درختها قلم و تمام درياها مركب مى شد براى نگارش و ثبت آيات كافى نبود, حتى اگر چند برابر آنها را هم به وجود مىآورد (برداشتى از آيه 27/31 و بعضى آيات ديگر). اما كلام خداوند; خداوند كلام است. و همان گونه كه خداوند آفريننده است, كلام او نيز خلاق است و متناسب با نيازهاى انسانها و به مقتضاى ظرفيتهاى زمانها و مكانها كلام و بيان مىآفريند: ((و ان شىء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم)) هيچ چيزى نيست مگر اينكه خزاين آن نزد ما مى باشد و آن را نازل نمى كنيم مگر به اندازه معلوم (لازم) و متناسب با نيازهاى مخلوقات(3).
بر اين اساس قرآنى كه در شكل و حجم موجود نازل شده است نيز يك شىء است كه مفاهيم آن به تدريج بر بنىآدم نازل مى شود به شرط اين كه مسلمانان بخواهند و دست به دامن قرآن بزنند تا قرآن بيان نمايد كه علوم اسلامى و ساير مسائل مورد نياز به مردم كدام مى باشند.
به شرحى كه ذيل آيه 127سوره بقره(2) بيان كرديم, موضع مسلمانان در ميان جهانيان آنچنانكه خداوند مشخص فرموده است در هر زمان و مكانى موضع مركزيت و محوريت و اسوه و الگوبودن است و لذا يك چنين موضعى, امروز نمى تواند همانند مواضع زمانهاى پيشين باشد زيرا با اكتفاكردن به علوم و دستاوردهاى پيشين نمى توان چنين موضعى را كه در ميان متمدنان, مركز و محور باشد احراز نمود, زيرا براى جهانيان هيچ گونه مركزيت و جذابيتى به وجود نمىآورد. موضع امروز هم براى فردا و فرداها بى ثبات خواهد شد.
گفتيم كه خداوند شرح و تفصيل نمى دهد زيرا شرح و تفصيل هر قدر گسترده و مفصل باشد نمى تواند براى تمام زمانها و مكانها كارآيى داشته باشد و اين يكى از معجزات بى شمار قرآن كريم است كه بدون شرح و تفصيل و طبقه بندى و بدون ورود در علوم و فنون و سياسات و امثال اينها تكليف همه چيز را به روشنى بيان مى فرمايد به گونه اى كه در تمام عصور و دهور مسلمانان بتوانند صراط مستقيم را بازشناسند و در امنيت و عزت كامل پيشتاز باشند.
ذيلا يكى از معيارها و مقياسهايى را كه خداوند براى شناخت بسيارى از امور مسلمانان از آن علوم و فنون, و به طور كلى امور مادى مشخص فرموده است, مختصرا مورد توجه قرار مى دهيم تا از آن جمله تعداد و ارزش و ضرورت علوم اسلامى معلوم گردد:
((و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدو الله و عدوكم و آخرين من دونهم لا تعلمونهم الله يعلمهم و ما تنفقوا من شىء فى سبيل الله يوف اليكم و انتم لا تظلمون)).
((و براى (مقابله با) آنان (كافران و دشمنان اسلام) آنچه در توان داريد نيرو و سواره نظام فراهم نماييد به گونه اى كه دشمنان خودتان را به وسيله آن به هراس افكنيد و هرچه در راه خدا هزينه كنيد به شما باز پرداخت مى شود و از اين بابت مورد ستم واقع نخواهيد شد)).(4).
در اين آيه, چند نكته, در خور توجه و دقت است:
1. آيه خطاب به تمام مسلمانان در تمام ادوار تاريخ است. بنابراين حدود آمادگى نيروى دفاعى متناسب است با شرايط و مقتضيات زمان و مكان يعنى آنگونه نيست كه مثلا بشود براى قرون آينده حدودى مشخص نمود.
2. خطاب امر است و لذا انجام آن واجب است و هرچه واجب باشد, ارزش است و بى اعتنايى به آن گناهى بزرگ است: و اعدوا....
3. قدرت دشمن تعيين كننده ميزان كميت و كيفيت است بنابراين تمام مسلمانان در هر يك از ادوار تاريخى خود بايد در محاسبه براى آمادگى دفاعى, ميزان قدرت نظامى دشمن را به اضافه ميزان قدرت نظامى متحدان و هم پيمانان دشمن را مقياس قرار دهند: ((عدو الله و عدوكم و آخرين من دونهم....
4. قدرت دفاعى مسلمانان در هر زمانى بايد از قدرت تهاجمى دشمن بيشتر باشد به گونه اى كه اصولا دشمن جرإت تهاجم و طمع نداشته باشد: ((ترهبون به عدوالله و عدوكم)).
5. قدرت دفاعى هميشه بايد آماده باشد نه اينكه مسلمانان پس از حمله دشمن درصدد بسيج نيرو و دفاع برآيند: ((ترهبون به...)).
6. لوازم تداركات دفاعى, انفاق, يعنى جزء هزينه هاى ضرورى است, چه از نظر فردى و چه از نظر اجتماعى و مليت: ((و ما تنفقوا...)).
7. دفاع از حدود و ثغور اسلامى و عزت و كيان مسلمانان جهاد فى سبيل الله است و معنى جمله ((فى سبيل الله)) يعنى راه پيمايى به سوى خداوند يعنى رفتن به سوى مقام قرب, و همان است كه تمام امور عبادى و غير عبادى مسلمانان بايد با همان قصد و نيت باشد و هزاران معانى و مفاهيم و راهكارهاى ديگرى كه جاى بحث آنها در اين مختصر نيست.
حال اگر ما براى مثال قدرتهاى دشمنان نظام اسلامى را به اضافه قدرتهاى هم پيمانان آنها را كه فعلا و ظاهرا با ما مخالفتى ندارند ((و آخرين من دونهم لا تعلمونهم الله يعلمهم)) به حساب آوريم, به خوبى معلوم خواهد شد كه چه مقدار نيروى دفاعى و چه تداركاتى براى يك نظام اسلامى ((ضرورت)) دارد.
در چنين صورتى نمى توان علوم و فنون و صنايع نظام اسلامى را منوط كرد به آنچه پيشينيان تعريف كرده اند, بلكه سياستگزاران متعهد به اسلام حقيقى ((فاقم وجهك للدين حنيفا)) بايد امرإ و متخصصان و كارشناسان نظامى و غيرنظامى مانند سياستمداران امور داخلى و خارجى و اقتصاد و صنايع و علوم و... را فراخوانند و از آنان بخواهند تا مقدار و حدود نيرو و تداركات و ابزارها و تسليحات و علوم و صنايع لازم را كه براى امور دفاعى يك نظام اسلامى ضرورت دارد مشخص نمايند.
بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه براى دفاع فقط موازنه قوا مورد خواست خداوند نيست; زيرا فرموده است: ((ترهبون به)) يعنى قدرت دفاعى بايد به اندازه اى باشد كه دشمنان را به اضافه پشتيبانان آنها به هراس افكند. بدين معنى كه اگر فرضا دشمنان مجهز به موشكهاى قاره پيما و داراى كلاهكهاى هسته اى با قدرت تخريبى فلان مقدار ((تى ان تى)) هستند. موشكهاى دفاعى نظام اسلامى بايد با آن چنان كميت و كيفيتى باشند كه دشمن جرإت نكند انديشه كاربرد تداركات نظامى خود را به مخيله خود راه دهد.
در چنين صورتى متخصصان و كارشناسان و دست اندركاران نظام, در هر عصر و زمانى بايد كميت و كيفيت علوم و صنايع و فنون و ضروريات نظام اسلامى را مشخص و طبقه بندى نمايند و لذا آنچه پيشينيان بر شمرده اند و با توجه به اقتضاآت زمان خود آنان بوده, مورد قبول ما نيز هست براى اين زمان كفايت نمى نمايد.
اگر مطابق مفاد آيه مذكور (8/62) يك نظام اسلامى حنيف بايد از خود دفاع نمايد پس تدارك تسليحات دفاعى كافى, يك امر واجب است. و اعدوا, و چون چنين است, مجهزبودن به تمام علوم و فنون و صنايع و سياسات و توان اقتصادى ضرورى و ارزشى است و چون فى سبيل الله است. از جمله مصداق هاى صراط مستقيم و براى تقرب است و لذا در رديف ساير عبادات است. و چون چنين است, براى هر فردى پرداختن به علوم و فنون و صنايع و... ((متناسب با ذوق و استعدادى كه دارد)) در حوزه نظام اسلامى براى خود هر شخص, هم رديف با ساير امور عبادى يك واجب عينى مى باشد.
پس مى توان گفت: علاوه بر علوم معروف مذكور درصدر مقال, تمام علوم شيمى, فيزيك, كيهان شناسى..., رياضى, هندسه, معدن شناسى, متالولژى, جغرافى, زمين شناسى, نفت و گاز و انرژى و برق و... با تمام شعب و متفرعات آنها, به اضافه تمام تخصصهاى فنى صنعتى, سياسات و علوم اجتماعى و به طور كلى تمام تخصصها و علوم مربوط به مدنيت جزء علوم اسلامى هستند و ارزشى و ضرورى و واجب مى باشند; زيرا ضعيف بودن در هر يك از آنها به همان نسبت موجب نياز و ضعف نظام اسلامى در برابر جهان متمدن و ماديگرا خواهد شد و به نظام اسلامى (دين) و مركزيت بودن آن خدشه وارد مى نمايد.
((...ذلك الدين القيم و لكن اكثر الناس لا يعلمون)).
بنابراين هرگز به صلاح يك نظام اسلامى نيست كه علوم و فنون و صنايع زمان را غير اسلامى شمرده شود و آنها در طبقه علوم معيشتى و فضايل اشخاص منحصر گردد; زيرا چنين روشى موجب وهن و ضعف و آسيب پذيرى نظام اسلامى و خلاف خواست خداوند است.

1. بقره (2) آيه 143.
2. بقره,(2) آيه 85.
3. حجر(15), آيه 21.
4. انفال(8), آيه 60.

 

منبع : ماهنامه مکتب اسلام شماره 8  آبان  1380

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 469 | کل بازدید : 6436597 
اخبار