چهارشنبه ٢٥ مهر ١٣٩٧
معاونت تهذیب
معاونت تهذیب حوزه های علمیه مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت پژوهش
معاونت تبلیغ
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت امور طلاب
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
مثل هاى زيباى قرآن - صبر و استقامت و به دنبال آن يارى خدا

 منبع : شارح

 نويسنده : آیت الله جعفر سبحانی     ایمیل :

 نوشته شده در تاريخ : 1393/02/14  

همچنانكه امت هاى گذشته در پرتو صبر و استقامت مشمول امداد غيبى خدا شده پيروز گشتند; مسلمانان نيز اگر از آنان پيروى كنند به پيروزى مى رسند.

((إم حسبتم إن تدخلو الجنه و لما يإتكم مثل الذين خلو من قبلكم مستهم البإسإ و الضرإ و زلزلوا حتى يقول الرسول و الذين آمنوا معه متى نصر الله إلا ان نصر الله قريب))(1).
((آيا گمان كرديد داخل بهشت مى شويد, بى آن كه حوادثى همچون حوادث گذشتگان به شما برسد, همانان كه گرفتاريها و ناراحتيها به آنها رسيد, و آنچنان ناراحت شدند كه پيامبر و افرادى كه به او ايمان آورده بودند گفتند: ((پس يارى خدا كى خواهد رسيد)), در اين هنگام, تقاضاى يارى از او كردند و به آنها گفته شد آگاه باشيد يارى خدا نزديك است)).

تفسير لغات آيه
در آيه ياد شده مفرداتى نياز به تبيين دارند و آنها عبارتند از:
1. البإسإ.
2. الضرإ.
3. زلزلوا.
دو واژه نخست در مورد فشار; به كار مى روند, فشارى كه انسان را از خارج و داخل تهديد كند. چيزى كه هست هرگاه عامل خارجى, مايه فشار باشد در آنجا ((بإسا)) به كار مى برند مثل اين كه فردى ثروت خود را از دست بدهد, موقعيت اجتماعى او پايين آيد, يا با مرگ فرزندان روبه رو شود و غيره.
در حالى كه ((ضرإ)) در موردى به كار مى رود كه عامل درونى وجود انسان را نشانه بگيرد مانند بيمارى, مجروح شدن و غيره.
گاهى مى گويند: فرق اين دو واژه به صورت ديگر است به اين معنى كه ((بإسا)) فقدان نعمت در مقابل ((نعما)) است.
((ضرإ)) غمگينى در مقابل ((سرإ)) به معنى شادابى است.
در هر حال هر دو لفظ حاكى از مصيبت هاى سنگين بارى است كه متوجه انسان مى شود.
ناصر خسرو مى گويد:
اگر ((سرإ)), به ((ضرإ)) درنديد نسى, نكو بنگر
ستاره زير ابر اندر, چو سرإ زير ضرائى
سعدى مى گويد:
گه اندر نعمتى مغرور و غافل
گه اندر تنگدستى خسته و ريش
چو در سرإ و ضرإ كارت اين است
ندانم كى به حق پردازى و خويش
و اما ((زلزله)) كه جمع آن ((زلزال)) است به معنى تكان و حركت مى باشد و مقصود از آن در اينجا تكان روحى است كه به انسان در مواردى دست مى دهد و كنترل خود را از دست مى دهد.
تا اينجا با تفسير سه واژه آشنا شديم. اكنون بايد ببينيم مقصود از تمثيل در اينجا چيست؟
همان طور كه در گذشته يادآور شديم, مثل هاى قرآن به معنى تمثيل و تشبيه است يعنى وضع مسلمانان صدر اسلام در پيكارهاى خود با مشركان و كافران, به وضع افراد با ايمان در امت هاى پيشين, تشبيه شده است بنابراين بايد دو گروه كه به عنوان مشبه به و مشبه مطرح مى شوند, به دست آوريم. اينك بيان هر دو:

1. مشبه به
آيات قرآن حاكى است كه امت هاى پيشين به رهبرى پيامبران خود گاهى در پيكار با مشركان دچار فشارهايى از داخل و خارج مى شدند. و يا با فقدان نعمت و حكومت, با پريشانى روبه رو مى گشتند و در برابر اين مشكلات مقاومت و پايمردى نشان مى دادند. اصولا قرآن مجيد صابران را در سختى ها و پريشانى ها چنين ستايش مى كند:
((...و الصابرين فى البإسإ و الضرإ و حين البإس إولئك الذين صدقوا و إولئك هم المتقون))(2).
((آنان كه در برابر محروميت ها و بيمارىها و در ميدان جنگ استقامت به خرج مى دهند آنها كسانى هستند كه راست مى گويند, و آنها هستند پرهيزگاران)).
اين آيه هرچند در شإن مومنان صدر رسالت و پس از آن نازل گرديده ولى مضمون آن جنبه همگانى دارد, حتى مومنان پيش از عهد رسالت را نيز كه در سختيها استقامت از خود نشان داده اند, در بر مى گيرد.
در هر حال آيه حاكى از اين است كه در امت هاى پيشين, مردان با ايمانى با پايمردى هرچه تمامتر در ميدان نبرد استقامت به خرج مى دادند و گاهى فشار به حدى مى رسيد كه نفسها به تنگى مى افتاد تا آنجا كه پيامبر و افراد با ايمان به عنوان دعا و درخواست كمك غيبى مى گفتند: ((متى نصر الله)): ((يارى خدا كى به ما مى رسد)).
البته اين جمله همان طور كه گفتيم جنبه دعايى و درخواستى دارد, و در حقيقت درخواست كمك است و هرگز به اين معنى نيست كه از نظر آنان در رسيدن كمك هاى غيبى تإخير رخ داده بود; زيرا چنين سخنى نه در شإن افراد با ايمان است و نه در شإن پيامبران بزرگ.
تا اينجا با مشبه به آشنا شديم.

2. مشبه
مشبه در اين آيه گروه با ايمان است كه در نبرد خندق از هر طرف محاصره شدند و رسول خدا آنان را به صبر و بردبارى و اميد به رسيدن امدادهاى غيبى سفارش مى كرد, ولى در عين حال رئيس ستون پنجم ((عبدالله بن ابى)) به اطرافيان خود مى گفت: چرا خود را به كشتن مى دهيد؟ اگر محمد(ص) پيامبر بود, ياران او اسير و كشته نمى شدند. 
قرآن براى ايجاد روح استقامت و بردبارى در ميدان مبارزه يادآور مى شود كه مسلمانان بايد از گروه با ايمان در امت هاى گذشته درس بگيرند آنها هم گاهى مثل شما تحت فشار قرار مى گرفتند و جانها به لب مىآمد و فرياد ((متى نصر الله)) بلند مى شد, و چيزى نمى گذشت كه يارى خدا مى رسيد, شما مسلمانان نيز از آنان پيروى كنيد. 
مسلما پيروزى در گرو صبر و شكيبايى است, ميوه پيروزى را كسانى مى چينند كه در طريق هدف, صابر و بردبار باشند و به گفته شاعر سخن ساز ايرانى:
صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند
كه از اثر صبر نوبت ظفر آيد
امروز مسلمانان براى شكستن حلقه محاصره غرب, و بر انداختن حكومت بيگانه بايد از نيروى صبر و بردبارى كمك گيرند. و در حد گفتار اين شاعر:
بقدر الكد تكتسب المعالى
فمن طلب العلى سهر الليالى
به اندازه كوشش, مقامات بالا, به دست مىآيد, آن كس كه در انديشه تسخير بلنداى دانش است, بايد شب ها با مطالعه به سر ببرد.

هدف از مصائب و گرفتاريها چيست؟
شكى نيست كه خدا مى تواند مومنان را بدون اين كه دچار فشارهاى داخلى و خارجى شوند, بر دشمن پيروز گرداند, اكنون سوال مى شود كه چرا آنها را در گردونه فشار قرار داده تا از اين رهگذر به آرمان خود يعنى پيروزى اسلام برسند؟.
اگر گفته شود كه اين نوع فشارها, نوعى امتحان است بايد توجه نمود امتحان از آن كسى است كه از وضع طرف آگاه نباشد در حالى كه خدا كه از برون و درون افراد آگاه است پس چه نيازى دارد كه افراد را در بوته سختى ها و مصائب قرار دهد و از اين طريق آنها را امتحان نمايد؟.
پاسخ اين سوال در گرو بيان انگيزه هاى امتحان است, به طور كلى, هر امتحانى به ظاهر مى تواند براى تحصيل يكى از امور ياد شده در زير صورت پذيرد:
الف: شناسايى طرف و پايه اعتقاد و تسليم او.
ب: به فعليت رساندن كمالات بالقوه.
ج: شناخته شدن افراد صالح از ناصالح.
د: اتمام حجت بر عاصيان و كافران.
1. هدف نخست از آن امتحان كنندگان ناآگاه است كه طرف را نمى شناسند و مى خواهند او را از طريق امتحان بشناسند. در امتحان هاى الهى نمى توان چنين انگيزه اى تصور كرد, طبعا سبب امتحان, انگيزه ديگر بايد باشد.
2. هدف از امتحان الهى اين است كه كمالات بالقوه افراد, به مرحله فعليت برسد و اگر در بوته امتحان قرار نگيرند اين كمالات به صورت دست نخورده به حالت يك توان در زواياى روح و روان طرف پنهان مى ماند, مثلا ابراهيم خليل از نظر تفانى و فداكارى در راه خدا در حد بالايى بود و اين كمال را به صورت بالقوه حائز بود ولى آنگاه كه مإمور شد فرزند خود را به امر الهى ذبح كند بالقوه به فعليت كامل رسيد.
3. گاهى هدف از امتحان شناساندن افراد است, در اين موارد امتحان كننده هر چند آنها را به خوبى مى شناسد, ولى هدف, شناساندن آنها به جامعه است و اين نوع امتحان مربوط به امتحان دسته جمعى است تا افراد صالح و فاسد, مومن و منافق و خوب و بد باز شناخته شوند, قرآن مجيد به اين نكته به لفظ ((تمحيص)) اشاره مى كند و مى فرمايد:
((و ليمحص الله الذين آمنوا و يمحق الكافرين))(3).
((تا خداوند, افراد با ايمان را خالص گرداند و كافران را به تدريج نابود سازد)).
4. گاهى هدف از امتحان الهى, اتمام حجت براى آن عده از مدعيان دروغگو است كه در مواقع عادى هزارگونه ادعا دارند و در مقام عمل هيچ, يعنى مرد سخن هستند نه مرد عمل, با امتحان و آزمايش وضع آنها روشن مى گردد.
اگر اين گونه افراد در بوته امتحان قرار نگيرند و درون تهى خود را كه بر خلاف ظاهر آراسته آنها است, آشكار نكنند, ممكن است هم خودشان در اشتباه بمانند و هم ديگران, و كيفرهاى خدا, يا عدم الطاف الهى را ظالمانه فرض كنند, اما امتحان پرده از روى كار آنها بر مى دارد.
آنها كه فلز وجودشان بى ارزش است اما پوششى از آب طلا به رويش كشيده اند به مصداق شعر معروف:
سياه سيم زر اندود به كوره برند
خلاف آن به در آيد كه خلق پندارند
پوشش ظاهرى كنار مى رود و حقيقت وجودشان به خودشان و ديگران آشكار مى گردد, اين است فلسفه برخى از آزمايشهاى الهى.

سخنى از امام على(ع) درباره امتحان
اميرمومنان(ع) در تفسير اين آيه كه مى فرمايد: ((و اعلموا انما إموالكم و إولادكم فتنه)): ((بدانيد كه اموال و ثروت و فرزندان شما مايه امتحان است)). چنين مى فرمايد:
هيچ كس از شما نگويد خداوندا من به تو پناه مى برم از امتحان شدن زيرا هيچ كس نيست مگر اين كه در بوته امتحان قرار مى گيرد, كسى كه مى خواهد به خدا پناه ببرد از امتحانات گمراه كننده به خدا پناه ببرد, خدا مى فرمايد: ((و اعلموا انما إموالكم و إولادكم فتنه)) و معنى آن اين است كه خداوند مردم را با اموال و اولادشان آزمايش مى كند.
آنگاه امام به يكى از اهداف امتحان الهى اشاره مى كند كه همان انگيزه دوم و سوم است. در اين مورد چنين مى فرمايد:
((ليتبين الساخط لرزقه و الراضى بقسمه, و ان كان سبحانه إعلم بهم من إنفسهم و لكن لتظهر الافعال التى بها يستحق الثواب و العقاب))(4).
((هدف اين است كه آن صفات درونى مانند رضا و خشنودى و يا غضب و خشم از بهره هاى خداداد, آشكار گردد هر چند خدا به آنان از خود آنها آگاه تر است تا اين صفات باطنى به صورت فعل وعمل خارجى تجلى كند و آنگاه استحقاق ثواب و عقاب و كيفر و پاداش صورت گيرد.

پى نوشت: 

1. بقره, 214.
2. بقره, 177.
3. آل عمران, 141.
4. نهج البلاغه, بخش كلمات قصار, شماره 93.

 

منبع : ماهنامه مکتب اسلام شماره 8  آبان  1380

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 782 | کل بازدید : 6685947 
اخبار