يکشنبه ٠٦ خرداد ١٣٩٧
معاونت تهذیب
معاونت تهذیب حوزه های علمیه مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت پژوهش
معاونت تبلیغ
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت امور طلاب
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
تحليل معجزه با نگاهى به تأثير نفس در بدن

 منبع : شارح

 نويسنده : دکتر احمد بهشتی    ایمیل :

 نوشته شده در تاريخ : 1393/02/14  

در صورتى كه نفس, از طريق آلات و ابزار در حوزه خارج از بدن تإثير مى گذارد(همچون كارهاى صنعتى, كشاورزى و هنرى), چه مانعى دارد كه نفوس انبيإ به درجه اى از قوت و نيرومندى برسند كه بتوانند بدون توسل به اعضاى بدن و آلات و ابزار ظاهرى, در جهان خارج و در طبيعت, تإثير كنند.

سخن را از تإثير نفس در بدن آغاز مى كنيم. بدون شك, نفس و بدن تإثير متقابل دارند. هنگامى كه بدن خسته مى شود يا نياز به آب و غذا پيدا مى كند يا برايش ضرورت دارد كه زمانى كوتاه يا طولانى به خواب و استراحت بپردازد يا اينكه به خاطر جراحت يا بيمارى دچار درد و رنج است, نفس نيز از اين حالات بدن متإثر مى شود و نمى تواند كارها و وظائف خود را به خوبى انجام دهد.
از سوى ديگر, از تإثير نفس در بدن نيز نمى توان چشمپوشى كرد. دامنه تإثير نفس در بدن به مراتب فراتر و گسترده تر از تإثير بدن در نفس است.
اصولا نفس عهده دار تدبير بدن است. اين تدبير به خاطر نيازى است كه نفس براى رسيدن به كمال و به منظور به فعليت رسانيدن استعدادها و كمالات بالقوه خود, به بدن دارد.
هرچند تشبيه نفس و بدن به راكب و مركب, تشبيه نارسايى است. ولى بى فايده هم نيست. همان طورى كه راكب, مركب خود را تدبير مى كند, تا بتواند به وسيله آن به مقصد برسد, نفس نيز به تدبير بدن مى پردازد, تا به وسيله آن, نيازهاى خود را برطرف كند و از نقص به كمال برسد. همان طورى كه راكب هنگامى كه به مقصد مى رسد و نيازش برطرف مى شود, مركب را رها مى كند, نفس نيز هنگامى كه قوه ها و استعدادهايش به فعليت مى رسد و متوجه مى شود كه نيازى به بدن ندارد, از تدبير آن باز مى ايستد و خود را آماده رحيل مى كند.

ديدگاه حكما درباره ماهيت مرگ
به همين جهت است كه درباره موت طبيعى, دو ديدگاه است:
يكى ديدگاه جالينوس و حكماى قديم كه مى گفتند: هنگامى كه بدن فرسوده و پير و ناتوان مى شود, ناچار عزم رحيل مى كند. به گفته شاعر:
جان عزم رحيل كرد, گفتم كه مرو
گفتا چه كنم خانه فرو مىآيد
ديدگاه ديگر, ديدگاه حكمت متعاليه صدرائى است كه مى گويد: فرسودگى و پيرى و ناتوانى بدن, معلول قطع تدريجى تدبير و تعلق نفس است. نفس تا نياز شديد به بدن دارد. به شدت به تدبير بدن مى پردازد. چنان كه در دوران كودكى و جوانى و ميان سالى چنين است. همين كه استعدادها به فعليت رسيد, نياز نفس به بدن, كم مى شود و آرام آرام, خود را براى قطع تعلق آماده مى كند و همين, موجب پيرى و ضعف و فرسودگى و ناتوانى مى شود و بنابراين, مقدمات موت طبيعى فراهم مى گردد.

نقش نفس در رفع و دفع بيماريها
رفع و دفع بيماريها نيز به تدبير نفس بستگى دارد. اگر نفس قوى باشد, چنان بدن را تدبير مى كند كه در درجه اول, بيمار نشود و دچار عوارضى نگردد و در درجه دوم, اگر عارضه اى پديد آمد, ترميم و علاج مى كند.
دعاها و دواها در حقيقت, به تدبير نفس كمك مى كنند. وقتى نفس نتواند به تنهايى با تدبير خويش بدن را به حال طبيعى برگرداند, نوبت به كمك رسانى دعاها و دواها و درمانها و صدقات و صله ارحام و ... مى رسد. تجربه ثابت كرده است كه همه اينها تإثير دارند. منتهى اگر با ديد ((لمى)) به قضيه بنگريم. متوجه مى شويم كه اينها همه به تدبير نفس كمك مى كنند و اگر با ديد ((انى)) به قضيه نگاه كنيم, قضاوت ديگرى خواهيم داشت. اولى ديدگاه حكمت متعاليه و دومى ديدگاه جالينوسى است1.
بعيد نيست كه ديدگاه حكمت متعاليه صدرايى مطابق با ديدگاه شيخ الرئيس باشد. در حقيقت بايد شيخ الرئيس را بنيانگذار حكمت متعاليه بدانيم; چراكه او در آخرين كتابش يعنى ((الاشارات و التنبيهات)), فهم و درك برخى از مسائل عميق فلسفى را در شإن كسانى دانسته است كه راسخ در حكمت متعاليه باشند و خواجه طوسى در توضيح آن گفته است كه حكمت مشإ, حكمت بحثى است. با حكمت بحثى نمى توان به همه حقايق رسيد. بلكه بايد حكمت بحثى را با حكمت ذوقى به كار برد. حكمت متعاليه, حكمت بحثى صرف نيست, بلكه هم بحثى و هم ذوقى است2.
شيخ الرئيس به اين نكته توجه كرده و توجه داده است كه شإن نفوس اين است كه به وسيله فرح و شادى, حرارتى نيرومند در بدن پديد آورند. اين حرارت نيرومند, سبب برطرف شدن بسيارى از دردها و بيماريها مى شود. اگر اين حرارت قوى و نيرومند نباشد, دردها و رنجها و بيماريها بدن را فرسوده و ناتوان مى كنند و سرانجام آن را از پا در مىآورند. از سوى ديگر, نفوس به واسطه اندوه و ترس و نوميدى و يإس, برودتى قوى و نيرومند, پديد مىآورند كه سبب پديدآمدن بيماريهاى گوناگون, بلكه مرگ مى شود. اوهام نفسانى را به تجربه در يافته ايم كه سبب حركات بدنى غير ارادى و غير اختيارى مى شوند. ماده اين بدنهاى عنصرى در اصل, يكى است. شإن ماده, قبول و انفعال است, شإن نفس; فاعليت و تإثير است. فاعل هرچه نيرومندتر باشد, تإثيرش در قابل بيشتر است. به علاوه نفس از طريق آلات و ادوات, در خارج از حوزه بدن نيز تإثير مى بخشد. دستها و پاها و چشمها و گوشها و ساير قوا, واسطه هايى هستند براى اينكه نفس بتواند در جهان خارج هم تإثير ببخشد. صنعت و كشاورزى و كارهاى هنرى معلول تإثير نفس در جهان خارج, از طريق آلات و ابزارهايى است كه در بدن دارد. به وسيله اينها مى تواند ابزارهاى ديگرى بسازد كه آن ابزارها دايره نفوذ و تإثير او را بر خشكى و دريا و آسمان, توسعه مى بخشند3.
چه مانعى دارد كه نفسى آن چنان نيرومند شود كه بتواند بدون استفاده از آلات و ادوات خارجى, در عالم خارج تإثير ببخشد.

تحليلى درباره چشم زخم
شيخ الرئيس در اينجا به مثال چشم زخم متوسل مى شود. او چشم زخم را ناشى از اعتقاد به وجود چيزى مى داند كه به عقيده شخص, نبودن آن, بهتر است. چراكه وجود آن نادر است. مثل اين كه كسى بسيار زيبا يا بسيار نيرومند باشد. كسى كه اعتقاد دارد كه چنين چيزى نبايد باشد, با همين اعتقاد, و با نگاه بدخواهانه خود, او را از پا در مىآورد, چرا كه اين اعتقاد, مورد را گرفتارآفتى مى كند كه آرام آرام يا ناگهان از پا در مىآيد4.
مى گويند: شخصى به دوستش كه به اصطلاح مردم; چشمش شور بود, گفت: فلانى دشمن من است. او را با چشم زخم خود از پاى درآور. دوست گفت: او را به من نشان بده. هرچه نشانش داد, او را نديد. به آن شخص گفت: تو عجب چشمهايى دارى! من كه دشمن تو را نمى بينم. فورا آن شخص كور شد!.
ممكن است برخى مسإله چشم زخم را از خرافات بدانند. ماهم اصرارى نداريم. ولى نمى توان از كنار تجارب مردم, به سادگى گذشت. اگر مسإله مورد مطالعه علمى قرار گيرد, بسيار مفيد است. ممكن است به لحاظ دينى و قرآنى به آيه شريفه ((و ان يكادالذين كفروا ليزلقونك بابصارهم لما سمعوا الذكر...))5. بر آن, استدلال شود.
مى گويند: در زمان پيامبر اكرم9 در طايفه بنى اسد كسانى بوده اند كه آنها را ((عيانين)) مى گفته اند. اينان به گونه اى بوده اند كه كمتر كسى از خطر چشم زخمشان مصونيت مى يافت. اين افراد در صدد بودند كه پيامبر خدا9 را با چشم زخم از پاى در آورند6. ولى مگر هيچ سببى بدون اذن خداوند مى تواند تإثير ببخشد؟! گفته شده است كه آيه فوق به همين مناسبت نازل شده است7.
در حديثى آمده است كه:
((ان العين لتدخل الرجل القبر و الجمل القدر))8
((چشم, انسان را داخل قبر و شتر را داخل ديگ مى سازد)).
شيخ الرئيس معتقد است كه اين گونه امور بعيد نيست. حتى وهمياتى كه به برخى از اقوام نسبت داده و در آنها تإثيراتى در عالم خارج جستجو كرده اند, از همين قبيل است. او مدعى است كه قياس و استدلال نه تنها امتناع آنها را ثابت نمى كند, بلكه امكان آنها را هم اثبات مى كند. اينها هر چند ندرت دارند, ولى در وقوع آنها نمى توان ترديد كرد. او مى گويد: ((و قد ذكر افلاطون شعبه من هذا فى كتاب سوفيستيقا))9 يعنى ((افلاطون بخشى از اين امور را در كتاب سفسطه بيان كرده است.
آنچه مهم است, اين است كه روان شناسان و روان كاوان درباره آنچه وقوع آنها مسلم است, به كاوش علمى بپردازند, بلكه پرده از روى راز و رمز اين گونه امور برداشته شود.

تبيين تإثير الهى نفوس انبيإ در طبيعت(معجزه)
اكنون مى توانيم با توجه به بحثهاى بالا به تبيين معجزاتى كه در حوزه طبيعت انجام مى گيرد, بپردازيم.
چه مانعى دارد كه نفوس انبيا و اوليا به درجه اى از قوت و نيرو برسند كه بتوانند بدون توسل به اعضاى بدن و آلات و ادوات ظاهرى در جهان خارج تإثير كنند و تغييرات و تحولات عظيمى را براى ما انسانها شگفت انگيز و خارق عادت است, پديد آورند؟
نمونه هايى از اين تإثيرات را در نفوس مرتاضان هم ديده ايم. گاهى گفته مى شود كه آنها چشم بندك دارند. يعنى در رويت چشمها تصرف مى كنند, تا چيزهايى ببينند كه آنها مى خواهند; ولى خود همين هم تصرفى است از تصرفات قوه نفس در عالم خارج بدون توسل به اعضا يا آلات و ادوات.
مى گويند مرتاضان هندى با نگاه چشم, قطار غول پيكر را از حركت باز مى دارند. كارى را كه مسوول لكوموتيو بايد به كمك ابزارها و ادوات انجام دهد, آنها با نگاه چشم انجام مى دهند و اين نيست مگر به بركت تإثير قوه نفس در عالم خارج كه صد البته به اذن خداوند يگانه است.
البته انبيا در جهت تبليغ حق, از قوه نفسانى خود استفاده مى كنند و مغلوب نمى شوند. ولى مرتاضان در جهت هواهاى نفسانى استفاده مى كنند و ممكن است مغلوب شوند.
بانگ گاوى چو صدا باز دهد عشوه; مخر
سامرى كيست كه دست از يد بيضا ببرد
در عالم طبيعت, توسط باد و باران و زلزله و طوفان و صاعقه و رعد و برق و خسوف و كسوف, حوادث و تحولاتى پديد مىآيد كه منشإ آثار خير يا شر مى شود. در نفوس انبيا و اوليا هم قوه اى است كه همان آثار را اگر اراده كنند, پديد مىآورد. زلزله منشإ خرابى و دگرگونى در زمين مى شود. نفس نبى و ولى مى تواند بدون وساطت زلزله, آن آثار را تحقق بخشد. وانگهى زلزله معلول علل طبيعى است. نفوس انبيا و اوليا هم مى توانند به اذن و امر خداوند, زلزله پديد آورند, بدون اين كه از آن علل, استفاده كنند. چنانكه مى توانند باتحقق همه اسباب و علل زلزله, مانع تإثير آنها شوند. آنها مى توانند آتش را از سوزاندن و آب را از غرق كردن و حيوان گزنده يا درنده را از گزيدن و دريدن باز دارند. ما به وسيله قطار و اتومبيل و هواپيما بر سرعت حركت خود مى افزاييم. آنها بدون اين وسيله هاى مادى مى توانند به يك چشم به هم زدن راه دور و درازى را طى كنند.
شاهد آن در داستان حضرت سليمان است او مى خواست يكى از اطرافيانش تخت ملكه سبا را قبل از رسيدن وى حاضر كند; از اين رو به آنها گفت:
((...إيكم يإتينى بعرشها قبل إن يإتونى مسلمين))10.
((كدام يك از شما تخت او را پيش از آن كه آنها در حال تسليم و سرسپردگى نزد من آيند, پيش من مىآورد؟)).
نخستين كسى كه داوطلب شد, يك ديو بود. به شهادت قرآن, ديوان جنى, سر در اطاعت و فرمان سليمان داشتند و اين خود شاهدى ديگر است بر قوت نفس نبوى كه نيروى خارق العاده جنيان را تسخير مى كند و آنها را به كارهايى وا مى دارد كه قرآن درباره آنها مى گويد:
((يعملون له ما يشإ من محاريب و تماثيل و جفان كالجواب و قدور راسيات...))11. 
((هرچه سليمان مى خواست, از قبيل محرابها, تمثالها, ظرفهاى بزرگ غذا همانند حوضها و ديگهاى ثابت(كه از بزرگى قابل نقل و انتقال نبودند) برايش مى ساختند)).
قدرت سليمانى همچون قوه داوودى -كه آهن در كفش نرم بود و مى توانست آن را به صورت مفتولهاى نازكى درآورد و از آن زره بسازد- قدرتى الهى و نمونه اى از تإثير الهى نفس در طبيعت بود.
پدر و پسر(سليمان و داود) هر دو مظهر عجائب بودند و قواى طبيعت سر در فرمان آنها داشت. قرآن درباره پدر مى گويد:
((ولقد آتينا داود منا فضلا يا جبال إوبى معه والطير و إلناله الحديد))12.
((ما به داوود از جانب خود مزيتى عطا كرديم. (ما به كوهها و پرندگان گفتيم:) اى كوهها و اى پرندگان با او همآواز شويد و آهن را برايش نرم كرديم)).
آنگاه درباره پسر مى گويد:
((و لسليمان الريح غدوها شهر و رواحها شهر و إسلنا له عين القطر و من الجن من يعمل بين يديه باذن ربه و من يزغ منهم عن إمرنا نذقه من عذاب السعير))13.
((و براى سليمان باد را مسخر كرديم كه صبحگاهان مسير يك ماه را مى پيمود و عصرگاهان مسير يك ماه را و چشمه مس مذاب را برايش جارى ساختيم و گروهى از جن, پيش روى او به اذن پروردگارش كار مى كردند و هركدام از آنها كه از فرمان ما سرپيچى مى كرد, او را از عذاب آتش سوزان مى چشانديم)).
اين سرسپردگى جنيان, در شكستن غرور آنها نيز بسيار موثر بود. آنها هم مغرور توانايى خود بودند و هم مغرور عالم بودن به غيب. غافل از اين كه قدرت و علم خدا فوق همه قدرتها و علوم است و به اندازه اى كه خودش مصلحت مى داند, به هركه خواهد, مى دهد.
سليمان هم مشمول همين قاعده بود. او نيز مقهور قدرت و اراده او بود. سرانجام مرگش فرا مى رسد و هيچ كس جز موريانه ها نمى تواند راز مرگ او را فاش كند. قرآن در اين باره مى فرمايد:
((فلما قضينا عليه الموت ما دلهم على موته الا دابه الارض تإكل منسإته فلما خر تبينت الجن إن لو كانوا يعلمون الغيب ما لبثوا فى العذاب المهين))14
((هنگامى كه مرگ را بر او مقرر داشتيم, هيچ كس جنيان را از مرگ وى آگاه نساخت مگر موريانه زمين كه عصاى او را مى خورد. هنگامى كه عصا شكست و پيكر سليمان فرو افتاد, جنيان فهميدند كه اگر غيب مى دانستند, براى مدتى بعد از مرگ سليمان در عذاب خواركننده باقى نمى ماندند)).
راستى كه دنياى سليمان, دنياى آرمانها و آرزوها و ايدهآلها بود. او دنيايى فراهم كرد كه بهشت روى زمين بود. برخلاف دنياى اسكندر و اسكندرها كه زندان بود. بى جهت نبود كه حافظ گفت:
دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت
رخت بر بندم و تا ملك سليمان بروم
او افرادى از جن و انس زير فرمان داشت كه مى توانستند تخت ملكه سبا را قبل از رسيدن او به بارگاه سليمانى حاضر كنند; از اين رو با خطاب ((...إيكم يإتينى بعرشها...))15 نيروهاى آماده را بسيج كرد و افرادى براى انجام اين كار, داوطلب شدند. نخستين آنها يك جن بود. قرآن درباره اش مى گويد:
((قال عفريت من الجن إنا آتيك به قبل إن تقوم من مقامك...))16.
((ديوى كه از جنس جن بود, گفت: من تخت او را پيش از آن كه از جايت برخيزى, نزد تو مىآورم)).
ولى سليمان كه نيرويى قوىتر و كارآمدتر در اختيار داشت, به او اعتنا نكرد و منتظر ماند كه او به صحنه بيايد.
او كسى جز ((آصف بن برخيا)) يعنى وصى حضرت سليمان نبود. او علمى فوق علم جنيان و قدرتى برتر از آنها داشت. قرآن درباره او چنين مى گويد:
((قال الذى عنده علم من الكتاب إنا آتيك به قبل إن يرتد اليك طرفك...))17.
((آنكه در نزدش علمى از كتاب بود, گفت: من تخت بلقيس را پيش از آن كه چشم به هم زنى, نزد تو مىآورم)).
او كه علمى از كتاب داشت, چنين بود. آنكه ((علم الكتاب)) داشت, چگونه بود؟ در آيه 43 سوره رعد, خدا و كسى كه علم الكتاب دارد, به عنوان شاهد رسالت پيامبر معرفى شده اند. به شهادت روايات, او على7 است.
آصف, وصى سليمان بود. على وصى خاتم انبيا بود. ((ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا)) همه معجزات و كرامات, شاهدى زنده بر قوت روحى انبيا و اولياست.

1. نگاه كنيد به ((الشواهد الربوبيه)) از صدرالمتإلهين, المشهد1/, الشاهد4/, الاشراق7/(صفحه 88 و 89 به تصحيح استاد سيد جلال آشتيانى).
2. نمط دهم, فصل نهم, (الاشارات و التنبيهات, ج3, ص 399.
3. نگاه كنيد به ((المبدإ و المعاد)), المقاله/ 3, الفصل/ 20, توضيحات از نگارنده است.
4. همان.
5. قلم: 51.
6. تفسيرالصافى: 5 / 216. ذيل تفسير آيه 51 سوره قلم.
7. همان.
8. همان.
9. المبدإ و المعاد(پيشين).
10. النمل, 38.
11. سبا,13.
12. سبا, 10.
13. سبا, 12.
14. سبا, 14.
15. نمل,39.
16. نمل 39.
17. نمل, 40.

 

منبع : ماهنامه مکتب اسلام شماره 8  آبان  1380

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 572 | کل بازدید : 6258524 
اخبار