چهارشنبه ٠٥ ارديبهشت ١٣٩٧
معاونت تهذیب
معاونت تهذیب حوزه های علمیه مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت پژوهش
معاونت تبلیغ
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت امور طلاب
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
نقش خواجه نصيرالدين طوسى در سقوط بغداد؛ افسانه يا واقعيت؟

 منبع : شارح

 نويسنده : دکتر علی اکبر حسنی    ایمیل :

 نوشته شده در تاريخ : 1393/02/14  

بسيارى از مورخان كه به ماجراى سقوط بغداد و قتل خليفه عباسى پرداخته اند, هيچ نامى از خواجه نبرده اند!

مبارزه خواجه با خرافات خلفا
خلفاى بنى عباس در رواج عقايد خرافى خود مبنى بر دارا بودن مقام قدسى و الهى بسيار مى كوشيدند و علماى اهل سنت آن را به عنوان كرامت و معجزه خلفا نقل مى كردند. از جمله عالم و منجم مشهور و مقرب هلاكو, حسام الدين منجم, به وى گفته بود: اگر وارد بغداد شوى شش فساد رخ مى دهد:
1. همه اسبان مى ميرند و لشگريان بيمار مى شوند.
2. آفتاب طلوع نمى كند.
3. باران نمى بارد.
4. باد صرصر برمى خيزد و جهان بر اثر زلزله خراب مى شود.
5. گياهى از زمين نمى رويد.
6. پادشاه بزرگ در آن سال فوت مى كند.
پس از فتح بغداد, هلاكو, حسام الدين را خواست و او را كشت(1).
در اين مورد هلاكو خواجه را طلبيد و از او استفسار كرد. خواجه گفت: بسيارى از صلحا و صحابه بزرگ شهيد شدند و هيچ فسادى (در اركان) عالم ظاهر نشد. ((مإمون)) برادرش ((امين)) را كشت و ((متوكل)) را پسرش به اتفاق وزرايش كشتند. ((منتصر)) و ((معتز)) را غلامان و امرايش كشتند(2) فسادى ظاهر نشد.
((ابن طقطقى)) شبيه اين نقل را آورده با اين تفاوت كه مى گويد: خواجه به شهادت على و حسين بن على عليهماالسلام مثال زد(3).
بنابراين, در تاريخ تنها در دو مورد به حضور خواجه اشاره شده است آن هم هيچ دلالتى بر تشويق هلاكو در فتح بغداد, و قتل مستعصم ندارد. زيرا هلاكو از طرف برادرش مإمور به فتح بغداد و در صورت عدم تسليم خليفه, مإمور به قتل او شده بود كه اكثر مورخان آن را يادآورى كرده اند.

تلاش خواجه براى حفظ ميراث هاى علمى
وجود خواجه اگر هم مسلم باشد, او تنها براى دو كار همت گماشت: 
1. تقليل كشتار و جنايات در حد امكان.
2. حفظ ميراث هاى گرانبهاى علمى و كتب ارزنده و ناياب كه مغول همه را به آتش مى كشيد. چنان كه در فتح قلعه هاى ((الموت)) و ((اسماعيليان)) چنين كرد. او يك شيعه امامى آگاه بود و از جناياتى كه در گذرگاه تاريخى, توسط حجاج, زياد و پسرش و بنى اميه و حتى بنى عباس عليه علويان و شيعه گذشت, اطلاع داشت و لذا به حفظ ميراث آن ها همت مى گماشت و به همين جهت در پايان عمر خود به كارهاى علمى در دولت فراگير مغول مشغول شد و پس از او دو فرزندش كار پدر را ادامه دادند(4).
در زمان سيطره مغول, بسيارى از انديشمندان ايران و فرهيختگان مسلمان از جمله برادران ((جوينى)) همراه مغول بودند و خواجه و امثال او بيش از اين نفوذى در خان مغول نداشتند. بعدها چون خان مغول(خدابنده) توسط ((علامه)) و ((خواجه)) مسلمان شد, خواجه توانست آنان را از خون ريزى بيشتر باز دارد و از تخريب آثار علمى و فرهنگى و آتش زدن كتب مفيد و سودمند جلوگيرى كند, و حتى موفق شد تا وحشى گرى و مستى و نيروهاى عظيم تخريبى آنان را مهار كرده و از آنان به نفع اسلام بهره گيرد.

شواهد تاريخى بر نفى نقش خواجه در سقوط بغداد
به همين علت از همراهى و تشويق وى در سقوط بغداد و مرگ خليفه وقت, در منابع موثق و همزمان شيعه و سنى تا يك قرن بعد از سقوط بغداد خبرى نيست و تنها يك قرن بعد, آن هم تنها توسط ((ابن تيميه)), دشمن سرسخت شيعه ساخته و پرداخته شده و سپس توسط نويسندگان بعدى اشاعه يافته است.
شواهد اين ادعا عبارتند از:
1. ((ابن طباطبا))(ابن طقطقى, متوفاى 709ق) مورخ نقاد در كتابش كه در 701ق نگاشته است, احوال مستعصم خليفه وقت و فتح بغداد را نوشته, ولى از خواجه نامى نبرده است جز اين كه(5) مى گويد: هنگامى كه ((ابن علقمى)) نزد هلاكو آمد, خواجه او را معرفى كرد(6).
2. ((رشيدالدين فضل الله)), مورخ مشهور عصر مغول نيز مطالبى درباره فتح بغداد دارد و حرف ((حسام الدين منجم)) را در كرامت خليفه آورده است ولى چيزى از خواجه نصيرالدين ندارد(7).
3. ((ابوفدإ)) مورخ مشهور عرب و صاحب ((المختصر فى اخبار البشر)), مطالبى درباره فتح بغداد و حتى شرح حال و نكات مهمى از خواجه آورده است ولى به نقش او اشاره نمى كند(8).
4. ((ابن عبرى)) (متوفاى 658ق) مورخ و مولف معروف مسيحى, بحث مفصلى درباره فتح بغداد آورده(9) و از وفات خواجه و علوم مربوط به او بحث مفصلى مطرح كرده است, ولى از مسائل سياسى و نقش او در فتح بغداد و يا تشويق خواجه, سخنى نياورده است.
5. ((ابن فوطى)), در كتاب ((الحوادث الجامعه)) كه در سال 657ق نوشته, سقوط بغداد را آورده است ولى اشاره اى به نقش خواجه ندارد(10).
6. مولف ((طبقات ناصرى)) نيز كه ضمن حوادث سال 658ق از محاصره بغداد و پيروزىهاى خيالى و خيانت ابن علقمى بحث كرده است, هيچ اسمى از خواجه نمىآورد(11).
7. ((حمدالله مستوفى)) مورخ و جغرافى دان قرن هشتم قمرى ضمن شرح فتح بغداد هيچ اشاره اى به خواجه ندارد(12).
8. ((محمد بن شاكر كتبى))(متوفاى 764ق) صاحب كتاب ((فوات الوفيات))(13) از زندگى خواجه و حرف شنوى هلاكو از وى سخن به ميان آورده ولى به تإثير خواجه در فتح بغداد و تحريك هلاكو اشاره اى ندارد.
9. ((ابن وردى)) (متوفاى 749ق) مورخ قرن هشتم قمرى در تاريخش واقعه بغداد را آورده و درباره نقش علقمى وزير, سخن گفته است ولى سخنى از خواجه ندارد(14).
او در تعيين سال وفات خواجه از وفات او در سال 671ق و خدمت علمى او به هلاكو و ساختن رصدخانه, سخنان زيادى دارد ولى هيچ اشاره اى به تإثير او در فتح بغداد ندارد(15).
10. ((ذهبى)), رجالى و محدث اهل سنت كه تعصب ضد شيعى دارد(متوفاى 746ق), ضمن بيان فتح بغداد (656 - 657ق) و بيان موضع علقمى, اشاره اى به خواجه ندارد(16).
11. ((نخجوانى)) در تاريخ خود كه در سال 724ق آن را نوشته است, ضمن بيان فتح بغداد سخنى از خواجه ندارد(17).
12. ((غسانى))(متوفاى761ق)ضمن اهانت هاى زياد به ((ابن علقمى)) در مورد فتح بغداد, اسمى از خواجه و نقش او نمى برد(18).
13. ((ابن كازرونى))(611 - 697ق) در كتابش اسمى از خواجه ندارد(19).
14. ((ابن تغرى بردى)) بدزبان نسبت به فاطميان و شيعيان در كتاب ((النجوم الزاهره)),(20) ضمن بيان عدم تدبير و عياشى خليفه و گوش سپردن او به ساز و آواز, هيچ اشاره اى به نقش خواجه ندارد.
15. ((سيوطى)) در ((تاريخ الخلفإ)) با اين كه مثل ((ابن وردى)) و ((ذهبى)), تعصب خاصى نسبت به شيعه دارد, اشاره اى به نقش خواجه ندارد و اگر خواجه نقش داشت, اينان به عنوان نكوهش از شيعه آن را بيان مى كردند و مىآوردند.
16. ((اميرعلى)) در ((مختصر تاريخ العرب)) ضمن نقل جزئيات جنايات مغول در بغداد و خيانت ابن علقمى, اسمى از خواجه نبرده است(21). تا قبل از ((ابن تيميه)) و سپس شاگردش ((ابن قيم جوزيه)) و ((شيبى)) يا ((خواندمير)), هيچ اشاره اى به نقش خواجه نيست. اين خود دليل بر صحيح نبودن تهمت به خواجه و عدم صحت نقل هاى مغرضانه است. ((ابن خلدون)) در ((العبر)), با اين كه شديدا ((ابن علقمى)) را به باد انتقاد گرفته و مستعصم را مى ستايد, از خواجه سخنى ندارد.
و ((ابن كثير)) حنبلى كه خود پيرو ابن تيميه است و وزارت خواجه براى هلاكو را تإييد مى كند, نظريه حضور نقش خواجه را در فتح بغداد رد مى كند(22).

1. حبيب السير, ج3, ص107.
2. جامع التواريخ, ج2, ص706 - 707.
3. فخرى, ص189 - 190.
4. سرگذشت و عقايد خواجه نصيرالدين طوسى, ص78 - 79, تاريخ مغول در ايران, ص297 و تاريخ تشيع در ايران, ص617.
5. الفخرى, ص449 - 450.
6. همان, ج7, ص453.
7. جامع التواريخ, همان.
8. المختصر فى اخبار البشر, ج3, ص193 - 194.
9. تاريخ مختصر الدول, ص270 - 274و ر.ك, ص286 - 287.
10. تاريخ تشيع در ايران به نقل از, تحقيق من وجهه نظر التاريخ, ص87. 
11. طبقات ناصرى, ص30.
12. مستوفى, همان, ص369 - 589.
13. ابوالفدإ, المختصر فى اخبار البشر, ر.ك, منهاج السراج, ص 497, ج3, ص 193 و 194.
14. تاريخ ابن الوردى, ج2, ص279 - 281.
15. همان, ص318.
16. دول الاسلام, ص360 - 373.
17. هندوشاه, تجارب السلف, تصحيح اقبال آشتيانى / طهورى (تهران, 1357), ص357. 
18. العسجد المسبوك, الملك الاشرف, الغسانى, بغداد, دارالبيان, 1975م, ص563 - 622.
19. مختصر التاريخ, ص271 - 273.
20. النجوم الزاهره, ج7, ص64 - 51 - 47.
21. ابن خلدون, العبر, ج3, ص284, چاپ بيروت لبنان.
22. البدايه و النهايه, ج13, ص267 - 268.

 

منبع : ماهنامه مکتب اسلام شماره 8  آبان  1380

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 701 | کل بازدید : 6164762 
اخبار