چهارشنبه ٠٥ ارديبهشت ١٣٩٧
معاونت تهذیب
معاونت تهذیب حوزه های علمیه مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت پژوهش
معاونت تبلیغ
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت امور طلاب
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
آكادمى بيت الحكمه

 منبع : شارح

 نويسنده : دکتر سید محمد ثقفی    ایمیل :

 نوشته شده در تاريخ : 1393/02/14  

تإكيد عميق قرآن بر نظر و انديشه و عقل و تشويق بر طلب دانش در سرزمين هاى دور, و فراگرفتن علم از هر جاى ممكن و از هر شخص دانشمند, تإثير عميقى در پيشرفت علمى مسلمانان داشت.

شايد اين تعبير براى خوانندگان, مقدارى شگفتآور تلقى شود كه راستى بيت الحكمه بغداد كه نقش مهمى در انتقال فرهنگ و علوم داشته است, يك آكادمى بود؟! واژه آكادمى, نخستين بار به وسيله افلاطون به كار رفت. او در بيرون آتن براى تعليم حكمت و آموزش و تربيت شاگردان خود, باغى ساخته بود كه آن را ((آكادميا)) مى ناميد.
در اين باره, فروغى مى نويسد:
((افلاطون در بيرون شهر آتن باغى داشت, وقف علم و معرفت نمود. مريدانش براى درك فيض تعليم و اشتغال به علم و حكمت آنجا گرد مىآمدند و چون آن محل ((آكادميا)) نام داشت, فلسفه افلاطون به حكمت آكادمى معروف شد... و امروز در اروپا مطلق انجمن علمى را ((آكادمى)) مى گويند))!(1)
بيت الحكمه هم همان نقش را ايفإ مى كرد. زيرا آنجا, هم يك كتابخانه بود و هم مركز ترجمه و هم مركز پژوهشهاى علمى كه همزمان كار تحقيق و تإليف و ترجمه در زمينه علوم مختلف به وسيله دانشمندان مسلمان و غير مسلمان را انجام و فضاى فرهنگى جامعه اسلامى را توسعه مى بخشيد.
مى دانيم كه علم و انديشه, وطن خاصى ندارد. دانش دوستى كه در قديم از آن به فلسفه تعبير مىآوردند, گاهى در ايران بعد در يونان و سپس در مصر و اسكندريه و در بعدهاى تاريخ در بغداد مركز جهان اسلام شكوفا شده است. علت اين فراز و فرود, شكوفائى و پژمردگى را مى توان متإثر از عوامل متعددى تلقى كرد. ولى علت عمده آن را بايد در شرائط جامعه باز و جامعه بسته رديابى كرده و ادراك نمود.

جامعه باز و جامعه بسته
اصطلاح ((جامعه يا مذهب باز و جامعه يا مذهب بسته)) از ((هانرى برگسون)) فيلسوف فرانسوى است. جامعه بسته در حصار اصول و عقايد و رسوم و اشكال خود محصور است. جهان در چشم انسانى كه در يك ((جامعه بسته)) زندگى مى كند جهانى است محدود, كوچك و راكد. عالم يك ((سفينه)) شخصى است و در وراى مرزهاى آن -كه اندكى از مرزهاى ((وطن)) دورتر است- جز عدم يا ابهام مطلق تسخيرناپذير (ظلمات) هيچ نيست. جامعه باز; برعكس حصارها را درهم شكسته, جهان را پهناور و همواره در تغيير مى بيند و اين خود عامل تغيير و تحول دائمى و غنا و رشد مداوم آن مى گردد.
مذهب و قوم يهود نمونه يك جامعه بسته و اسلام و جامعه اسلامى قرنهاى دوم, سوم و چهارم, نمونه يك جامعه و مذهب باز است))(2).
اگر اين تقسيم بندى را بپذيريم بايد بگوييم: اسلام چنين جامعه اى را به وجود آورد. تإكيد عميق قرآن بر نظر و انديشه و عقل و تشويق به طلب دانش در سرزمين هاى دور و فرا گرفتن علم از هر جاى ممكن و از هر شخص دانشمند, تإثير عميقى در پيشرفت علمى مسلمانان داشت, گرفتن زيبائيهاى هر قوم و ملت و اغماض و چشم پوشى از نارسائيها و تاريكيها, قطعا ذهن هر انسان مسلمان را روشن و دل هر آدم معتقدى را صاف مى سازد اگر تنگ نظرى تعصبآلود قومى, كنار رود و افق هاى ذهنى انسانها روشن گردد, قطعا فضائى باز و جامعه اى آزادانديش و عقلانى به وجود مىآيد. 
مى توان نمونه چنين جامعه اى را به طور نسبى در قرن دوم هجرى دوره انتقال فرهنگ و تمدن ملل بيگانه ملاحظه كرد.

بنياد ترجمه و تإليف
((بيت الحكمه)), ((خزانه الحكمه)) يا ((خزانه دارالحكمه)) كه ابومنصور معمرى, نويسنده مقدمه شاهنامه ابومنصورى, آن را ((گنج نامه مإمون)) ترجمه كرده است(3). 
مركز تجمع دانشمندان و اهل فضل و ادب و مترجمان كتب علمى بود. اين مركز كه متإسفانه وضع آن چندان روشن نيست و ظاهرا براى اولين بار در دوره هارون ايجاد شد و در عهد مإمون به كمال خود رسيد. بعضى درباره آن مبالغه كرده اند كه ((بيت الحكمه)) هم كتابخانه بوده, هم محل تحقيق و هم محل رصد و رصدخانه و عده زيادى از دانشمندان اهل كتاب و مسلمان در آنجا مشغول تحقيق در علوم بوده اند)).
در هر حال در دوره هارون ابوسهل فضل بن نوبخت و علان الشعوبى در بيت الحكمه كار مى كردند. در دوره مإمون كه علاقه به علم و فلسفه داشته. وى عده اى از دانشمندان را به سيسيل و قبرس فرستاد تا با خود كتاب بياورند.
ابن النديم در ((الفهرست)) مى گويد:
((محمد بن اسحاق مى گويد: از جمله اشخاصى كه كتاب از كشور روم آوردند: محمد, احمد, و حسن فرزندان شاكر(منجم) بودند. اين گروه سعى و تلاش زيادى مبذول كردند و كتابهاى زيادى از روم با خود آوردند و با خود حنين بن اسحاق و ديگران را به روم بردند و كتابهاى ناب و تإليفات مهمى در زمينه فلسفه, هندسه, موسيقى, ارثماطيقى در رياضيات و طب با خود همراه آوردند.
ابو سليمان سجستانى گويد: فرزندان منجم(بنوشاكر) بسيارى از مترجمان از جمله حنين بن اسحاق, حبيش بن حسن و ثابت بن قره و ديگران را استخدام كرده و كتابها را ترجمه مى نمودند و در هر ماه 500 دينار به مترجمان و ملازمان پرداخت مى كردند))(4).
اين فعاليت علمى نشان مى دهد كه جامعه اسلامى, چگونه تحرك فرهنگى داشته و هر فردى با هر مذهبى كه داشته است, با آزادى كامل به كار فرهنگى اشتغال داشته و همكارى دسته جمعى براى ارتقاى فرهنگ و عقلانيت جامعه, در جريان بوده است.
در واقع بيت الحكمه, هم يك كتابخانه بود, و هم مركز ترجمه و هم مركز پژوهشهاى علمى, در آنجا برخى به نسخه نويسى و استنساخ و برخى به كار ترجمه, و گروهى به كار تحقيق اشتغال داشتند و از اين گروه خوارزمى و برادران موسى را مى توان نام برد كه در رياضيات و نجوم تحقيق مى كردند(5). و به همين ملاحظات مى توان آن را ((آكادمى)) تلقى كرد! كيميا و طب, نخستين علومى بودند كه توجه مسلمانان را به خود جلب كردند ولى از آنجا كه در مكاتبى كه تعليم به تمام معنى جنبه دائره المعارفى داشته باشد, تنها به يك علم و دو علم اكتفإ نمى شود. نهضت علمى اسلامى به كيميا و طب اكتفإ نكرد و به ديگر تحقيقات در علوم طبيعى و مابعدالطبيعى و دينى نيز روى آورد. كتابهاى مقدس اديان ابراهيمى و دين زرتشتى ترجمه گرديد, آنهم با آزادى كامل. در نجوم, رياضى , سياست آثارى از هندى و فارسى به عربى برگردان شد. به ويژه كتابهاى زيادى در زمينه فلسفه و منطق ترجمه گرديد, كه بعدها آثار مهمى در تفكر و تمدن اسلامى به يادگار گذاشت.
بيت الحكمه تا زمان ابن النديم(385هـ.) و (احتمالا) تا زمان حمله مغول به بغداد(656) دائر بوده است(6).
تداوم اين نهضت علمى و تإسيس بنگاه ترجمه و تإليف در دولتهاى بعدى, در دوره ديلميان و فاطميان مصر, از جهت علاقه علمى وافرى كه به علوم عقلانى داشته اند, در تمدن اسلامى, از درخشندگى خاصى حكايت دارد.
وجود ((دارالحكمه)) و ((دارالعلم)) در مصر در دوره فاطمى براى بحثهاى علمى و مناظرات در ميان مردان و زنان, توجه به علوم به ويژه علوم عقلى را در دوران شكوفان فاطمى نشان مى دهد.
به نقل مقريزى: در خزانه الكتب كه در قصر خلفاى فاطمى ترتيب يافته بود, خزانه اى بود حاوى هيجده هزار مجلد كتاب در علوم قديم و در ((المارستان العتيق)) هم كتابخانه بزرگى بود حاوى بيش از 200 هزار مجلد كتاب كه تعداد كثيرى از آنها در طب و كيميا بود و رويهم كتابخانه خلفاى فاطمى 1600000 نسخه كتاب داشت كه مورد استفاده اهل مطالعه بوده است(7).

حنين بن اسحاق مترجم زبردست
حنين بن اسحاق ملقب به ((ابى زيد)) در سال 194هـ تولد يافت. پدرش اسحاق مسيحى بوده و صناعت داروسازى داشت. پسرش حنين را بر شغل خود ترغيب كرد و او را به آموختن طب و پزشكى ترغيب نمود. حنين از يوحنا بن ماسويه طب مىآموخت و سوالات زيادى از استادش مى پرسيد. و گاهى در سوال بسيار اصرار مى كرد. استادش يوحنا, از اين جرإت او ناراحت شد و گفت:((تو را چه رسد كه طب آموزى؟ و اهل حيره را نشايد كه به اين صنعت روى آورند! برو در كوى و برزن صرافى كن!)) يوحنا, استاد حنين به مدرسه جنديشاپور و مردم آن تعصب خاصى داشت و چنين باور مى كرد كه ((علم از محدوده آنها خارج نشود)) و ديگران را نشايد كه علم آموزند!
از اين پس, حنين به شهرهاى روم رفت و زبان يونانى ياد گرفت و در آن زبان مهارت يافت سپس به بصره برگشت و در نزد ((خليل بن احمد)) علم عربى آموخت. گويند: او كتاب ((العين)) خليل را همراه خود به بغداد آورد.
حنين به چهار زبان تسلط كامل داشت: فارسى, يونانى, عربى و سريانى.
مهم ترين امتياز حنين اين بود كه او از يويانى به عربى و سريانى ترجمه مى كرد و در كار خود استادى به خرج مى داد.
او در ابتدإ بامإمون عباسى ارتباط داشت و در مركز ((بيت الحكمه)) كه حاوى ذخائر كتب يونانى بود و از روم و قسطنطنيه انتقال يافته بود, به مديريت و رياست آن اشتغال داشت. حنين ابتدإ به سريانى و از آن به عربى ترجمه مى كرد. حنين با بيشتر خلفإ عباسى همكارى كرده است.
او تنها به كتابهاى ((بيت الحكمه)) اكتفإ نمى كرد, بلكه در شهرها در نواحى عراق و شام و اسكندريه مى گرديد و به سراغ كتابهاى نادر مى رفت و با بذل و كوشش علمى زياد آنها را جمعآورى مى كرد و با خود همراه مىآورد.
حنين خود ترجمه مى كرد و بر كار و ترجمه بسيارى از مترجمان اشراف داشت. دانشمندان بزرگى كه در فن ترجمه مهارت داشتند از قبيل: اصطفن بن باسيل, موسى بن خالد و يحيى بن هارون زير نظر حنين كار مى كردند(8).
حنين ترجمه مى كرد, تلخيص مى كرد و ترجمه هاى ديگران را تصحيح مى نمود. و بالاخره يك نهضت علمى بزرگى را رهبرى مى كرد كه نه تنها در زمان خود, بلكه در دوران بعدى نيز تداوم داشته است(9).و حنين در سال 264 درگذشت.

آثار نهضت
نهضت ترجمه در جهان اسلام كه يكى از درخشان ترين موارد تاريخ انتقال فكر بشرى است, حاصل كار و همت خالصانه و پرشور معدودى مترجم شيفته و حمايت بى دريغ و بى شائبه دولتى بود كه اندك زمانى, تنگ نظرى و خام انديشى را به كنار نهاده بود.
در كمتر از صد سال تقريبا تمام آثار اساس شناخته شده آن زمان به عربى برگردانده شد و ميراث گذشتگان در اختيار محققان و متفكران مسلمان قرار گرفت تا از آن توشه برگيرند و آنگاه خود بيانديشند و بنيانى تازه در افكنند. در واقع هنوز دوران ترجمه به پايان نرسيده بود كه فارابى, فلسفه اسلامى را تإسيس كرد و رازى در عالم پزشكى از پيشينيانش فراتر رفت))(10).
دانشمندان علوم اجتماعى مى گويند: ارتباط و انتقال تمدنها, اگر تمدنى داراى امتيازات و پيشرفت مادى و علمى باشد, در اثر مجاورت, ملت در حال رشد و نوآوريهاى مادى را زودتر از نوآوريهاى فرهنگى دريافت مى كند. و بالاخره فرهنگ و انديشه و عقلانيت از طريق ترجمه متون علمى متعلق به تمدنى شكوفا به حوزه تمدن در حال اقتباس انتقال مى يابد. چنانكه اگر صنعت و ماشين يك كشور مترقى صنعتى, به كشور در حال صنعتى شدن انتقال يابد, قطعا صنعت مونتاژ, نخستين مرحله انتقال صنعت از تمدنى به تمدن ديگر است. ترجمه متون علمى, ادبى و فلسفى نيز نخستين مرحله انتقال مى باشد.
روند انتقال انديشه
اين روند در توسعه انتقال تمدنها در تاريخ بشرى و به طور تجربى ثابت شده است انتقال تمدن و فرهنگ يونانى به جهان اسلام, از طريق ترجمه ميسور گشت.
چنانكه ارتباط غرب و شرق و انتقال تمدن از مشرق زمين به جهان غرب در قرون ميانه نيز از راه ترجمه متون علمى, فكرى و فلسفى مسلمانان به زبانهاى لاتين در اسپانيا, (ميكادو) صورت گرفت و كتابهاى ابن رشد, ابن سينا, خوارزمى ترجمه گرديد. 
همچنين در دوره مشروطه و ارتباط دوباره غرب و شرق, ترجمه متون. يك رابطه فرهنگى نوظهورى بود كه مترجمان ايرانى كتابهاى غربيان را ترجمه كردند.
بنياد ((ترجمه و تإليف)) در دانشگاههاى ايران, مصر, تركيه, و ديگر كشورهاى اسلامى نمود و سمبل چنين رابطه اى است.
از اين لحاظ امروزه كه حوزه علميه قم بعد از انقلاب اسلامى به نحو بارزى در سطح جهان مطرح شده, و خواه و ناخواه انديشه اسلامى از اين مركز علمى اسلامى به جهان عرضه مى شود. جا دارد چنين توسعه اى يعنى ((مركز ترجمه و تإليف)) در حوزه نيز به وجود آيد و فضلاى عاليقدر و دانشمندان اسلامى براى اطلاع بيشتر از فرآورده هاى جهان نو و عالم اسلامى, از طريق ترجمه متون و آشنائى با انديشه هاى متفكران عصر حاضر, چنين مركزى را راه اندازى كنند.

يك پيشنهاد براى عالمان اسلامى
در يك مقايسه ميان حوزه هاى علمى امروزه باحوزه علمى تشيع در قرن چهارم و پنجم, مى توان گفت:
((اگر ما حوزه هاى علمى فعلى را با تمدن قرن چهارم مسلمين در بغداد مقايسه كنيم درمى يابيم كه حوزه هاى امروزى تفاوت قابل ملاحظه اى با حوزه هاى آن روز جامعه اسلامى داشته است.
راستى تحقيق و تنوع علوم در قرن چهارم و پنجم بسيار عالى بوده است تا قرن ما, عجيب اين كه در گذر زمان, متإسفانه دنباله علم عمران, جامعه شناسى ابن خلدون در حوزه و كشورهاى شرقى ادامه نيافته است. علم تطبيق اديان, رونق نداشته, يعنى به صورت يك رشته تخصصى در نيامده است.
اساسا آنچه امروزه در حوزه ها مطرح نيست, مطالعه اديان و فرهنگهاى ملل غير مسلمان است كه چندان نيازى به اين معارف دينى احساس نمى شود.
اگر در گذشته و حال در باب ((فرق اسلامى)) بحثى مى رود بيشتر روش ((نقد و رد نويسى)) است. بگذريم از اين كه حتى ((فقه مقارن)) كه روزگارى صحبتش بود, پاك فراموش شده است.
چرا در جامعه مسلمين در روند فلسفه اسلامى, فلسفه سياسى نضج نيافته و رشد نكرده است؟ و امروز هم تنها آراى فارابى در ((مدينه فاضله)) يا ((سياست مدنيه)) مطرح است. مانع رشد اين فلسفه سياسى چيست؟ نبود حكومت اسلامى در گذشته, جمود فكرى, بسته بودن جامعه دينى, عدم ارتباط با مراكز فرهنگى جهان اسلام؟! راستى چه عواملى سبب شده است كه مسلمانان در اين مسائل در جهان اسلام, حتى از طرح آن نيز خوددارى كرده اند؟
به نظر نگارنده: سلطه انديشه قشريگرى در حوزه اهل سنت, هرگونه عقل و انديشه و عقلانيت و نظر را تحريم كرده است و نفوذ اهل حديث و اخباريان در قلمرو شيعه, اجازه چنين تحقيقى نداده است.
آنچه امروز ((مركز انتشارات اسلامى وابسته به جامعه محترم مدرسين)) انجام مى دهد, اگرچه يك گام اصلاحى عملى است و احيإ تراث سلف صالح است, دوباره چاپ كردن و منقح كردن كتابهاى كلاسيك است. اما قطعا تحول هر جامعه فرهنگى نياز مبرمى به انتقال فرهنگها, ترجمه آثار ملل اسلامى, حتى غير مسلمان, دارد و از اين جهت است كه در قاهره, تهران, پاكستان, بنگاه ترجمه و تإليف كتاب پديد آمده است و همه انواع علوم انسانى را به آن حوزه ها انتقال مى دهد و اين تحول در حوزه هاى علمى فراموش شده است.
از اين رو پيشنهاد مى شود كه مركز انتشارات اسلامى وابسته به جامعه محترم مدرسين در كنار ((نشر آثار علماى بزرگ اسلامى)), مركزى نيز براى ترجمه بهترين كتابهاى ملل مسلمان توسط فضلإ و عالمان حوزوى به وجود آورد كه خود عامل مهمى در تحول و بارورى انديشه اسلامى خواهد بود.

1) محمد على فروغ, سير حكمت در اروپا, ص 16, كتابفروشى زوار, تهران, چاپ دوم 1317.
2) كتاب محمد خاتم پيامبران, ص 237 به بعد, حسينيه ارشاد 1348.
3) دكتر ذبيح الله صفا, تاريخ علوم عقلى در تمدن اسلامى, ص 50, چاپ سوم, به نقل از بيست مقاله محمد قزوينى, ج2, ص 39.
4) ابن النديم, الفهرست, ص 304 چاپ رضا تجدد, 1393هـ ق.
5) ذبيح الله صفا, ص 50.
6) احمد امين, ضحى الاسلام, ج2, ص 66 - دارالكتاب العربى, بيروت, بى تا.
7) خطط مقريزى, ج2, ص 233 به نقل از تاريخ علوم عقلى, ص 133.
8) قفطى, اخبار الحكمإ, ص 171.
9) احمد امين, ضحى الاسلام, ج1,ص 284.
10) با اقتباس از مقاله آقاى كامران فانى در كتاب ((درباره ترجمه)) ص 106 مركز نشر دانشگاهى 1365هـ ش.

 

منبع : ماهنامه مکتب اسلام شماره 8  آبان  1380

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 501 | کل بازدید : 6164693 
اخبار