دوشنبه ٠١ مرداد ١٣٩٧
معاونت تهذیب
معاونت تهذیب حوزه های علمیه مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت پژوهش
معاونت تبلیغ
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت امور طلاب
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
ويژگى ها واهميت مصر در قلمرو خلافت على علیه السلام

 منبع : شارح

 نويسنده : غلامرضا گلى زواره    ایمیل :

 نوشته شده در تاريخ : 1393/02/14  

مشخصات تاريخى و جغرافيايى مصر
مصر يكى از كهن ترين و مهم ترين سرزمين هاى جهان به شمار مىآيد, اين كشور با مساحتى متجاوز از يك ميليون كيلومتر مربع در شمال شرقى افريقا و جنوب غربى آسيا واقع است. درياى مديترانه در شمال و درياى سرخ در شرق آن قرار دارد. كانال استراتژيك سوئز از ((شبه جزيره سينا)) (مربوط به مصر) عبور مى كند كه بندر ((سوئز)) را در كرانه ((بحر احمر)) به بندر ((پرت سعيد)) در ساحل مديترانه متصل مى نمايد و كوتاه ترين راه بين كشورهاى قاره اروپا و سرزمين هاى واقع در سواحل اقيانوس هند و نواحى غربى اقيانوس آرام مى باشد. 
طولانى ترين رودخانه دنياى اسلام يعنى ((نيل)), اين كشور را به دو نيم شرقى و غربى تقسيم مى كند و در نزديكى قاهره به چند شاخه منقسم گرديده و با تشكيل دلتاى بزرگى به مديترانه مى ريزد, اين همان رودخانه اى است كه مادر حضرت موسى(ع) او را در دوران كودكى در صندوقى نهاد, و در آن افكند و بعد; از خانه فرعون سر در آورد و به لطف الهى همانجا دوران رشد را سپرى كرد و چون به كمال رسيد و خداوند به وى علم حكمت آموخت و او را به پيامبرى برگزيد. هم چنين ((كوه طور)) در ((سيناى)) مصر واقع است كه در آن به اين پيامبر وحى نازل شد.
پيامبران ديگر نيز از اين سرزمين عبور كرده يا در آن اقامت داشته اند و در آن آثار مقدسى بر جاى نهاده اند مثلا حضرت يوسف(ع) در اين ناحيه به فرمانروايى رسيد. 
مصر تمدنى 6000 ساله دارد. و در سال 8000 قبل از ميلاد قبيله اى در آن اقامت گزيد. اولين فرعون آن يعنى ((منس)) حكومت واحدى را در اين سامان پديد آورد و آخرين آن دستور احداث اهرام ثلاثه را داد و در قرن سيزدهم قبل از ميلاد و در زمان ((رامس)) دوم محرومين مصر به رهبرى حضرت موسى(ع) قيام كردند. آيين كهن مصريان بت پرستى بود و پس از تسلط امپراتورى روم برآن, مسيحيت; آيين تحميلى آنان گشت.

فتح مصر توسط مسلمانان
اختناق فكرى, ماليات هاى سنگين, تبعيض و شكنجه از عواملى بود كه خشم و تنفر مصريان را بر ضد روميان برانگيخت و بر اثر اين عصيان, مردم مصر با فتح اين كشور توسط مسلمين با علاقه و اشتياق, به اسلام كه مظهر خوش سلوكى و حريت طلبى و ستيز با ستم بود, روى آوردند و به همين دليل مسلمانان توانستند بدون خون ريزى و منازعات ناگوار وارد مصر شوند و با وجود سد محكمى كه از سوى حكام رومى در برابر آنان پديد آمده بود, بر اين ناحيه فائق آيند و در مدت كوتاهى اسلام در آن رشد فزاينده اى يافت و در اندك مدتى مصر به صورت يك سرزمين مهم اسلامى در آمد. البته بر حسب توصيه پيامبر اكرم(ص) مسلمانان با اهل اين ناحيه از در مسالمت و خوش رفتارى وارد شدند; زيرا آن خاتم رسولان به آنان فرموده بود: شما مصر را مى گشاييد, پس نسبت به اهالى آن نيكى كنيد; چه آنان را حق خويشاوندى و دامادى است.
زيرا مادر حضرت اسماعيل(ع) (جد بزرگوار رسول اكرم(ص)) يعنى هاجر و نيز مادر تنها فرزند ذكورش كه در سنين كودكى درگذشت, يعنى ابراهيم, از قبوليان بود.
از همان روزى كه اسلام به مصر راه يافت و قبل از آنكه حضرت على(ع) زمام امور جهان اسلام را به دست بگيرد بذر تشيع توسط گروهى از انسانهاى پارسا و صحابه رسول اكرم(ع) در آن جا كاشته شد و چون عثمان روى كار آمد و كارگزارانش رفتارى مذموم و ناگوار با مصريان داشتند, مردم مصر از اين روند نامطلوب و عدالت كش اظهار تنفر كردند تا آن كه حضرت على(ع) آنان را اميدوار ساخت.

برنامه خلافت اميرمومنان(ع)
پس از قتل عثمان توسط شورشيان ناراضى, حضرت على(ع), به تقاضاى مردم كه با اصرار و ابرام زيادى توإم بود, مقام خلافت را پذيرفت و نخست تصريح فرمود: ((كه برنامه حكومتش, طبق قرآن و سنت رسول اكرم(ص) خواهد بود و عدالت و قانون را بدون در نظرگرفتن ملاحظات يا اصطكاك با منافع هر طايفه و گروهى اعمال مى نمايد)). اكثريت مردم مصر به طور فعال به اين انتخاب حقيقى رضايت دادند و نمايندگانى از آنان, فعالانه براى عملى شدن اين برنامه حيات بخش كوشيدند و با شوق و علاقه برخاسته از ايمان و اعتماد, با آن حضرت بيعت كردند; هرچند معتقد بودند ((خلافت براى آن امام پارسايان از زمان رحلت خاتم رسولان و مصطفاى پيامبران ثابت بود)). دليل اشتياق مردم مصر در بيعت با نخستين امام, مبين اين واقعيت بود كه بر اثر كوشش هاى صحابه رسول اكرم(ص) در اين سرزمين, افكار عمومى جهت اصلاح امور, چرخش جدى يافته و مصمم گرديده بودند كه تمام توانايى خود را به سوى مقاصد اسلام راستين سوق دهند.
در واقع با نفوذ ياران باوفاى حضرت على(ع), اوضاع به گونه اى متحول شد كه مردم مصر و شيعيان ديگر نقاط جهان اسلام متوجه شدند, تنها اميرمومنان(ع) مى تواند به عنوان رهبر مورد قبول واقع شود و آرامش را در جامعه ايجاد كرده و از تحريفات عناصر فاسد جلوگيرى نمايد و حقوق مظلومين را از ستمگران باز پس گيرد.
پس از اين كه مردم, در مسجد مدينه النبى با مولاى مومنان -على(ع)- بيعت كردند, آن بزرگوار رووس برنامه هاى خويش را براى مردم تشريح نمود و ضمن آن كه حكمرانان قبلى را ناحق و فاقد فضيلت خواند, وعده داد كه نيكان و خوبان جايگاه راستين خويش را در جامعه بيابند و در ادامه, مردم را به تقواى الهى سفارش نمود1. فرداى آن روز, شنبه هيجدهم ذيحجه سال 36 هجرى حضرت به مسجد آمدند و خطبه مهمى در خصوص برنامه هاى آينده خود كه بر عدالت, فضيلت و شايستگى استوار بود, ايراد فرمود و همين خطبه موجب گرديد كه دنياطلبان و مقام خواهان از آن حضرت كناره گيرى كنند و براى آن امام همام مشكلاتى فراهم كنند. در راستاى عملى ساختن اين برنامه ها, در نخستين گام, حضرت, كارگزاران عثمان را كه در ايالات مختلف بودند, عزل نمود و امور حكومتى را به افراد متدين, متعهد و صالح واگذار كرد2. شيوه حضرت با واليان قبلى, اين بود كه طى نامه اى به آنان مى نوشت كه از مردم براى او بيعت گيرند و چون تصميم به بركنارى يكى از آنان داشت. از وى مى خواست به مركز حكومت -مدينه و سپس كوفه- بيايد كه بازگشت او, بيانگر تسليمش در برابر حضرت و بيعت مردم مبين وفادارى اهالى آن منطقه نسبت به رهبر امت اسلامى بود.

دلايل اهميت مصر براى حضرت على(ع)
در ميان سرزمين هاى تحت قلمرو حكومت حضرت على(ع), مصر براى ايشان به لحاظ اوضاع سياسى, اقتصادى و مسايل اجتماعى, فوق العاده مهم بود. زيرا منطقه مزبور در موقعيتى قرار داشت كه هرگونه دگرگونى در آن بر ديگر نقاط افريقا تإثيرگذار بود و نظارت و كنترل ديگر نواحى اين قاره از اين طريق امكان داشت, همچنين مصر با مركز حكومت امويان به سركردگى معاويه داراى مرز مشترك بود و دشمن سرسختى كه از بيعت با حضرت امتناع كرده بود, مى توانست نقشه هاى شوم و منفى خود را در مصر نيز عملى سازد و توطئه هاى خطرناكى را در اين سامان به اجرا بگذارد. اهميت استراتژيكى مصر در حدى بود كه معاويه از آن به عنوان قلمروى قدرتمند هراس داشت و نمى خواست از سوى اين ناحيه مورد تهديد واقع شود, به همين دليل كارگزاران حضرت على(ع) را كه به مصر مىآوردند يا به شهادت مى رسانيد يا آن كه با نيرنگ و حيله آنان را مجبور به ترك اين ديار مى كرد.
مصر به لحاظ ويژگى هاى اقتصادى نيز حائز اهميت بود. سرزمين حاصلخيز, محصولات كشاورزى متنوع, فعاليت هاى بازرگانى پويا و باتحرك, ارتباط قوى با ديگر نواحى مولد و نيز ميزان ماليات قابل توجه از خصوصيات مصر در زمينه اقتصاد بود كه نمى شد به سادگى از كنار آن گذشت. به همين دليل عمروعاص گفته بود: در صورتى كه امارت و جمع خراج اين سرزمين توإم باشد, معادل تشكيلات خلافت است. يعنى مصر به تنهايى با ديگر نواحى تحت قلمرو دولت اسلامى از نظر اقتصادى برابرى مى كند.
مهمتر از همه اينها گرايش به تشيع در اين سامان در حال شكوفايى و جوانه زدن بود و مجاهدت برخى صحابه رسول اكرم(ص) زمينه هايى را فراهم ساخته بود كه اكثر ساكنان اين منطقه به خاندان پيامبر(ص) رغبت داشته و از امويان متنفر بودند; به همين دليل مصريان در فروپاشى نظام خلافتى كه به امويان اقتدارى موهوم و كاذب داده بود,(= خلافت عثمان) نقش فعالى داشتند و تا براندازى اين تشكيلات پيش رفتند و اين در حالى است كه از مقر حكومت سومين خليفه تا مصر فاصله زيادى بود.
اين مختصات مثبت سبب گرديد تا حضرت على(ع) در نخستين هاى خلافت فرد شايسته اى را براى استاندارى مصر در نظر بگيرد, معيارهاى امام براى يك كارگزار, اين بود كه فرد مورد نظر علاوه بر پارسايى و ديانت, خوش سابقه و از خاندان هاى صالح باشد و نسبت به اهل بيت پيامبر اكرم(ص) ارادت و علاقه نشان دهد و اغراض پست دنيايى و مقاصد شخصى را با فرمانروايى خود درنياميزد. همچنين قادر باشد منطقه مهمى چون مصر را كه با اين همه تحولات و برخى مشكلات روبروست به نحو مطلوب, خيرخواهانه و خداپسندانه اداره كند و ضمن به اجرا درآوردن احكام اسلامى و پيروى از رهبرى جامعه مذهبى, مصالح عامه مردم را در نظر بگيرد و به خواسته هاى منطقى, اصولى و به حق آنان رسيدگى كند و تكليف هاى مشقت زا و كمرشكن بر ايشان در نظر نگيرد و فشارهاى اقتصادى و اجتماعى را بر آنان تحميل نكند. افرادى كه از سوى حضرت على(ع) براى امارت مشخص و منصوب مى شدند تا زمانى در اين سمت باقى مى ماندند كه از دستورات قرآن, سنت نبوى و موازين دينى پيروى كنند و رعايت حال مردم خصوصا محرومان را بنمايند; در صورتى كه جز اين رفتار مى كردند بركنار مى شدند, حضرت به مردم نيز توصيه مى فرمود:
((دستورات كارگزارانش را اطاعت كنند و اگر در ميان شما بدعتى پديد آورد يا از مسير حق منحرف شد او را از حكومت عزل مى كنم)). در مواقعى, حضرت, والى را به مركز فرمانروايى فرا مى خواند و از او گزارش كار مى خواست و با دقت و تدبير خاصى اعمال و رفتارش را مورد ارزيابى قرار مى داد, هنگام اعزام استانداران, حضرت برايشان دو مكتوب تنظيم مى نمود, در نامه نخست آنان را به اين سمت منصوب مى كرد و دستوراتى را كه مى بايست مراعات كنند و سياستى را كه لازم بود در پيش گيرند به آنها يادآور مى گرديد, دومين نامه را خطاب به مردم آن منطقه مى نوشت و طى آن حاكم جديد را به آنان معرفى مى كرد و دستوراتى را كه به وى داده و او مى بايست اجرا نمايد, تذكر مى داد. با توجه به اين كه مصر از مناطق حساس و راهبردى بود, كارگزار تعيين شده براى اين سامان از اختيارات قابل توجهى برخوردار بود: اقامه نماز عبادى سياسى جمعه, برپايى نماز جماعت, قضاوت, فرماندهى لشگر و اداره امور آن ناحيه3.
م - ن
اى حجت كردگار سرمد عجل
موعود خدا و آل احمد(ص) عجل
مر عاشق تو ز سوز دل مى گويد
اى منتقم آل محمد(ص) عجل
الا اى روشنى بخش ضميرم
بگو از كه سراغت را بگيرم
از آن ترسم كه بعد از اين همه هجر
نديده روى ماهت را بميرم

1. نهج البلاغه: خطبه 16.
2. تاريخ يعقوبى: ج2, ص77.
3. برگرفته و مإخوذ از كتاب سيماى كارگزاران على بن ابى طالب اميرالمومنين(ع), على اكبر ذاكرى, ج1, ص92.

 

منبع : ماهنامه مکتب اسلام شماره 8  آبان  1380

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 728 | کل بازدید : 6436594 
اخبار