دوشنبه ٣٠ مهر ١٣٩٧
معاونت تهذیب
معاونت تهذیب حوزه های علمیه مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت پژوهش
معاونت تبلیغ
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت امور طلاب
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
ابن تيميه ناشر تهمت دخالت خواجه طوسى در سقوط بغداد

 منبع : شارح

 نويسنده : دکتر علی اکبر حسنی    ایمیل :

 نوشته شده در تاريخ : 1393/02/14  

 

حدود شصت و پنج سال پس از سقوط بغداد, براى اولين بار, ابن تيميه بود كه دخالت خواجه در سقوط بغداد را جعل كرد و ديگران از او گرفتند.

ابن تيميه, احمد بن محمد(متوفاى 728هـ ق) تئوريسين فكرى و مذهبى اى به شمار مى رود كه پيدايش وهابيت در يكصد سال پيش و سپاه صحابه با قتل عام هايش و نيز طالبان در اين اواخر, در افغانستان, از طرز تفكر او نشئت گرفته است. وى كتاب هايى در رد علامه حلى, مدافع علمى و كلامى متبحر شيعه و اهل بيت(عليهم السلام), نوشته است كه ((منهاج السنه)) يكى از آن هاست. او طرفدار نهضت سلفيه و بازگشت به سلف صالح و طرفدار فقه خشك ((احمد حنبل)) از رهبران اهل سنت است. او مبدع مذهب افراطى جديدى است كه بيشترين حملات تند را نسبت به تشيع دارد.
حنبلى ها از ديرزمان در محلات بغداد نفوذ تند و ضد شيعى و به قول خود; رافضه داشتند, حتى طبرى مورخ مشهور با همه دفاعياتش از تسنن, وقتى كتابى با عنوان ((طريق الولايه)) در اسناد حديث غدير نوشت, متهم به رفض شد. و براى اين كه مبادا قبرش را بشكافند و جسدش را آتش بزنند, طبق وصيتش او را در خانه خود دفن كردند.
اينان خانه و كتابخانه ((شيخ طوسى))(شيخ الطائفه) را در محله شيعه نشين بغداد; ((كرخ)) سوزاندند و او مجبور شد به ((نجف)) مهاجرت كرده, در آنجا دوباره خانه و كتابخانه اى ترتيب دهد.
در عصر مستعصم و وزيرش علقمى, همين حنابله همراه فرزند خليفه ابوبكر بن مستعصم, شيعيان محله كرخ را قتل عام كرده و خانه هايشان را به آتش كشيدند; يعنى گويا خطر شيعه براى اين متعصبان خشك از خطر حمله مغول به سرزمين اسلام و يا جنگ هاى صليبى بيشتر بود!.
ابن تيميه عملا با اين تفكر به كوبيدن افكار مكتب اهل بيت(عليهم السلام)و شيعه دامن زد و پس از او شاگردش ((محمد بن ابى بكر بن ايوب سعد زرعى دمشقى)), و ((ابن قيم جوزيه))(1) مسائل و مطالب او را بيشتر باز كردند.

متهم ساختن خواجه نصير الدين طوسى
يكى از مسائلى كه آن ها دامن زدند, كوبيدن رافضه و ايران به دستاويز سقوط بغداد است. آنان از موج تإثير اندوه و نفرت مسلمين از قتل عام مغول در بغداد بهره جسته و بذر نفرت و كينه شيعه و ايران و به ويژه عالم بزرگ كلامى, رياضى دان و منجم و صاحب رصدخانه ((خواجه نصير الدين طوسى)) را در افكار مسلمين اهل سنت پاشيده و او را مسبب اصلى و عامل سقوط بغداد معرفى كردند, آن هم درست يك قرن پس از سقوط بغداد.
جالب اين جا است كه ده ها كتاب تاريخى پيرامون جريان سقوط بغداد و شرح گزارش ها و حتى چگونگى مقدمات و نامه هاى ((هلاكو)) به ((المستعصم)) نوشته شده و علل و عوامل سقوط بغداد را پيش از سقوط تا قتل عام و پس از سقوط بيان كرده است. اما در اين ميان حتى يك نفر و يك گزارش از خواجه به عنوان عامل و محرك نام نبرده است و اين حرف تنها از افكار ضد شيعه و مكتب اهل بيت(عليهم السلام) ابن تيميه, آن هم پس از صد سال; تراوش كرده و ساخته شده و بعدها به وسيله شاگردانش پى گيرى شده است, و آنگاه ديگر مورخان پس از او در منابع خود آورده اند و متإسفانه در منابع شيعى نيز سرايت كرده و به تبع نقل از پيشينيان, در كتاب هايشان نوشته اند.
تهمت هاى ابن تيميه نسبت به خواجه نصير الدين طوسى وقيح ترين تهمتى است كه از يك عالم سنى نسبت به يك عالم والامقام شيعى زده مى شود. و اين از همان تهمت هايى است كه از دير زمان به تشيع يا رافضيان مى زدند و شايد اوج شهرت علمى خواجه و تبلور شيعه در عصر وى موجب بروز كينه ديرين آنان شده باشد.

تهمت هاى ابن تيميه و شاگردانش
ابن تيميه مى نويسد:
((خواجه, خان مغول را به قتل خليفه و قتل علما تحريك كرده و بساط خلافت را برچيد))(2).
او آدم بى مبالاتى در دين بود, شعائر اسلامى را مراعات نمى كرد, مرتكب فواحش مى شد, نماز نمى خواند و در ماه رمضان(شراب) و مسكرات مى نوشيد و زنا مى كرد))(3).
ابن قيم جوزيه, از شاگردان بنام او به دنبال استادش, خواجه را به باد اتهام و دشنام مى گيرد و الفاظ ركيكى را نثار وى مى سازد و مى گويد:
((خواجه شريك قتل خليفه و علما بوده است))!!
((او منكر معاد و تعليم دهنده سحر بود و بت ها را عبادت مى كرد))(4).
سبكى نيز به پيروى از ابن تيميه خواجه را در فتح بغداد متهم كرده است(5).
((خواندمير)) نيز او را متهم ساخته است(6). برخى از مستشرقان و نويسندگان تاريخ ايران كمبريج, چنان مطالبى را از ابن تيميه و ديگران گرفته اند(7). ((ادوارد براون)) و ديگران نيز از او متابعت كرده اند(8).
برخى از علماى شيعه كه خود شاهد جور و ستم حكام تسنن به ويژه جنايات حنابله; در قرن دهم قمرى بودند و حتى پسر مستعصم, در فجايع محله كرخ بغداد, خواجه را ستوده اند. قاضى نورالله شوشترى(متوفاى 1091هـ ق)(9) كه متإثر از نوشته هاى پيشينيان و موضع گيرى شيعه در برابر خلفا بود و نيز بعدها محمد باقر خوانسارى در ((روضات الجنات)) در ستايش خواجه و عليه عباسيان مطالبى آورده اند(10).
برخى محققان بر اثر همين موضع شيعه در رابطه با كشتار توسط خلفاى عباسى و اختلاف شيعه و سنى, درباره خواجه بى دقتى كرده و راجع به سقوط بغداد و نقش درجه اول خواجه در آن نسبت تند داده و گفته اند(11): دست تشيع از آستين مغول درآمد(12) برخى از نويسندگان عصر صفوى نيز در برابر تعصب دوره عثمانى به گونه اى به اين مطالب دامن زدند, و در مشاركت خواجه در سقوط بغداد, با توجه به گفته هاى ابن تيميه(13) و سبكى و ابن جوزيه, به اين مطالب اتفاق نظر دارند.
دكتر شبيبى جمله مهم و جالبى دارد. او مى گويد:
((داستان فتح بغداد گرچه نتيجه ايغاز و روح سلطه گرى مغول در براندازى همه حكومت ها از تركستان تا عراق بود, ليكن به دليل عناد و دشمنى ديرين سنى و شيعه گناهش به گردن شيعه افتاد))(14).

حضور علماى اهل سنت در سقوط بغداد
براى آنان تنها اسم خواجه در ميان همراهان هلاكوخان مغول, براى اين اتهام كافى بود تا همه كاسه و كوزه ها را بر سر او و تشيع بشكنند. با اين كه بسيارى از علماى سنى مذهب از جمله ((شرف الدين بن جوزى)) كه از ملازمان خليفه عباسى بود, در ركاب خان مغول بوده اند از تشويق و مشاركت آنان در سقوط بغداد دم نمى زنند و تنها به خواجه مى تازند, چون عالم شيعه بود. اينان براى تسويه حساب ديرينه خود تنها به خواجه كه شيعه بود, مى تازند و تا آنجا كه سعدى در نوحه سرايى براى خليفه مى گويد:
در عزاى قتل مستعصم اميرالمومنين
آسمان را مى سزد گر خون بگريد بر زمين

اگر اينان به خواجه و شيعه لعن و نفرين نمايند, لابد به تلافى عاشورا و عزادارى امام حسين(ع) و لعن بر يزيد و قاتلان امام حسين(ع) است.
و ناگفته نماند كه اگر هم در جايى خواجه حضور داشته, حضور وى براى جلوگيرى از نابودى كامل آثار گران بهاى اسلامى به خصوص آثار علمى و براى تقليل كشتار و كاهش تلفات حمله مغول بوده است.

نقش مسيحيت و صليبيان در سقوط بغداد
از عوامل ديگر اين تهاجم كه نبايد از نظر دور داشت, تحركات گسترده مسيحيت يا صليبيان است كه براى شكستن جهان اسلام و بغداد و يا كاستن قدرت رقباى اصلى خود يعنى حكام مسلمان در تلاش و تكاپو بودند و رد پاى زيادى از آنان به جاى مانده است. در دوران سلطنت ((گيوك)) كه مادرش مسيحى نسطورى و زن با نفوذ چنگيز بود, ابتدا ((قداق)) و سپس شخص مسيحى ديگرى به نام ((جينقاى)) كه مشاور چنگيز بود, به مقام وزارت رسيد و عملا زمام امور به دست اينها افتاد(15).
به قول مولف ((تاريخ جهانگشاى)) همه كارها در دست قداق و جينقاى بود(16).
كشيشان به خصوص اطباى مسيحى از همه جا: سوريه, يونان, بغداد و روسيه به دربار خان مغول رفت و آمد داشتند. مسيحيان در عصر جنگ هاى صليبى مسلمانان را مورد حمله و بدگويى قرار مى دادند(17) حتى خان مغول به نفع مسيحيان در اشاعه مسيحيت كمك مى كرد.
در جنگ هاى صليبى(اواخر قرن 11 تا اواخر قرن 13 ميلادى) مسيحيت اروپا در انديشه همكارى با مغولان عليه مسلمانان افتاد(18).
در دربار و نيروهاى مغول با آنان كه مسيحى نسطورى كم نبود, اروپاى مسيحى به فكر اتحاد با مغولان عليه مسلمانان افتاد.
پاپ انيوسان چهارم(1243 - 1245م) سپس ((سن لوئى)) نهم شاه فرانسه(1226- 1227م) نمايندگانى به قراقورم در شرق فرستادند تا با كسب اطلاعاتى, زمينه همكارى نظامى مغولان عليه مسلمانان را فراهم سازند(19).
سفرنامه ((ماركوپولو)) و پدرش و تجار اروپايى و ونيزى در دربار خان, در حمله مغول به بلاد اسلامى بى تإثير نبوده است.
تحريك و تشويق غرب و اروپاى مسيحى و عوامل پنهانى صليبى, اعزام پيك و هيئت هاى آنان را در كنار ديگر عوامل نمى توان ناديده گرفت(20).

پى نوشت:

1. ابن قيم, مدارج الشاكرين, ج1, ص 5 - والفوائد, ص 5, نسبت به ازرع در جنوب سوريه متولد دمشق, 651هـ متوفاى سال 751هـ, و محمد ابوزهره در كتاب ((ابن تيميه حياته و عصره)), ص 526, ((حبيب طاهرالشمرى)), ((منهاج السالكين)), مشهد آستان قدس, 1378, ص 6.
2. مجموعه الرسائل ابن تيميه, قاهره, 1905م, ص 97.
3. ابن تيميه, منهاج السنه النبويه, قاهره, 1903م, ج2, ص 199.
4. ابن عماد حنبلى, شذرات الذهب فى اخبار من ذهب, ص 339, 340. - زركلى, الاعلام, ج7, ص 36.
5. السبكى, طبقات الشافيه الكبرى, قاهره 1906م, ج5, ص 115.
6. خواندمير, حبيب السير, ج2, ص 338.
7. كمبريج تاريخ ايران, ج5, ص 512.
8. تحقيق من وجهه نظر التاريخ, ص 97, تاريخ تشيع در ايران.
9. مجالس المومنين, ج2, ص 205.
10. روضات الجنات, ج6, ص 300 و 315 و 316.
11. دين و دولت در ايران عهد مغول, ج1, ص 285 و 304.
12. همان.
13. رساله رد نصيريه, ص 84.
14. تشيع و تصوف , ص51.
15. ابراهيم تيمورى, امپراتورى مغول و ايران, ص 417 و 454.
16. تاريخ جهانگشاى, ج1, ص 214.
17. بارنولد, تركستان, ص 477, و عباس اقبال تاريخ مغول, ص 154.
18. امپراتورى مغول و ايران, ص 421.
19. همان, بارنولد, تركستان, ص 458, تيمورى, امپراتورى مغول و ايران.
20. سرنولد اسپرلر, تاريخ مغول در ايران, ص 49.

 

منبع : ماهنامه مکتب اسلام شماره 9  آذر  1380

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 710 | کل بازدید : 6710331 
اخبار