دوشنبه ٠١ مرداد ١٣٩٧
معاونت تهذیب
معاونت تهذیب حوزه های علمیه مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت پژوهش
معاونت تبلیغ
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت امور طلاب
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
نخستين استاندار مصر از طرف امام على علیه السلام - قیس بن سعد بن عباده

 منبع : شارح

 نويسنده : غلامرضا گلى زواره    ایمیل :

 نوشته شده در تاريخ : 1393/02/14  

 

به لحاظ ويژگى هاى سياسى, اقتصادى و نظامى و قابليت هاى ديگر منطقه مصر, اميرمومنان على(ع) شخصيتى با كياست و فراست را كه سابقه روشنى در اسلام داشت, به استاندارى اين منطقه, منصوب كرد.

اولين كارگزار
پاره اى از مورخان ((محمد بن إبى حذيفه)) را نخستين والى مصر از طرف اميرمومنان على(ع) مى دانند كه از سوى آن حضرت به اين سمت گماشته شد. ((ابن اثير)) خاطرنشان نموده است: وى به هنگام كشته شدن خليفه سوم در مصر به سر مى برد و به شهر مسلط بود و با اعزام ((قيس بن سعد)) از جانب حضرت على(ع) به سوى اين ديار, وى عزل گرديد; مقام اين شخص در نزد شيعيان و نيز اين كه برخى گفته اند: قيس پس از جنگ جمل به مصر رفته, موجب شده كه در منابعى او را به عنوان نخستين كارگزار مصر از جانب مولاى متقيان معرفى كنند; ((مقريزى)) اين نظر را پذيرفته كه محمد بن ابى حذيفه در عصر خلافت امام اول شيعيان حدود يك سال استاندار مصر بوده است. وى ورود قيس بن سعد را به منطقه مورد اشاره, ابتداى ربيع الاول سال سى و هفتم هجرى دانسته است(1).
اما بايد گفت براساس پژوهش ها و قرائن تاريخى مسلم, ((قيس)), جزء اولين كارگزاران حضرت على(ع) بود كه در ماه صفر(سال 36), عازم مصر شد و از نامه اى كه آن حضرت خطاب به مصريان نوشته, مى توان دريافت كه امام قبلا مردى را به عنوان والى اين ولايت تعيين نكرده بود, زيرا قيس از مردم مصر براى حضرت على(ع) بيعت گرفت. و با اين وجود(عباسقلى خان سپهر) در كتاب ((ناسخ التواريخ)) يادآور شده كه ((محمد بن ابى حذيفه)) پس از قتل عثمان, ((عقبه بن عامر جهنى)) را كه قائم مقام ((عبدالله بن ابى سرح)) در مصر بود, از اين كشور اخراج كرد و خود فرمانرواى مصر شد. مرحوم محمد شقمى كه اين نكته را از منبع مورد اشاره نقل نموده(2).
((ابن اثير)) مى نويسد: ((عمروعاص پس از نبرد صفين, روانه مصر گشت و محمد بن ابى حذيفه او را ديدار كرد و سپاهى براى رزم در برابرش آراست. چون عمرو وفور سپاه او را مشاهده كرد, پيك و پيام به نزد وى فرستاد و اين دو باهم ملاقات كردند و جلسه اى تشكيل دادند, عمرو با حالتى توإم با حيله گرى, لب به سخن باز كرد و به ابن ابى حذيفه گفت: حوادثى رخ داده كه مى بينى; و من با معاويه بيعت كرده ام, اما از بسيارى از كارهايش ناخرسندم و نيك مى دانم رهبر تو -يعنى على(ع)- از معاويه برتر است و جانى پاكيزه تر و سابقه اى پيش تر دارد و به اين كار سزاوارتر است, پيشنهاد مى كنم من و تو بدون سپاه با يكديگر ملاقاتى داشته باشيم. تو با صد مرد جنگى بيايى و من با صد رزمآور كه البته اينها نيز شمشيرهاى خود را در نيام گذاشته باشند. ابن ابى حذيفه پذيرفت و آن دو, بر اين شرط پيمان بستند و متفق گرديدند تا چنين كنند عمرو به نزد معاويه برگشت و نقشه شوم خويش را به وى گزارش داد, چون موعد مقرر فرا رسيد هركدام با صد مرد جنگى به سوى يكديگر رفتند تا در قرارگاه مشخص, همديگر را ملاقات كنند, اما عمروعاص در وراى خود سپاهى گذاشت تا چگونگى كارش را كنترل كنند و مراقب اوضاع باشند, چون در ناحيه اى به نام ((عريش)) ديدار آنان صورت گرفت, لشگرى مسلح در حمايت از عمرو فرا رسيد و ابن ابى حذيفه دانست كه وى از راه تزوير و خدعه وارد شده است. پس به درون كاخ ((عريش)) رفت و در دژى اقامت اختيار كرد عمرو وى را محاصره نمود و اين وضع را ادامه داد تا آن كه ((محمد)) را گرفتار كرد و وى را به نزد معاويه فرستاد و او فرزند ابى حذيفه را محبوس نمود. دختر ((قرظه)) زن معاويه كه دختر عمويش بود, و مادرش ((فاطمه)) هم دختر ((عقبه بن ربيعه))(پدر بزرگ محمد بن ابى حذيفه) بود, براى اين زندانى خوراك تهيه مى كرد و به نزدش مى فرستاد, يك روز همراه با مواد غذائى آهن ((برهايى)) براى خويشاوند دربند خود فرستاد تا به كمك آنها خود را برهاند. محمد با اين وسيله زنجيرها را بريد و از حبس گريخت و پنهان گشت و به غارى پناه برد تا آن كه او را گرفتند و كشتند(3).

حكمران با كياست و فراست
مصر به دليل برخوردارى از بنادرى چون اسكندريه, به درياى روم(مديترانه) و حكومت ((بيزانس)) راه داشت و يكى از پادگان هاى مهم نظامى جهان اسلام, يعنى ((فسطاط)) در آنجا بود, همچنين مجاور فلسطين و شام واقع شده بود كه در صورت برخوردارى از حاكميت مقتدر مى توانست تهديدى عليه معاويه باشد.
همچنين عايدات فراوان آن, مى توانست پايه اقتصادى حكومت اسلامى را تقويت كند; از اين جهت حضرت على(ع) يكى از فضلاى صحابه رسول اكرم(ص) را كه از انصار و قبيله خزرج بود, و در امور سياسى و اجتماعى از كياست و فراست ويژه اى برخوردار بود و در جنگ هاى گروهى و تن به تن و نيز امور نظامى مهارت ويژه اى داشت, در ماه صفر سال 36 هجرى(اوت 656 ميلادى) به استاندارى مصر منصوب كرد, وى ((قيس بن سعد بن عباده)) نام داشت كه پدرش پرچم دار انصار در كنار خاتم پيامبران و مردى نيك انديش و استوار به شمار مىآمد و از مشاوران مورد اعتماد حضرت على(ع) محسوب مى گرديد.

آغاز مإموريت
امام طى بياناتى خطاب به وى فرمود:
((به سوى مصر عزيمت نما كه تو را به حكومت آنجا گماشتم اينك بيرون دروازه مدينه برو و ا فراد مورد وثوق و كسانى را كه مايلى همراهت ببرى, جمع كن و با سپاهى مقتدر, بدان صوب(4) روانه شو. اين سازماندهى براى دشمنان تو هراس و خوف افزون تر به بار مىآورد. و دوستانت را ارجمندتر مى سازد, به نيكوكاران احسان نما و بر افراد بدگمان سخت بگير و با توده مردم و خواص آنان, به نرمى رفتار كن. كه مدارا و نرمش ثمرات خوبى دارد و مهربانى و خوش خويى با فرخندگى توإم است)).
قيس عرض كرد: اى امير مومنان آنچه فرموديد, فهميدم. اما سپاه را براى شما باقى مى گذارم و اگر اين كار منوط به آن باشد كه لشگرى را به مصر بكشانم, هرگز بدانجا نروم! اين نيروهاى نظامى اگر در اختيارتان باشد, سودمندتر است; زيرا هرگاه به آنان نياز پيدا كرديد, آماده اند و اگر خواستيد آنان را به سويى گسيل داريد, در خدمتگزارى و اداى وظيفه مهيا هستند و من, خود به همراه خانواده ام به مصر مى روم, اما آنچه در مورد مدارا و احسان سفارش فرموديد, در مورد مصريان انجام مى دهم و از خداوند متعال در اين باره استعانت مى طلبم.
قيس همراه هفت نفر از افراد خاندان خويش, مدينه را به قصد مصر ترك كرد و چون به اين سرزمين رسيد, به مسجد رفت و فرمان داد تا نامه اى را كه با خود داشت, براى مردم بخوانند. در آن نوشته نورانى چنين آمده بود:
((از بنده خدا اميرمومنان به هركدام از مسلمين كه اين مكتوب بر او ابلاغ گردد; سلام بر شما باد. نخست همراه شما پروردگارى را كه جز او خدايى نيست, ستايش مى كنم. 
اما بعد خداوند متعال با تدبير و قضاى خود و گزينه پسنديده خويش, اسلام را دين خود و فرشتگان و پيامبران قرار داد و رسولان را بدان منظور به سوى بندگان خويش گسيل فرمود, از جمله امورى كه خداوند, اين امت را به وسيله آن گرامى داشته و فضيلت را ويژه او گردانيده است, اين است كه محمد(ص) را براى آنان مبعوث فرمود و او به ايشان كتاب, حكمت, سنت و فرايض را آموخت و آنان را تربيت كرد كه هدايت يابند و جمع كرد تا پراكنده نشوند و پاكيزه شان ساخت تا مطهر گردند و چون آنچه را در اين باره به عهده اش بود, انجام داد. خدايش او را به سوى خويش باز گرداند, درود, رحمت و رضوان خداوند بر او باد, آنگاه مسلمانان پس از او دو امير را به خلافت برگزيدند..... پس از آن دو حاكمى به حكومت رسيد كه بدعت ها پديد آورد, امت نخست فرصت اعتراض يافتند و خروشيدند و پس از آن خشم گرفتند و تغييرش دادند, آنگاه با من بيعت كردند و من از پيشگاه خداوند طلب هدايت مى كنم و براى پرهيزگارى, از او يارى مى جويم, همانا بر شما بر عهده ماست, عمل به قرآن و سنت رسول خدا(ص) و قيام به حق آن و خيرخواهى براى شما در غياب شماست و در آنچه برخلاف گوييد از خداوند يارى مى طلبم و خداى ما را بسنده و بهترين كارگزار است, همانا قيس بن سعد بن عباده را به اميرى شما فرستادم با او همكارى كنيد و او را بر حق يارى دهيد. وى را فرمان دادم تا با خوبان نيكى كند و با آشوبگران به مقابله برخيزد, و با عوام و خواص مدارا نمايد, او از كسانى است كه روش او را مى پسندم و به صلاح و خيرانديشى او اميدوار هستم; از بارگاه خداوند براى خود و شما عمل پاك و پاداش بزرگ و رحمتى وسيع مسإلت دارم و سلام و بركات الهى بر شما باد))(5).
اين نامه را ((عبيد الله بن ابى رافع)) در ماه صفر سال سى و ششم هجرى نگاشت; چون نامه حضرت براى مصريان خوانده شد, ((قيس بن سعد بن عباده)) جهت ايراد خطبه برخاست, او نخست ستايش و نيايش خداوند متعال را بر زبان جارى ساخت و سپس افزود: 
((حمد پروردگارى را كه آورنده حق و نابود كننده باطل است و ستمگران را منكوب نمود; اى مردم مصر! ما با بهترين كسى كه پس از پيامبر خدا(ص) مى شناختيم, بيعت كرديم اينك برخيزيد و با شرط عمل به كتاب خداوند و سنت فرستاده او, بيعت كنيد و بدانيد اگر ما به كتاب خدا و سنت پيامبرش عمل نكرديم, ما را بر گردن شما بيعتى نخواهد بود))(6).

مصلحت و مدارا
پس از خاتمه سخنرانى قيس فرزند سعد, مردم از جاى خويش برخاستند و با حالتى توإم با هيجان و شور و شوق مراسم بيعت را انجام دادند. فرمانداران ديگر مناطق و توابع مصر, همراه افرادى كه در آن اجتماع حضور يافته بودند, در مقابل استاندار حضرت على(ع) سر تعظيم فرود آوردند و بدين گونه امور سرزمين مذكور سامان يافت.
قيس, نمايندگانى براى بررسى اوضاع نقاط ديگر مصر گسيل داشت, تا ميزان اطاعت و فرمانبرى اين نواحى را مورد ارزيابى قرار دهد, تنها جايى كه نماينده وى مصلحت نديد در آنجا حضور يابد, دهكده اى به نام ((خربتا)) بود كه مردمش كشته شدن خليفه سوم -عثمان- را گناهى نابخشودنى تصور مى كردند, به همين دليل بيعت با اميرمومنان(ع) و نماينده اش براى آنان دشوار بود. ((يزيد بن حارث)) از طايفه بنى كنانه و بنى مدلج كه در اين آبادى اقامت داشت, توسط شخصى به قيس پيام داد كه ما به حضورت نمىآئيم, اما مى توانى عاملان خويش را به سوى اين روستا بفرستى چون اختيارش را دارى ولى ما را به حال خويش آزاد بگذار تا بنگريم كار مردم به كجا مى انجامد.
در اين ميان ((محمد بن مسلمه بن مخلد بن صامت انصارى)) از جاى برخاست و حوادث جارى را براى اهالى آن ديار بازگو كرد; و از آنان خواست براى خونخواهى خليفه سوم, اقدام كنند.
قيس برايش پيام داد: واى بر تو! آيا بر من شورش مى كنى؟ سوگند به خداوند متعال مايل نيستم در قبال ريختن خون تو, فرمانروايى مصر و شام از آن من باشد, خون خويش را حفظ كن. مسلمه بن مخلد پيغام داد: تا هنگامى كه تو والى مصر هستى از قيام بر ضدت امتناع مى كنم.
((قيس بن سعد بن عباده انصارى)) مردى خردمند و دورانديش بود و به كسانى كه كناره گيرى كرده بودند, اطلاع داد شما را ناگزير به بيعت نمى كنم و به حال خويش رها مى سازم و از طريق مسالمت و مدارا وارد مى شوم و دست از شما باز مى دارم و بدين منوال با ((مسلمه بن مخلد)) راه نرمش و آرامش را پيش گرفت و به گردآورى خراج مبادرت نمود و هيچ كس با او از در خصومت و عناد وارد نگرديد(7). يادآورى مى شود فرزند مخلد در سن چهارسالگى به حضور پيامبراكرم(ص) رسيده بود و بعدها در فتح مصر حضور يافت و در آنجا سكونت اختيار كرد(8).
برخى از مورخان خاطرنشان ساخته اند: قيس به مخالفان و خصوصا اهالى خربتا گوشزد نمود كه اگر شورش نكنيد من از پيكار با شما صرف نظر مى نمايم; بدين شرط كه در فرمانروايى من و پرداخت خراج از سوى شما تإخيرى رخ ندهد آنان پذيرفتند. بدين ترتيب اوضاع سياسى اجتماعى منطقه مصر آرامش خويش را باز يافت و قيس پس از استقرار كامل و حصول اطمينان از اين بابت, طى نامه اى ماجراى خويش با مصريان را براى حضرت على(ع) گزارش كرد; امام كه از سازش با شورشيان ناخرسند بود, و از مكر و نيرنگ اجتناب مى كرد در جواب گزارش قيس نوشت:
بايد با آشوبگران به مقابله برخيزد تا به بيعت تمكين كنند و اگر نپذيرفتند, طى نبردى مخالفان را سركوب نمايد. اين نامه پس از يك ماه به دست قيس رسيد; او كه تا حدودى طرفدار آرامش بود و به تصور خويش مايل نبود در قلمرو حكومتش تنش و تشنجى پديد آيد, از لحن جدى و قاطع نامه امام متإثر گرديد و در پاسخ آن چنين نگاشت:
((اى امير مومنان موجب شگفتى است كه با قومى كه دست از تعرض برداشته اند, و در صدد فتنه و آشوب نمى باشند, به پيكار برخيزم و بر آنان سخت گيرم زيرا اين امر سبب مى گردد كه آنان به حمايت از دشمنان ما برخيزند و يا به آنان ملحق شوند, اگر امكان دارد پيشنهاد اين جانب را پذيرا باشيد و اجازه ندهيد دست تعرض ما به سوى اين افراد دراز شود كه با اين اوضاع و احوال, مصلحت در مخاصمه نمى باشد.
ادامه دارد
پى نوشت :

1. المواعظ والاعتبار بذكرالخطط و الاثار, تقى الدين احمد بن على المقريزى, ج2, ص 68.
2. تحفه الاحباب, محدث قمى, ص 436.
3. الكامل فى التاريخ, ابن اثير, ج4, ص 1839 - ;1840 تاريخ الرسل و الملوك, ج6, ص 2636 - 2637.
4. ناحيه, سرزمين.
5. اين نامه در منابع متعددى چون شرح نهج البلاغه, ج6, ص58 - ناسخ التواريخ, ج5, ص 263 - انساب الاشراف, بلاذرى, ج2, ص 389 - بحارالانوار, ج33, ص 534 - الكامل فى التاريخ, ابن اثير, ج4, ص 1841 آمده است.
6. الغارات, ابو اسحاق ابراهيم بن محمد ثقفى, ص 129.
7. جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد, ج3 , ص 195 - 196 - كامل ابن اثير, ج4, ص 1843 - الغدير, ج3, ص 118.
8. اسد الغابه, ابن اثير, ج4, ص 264.

 

منبع : ماهنامه مکتب اسلام شماره 9  آذر  1380

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 519 | کل بازدید : 6436514 
اخبار