دوشنبه ٢٨ مرداد ١٣٩٨
معاونت تهذیب
معاونت تهذیب حوزه های علمیه مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت پژوهش
معاونت تبلیغ
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
معاونت امور طلاب
خبرگزاری رسمی حوزه های علمیه ، حوزه نیوز ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه
توحيد مفضل

 منبع : قلم

 نويسنده : سید مهدی موسوی چتابی    ایمیل :

 نوشته شده در تاريخ : 1393/01/18  

توحيد مفضل، *بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ*

شرح حال كوتاهى از مفضّل بن عمر

نامش «مفضّل»، نام پدرش «عمر» و كنيه‏اش «ابو محمد» يا «ابو عبداللَّه» است.

«1»د ر اواخر قرن اول يا آغاز قرن دوم هجرى در شهر كوفه به دنيا آمده است.

«2» وى از اصحاب جليل القدر امام صادق و امام كاظم- عليهما السّلام- بوده است.

«3» او در نزد ائمّه- عليهم السّلام- از جايگاه رفيع و منزلت عظيمى برخوردار بوده و از اصحاب خاص آنان به شمار مى‏رفته است

«4».در عصر امام صادق- عليه السّلام- و امام كاظم- عليه السّلام- در ميان مردم كوفه وكيل آنان بوده، نيز از جانب امام صادق- عليه السّلام- وظيفه داشت با اموالى كه از طرف او در اختيارش گذاشته شده بود و يا اجازه اخذ آنها را از مردم داشت، ميان مردم را اصلاح كند و اختلافها را بردارد. «

2- جايگاه رفيع مفضّل در روايات‏

مهمترين دليل عظمت اين شخصيت كم‏نظير اسلامى، روايات بسيارى است كه در فضيلت و برترى او از خود امامان- عليهم السّلام- رسيده است، اين روايات به قدرى زياد است كه ذكر همه آنها در اين مقدمه نمى‏گنجد، امّا چون‏مهمترين دليل ما در اعتبار اين مرد جليل القدر به شمار مى‏رود، «1» ناچاريم كه به برخى از آنها اشاره كنيم:

1- شيخ مفيد، با سند صحيح از امام صادق- عليه السّلام- نقل مى‏كند:

اى مفضّل! به خدا سوگند تو را و دوستدار تو را دوست دارم. اى مفضّل! اگر همه اصحاب من آنچه را كه تو مى‏دانى مى‏دانستند، هيچ گاه ميان دو كس از آنان اختلافى رخ نمى‏داد.»

 

 2- «محمد بن سنان» «3» مى‏گويد:

 «به خدمت امام كاظم- عليه السّلام- شرفياب شدم. در اين هنگام، فرزند بزرگوارش، على بن موسى- عليهما السّلام- در نزد او بود. امام كاظم- عليه السّلام- به من فرمود: اى محمّد! عرض كردم: بله بفرماييد، فرمود: اى محمّد! مفضّل انيس و همدم و راحتى بخش من بود و تو نيز همدم و باعث راحتى آن دو [امام رضا و جواد- عليهما السّلام-] هستى.» «4»

 3- «كلينى»- رضوان اللَّه عليه- در كتاب گرانقدر «كافى» با چند واسطه، از ابن سنان و او از مفضّل نقل مى‏كند:«امام صادق- عليه السّلام- فرمود: هر گاه ميان دو نفر از شيعيان ما

منازعه‏اى رخ داد با مال من بين آنان آشتى برقرار كن.»

 4- «يونس بن يعقوب» مى‏گويد:

 «امام صادق- عليه السّلام- فرمانم داد كه به نزد مفضّل بروم و مرگ اسماعيل- عليه السّلام- را به او تسليت بگويم. آنگاه امام- عليه السّلام- فرمود: به مفضّل سلام برسان و به او بگو: مصيبت مرگ اسماعيل بر ما وارد شد و صبر كرديم. تو نيز چون ما در اين مصيبت صابر باش. ما چيزى خواستيم و خدا چيزى ديگر اراده كرد و ما تسليم امر خداى جلّ و علا شديم.»

    3- جايگاه مفضّل از نظر دانشمندان اسلامى‏

بسيارى از دانشمندان علم رجال و شرح حال نگار، فقهاى عاليقدر و محدثان بزرگوار به مرتبه «شامخ» اين مرد بزرگ اشاره كرده‏اند. در اينجا تنها به بخش اندكى از اين ديدگاهها مى‏پردازيم:

 «شيخ صدوق (ره)» در جايى جاى كتابهاى گرانقدر خود احاديث و رواياتى آورده كه «مفضّل» در طريق آنها قرار گرفته است. از آنجا كه بناى شيخ صدوق آن بوده كه بويژه در «كتاب من لا يحضره الفقيه» تنها به احاديث معتبر و آنها كه بين او و خدا حجت است بپردازد، از طرفى بارها به احاديث مفضّل استناد جسته مى‏توان نتيجه گرفت كه مفضّل در نزد شيخ صدوق از جايگاه و اعتبار بالايى‏

 برخوردار بوده است.

                                           خدا شناسی درسایه آفرینش الهی

   «مفضّل بن عمر» نقل مى‏كند:

پايان روز بود. در «روضه»، ميان قبر و منبر رسول خدا- صلى اللَّه عليه و آله- نشسته بودم و در باره شرافت و فضيلتهاى خدادادى و برترى جايگاه رفيعش كه جمهور امّت نسبت به آنها آگاه نبودند، مى‏انديشيدم.

در اين حال بودم كه ناگاه «ابن ابى العوجاء» وارد شد و در جايى نشست كه مى‏توانستم سخنش را بشنوم. آنگاه يكى از يارانش نزد او رسيد و نشست. ابن ابى العوجاء لب به سخن گشود و گفت: «بى‏شك، صاحب اين قبر در تمام حالاتش به منتها درجه كمال، شرافت و عظمت رسيده بود.» همراه او گفت: «او فيلسوفى بود كه دعوى مرتبه‏اى بس عظيم و منزلتى بس بزرگ داشت و بر اين ادّعاى خود معجزاتى آورد كه عقلها را مغلوب و فهمها را ناتوان و سرگشته نمود. خرد پيشگان براى درك حقيقت آنها در درياى خروشان انديشه فرو رفتند و سرگشته و ناكام و تهيدست باز آمدند.

آنگاه كه انديشمندان و فصيحان و خطيبان، دعوتش را به جان پذيرفتند، مردم ديگر، گروه گروه به دينش درآمدند. نام او با نام خداى جلّ و علا قرين گشت و روزانه پنج بار در اذان و اقامه اين فرياد از مأذنه عبادتگاهها و هر جايى كه دعوت و حجت الهى او بدان جا راه يافته بود، در دشت و صحرا و كوه و دريا به هوا خاست ... تا هر ساعت، يادش تازه ماند و رسالتش به خموشى نگرايد.» ابن ابى العوجاء گفت: «سخن از محمّد- صلى اللَّه عليه و آله- را بگذار و بگذر كه عقل من در باره او سرگشته و انديشه‏ام در كار او گمراه و بسته است. در باره راز و ريشه كار او سخن بگو كه مردم بدان سبب آن را مى‏پويند.» آنگاه بگونه‏اى به آغاز پديد آمدن اشيا پرداخت، كه هيچ پردازش، تدبير و تقديرى نبوده و آفرينش، صانع و تدبيرگرى ندارد، بلكه همه چيز خود به خود و بدون تدبير مدبّرى پديد آمده و دنيا هميشه چنين بوده و چنين خواهد بود.

 

 

[گفتگوى مفضّل و ابن ابى العوجاء]

مفضّل مى‏گويد: [با شنيدن اين سخنان ناروا] چنان به خشم و غضب آمدم كه عنان از كفم بيرون رفت و [خطاب به او]

 گفتم:«اى دشمن خدا! در دين خدايت الحاد مى‏ورزى و خداوندى را كه به نيكوترين صورت و كاملترين آفرينش پديدت آورد و تو را تا بدين جا رسانيده، انكار مى‏كنى؟! اگر در درون خويش نيك انديشه كنى و حس لطيف تو در خطا نيفتد، هر آينه براهين ربوبيّت و آثار صنعت صانع را در وجودت نهفته و نشانه‏ها و دلايل او- جلّ و علا- را در آفرينشت روشن مى‏يابى.

زاده ابو العوجاء [پس از شنيدن آهنگ تند سخنان مفضّل‏] گفت:«اى مرد! اگر از متكلمانى با تو سخن مى‏گوييم. در صورتى كه [بر ما چيره شدى و] حق را نزد تو يافتيم، از تو پيروى خواهيم كرد. اما اگر از اينان نيستى هيچ سخن مگوى. اگر از ياران و اصحاب [امام‏] جعفر صادق [عليه السّلام‏] هستى، بدان كه او با ما اين گونه سخن نمى‏گويد و همانند تو با ما مجادله نمى‏كند. او بيش از آنچه تو از ما شنيدى، از ما شنيده، امّا هيچ گاه سخن را با فحش و تعدى آلوده ننموده است. او همواره در سخنان خود شكيبا، باوقار، انديشه‏گر و استوار بوده و هيچ زمانى به ستوه مى‏آمد و خلقش تنگ نمى‏گشت و بر نمى‏آشفت. ابتدا نيك به سخنان ما گوش فرا مى‏دهد، مى‏كوشد كه دليل ما را بدرستى دريابد، ما نيز همه چيز خود را به ميان مى‏آوريم. هنگامى كه [سخنان ما تمام مى‏شود و] مى‏پنداريم او را محكوم كرديم [و بر او چيره شديم‏]، ناگاه با سخنى كوتاه و اندك [بر ما غالب مى‏آيد،] دليلمان را مى‏شكند. عذرمان را مى‏برد و ما را تسليم دليل خود مى‏كند، به‏گونه‏اى كه هيچ پاسخى در جواب به دلايلش نمى‏يابيم. حال اگر از ياران اويى تو نيز با ما چون او سخن بگو

[علت املاى كتاب بر مفضّل‏]

 (2) مفضّل مى‏گويد: در حالى كه از اين سخنان، اندوهگين و در اين انديشه بودم كه چگونه اسلام و مسلمانان، دچار كفر و انكار اين گروه شده‏اند از مسجد بيرون آمدم. به نزد مولايم- صلوات اللَّه عليه- رفتم. آن حضرت مرا شكسته دل و نگران ديد. فرمود: چه شده است؟ من نيز تمام سخنانى را كه از آن گروه دهرى شنيده بودم و هم سخنان خود را بازگو كردم.

مجلس اوّل‏

(1) امام فرمود: بامدادان به نزد من آى تا حكمت خداى جلّ و علا در آفرينش جهان، درندگان، چهارپايان، پرندگان، حشرات و جانوران ديگر؛ چون: حيوانات، گياهان، درختان ميوه‏دار و بى‏ميوه و سبزيهاى خوردنى و ناخوردنى را چنان برايت بيان كنم كه شايستگان از آن عبرت گيرند، مؤمنان با شناخت آن، آرام گردند و ملحدان و انكاركنندگان در آن سرگشته شوند.

مفضّل مى‏گويد: خرسند و شادمان از نزد آن حضرت- عليه السّلام- خارج شدم. آن شب به خاطر وعده امام- عليه السّلام- و انتظار آن، بر من دير گذشت.

بامدادان، به نزد مولايم شتافتم، اجازه ورود يافتم. در برابرش [از سر ادب‏] ايستادم. فرمود: بنشين. آنگاه به اتاقى رفت كه در آن خلوت مى‏كرد. من نيز با خاستن او به پا خاستم. فرمود: در پى من بيا. به دنبال آن حضرت رفتم. به اتاق وارد شد و من نيز پشت سر او وارد شدم. امام- عليه السّلام- نشست و من هم در برابرش نشستم. فرمود: اى مفضّل! مى‏دانم به خاطر شدت انتظار براى آنچه كه‏

وعده‏ات دادم، ديشب بر تو به درازا كشيد. (1) گفتم: آرى اين گونه بود، مولايم! فرمود: اى مفضّل! خداوند هميشه بوده است، بى‏آنكه پيش از او چيزى باشد و هميشه باقى خواهد بود، بى‏آنكه پايانى داشته باشد. او را سپاس كه به ما الهام كرد و او را شكر كه به ما عطا كرد و برترين و والاترين دانشها و برتريها را بويژه نصيب ما نمود. با علم خود ما را بر جميع آفرينش برگزيد و با حكمت خويش ما را امين و گواه بر آنان قرار داد.

 (2) اى مفضّل! نخستين عبرت و دليل بر خالق جلّ و علا، همين هيأت دهى، گردآورى اجزا و نظم آفرينى در كار اين عالم است؛ از اين رو اگر با انديشه و خرد در كار عالم، نيك و عميق تأمل كنى، هر آينه آن را چون خانه و سرايى مى‏يابى كه تمام نيازهاى بندگان خدا در آن آماده و گرد آمده است. آسمان، همانند سقف، بلند گردانيده شده، زمين بسان فرش، گسترانيده شده، ستارگان چون چراغهايى چيده شده و گوهرها همانند ذخيره‏هايى در آن نهفته شده و همه چيز در جاى شايسته خود چيده شده است. آدمى نيز چون كسى است كه اين خانه را به او داده‏اند و همه چيز آن را در اختيارش نهاده‏اند. همه نوع گياه و حيوان براى رفع نياز و صرف در مصالح او در آن مهياست.

راز رويش مو بر صورت‏

 (3) مى‏دانى اگر در صورتش موى نمى‏روييد، همواره به هيأت و صورت زنان و بچگان مى‏ماند، در نتيجه نه ابّهت داشت و نه وقار؟

مفضّل مى‏گويد: عرض كردم: آقاى من! من كسانى را ديده‏ام كه بزرگ و كهنسال بوده‏اند ولى مويى بر رويشان نروييده است.

حضرت- عليه السّلام- فرمود:اين به خاطر اعمالى است كه از پيش فرستاده‏اند و خداى جلّ و علا هيچ گاه بر بندگانش ستم روا نمى‏دارد». (انفال، آيه 51) جز خدايى كه از نيستى‏اش رهانيد و هستى‏اش بخشيد، چه كسى همواره در انديشه برآورى اين همه نيازهاى اوست و تأمين آنها را خود بر عهده گرفته است؟

                        شگفتيهاى آفرينش-ترجمه توحيد مفضل، ص: 49                                                                       

 



دانلود فايل : توحيد_مفضل.docx ( 30KB )

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 420 | کل بازدید : 7553074 
اخبار