چهارشنبه ٠٤ ارديبهشت ١٣٩٨

از خاندان علم و سیادت

خاندان پدری آیت الله سید مصطفی صفایی خوانساری(ره) از سادات حسینی و از بزرگان علم و سیادت در عصر خود بودند و به سادات بزرگ مدینه انتساب داشتند.

مرحوم آیت الله العظمی نجفی مرعشی(ره) در مقدمه كتاب «كشف الاستار عن وجه الكتب و الاسفار» از تألیفات آیت الله سید احمد حسینی خوانساری (پدر آیت الله سید مصطفی صفایی خوانساری) در تجلیل از وی می نویسد:

«علّامه فقیه، اصولی محدّث، مفسّر رجالی، ادیب زاهد، شیخنا فی الرّوایة، حاج سید احمد حسینی عبیدلی اعرجی خوانساری، مشهور به «صفایی» از بزرگان علم بود. پدران و اجداد او همه از سادات بلند مقام و شریف بوده و به سادات علمای مدینه منسوب بودند. او در سال 1291ه. ق

صفحه 278

در خوانسار متولّد شد و در سال 1359در 68سالگی در خوانسار دار دنیا را وداع گفت و مرقد او در همین شهر در جوار مسجدی است كه خود او آن را ساخت، كه در «محله پایتخت» خوانسار قرار دارد. او دارای فرزندانی بود كه عالم جلیل متتّبع، آیت الله حاج سید مصطفی حسینی صفایی خوانساری از مشهورترین و افضل و ارجمندترین آنها است كه در قم سكونت دارد... آیت الله سید احمد صفایی خوانساری(ره) دارای تألیفات متعدّد بود.»

پس از ذكر پانزده نمونه از تألیفات وی، به طور ویژه به كتاب ارزشمند «كشف الاستار» توجه می كند و می نویسد:

«این كتاب بیانگر تعداد كتاب های شیعه امامیّه و معرّفی آنها است كه آنها را بر اساس حروف تهجّی ضبط نموده و به راستی در موضوع خود، كتاب ارزشمند و جامع و جالب است.»(1)

ولادت

در ماده ربیع المولود سال 1321ه. ق ( 1281ه. ش) در این خاندان بزرگ در شهرستان خوانسار، پسری چشم به جهان گشود كه او را سید مصطفی نامیدند. سید مصطفی وقتی به سن تحصیل رسید، به مكتب رفت. سپس به تحصیل مقدمات علوم حوزوی روی آورد و با حافظه قوی و هوش سرشاری كه داشت، در نوجوانی روانه مدرسه علمیه «مریم بیگم» خوانسار شد. مقدمات را در محضر دایی بزرگوارش، مرحوم حجة الاسلام و المسلمین حاج سید علی رضوی خوانساری(2) آموخت. سپس سطوح عالی را در محضر والد بزرگوارش، آیت الله حاج سید احمد صفایی خوانساری و شخصیت های علمی آن زمان خوانسار همچون آیات: آخوند محمد بیدهندی، مرحوم سید علی كبر بیدهندی و مرحوم آقا میرزا محمود

صفحه 279

ابن الرّضا خوانساری فرا گرفت و دروس سطوح را به پایان رساند.

دروس تحصیل در حوزهئ علمیّه قم

در شعبان المعظم 1340ه. ق مرحوم آیت الله العظمی حائری از شهر ارك به قم مهاجرت كرد و به تأسیس و بازسازی حوزه علمیّه قم پرداخت. آیت الله سید مصطفی صفایی خوانساری نیز در همین سال برای كسب فیض از محضر آیت الله حائری، به قم هجرت كرد و چندین دوره در حوزه درس اصول و فقه ایشان شركت جست؛ به طوری كه در شمار خواص اصحاب مرحوم آیت الله حائری درآمد. وی در مجلس استفتای ایشان شركت می كرد و بسیار از آیت الله صفایی خوانساری شنیده می شد كه می فرمود: «این فرع در محضر آیت الله حاج شیخ عبدالكریم حائری(ره) مطرح شد و ایشان چنین فرمودند.»

مرحوم آیت الله خوانساری مورد وثوق آیت الله حائری بود، به طوری كه وقتی اهالی محلّه چهل اختران قم از مرحوم آیت الله حائری تقاضا كردند یكی از علمای مورد اطمینان خویش را جهت اقامه نماز جماعت به آن محل بفرستد، این مأموریت را به مرحوم آیت الله صفایی خوانساری محوّل كرد و ایشان حدود شصت سال در مسجد چهل اختران اقامه جماعت می كرد. مرحوم آیت الله خوانساری می فرمود:

«در دوران ستم شاهی رضاخان كه مشكلات طاقت فرسایی در حوزه های علمیّه وجود داشت، شرایطی پیش آمد كه مرحوم آیت الله حائری نتوانست در یك ماه شهریه طلّاب را بپردازند. در آن موقع این جانب در مدرسه فیضیه حجره داشتم. یك شب دیدم در حجره به صدا درآمد، در را گشودم، دیدم مرحوم آیت الله حائری است. وارد شد، پنج تومان (به پول

صفحه 280

آن عصر) به من داد و فرمود: «آقای خوانساری! این ماه شهریه نداده ایم، ولی حساب شما با دیگران جدا است. شما طلبهئ فاضل هستید. این پول را بگیرید، ولی با دیگران صحبتی نفرمایید و رازداری كنید.»

یكی از نشانه های مورد وثوق بودن ایشان در محضر آیت الله حائری، این بود كه: در پاسخ به نامه مرحوم آیت الله سید محمد تقی خوانساری (در گذشته سال 1371ه. ق) در شأن ایشان، چنین پاسخ نوشت:

«جناب مستطاب شریعتمداری، معظّم له (آقای سید مصطفی صفایی خوانساری) سال ها است كه در این حوزه علمیّه قم اشتغال به تحصیل داشته و دارد و بحمدالله تعالی به مراتب عالیه نائل شده است و مقامات ایشان از حیث فضل، اجتهاد، تقوا و اخلاق محل شبهه نیست. كثَّرَ اللهُ اَمْثالَهُ»

الأحقر عبد الكریم حائری

حضرت آیت الله حاج شیخ مجتبی اركی در این باره می نویسد:

«به نظر این جانب، معظم له زینت بخش كرسی فقاهت و تدریس بودند. در جلسات بحث، روان بخش بود و در نشست های فقه و اصول، روح افزا. روزی به ایشان عرض كردم: در نظر دارید كه مرحوم آیت الله العظمی حائری، رّوَّحَ اللهُ رُوحَهُ وَ عَطّرَ اللهُ مَرْقَدَهُ، موقعی كه شما اشكال داشتید و مطلب را طرح می كردید، با شما سر شوخی را باز می كردند؟»

هجرت به نجف اشرف و استفاده از محضر اساتید آنجا

آیت الله سید مصطفی صفایی خوانساری برای استفاده از محضر درس اساتید بزرگ نجف اشرف، به حوزه علمیّه نجف مسافرت كرد. حدود یك سال مقیم آن شهر شد و در فقه و اصول از محضر آیات عظام: سید ابوالحسن اصفهانی و میرزا حسین نائینی استفاده كرد و همچنین از

صفحه 281

محضر درس آیات عظام: حاج آقا حسین قمی، آقازاده خراسانی، میرزا محمد صادق اصفهانی و آق رضا مسجد شاهی اصفهانی (قدّس الله اسرارهم) نیز بهره مند شد. سپس به قم بازگشت و تا آخر عمر آیت الله حائری (سال 1355ه. ق) در محضر درس ایشان به تحصیل پرداخت.(3)

آیت الله خوانساری در كتاب تحصیل، به تدریس، مباحثه و تألیف پرداخت و همچنین برای تحصیل معارف عقلی و علم كلام، فلسفه و عرفان، مدّتی در حوزه درس عارف بزرگ، آیت الله العظمی میرزا محمد علی شاه آبادی(ره) (وفات یافته سال 1363ه. ق) و آیت الله العظمی سید ابوالحسن رفیعی قزوینی(ره) (وفات یافته سال 1395ه. ق) شركت كرد و از حكمت و عرفان آن دو بهره ای فراوان برد.

قسمتی از تألیفات ایشان عبارتند از:

1 _ الدّیانة الاسلامیّه (در اصول اعتقادات) - 2تقریرات درس فقه و اصول آیت الله العظمی شیخ عبدالكریم حائری - 3الجواهر المودعه - 4حواشی بر «درر الفوائد» آیت الله حائری - 5حواشی بر كتاب های: شرح لعمه، قوانین الاصول، كفایة الاصول، وسیلة النّجاة مرحوم آیت الله اصفهانی و مكاسب(4)

در مجموع می توان گفت: وی پس از رحلت آیت الله بروجردی(ره)، در ردیف مراجع تقلید قرار داشت. او بسیار «حاضر الذّهن» بود، به طوری كه بعضی او را كتابخانه سیّار می خواندند. هر سؤال فقهی و اسلامی از او می شد، بی درنگ جواب كامل می داد. همچنین او را جامع معقول و منقول می خواندند كه در موقعیّت خود، برازندگی آشكاری داشت.

صفحه 282

نقش ایشان در اقامت آیت الله بروجردی در قم

مرجع كل، حضرت آیت الله العظمی بروجردی (وفات یافته سال 1380ه .ق) از علمای بزرگ اسلام و مراجع سترگ تشیّع و زعیم عالیقدر و كم نظیر بود و عمده تحصیلاتش در حوزه علمیّه اصفهان و نجف اشرف انجام گرفت. پس از نه سال توقّف در حوزه علمیّه نجف و كسب فیض از محضر اساتید بزرگ و آیات عظام: آخوند شیخ محمّد كاظم خراسانی (صاحب كفایه) و شریعت اصفهانی، در اواخر سال 1328ه. ق برای دیدار بستگان به بروجرد بازگشت. در همان ایّام پدرش از دنیا رفت و دیگر نتوانست به نجف اشرف بازگردد. او مجتهدی توانا، فقیهی وارسته و دارای فضایل و اوصاف حمیده بود، لذا در بدو ورود به بروجرد، مورد توجّه علما و بستگان طباطبایی و مردم بروجرد قرار گرفت و همین موضوع موضوع باعث شد این مجتهد جوان، با اصرار علما و مردم، در بروجرد ماندگار شود. وی پس از فوت مرحوم آیت الله شیخ محمد حسین بروجردی، مرجع تقلید مردم بروجرد و اطراف آن شد و سی و سه سال در بروجرد اقامت گزید. در این مدّت به تدریس و تربیت شاگرد و خدمات اجتماعی پرداخت و آثار و بركات فراوانی در بروجرد و لرستان از خود بر جای گذاشت. تا این كه در اواخر سال 1363ه. ق برای مداوای بیماری خود در بیمارستان فیروزآبادی شهر ری بستری شد. در این مدّت جمعیّت بسیاری از عموم طبقات به عیادت او آمدند و علما، فضلا و مدرّسین برجسته قم ضمن عیادت، از وی خواستند پس از بهبودی، در قم اقامت گزیند و زعامت حوزه علمیّه قم را عهده دار شود. اصرار علما و مدرّسین و در رأس آنها، آیت الله العظمی حاج آقا روح الله خمینی (قدّس سرّه) باعث شد ایشان پس از استخاره به قم حركت كند. وی در روز 14محرم سال

صفحه 283

1364ه. ق (مطابق با نهم دی ماه سال 1323شمسی) در میان استقبال پرشور علما و مردم، وارد قم شد و تا آخر عمر، حدود پانزده سال، در قم به تدریس، رسیدگی به امودر و تصدّی مرجعیّت و زعامت پرداخت.(5)

یكی از بزرگان كه برای آمدن آیت الله العظمی بروجردی(ره) به قم، تلاش و اصرار فراوانی داشت و نقش مؤثّری ایفا كرد، مرحوم آیت الله سید مصطفی صفایی خوانساری(ره) است. او از مریدان خاص آیت الله بروجردی(ره) بود و همواره در كنار استاد، چون ستاره زهره در كنار ماه می درخشید و تا آخر عمر استاد، در شمار اصحاب خاص و اعضای استفتای ایشان باقی ماند. پس از استقرار آیت الله بروجردی(ره) در قم، بستگان ایشان و بزرگان بروجرد به قم آمدند تا با اصرار، ایشان را به بروجرد برگردانند. آیت الله صفایی خوانساری(ره) در این باره می گوید:

«آنها آنقدر در مورد بازگشت آیت الله بروجردی(ره) به بروجرد، اصرار و پافشاری كردند، كه آقای بروجردی مأخوذ به حیا شد و قول داد كه برمی گردم. آن گاه با عدّه ای از بزرگان قم صحبت كرد كه: «من نمی توانم روی اقوام و بنی اعمام خود را به زمین بزنم و من باید به بروجرد بازگردم» ولی آقایان از جمله حاج آقا روح الله (امام خمینی) سخن گفت و فرمود: «آقا باید بماند.»، و در عین حال تقریباً زمینه بازگشت آقا به بروجرد فراهم شد، من فكر كردم كه اگر به طور جدّی جلو این كار را نگیریم، دیگر آقا می رود. من با خشونت و تندی گفتم: «هیچ راه ندارد كه یك دریای بزرگ را شما در تنگ كوچك جا دهید. بروجرد گنجایش رشد آقا را ندارد، باید ایشان در حوزه علمیّه قم بماند.» همین سخن موجب شد كه عدّه ای از بزرگان حوزه و مؤمنین، از این سخن حمایت كرده و از بازگشت آقا به بروجرد، جلوگیری نمودیم و سرانجام ایشان در قم اقامت نموده و وجود پربركتش، منشأ آثار و

صفحه 284

بركات بسیار، در ابعاد مختلف گردید.»(6)

آیت الله زاده، آقای حاج سید احمد صفایی همین مطلب را از پذیرش چنین نقل می كند:

«یك روز حضرت امام خمینی(ره) اینجانب را دیدند و فرمودند: «آقای خوانساری! این آقایان می خواهند آیت الله بروجردی را برگردانند و ما نباید اجازه بدهیم چنین امری اتفاق بیفتد، زیرا حفظ حوزه بر ما واجب است.» لذا به پیشنهاد حضرت امام (قدّس سرّه)، جلسه ای در حضور مرحوم آیت الله العظمی بروجردی(ره) تشكیل گردید كه در آن جلسه، حضرت امام و چندین نفر از علما و بزرگان حوزه و اینجانب حاضر بودیم. به آقای بروجردی عرض كردند كه در حوزه علمیه قم بماند، فرمودند: «این آقایان آمده اند، باید برگردم.» در این لحظه من كه دارای صراحت لهجه خاص خود بودم، به آقای بروجردی عرض كردم: «آقا! در بروجرد، چند نفر مجتهد تربیت كردید و یا خواهید فرمود؟ ولی در قم كه بمانید، قادر خواهید بود دهها عالم و مجتهد تربیت نموده و از نابودی حوزه علمیّه جلوگیری كنید، بنابراین من حكم می كنم كه ماندن شما در حوزه، واجب و بازگشت به بروجرد حرام است.» در این موقع، حضرت امام خمینی(ره) فرمودند: «حكم حكم لازم الاجرا و اطاعت از آن، ضروری است.»، دیگران نیز همین جمله را تكرار نمودند. سرانجام آقای بروجردی قبول فرمودند كه در قم بمانند. و بارها در مناسبت های مختلف می فرمودند: «به حكم آقای خوانساری، در قم ماندم.»

نظر به این كه آیت الله صفایی خوانساری، در طول مدت اقامت پانزده ساله آیت الله العظمی بروجردی(ره) در قم، همواره با ایشان محشور بود و در خانه و محل درس و رفت و آمد و در جلسه استفتا و... از یاران

صفحه 285

خصوصی آقای بروجردی(ره) به شمار می آمد، او خاطرات بسیاری از آن دوره داشت كه همه آموزنده و عبرت انگیز است، از جمله ایشان نقل می كرد:

«روزی در محضر آیت الله بروجردی (قدّس سرّه) نشسته بودم. عدّه ای از اصحاب ایشان از خدمات و كارهای آن بزرگوار، تعریف و تمجید می كردند. من سكت بودم و چیزی نمی گفتم و اظهار نمی كردم. به من رو كرده و فرمودند: «شما چرا سكت هستید ّ»

عرض كردم، در روایت دارد: «اَخْلِصِ الْعَمَلَ فَاِنَّ النّاقِدَ بَصیرٌ بَصیرٌ» (عمل را خالص كن كه سنجنده، تیزبین و عمیق نگر است.)(7)

تا این عبارت را (كه حدیث قدسی و از جانب خدا است.)خواندم، اشك از دیدگانشان جاری شد و حالشان دگرگون گردید. به آقایان حاضر رو كرد و فرمود: «بله! اگر در قیامت شما باشید، مسئله حل است، ولی نه؛ «اَخْلِصِ الْعَمَلَ فَاِنَّ النّاقِدَ بَصیرٌ بَصیرٌ»؛ پس از آن، هر گاه به من برخورد می كردند، می فرمودند: «اَخْلِصِ الْعَمَلَ فَاِنَّ النّاقِدَ بَصیرٌ بَصیرٌ» و حالشان دگرگون می شد. آیت الله بروجردی واقعاً به معاد باور داشت و به آن یقین كرده بود.»(8)

خاطره دیگر این است كه:

«آیت الله العظمی بروجردی(ره) در شؤون درس و خدمات اجتماعی بسیار پرتلاش بود، از كار خسته نمی شد، همه ساعات روز و شب او، از آغاز روز تا پایان شب، به تلاش می گذشت. حدود شش ماه بین الطّلوعین به خدمتشان می رفتم، تا كتاب «فهرست منتخب الدّین» را حاشیه و مستدرك كنند. این كتاب مطابق فهرست شیخ طوسی، پیش رفته و در واقع متمّم آن است.»

صفحه 286

ارتباط ایاشن با علمای زمان خود، بسیار صمیمی بود. به آیات ثلاث (آیت الله حجّت، آیت الله سید محمد تقی خوانساری و آیت الله سید صدرالدین صدر) بسیار احترام می گذاشت و در مسایل مهم با آن ها مشورت می كرد. با امام خمینی(ره)رابطه بسیار خوب و صمیمی داشت و در مواقع حسّاس با ایشان مشورت می كرد.(9)

مقام علمی آیت الله خوانساری

مرحوم آیت الله صفایی خوانساری از معدود شخصیت های علمی حوزه علمی قم بود كه در زمینه علوم مختلف اسلامی صاحب نظر بود و با ذهن قوی و حافظه ای كم نظیر به بحث و بررسی پیرامون مسائل فقهی، حدیثی، كلامی، اصولی، تفسیری، فلسفی، تاریخ، رجال و درایه می پرداخت. از همین رو معمولاً شخصیت های برجسته علمی حوزه برای حلّ مشكلات علمی خویش به صورت حضوری، تلفنی یا كتبی به ایشان مراجعه و مشكل خود را حل می كردند كه نمونه هایی از آن، در نامه های مكتوب به ایشان موجود است. از همین رو پس از فوت ایشان، بزرگان حوزه علمیّه قم ضمن حضور در بیت آن مرحوم، تأثّر عمیق خویش را به عناوین مختلف ابراز داشتند. حضرت آیت الله حسن زاده آملی ضمن حضور در بیت ایشان و اظهار همدردی با فرزندان آن مرحوم، فرمود: «مرحوم آیت الله خوانساری برای ما یك محور بودند.»

حضرت آیت الله سید محمد باقر ابطحی اصفهانی - كه در جمع طلاب خوانساری و خانواده ایشان حضور یافته و شدیداً متأثّر بود. - پس از بیان خوابی كه شب قبل از فوت آن مرحوم دیده بود، اظهار داشت: «مرحوم آقای خوانساری، مرجع عامه (عوام) نبودند، ولی «مرجع المحقّقین» بودند

صفحه 287

و منِ ابطحی تا دیروز اگر معضل و مشكل علمی داشتم، نگران نبودم و از ایشان سؤال می كردم، ولی با تأسف، امروز چنین فردی را سراغ ندارم كه جامع علوم مختلف باشد.»

در رابطه با آیت الله العظمی بروجردی(ره)، مرحوم آیت الله خوانساری از اصحاب خاص و از اعضای استفتا، و بسیار مورد علاقه ایشان بود. مرحوم آیت الله خوانساری مسؤولیت جلسه استفتائات آیت الله بروجردی را نیز عهده دار بود. اعضای این جلسات، سه نفر از علمای بزرگ آن زمان بودند: 1 - مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد علی حائری كرمانی 2 - مرحوم آیت الله حاج شیخ فاضل لنكرانی (پدر حضرت آیت الله العظمی فاضل لنكرانی)

3 - مرحوم آیت الله سید مصطفی خوانساری؛ آنان كه سؤالات شرعی را در جلسات خویش به بحث و بررسی می گذاشتند و پاسخ نهایی را تهیّه و توسط مرحوم خوانساری به رؤیت آیت الله بروجردی می رساندند. آن مرحوم در صورت تأیید، مهر و امضا می فرمود و در غیر این صورت، جلسه در محضر آیت الله بروجردی بار دیگر تشكیل و موضوع، مورد بررسی مجدّد قرار می گرفت و تصمیم نهایی اتّخاذ می شد.

در زمان مرحوم آیت الله العظمی بروجردی(ره) تحوّل علمی بنیادین حوزه علمیه قم - كه ثمرات آن كنون در جهان اسلامی تجلّی می نماید. - آغاز شد. در آن دوره دانشمندان و نویسندگان بسیاری از حوزه های علمیه جهان تشیع اقدام به نوشتن كتاب هایی در زمینه های علوم مختلف اسلامی می كردند و به محضر آیت الله بروجردی می فرستادند. مرحوم آقای بروجردی این نوع كتاب ها را در اختیار مرحوم آیت الله خوانساری قرار می داد تا بعد از مطالعه، در مورد مطالب كتاب اظهار نظر كند. از نامه ها و

صفحه 288

مكاتبات

بازمانده مرحوم آیت الله العظمی بروجردی به مرحوم آیت الله صفایی خوانساری، مشخّص می شود كه مرحوم آیت الله بروجردی مهم ترین و حساس ترین مسائل مربوط به شخصیت های علمی شهرستان ها و مراجع عظام مقیم در استان ها را به صورت مكتوب با آیت الله صفایی خوانساری مطرح و ارجاع می داد و در حقیقت، موضوع بسیار حساس ارتباط با مراجع را به ایشان محوّل كرده بود.(10)

رابطه با حضرت امام خمینی(ره)

مرحوم آیت الله خوانساری از بدو ورود به قم در جرگه علاقمندان به حضرت امام خمینی(ره) قرار گرفت و ارتباط زیادی با آن حضرت داشت. علاوه بر این، مرحوم خوانساری در بسیاری از دروس، همراه و همدرس امام بود. از جمله می توان به درس «شرح مصباح الانس» و «شرح فصوص قیصری» مرحوم علامه شاه آبادی، و درس مرحوم آقا شیخ محمد رضا مسجد شاهی - كه برای مدتی به قم آمده بود. - اشاره كرد. وی به اتفاق حضرت امام در درس معقول مرحوم آیت الله رفیعی قزوینی شركت داشتند. حضرت امام به طور مرتّب با اعزام نماینده، از احوالات مرحوم آیت الله خوانساری آگاه می شد، به طوری كه حضرت امام(ره) در ماه آخر عمر خویش برای آیت الله خوانساری پیغام فرستا كه: «به علت گرفتاری های موجود، من فراموش كردم كه ماه گذشته از احوالات شما جویا شوم، ولی دیشب به مناسبتی صبیّه ام مرا به یاد شما انداخت، لذا خواستم از شما عذرخواهی كنم.» مرحوم خوانساری با نقل این موضوع، پیوسته می فرمود: «امام واقعاً یك مرد استثنایی بود. ایشان در بین همنوعانشان بی نظیر بود، چه از لحاظ عبادت و تهجّد و چه از لحاظ علمی،

صفحه 289

فقه ایشان، فقه قوی ای بود.»

او درباره حضرت امام(ره) در مصاحبه ای می گوید: «هر گاه از امام خمینی(ره) صحبت به میان می آید، متأثّر می شوم. واقع مطلب این است كه منقلب می گردم. شاید باور نكنید اگر بگویم كمتر كسی را سراغ دارم كه مانند ایشان اهل عبادت و تهجّد باشد. امام در عبادت و تهجّد اگر بی نظیر نبود، یقیناً كم نظیر بود. آن شخصیّت بزرگ دارای ابعاد گوناگون بود. فضائل علمی و عملی داشت كه منحصر در خودش بود. با خودش هم برد و به هیچ كس نداد. تهجّدات، گریه ها و حالت فوق العاده ای كه داشت، منحصر به فرد بود. ایشان استعداد ذاتی منحصر به خودش داشت. مجمع الفضایل و ذخیره الهی برای اسلام و مسلمانان بود.»(11)

آیت الله صفایی خوانساری(ره) در عباریت دیگر می فرماید: «فقه ایشان (امام خمینی(ره)) فقه قوی بود، من عرض می كنم كه مقلّدین حضرت امام به تقلید از ایشان باقی بمانند... من رفتین هستم و لحظات آخر زندگی را می گذرانم. وقتی كه من می گویم بر تقلید از ایشان باقی بمانند، كافی است، رجوع به غیر لازم نیست. آن شخصیت بزرگ یك صفحه را كه از استاد می شنید، صد صفحه را خودش می فهمید... خدا رحمت كند حضرت امام را. من نمی خواهم بگویم كه حضرت امام، معصوم بود، زیرا قائل به عصمت غیر از ائمه اطهار(ع) نیستم، ولی امام غیر از دیگران بود. او واقعاً مرد بود. یكی انسان كامل بود. دوستان را هرگز فراموش نكرد؛ حتی در آخرین ماه از عمرش برای من پیغام فرستاد كه: به علت گرفتاری ها شما را فراموش كردم كه در ماه گذشته از احوالات شما جویا شوم، ولی دیشب به مناسبتی صبیّه ام مرا به یاد شما انداخت، این است كه خواستم از شما عذرخواهی كنم.»

صفحه 290

در سال های اوّل پیروزی انقلاب اسلامی و در اوج مشكلات سیاسی و اقتصادی، روزی یكی از فرزندان آیت الله(ره)از وی پرسید: «آیا حضرت امام از شما احوالی می پرسد؟» ایشان با قیافه ای شگفت زده در پاسخ گفت: «این چه سؤالی است كه می كنید! امام احوال كربلای علی شاه (خادم آیت الله العظمی حائری) را مرتّباً می پرسد، تا چه رسد به من كه رفیق هفتاد ساله ایشان هستم.» (12)

كمالات انسانی و فضائل اخلاقی

خداوند این توفیق را به مرحوم آیت الله خوانساری عنایت فرموده بود كه منیّت خویش را زیر پا بگذارد. او در نهایت سادگی، زندگی بسیار فقیرانه ای داشت و از ابتدایی ترین امكانات محروم بود. دیناری در بانك پول نداشت. پیوسته به صورت پیاده جهت اقامه نماز جماعت به مسجد و مدرسه و یا مجالس دیگر می رفت و برای تأمین حوائج روزمره اش شخصاً به نانوایی، قصّابی و بقّالی مراجعه می كرد. اگر مدتی هم در صف می ماند. اصلاً گلایه ای نداشت. حضرت آیت الله حاج آقا مجتبی عراقی در مورد كمالات اخلاقی و مدارج علمی ایشان طی نامه ای كه به بیت ایشان ارسال فرموده، مرقوم داشت:

«سنجش آیت الله خوانساری (قدّس سرّه) با محراب و منبر و كرسی تدریس و اجازات، پس ناگوار است؛ زیرا به نظر اینجانب معظّم له زینت بخش كرسی فقاهت و تدریس بودند، نه بالعكس، در جلسات بحث، روان بخش بود و در نشست های فقه و اصول، روح افزا. روزی به ایشان عرض كردم: «آیا در نظر دارید كه مرحوم آیت الله العظمی حائری (رَوَّحَ اللهُ رُوحَهْ وَ عَطَّرَ اللهُ مَرْقَدَهُ) موقعی كه شما اشكال داشتید و مطلب را طرح می كردید، با

صفحه 291

شما سر شوخی را باز می فرمودند؟» در ابعاد وجودی آیت الله خوانساری، دو چیز بسیار بسیار جلوه گر بود كه می توان گفت در تمام حوزه، كم نظیر، یا بی نظیر بود:

اول: اطلاع و شناخت ایشان از مخطوطات و رجال، چه بسا می شد كتابی دست ایشان داده می شد كه آغاز و انجام نداشت و بالبداهه یقین می فرمودند كه چه كتابی است و مؤلّف آن كیست. و همچنین در رجال و مؤلّفین و اصحاب ائمّه اطهار(ع).

دوم: خصلتی كه بسیار مهم است، صفای باطن و خوش قلبی ایشان است. شاید در مدت متجاوز از شصت سال كه با ایشان صداقت و دوستی و مودّت داشتیم، یك جمله و یا كلمه به عنوان تعرّض یا كنایه نسبت به اشخاص - اعم از دوست و دشمن - نشنیدم و ندیدم و همیشه سلامت نفس و باطن خود را از دست نمی داد. ممكن بود كه دیگران در صدد اذیّت و آزار ایشان برآیند، ولی معظّم له ابداً به روی خود نمی آورد و در صورتی كه طرف دستش از دنیا قطع شده بود، فقط می فرمودند: «خداوند رحمتش كند و از گناهانش صرف نظر فرماید.»

در زمانی كه ایشان به نیابت از طرف مرحوم آیت الله بروجردی(ره) در مسجد اعظم قم نماز مغرب و عشاء اقامه می كردند، شخصی به نام صدوقی در وسط نماز به ایشان جسارت های زیادی نموده و در نهایت مرحوم خوانساری كه از نیّت و فكر كسانی كه آن شخص را تحریك كرده بودند، واقف بودند، بدون هیچ گونه عكس العملی مسجد را ترك نموده و دیگر برای اقامه جماعت نیامدند. ولی مرحوم آیت الله بروجردی كه وقوف كامل به مسائل پشت پرده داشتند، به رغم بیماری، شخصاً در مسجد حاضر و اقامه جماعت فرمودند و حاضر به واگذاری نیابت به افراد دیگری - كه نقش

صفحه 292

در تحریكات داشتند. - نشدند و تا آخر عمر، خودشان جهت اقامه نماز مغرب و عشا به مسجد اعظم می آمدند. و از عجائب آن كه همان شخص مدتی بعد تصمیم به قتل مرحوم آیت الله بروجردی گرفت و سرانجام نیز به جنون مبتلا شده و در وضعیت بسیار بدی فوت نمود... یكی از بزرگان حوزه علمیه قم نقل می فرمودند: همان شخص، قبلا از ابتلا به جنون، اظهار داشته بود كه مرا تحریك كردند تا به آقای خوانساری توهین نموده و مانع از ادامهئ امامت ایشان در مسجد اعظم بشوم، ولی شدیداً از كرده خویش پشیمان هستم و خدا كند كه آه آیت الله خوانساری گریبانگیر من نشود. زیرا در مقابل رفتار من كوچك ترین عكس العملی نشان نداده و مظلومانه برخورد كردند. آیت الله خوانساری خود می فرمودند: شبی فردی كه در تجارت كتاب های منحصر به فرد خطّی فعّال بود و شنیده بود نسخه منحصر به فرد «رسائل سیّد مرتضی» در كتابخانه شخصی اینجانب وجود دارد، به من مراجعه و عنوان داشت: «شما كه در شرایط سختی زندگی می كنید، این كتاب را به قیمت بسیار زیادی بفروشید و من خریدار آن هستم.» فردای آن روز نزد آیت الله العظمی گلپایگانی رفتم و به ایشان گفتم: «استدعا دارم دستور چاپ

رسائل سید مرتضی را از روی نسخه منحصر به فرد موجود در كتابخانه اینجانب بدهید تا افراد ثروتمند به فكر خروج این كتاب از كشور نیفتاده و اینجانب را وسوسه ننمایند.»(13)

ویژگی های دیگر آیت الله خوانساری

1 - اهل مطالعه بود. اگر كتاب خوبی به دست می آورد، از اول تا آخرش را با دقت مطالعه می كرد و بر اندوخته های علمی خود می افزود و به دیگران نیز

صفحه 293

می آموخت. از این رو، بر مطالب مختلف علمی احاطه و تسلّط داشت، به طوری كه در بین فضلا و طلاب به عنوان «كامپیوتر علوم اسلامی» لقب گرفت. یكی از فضلای حوزه می گفت: «هر سؤالی كه از ایشان می پرسیدند، بی درنگ آن چنان جواب می داد كه گویا یك ساعت آن را مطالعه یا تدریس كرده است.»

روزی یكی از مدرسین محترم كه درس خارج را تدریس می كند، خدمت ایشان آمد و گفت: «من فلان جمله از باب «جواهر الكلام» را هر چقدر مطالعه می كنم، احساس می كنم مطلب ابراز شده بر خلاف موضوعی می باشد كه صاحب جواهر در پی اثبات آن است، لذا خدمت شما رسیده ام.» آیت الله خوانساری با حضور ذهن همیشگی خویش و بدون مراجعه به كتابخانه و مطالعه جواهر، فرمود: «شما اگر دو صفحه قبل را با دقت مطالعه فرمایید، ملاحظه می كنید كه صاحب جواهر در آن جا چنین فرموده... مشكل شما حل خواهد شد.» او بر اساس همین راهمایی رفتار كرد و مشكل علمی اش حل شد.

2 - در علم درایه، حدیث، رجال و كتاب شناسی، مهارت فوق العاده داشت. اگر نامی از یك شخصیت روایی به میان می آمد، آنقدر اطلاعات دست اول از تاریخ تولّد، فوت، دلائل مرگ، تألیفات و زندگی فرزندان او بیان می كرد كه باعث حیرت و تعجّب همگان می شد.

3 - كتابخانه شخصی بسیار نفیسی داشت كه از بهترین كتابخانه های موجود بود و علاوه بر كتاب های مختلف چاپی، كتاب های نفیس خطّی منحصر به فردی داشت، جالب این است كه كتابی در كتابخانه ایشان دیده نمی شود، مگر آن كه آن مرحوم، از اوّل تا آخر، آن كتاب را با دقت و وسواس خاص مطالعه كرده و در حاشیه بعضی از كتاب ها تعلیقاتی نوشته

صفحه 294

است.

4 - روشنفكر به معنی صحیح كلمه بود. به تنظیم برنامه های درسی مدارس و تدریس دروس مختلف برای طلاب جوان، تربیت و آشنا كردن آن ها به علوم روز، علاقه بسیار داشت و چنین كارهایی را از امور لازم می دانست.

5 - در كتاب شناسی ماهر بود. كتاب های علمای سلف، از فقه، اصول، حدیث، فلسفه، تاریخ و... را به خوبی می شناخت و غالباً با یك نگاه به كتب قدیمی، می گفت این كتاب چیست و مؤلّف آن كیست. سعی فراوان داشت كه كتاب های ارزشمند از دستبرد نااهلان و یا خروج از كشور محفوظ بماند. تا سر حد امكان آن ها را می خرید و در كتابخانه منزل خود نگاه می داشت و در موارد لازم نسخه برداری می كرد و در اختیار مؤلّفان و نویسندگان می گذاشت. از این رو در طول ده ها سال، مجموعه نفیسی از كتاب های خطّی بی نظیر یا كم نظیر فراهم آورد. كتاب های خطّی او به 1500عدد و كتاب های چاپی اش به 6500نسخه رسید كه مورد استفاده بسیاری از پژوهشگران بود. پس از رحلت آن مرحوم، همه كتاب ها از طرف مقام معظّم رهبری، حضرت آیت الله خامنه ای - مدّظلّه - خریداری و وقف آستانه قدس رضوی شد كه این نیز از آثار نیّت خیر آن مرحوم بود كه مجموعه این كتاب های نفیس از دستبرد بیگانگان در امان بماند و برای همیشه مورد استفاده پژوهشگران قرار بگیرد.

6 - عالم و محدّثی ماهر و واجد شرایط برای اجازه دادن در نقل روایات و به اصطلاح «صاحب اجازه روایتی» از مشایخ بزرگ روایتی بود. یكی از اساتید می نویسد: «آیت الله صفایی خوانساری در اجازه ای كه برای اینجانب نگاشته، نام بیست و شش نفر از مشایخ اجازه خود را یاد كرده

صفحه 295

است.»(14)

7 - بالغ بر شصت سال در مساجد مختلف به اقامه جماعت پرداخت. او به این وسیله با مردم تماس داشت و به حل مسایل مردم می پرداخت.

در عصر مرجعیّت آیت الله بروجردی، پس از اتمام ساختمان مسجد اعظم، مرحوم آیت الله بروجردی شب ها در آن مسجد اقامه جماعت می كرد، ولی پس از مدّتی كه به علت كسالت نتوانست در جماعت حضور یابد، مرحوم آیت الله خوانساری را به نیابت از خویش جهت اقامه نماز مغرب و عشاء در مسجد اعظم،تعیین فرمود.

همچنین هنگامی كه آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی، مرجع عالیقدر، به همراه گروهی از علمای نجف به قم مهاجرت كرد، نماز جماعت در حرم حضرت معصومه؛ 3را اقامه فرمود. وقتی وی تصمیم گرفت به نجف اشرف بازگردد، مرحوم آیت الله خوانساری را به نیابت خویش تعیین كرد و آن مرحوم متجاوز از پنجاه سال، صبح ها در مسجد بالاسر اقامه نماز جماعت داشت.

مدّتی نیز در مسجد بیت النّور، واقع در محلّه میدان میر قم و مدّتی در مسجد بازار اقامه جماعت می كرد و مردم با كمال اطمینان در جماعت ایشان شركت می كردند.

خدمات فرهنگی و اجتماعی

یكی از ویژگی های ممتاز آیت الله خوانساری، فراهم نمودن گنجینه ای نفیس از كتاب های خطّی قدیمی و نگهداری آن ها بود. آنچه در این راستا مهم است، این كه ایشان به علما و فضلا اجازه می داد از آن گنجینه استفاده كنند و گاهی كتاب را در اختیار آن ها می گذاشت. همچنین از ناشران

صفحه 296

می خواست تا به چاپ و انتشار آن ها اقدام كنند، با این كه این كار موجب كاهش ارزش مادی كتب خطّی می شد. حاصل این طرز تفكر و بینش الهی، انتشار ده ها اثر علمی در زمینه های فقه، حدیث، تاریخ، رجال، عرفان و... بود كه هم كنون در كتابخانه های كشورها، در اختیار علاقمندان به معارف اسلام و تشیّع قرار دارند.

بخشی از این كتاب های چاپ شده، عبارتند از: 1 - قُرب الاسناد حمیری 2 - جعفریّات 3 - كشف الاستار عن وجه الكتب و الاسفار (تألیف مرحوم والد ایشان) 4 - رسائل الشریف مرتضی (در سه جلد ،مجموعه رسائل علم الهدی سید مرتضی) 15 - المهذّب ابن برّاج(15) در دو جلد.

مرحوم آیت الله خوانساری در گسترش كتابخانه ها از جمله كتابخانه های مدرسه فیضیه و مسجد اعظم نقش ارزنده ای داشت. كتاب های ارزشمندی را كه در شهرها وجود داشت، خریداری می كرد و به این كتابخانه ها می آورد.

بخشی از آثار اجتماعی ایشان عبارت است از: بازسازی مسجد بزرگ محله پایتخت خوانسار، مساجد و برخی مدارس كه هر كدام به نوبه خود منشأ آثار و بركات فرهنگی و معنوی فراوانی است.(16)

آیت الله خوانساری در بستر رحلت

در شامگاه روز پنجشنبه، مورّخ 23/7/1371 شمسی روح بلند آیت الله سید مصطفی صفایی خوانساری به ملكوت اعلی پیوست. این عالم ربّانی در پی چهل روز كسالت و عمل جرّاحی كیسه صفرا در بیمارستان آبان تهران، در بستر رحلت افتاد. در این ایّام، روزی پزشك معالج از وی پرسید: آقا چه می خواهی؟ در كمال شگفتی شنید كه آقا می گوید: «جدّم را

صفحه 297

می خواهم، حضرت محمّد(ص)را می خواهم، تا هر چه زودتر نزد حضرتش بروم.» در این هنگام، ناگهان فضایی از جذبه و روحانیت، اتاق كوچك بیمارستان را فرا گرفت. پرستارانی كه در آن جا بودند، به یكدیگر نگاه می كردند و محو نورانیّت این كلام نورانی شده بودند كه از عمق اندیشه و عشق و آرزوی آن پیر عرفان برمی خاست.

آن مرحوم سه ماه قبل، در سفری به خوانسار، با جوانان محل خداحافظی وداع كرده و به آن ها گفته بود: دیگر مرا نخواهید دید. اصولاً همه كسانی كه در دوران بیماری با ایشان بودند، می دانستند كه او از مرگ خود باخبر بود. به همین دلیل دو روز قبل از رحلت، همه فرزندانش را به گرد خویش فرا خواند و دستور داد گوسفندی ذبح كرده، گوشت آن را بین فقرا و مستمندان تقسیم كنند و آب گوشتی تهیه شود، تا همه فرزندانش در محضرش ناهار صرف كنند. سپس ضمن اعلام این مطلب كه: «من به زودی از دنیا خواهم رفت.» صحبت هایی را كه ضروری دید، با آن ها مطرح كرد.

یك هفته قبل از وفات، آیت الله العظمی مكارم شیرازی - مدّ ظلّه - برای عیادت به محضرشان آمد، دست در دست آقای مكارم نهاد و فرمود: «من به زودی می روم، ولی حوزه باید بماند. شماها حوزه را حفظ كنید.» سرانجام صبح روز پنج شنبه 17ربیع الثانی، دارو نخورد و به پسر بزرگش فرمود: «امروز آخر عمر من است، می خواهم سبك باشم، مرا راحت بگذارید و از خوردن دوا و غذا معافم دارید.» همان روز ( 17ربیع الثانی 1413ق برابر با 23/7/1371ش) در سن 92سالگی (به سال قمری) وفات یافت.

صفحه 298

تشییع جنازه

ساعت ده صبح شنبه 25/7/71شمسی پیكر پك این عالم ربّانی را از مسجد امام حسن عسكری(ع)به طرف حرم مطهّر حضرت معصومه(س)تشییع كردند. ده ها هزار نفر جمعیّت، به ویژه علما و طلاب علوم دینی در تشییع جنازه كم نظیر او شركت داشتند و گریه كنان فریاد می زدند: «عزا عزا است امروز، روز عزا است امروز، آیت حق خوانساری، پیش خداست امروز، مدرسه فیضیّه ماتم سرا است امروز، فاطمه معصومه(س) صاحب عزا است امروز، خامنه ای رهبر، صاحب عزا است امروز، حوزه علمیه قم صاحب عزا است امروز.»

آن روز كثر درس های حوزه علمیّه قم تعطیل شد. فضلا، علما و مراجع در تشییع شركت كردند و به قول یكی از فضلا، حداقل دوست نفر مجتهد مسلّم بر جنازه او نماز خواندند. امامت نماز توسط حضرت آیت الله حاج شیخ ابوالفضل نجفی خوانساری انجام شد؛(17) سپس جنازه مطهّر را در حرم مطهّر حضرت معصومه؛ 3طواف دادند و در مسجد بالاسر - جایی كه بیش از شصت سال در آن جا صبح ها اقامه نماز جماعت كرده بود. - به خك سپردند.

از طرف آیات عظام: گلپایگانی، اركی، نجفی خوانساری و مكارم شیرازی و اهالی محترم میدان میر، امام جمعه و ارگان های انقلابی خوانسار، سازمان منطقه ای بهداشت و درمان منطقه ای استان تهران، فضلای گلپایگان و سایر ارادتمندان به آن مرحوم، مجالس ترحیم متعددی بر پا شد و سخنرانان در این مجالس از فضائل و سجایای آن مجتهد بزرگوار و خدمتگزار مطالبی بیان داشتند.

آقای ساعی از شعرای معاصر خوانسار، در مجلس ختم ایشان در

صفحه 299

محله پایتخت خوانسار، بالبداهه اشعار زیر را سرود و خواند:

آیت الله صفایی اسوه تقوا و دین

از جهان شد روح پكش جانب خُلد برین

بهر استقبال روح نازنینش از فكل

شد ملائك بر زمین همراه جبریل امین

هم پی تشییع جسم اطهرش از فوق عرش

آمدند كرّوبیان گریان با حال حزین

ای صفایی! رفتی و از رفتنت ایران عزا

ناله ها تا بام كیوان رفته بالا از زمین

مسجد بالای سر در قم بپا بهر نماز

بسته شد صف ها یكایك از جمیع مؤمنین

وا اَسف جای تو خالی ای عزیز فاطمه!

در كنار فاطمه رفتی به فردوس برین

شیعیان از رفتنت گشتند سیه پوش این زمان

رفتی و دل های هر یك كرده ای از غم غمین

«ساعی» اند ماتمت آهنگ ماتم ساز كرد

سوگ جان سوز تو را این گونه او انبار كرد(18)

از ایشان هفت فرزند، دو پسر و پنج دختر باقی ماند، پسرانش عبارتند از: آقای سید رضا صفایی و دانشمند محترم، آقای سید احمد صفایی. خداوند آن عالم ربّانی را با اجداد طاهرینش محشور فرماید.

مرقد مطهّر آیت الله سید مصطفی صفایی خوانساری در مسجد بالاسر بارگاه ملكوتی حضرت معصومه(س)در كنار دیوار بین مسجد موزه و مسجد بالاسر، قرار گرفته و در قالیچه ای كه روی قبر او قرار دارد، چنین

صفحه 300

نوشته شده است: «مرقد شریف حضرت آیت الله العظمی حاج سید مصطفی خوانساری كه در تاریخ 1281شمسی، مطابق با ربیع المولود 1321قمری، متولّد و در ( 23/7/71شمسی) مطابق با 17ربیع الثّانی ( 1413قمری) وفات یافت.»

رضوان و بهشت جای بادش

جا در حرم خدای بادش

پی نوشت ها:

1 - كشف الاستار عن وجه الكتب و الاستار، مؤسّسه آل البیت، ج 1ص 13و 15و 26این كتاب مانند كتاب «الذّریعه» حاج آقا بزرگ تهرانی(ره) است و سال ها قبل از آن نوشته شده است هفت جلد از این كتاب زیر نظر موسّسه آل البیت چاپ شده و قرار است تعداد مجلّدات آن به بیش از ده جلد وزیری برسد متن كتاب به خط مؤلف آن مرحوم آیت الله سید احمد صفایی است و به روشنی تبحّر و تتبّع مؤلّف را نشان می دهد و بیانگر آن است .

كه مؤلّف، عالمی محقق و فقیهی رجالی و دارای اطلاعات فراگیر است، مزیّت «كشف الاستار» بر «الذّریعه» آن است كه اشارات زیادی به شرح حال مؤلّفان و تاریخ تولد و وفات آن ها دارد این كتاب حدود نود سال قبل در خوانسار به رغم نبودن امكانات، نوشته شد همچنین مرحوم آیت الله سید احمد صفایی از مشایخ اجازه روایتی مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی بود .

2 - نقل از دست نوشته آیت الله زاده، آقای حاج سید احمد صفایی .

3 - اقتباس از گنجینه دانشمندان، ج 2ص 138.

4 - تاریخ اصفهان، ج 2ص 275.

5 - اقتباس از زندگی زعیم بزرگ آیت الله بروجردی، نوشته علی دوانی، ص 107 - 101.

6 - نقل از حجة الاسلام احمد رضا كشوری خوانساری .

7 - این عبارت، بخشی از حدیث قدسی است كه تحت عنوان سوره 25تورات آمده است (كلمة الله، تألیف شهید سید حسن شیرازی، ص 471) .

8 - مجلّه حوزه 7شماره 43ص 66.

9 - همان، ص 62و 63در مورد مشورت آیت الله العظمی بروجردی با امام خیمینی، مرحوم آیت الله سید عباس مهری نقل می كند: روزی در محضر آقای بروجردی بودم نماینده ای از طرف دولت وقت آمد و می خواست در مورد موضوعی موافقت ایشان را جلب كند آقای بروجردی فرمود: «نظرم را بعد از مشاوره با بعضی از علما خواهم گفت» من در فكر بودم كه آقای بروجردی با چه كسی مشورت می كند، دیری نپایید، دیدم امام خمینی به آن جا آمد و به اتّفاق آقای بروجردی به اطاق دربسته رفتند و به گفتگو نشستند ساعتی بعد آقای بروجردی نظر خود را به دولت ابلاغ فرمود .

در یكی از موارد صحبت تغییر یكی از مواد قانون اساسی بود دكتر اقبال (وزیر دولت وقت) برای جلب موافقت آقای بروجردی به محضر ایشان آمد بنا به درخواست آقای بروجردی، امام خمینی در آن جلسه شركت كرد و با دكتر اقبال صحبت نمود و سرانجام قاطعانه به او فرمود: «ما به شما هرگز اجازه چنین تغییر و تبدیلی در قانون اساسی نمی دهیم، زیرا این گونه تغییر، افتتاحیه ای جهت دستبرد اساسی به قوانین موضوعه این كشور خواهد شد» (بررسی و تحلیل از نهضت امام خمینی، ج 1ص 101و 102) .

10 - اقتباس از دست نوشت آیت الله زاده، آقای سید احمد صفایی .

11 - مجلّه حوزه، شماره 32ص 53و 54.

12 - همان مدرك .

13 - اقتباس از دست نوشته آیت الله زاده، آقای سید احمد صفایی .

14 - نگاهی به خوانسار، ص 42.

15 - قاضی عبدالعزیز بن برّاج، متوفّی سال 481ه ق، همدرس شیخ طوسی و شاگرد سیّد مرتضی علم الهدی، از فقهای بزرگ قرن پنجم است، او دارای تألیفاتی بود مانند: المهذّب، المقمد، الكامل، الموجز، الجواهر، المعالم، المنهاج و الرّوضه در علم فقه او از جانب استادش سید مرتضی به شهر طرابلس شام رفت، مدّت بیست سال، منصب قضاوت و ریاست دینی شیعه آن دیار را بر عهده داشت (اقتباس از زندگانی زعیم بزرگ عالم تشیع، آیت الله بروجردی، از استاد علی دوانی، ص 45) .

16 - اقتباس از دست نوشته های آیت الله زاده، آقای سیّد احمد صفایی .

17 - او وصیت كرده بود كه حضرت آیت الله العظمی سید محمد رضا گلپایگانی (قدّس سرّه) بر جنازه اش نماز بخواند، وقتی موضوع را به آیت الله گلپایگانی ابلاغ كردند، به قدری ناراحت شد، در حالی كه اشك می ریخت، فرمود: «من بر اثر كسالت و ناراحتی، نمی توانم كنار جنازه آقای خوانساری بیایم و نماز بخوانم، زیرا من نمی توانم شاگردان آیت الله حاج شیخ (عبدالكریم حائری) را بنگرم، كه یكی پس از دیگری رفتند و دور سفره علم و فقه آقای حائری خلوت شد» .

18 - همان مدرك . 

نویسنده : محمّد محمّدی اشتهاردی

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 300 | کل بازدید : 7326941 
اخبار