بيانيه مدير حوزه هاي علميه در محكوميت كشتار مسلمانان هند
يکشنبه ١٩ مرداد ١٣٩٩
صفحه اصلی > مقالات > فرهنگ تمدن و هنر > رابطه ی علم با فرهنگ و تمدن اسلامی از دیدگاه شهید مطهری بخش دوم 
رابطه ی علم با فرهنگ و تمدن اسلامی از دیدگاه شهید مطهری بخش دوم

 منبع : بنیاد علمی فرهنگی شهید مطهری

 نويسنده : حمید حسین نژاد محمد آبادی    ایمیل :

 نوشته شده در تاريخ : 1399/02/16  

از دیدگاه استاد مطهری، علم، پایه ی اساسی فرهنگ و تمدن اسلامی است، ایشان می نویسد:

اصلی که در دنیا تحول به وجود آورد و همه ی کارها بر پاشنه ی آن می چرخد، علم است و چرخ زندگی بر محور علم قرار گرفته است و همه ی شؤون حیات بشر با علم وابستگی پیدا کرده است؛ به طوری که هیچ کاری و هیچ شأنی از شؤون حیات بشر را جز با کلید علم نمی توان انجام داد. (مطهری، 1377 ، 170)

استاد در توضیح می فرماید:

علوم و فرهنگ اسلام، و به طور کلی تمدن اسلامی تدریجا رشد کرد و بالید و بارور شد، مانند هر موجود زنده که اول به صورت یک سلول پدید می آید و تدریجا در اثر استعداد و مایه ی حیاتی که در آن سلول نهفته است رشد می کند، و همراه با رشد خود قسمت قسمت و شاخه شاخه می شود و شکل می گیرد، و بالاخره به صورت یک دستگاه متشکل درمی آید.

جوشش و جنبش علمی مسلمین از مدینه آغاز شد و اولین کتابی که اندیشه ی مسلمین را به خود جلب کرد و مسلمین در پی درس و تحصیل آن بودند قرآن و پس از قرآن، احادیث بود.

این بود که اولین حوزه ی علمی در مدینه تأسیس شد. برای اولین بار عرب حجاز، در مدینه با مسأله ی استادی و شاگردی و نشستن در حلقه ی درس و ضبط آنچه از استاد می شنود، آشنا شد. مسلمین با حرص و ولع فراوانی آیات قرآن را که تدریجا نازل می گشت، فرا می گرفتند و به حافظه می سپردند و آنچه را که نمی دانستند از افرادی که رسول خدا صلی الله علیه وآله آن ها را

(صفحه 46)

مأمور کتابت آیات قرآن کرده بود، و به کتّاب وحی معروف بودند، می پرسیدند. به علاوه بنا به توصیه های مکرر رسول خدا صلی الله علیه وآله سخنان آن حضرت را که به سنت رسول معروف بود از یکدیگر فرا می گرفتند. در مسجد پیغمبر صلی الله علیه وآله رسما حلقه های درس تشکیل می شد و در آن حلقه ها به بحث و گفتگو درباره ی مسائل اسلامی و تعلیم و تعلم پرداخته می شد.

بعد از مدینه، عراق محیط جنب و جوش علمی گشت. در عراق ابتدا دو شهر بصره و کوفه مرکز علم بودند. اما پس از ساخته شدن بغداد، آن شهر مرکز علمی شد و در آن شهر بود که علوم ملت های دیگر به جهان اسلام منتقل گشت و بعدها ری و خراسان و ماوراء النهر و شام و اندلس و غیره هر کدام به صورت یک مهد علمی درآمدند.

بنابر این نخستین موضوعی که موجب حرکت علمی مسلمین شد، قرآن است و مسلمانان علوم خویش را از تحقیق و جستجو در معانی و مفاهیم آیات قرآن و سپس حدیث آغاز کردند و نخستین مراکز علمی مسلمین مساجد بود. و نخستین معلم شخص رسول اکرم صلی الله علیه وآله است. و علم قرائت، تفسیر، کلام، حدیث، رجال، لغت، نحو، صرف، بلاغت، تاریخ و سیره جزء نخستین علوم اسلامی است که به خاطر قرآن و سنت به وجود آمد.

استاد شهید در مورد آغاز تدوین و تألیف در اسلام می نویسد:

غالبا مستشرقین و اتباعشان مدعی می شوند که در صدر اسلام، یعنی در زمان خلفای راشدین تدوین و تألیف کتاب رایج نبود، بلکه ممنوع بود و حتی جمله هایی از رسول خدا صلی الله علیه وآله روایت می شد، مبنی بر منع از کتاب و تألیف، ولی تدریجا که اسلام توسعه یافت و تدوین رایج گشت، احادیثی مبنی بر توصیه و تشویق تألیف و تصنیف از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله روایت کردند.

جرجی زیدان می گوید:

خلفای راشدین از شهری شدن عرب ها بیم داشتند؛ از آن رو که به عقیده ی آنان پس از شهری شدن نشاط آنان باقی نخواهد ماند و لهذا عرب ها را از تدوین و تألیف کتب باز می داشتند.

(صفحه 47)

اما کم کم اسلام انتشار یافت و ممالک اسلامی وسیع شد و آراء و عقاید مختلف گشت. ناچار مسلمین به تدوین حدیث، فقه و... پرداختند و نه تنها کتاب را مکروه ندانستند، بلکه آن را مستحب دانستند.

استاد شهید در نقد گفته ی جرجی زیدان می نویسد:

آنچه ایشان به خلفای راشدین نسبت می دهد دروغ محض است. نه مسأله ی شهری شدن مطرح بوده است و نه مسأله ی منع از تدوین و تألیف، که جرجی زیدان فرع بر آن دانسته است. مسأله ای که بوده است و ایشان و دیگران به آن شاخ و برگ داده اند، یکی ممنوعیت صحابه ی پیغمبر صلی الله علیه وآله از خروج از مدینه و توطن در نقطه ی دیگر است و دیگر منع از کتابت احادیث نبوی است، و این هر دو مربوط است به خلیفه ی دوم، نه به همه ی خلفای به اصطلاح راشدین.

بعد استاد بیان می کند که ادوارد براون نیز مدعی است، در قرن اول هجری، با این که شور علمی مسلمانان فوق العاده زیاد بود، کتابی تدوین نشد، و کلیه ی معلومات سینه به سینه و شفاها منتقل گشت و قرآن تقریبا تنها اثری بود که به نثر عربی باقی بود.

ولی استاد می نویسد:

این نظر بی اساس است. از مطالعه ی دقیق تر در آثار صدر اسلام معلوم می گردد که کتابت و یادداشت از زمان پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله معمول شد و ادامه یافت و مدارک فراوان برای اثبات این مدعا وجود دارد. (مطهری، 1373 ، 445-437)

عوامل پیشرفت علوم و فرهنگ اسلامی

یکی از علل پیشرفت مسلمین در علوم این بوده است که در اخذ علوم و فنون و صنایع و هنرها تعصب نمی ورزیدند و علم را در هر نقطه و در دست هر کس می یافتند، از آن بهره گیری می کردند و به اصطلاح امروز روح تساهل بر آن ها حکم فرما بوده است.

(صفحه 48)

چنان که می دانیم در احادیث نبوی به این نکته توجه داده شده است که: «علم و حکمت را هر کجا در دست هر کس پیدا کردید آن را فراگیرید». رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمود:

کلمه الحکمة ضالة المؤمن فحیث وجدها فهو احق بها (مجلسی، بی تا، 2/99)

همانا دانش راستین گمشده ی مؤمن است، هر جا آن را بیابد خودش به آن سزاوارتر است.

در نهج البلاغه است:

الحکمة ضالة المؤمن، فخذ الحکمة و لو من اهل النفاق (فیض الاسلام، بی تا، ح 80)

دانش راستین گمشده ی مؤمن است، پس آن را فراگیر و بیاموز ولو از مردم منافق.

و هم از کلمات آن حضرت است:

خذوا الحکمة و لو من المشرکین (مجلسی، بی تا، 2/97)

حکمت را بیاموزید، ولو از مشرکان.

این روایت ها زمینه ی وسعت دید و بلند نظری و تعصب نداشتن مسلمین را در فراگرفتن علوم و معارف از غیر مسلمانان فراهم کرد و به اصطلاح در مسلمین روح تساهل و تسامح و عدم تعصب در مقام فراگیری و علم آموزی به وجود آورد.

از این رو مسلمین اهمیت نمی دادند که علوم را از دست چه کسی می گیرند و به وسیله ی چه اشخاصی ترجمه و نقل می شود و به دست آنها می رسد. بلکه، براساس آنچه از امر پیشوای عظیم الشأن خود آموخته بودند، خود را به دلیل این که اهل ایمانند صاحب و وارث اصلی حکمت های جهان می دانستند و حکمت را نزد دیگران امری «عاریت» تصور می کردند. استاد به نقل از جرجی زیدان درباره ی علل و عوامل سرعت پیشرفت تمدن اسلامی می نویسد:

یکی از عوامل مؤثر در سرعت پیشرفت تمدن اسلام و ترقی و تعالی علوم و

(صفحه 49)

ادبیات در نهضت عباسیان این بود که خلفا در راه ترجمه و نقل علوم از بذل هر چیز گران و ارزان دریغ نداشتند، و بدون توجه به ملیت و مذهب و نژاد، دانشمندان و مترجمین را احترام می گزاردند و همه با آنان مساعدت می کردند و از آن رو دانشمندان مسیحی، یهودی، زردشتی، صائبی و... در بارگاه خلفا گرد می آمدند و خلفا طوری با آنان به مهربانی رفتار می کردند که باید طرز رفتار آنان برای فرمانروایان هر ملت و مذهبی سرمشق آزادی خواهی و عدالت گستری باشد.

جرجی زیدان داستان معروف مرثیه گویی سید شریف رضی را برای ابو اسحاق صابی ذکر می کند، که یک مرد روحانی در مرثیه ی یک دانشمند کافر شعر می گوید، سپس می گوید: آزادی فکر و عقیده و مماشات با دانشمندان چنان بود که آن مرد بزرگ روحانی با کمال آزادگی آن دانشمند صابی را مرثیه گفت.

جرجی زیدان چنین نتیجه می گیرد که مردم در تعصب و عدم تعصب از بزرگان (خلفا، سلاطین) خویش پیروی می کنند و اگر بزرگان و فرمانروایان آزادمنش باشند، سایرین نیز از آنان تبعیت دارند و عکس آن نیز صادق است.

استاد می فرماید:

این نتیجه گیری صحیح نیست. امثال سید شریف رضی دنباله رو خلفا نبودند، سعه ی صدر و بلند نظری را از خلفا نیاموخته بودند، از شارع مقدس اسلام آموخته بودند که علم را به هر حال محترم می شمارد. لهذا وقتی که به سید اعتراض شد، پاسخ داد که من در حقیقت علم را مرثیه گفتم نه شخص را. (مطهری، 1373 ، 448-445)

توصیه به علم در اسلام

در این که اسلام راجع به علم تأکید و توصیه کرده و در کمتر موضوعی، و شاید نسبت به هیچ موضوعی، این قدر توصیه و تأکید نشده است، بحثی نیست.

از قدیمی ترین زمانی که کتب اسلامی تدوین شده است، در ردیف سایر دستورهای اسلامی از قبیل نماز، روزه، حج، جهاد و امر به معروف، بابی هم

(صفحه 50)

تحت عنوان باب «وجوب طلب العلم» باز شده و علم به عنوان یکی از فرایض شناخته شده است.

در اولین آیات وحی امر به خواندن، قلم و بیان شده است.5 و آیات دیگری هم در فضیلت علم و مقام عالم آمده است.6 از طرف دیگر آیاتی جهل را به لحن شدیدی مذمت کرده است.7

گذشته از آیات قرآن کریم، مؤکدترین و صریح ترین توصیه های رسول خدا صلی الله علیه وآله و [اهل بیت علیهم السلام [درباره ی علم است. از آن جمله روایات زیر:

طلب العلم فریضة علی کل مسلم (مجلسی، بی تا، 1/177) و در برخی نسخه ها و مسلمة (غوالی الالی، بی تا، 176)

تعلم و دانشجویی بر هر مسلمانی فرض و واجب است.

این روایت بیان می کند، علم اختصاص به طبقه ای دون طبقه ای و به جنسی دون جنس دیگر ندارد و هر کس مسلمان است باید دنبال علم برود، و علم یک فرضیه ی عمومی است.

و یا در روایت «اطلبوا العلم و لو بالصین» (مجلسی، بی تا، 177)؛ یعنی علم مکان معین ندارد، هر نقطه ی جهان که علم هست بروید و اقتباس کنید.

و یا روایت «اطلبوا العلم من المهد الی اللحد» (همان) یعنی در همه ی عمر، از گهواره تا گور، در جستجو و طلب علم باشید، یعنی علم فصل و زمان معین ندارد؛ در هر زمانی باید از این فرصت استفاده کرد. (مطهری، 1373 ، 159-158 ؛ 1374 ، 28-27 و 1381 ، 6/352)

قداست علم

علم دو جنبه دارد؛ یکی این که قدرت و توانایی است (و هو سلاح علی الاعداء) و بهترین وسیله و ابزار زندگی است. اگر به شیر دندان ها و چنگال های قوی و اگر به پرندگان پر و بال داده شده که در فضا پرواز کنند و اگر به آهو پاهای دونده داده شده، به انسان عقل و علم داده شده است. در صحنه ی تنازع بقا، برای انسان ها بهترین سلاح علم است. به وسیله ی علم با ظلم و تعدی و با گزنده و

(صفحه 51)

درنده، باید مبارزه کرد. علم خوی توحش را، که خشونت است، از انسان می گیرد، و به او نرمی و عاطفه می دهد. علم روشنایی است و فضا را روشن می کند و هر کجا که انسان باید برود، اولین وسیله ی لازم چراغ است و علم چراغ است.

دیگر این که علم، بالذات از آن جهت که نور است شریف و مقدس است، شرافت ذاتی دارد. همان طوری که تقوا و طهارت روح هم قداست دارد.

ملائکه ی الهی بعد از آن که مقام علمی آدم روشن شده، مأمور شدند که آدم را سجده کنند. ملائکه به علم از نظر وسیله و ابزار نگاه نمی کنند و این بهترین دلیل قداست ذاتی علم از نظر دین است.

علی علیه السلام می فرماید:

در شرف علم همین بس که آن کس هم که آن را ندارد، مدعی اوست. این جمله مبین شرف و فخر ذاتی علم است.

و یکی از بدبختی های بشر این است که همه ی مقدسات را به چشم ابزار و وسیله ی مادیات بنگرد. قدیم این مزیت را بر جدید داشت که برای علم و عالم و معلم احترام بیشتر قائل بود، ولی در جدید با این که علم توسعه پیدا کرده مقامش تنزل کرده است. طلاب قدیم برای استادان و معلمان خود یک نوع خضوع و احترام دیگری قائل بودند. (مطهری، 1381 ، 6/362)

علل متروک ماندن دستورات اسلام در زمینه ی ضرورت فراگیری علم

استاد شهید می فرماید:

این خود یک مسأله ی اجتماعی است که چرا با آن همه توصیه ها و تأکیدها که در اسلام برای فریضه ی علم شد، مع ذلک این فریضه متروک مانده است. بعضی گفته اند از آن جهت که همه ی توصیه ها به علم به صورت توصیه به عالم و تشویق به احترام و دست بوسی و فضیلت عالم گذاشته شد؛ یعنی مردم به جای این که توجه پیدا کنند که خودشان سواد پیدا کنند، توجهشان معطوف شد به این که اجر و فضیلت را در احترام نسبت به علما کسب کنند.

(صفحه 52)

البته ممکن است این یکی از جهات باشد. ولی باید علت اصلی را وجود یک نوع ناهمواری ها و دشواری هایی، که به عللی در جامعه ی اسلامی پیدا شد، دانست که امکان عملی شدن این توصیه ی عمومی را از بین برد. یکی این که در فقه ما علم به صورت یک فریضه ی نظیر نماز و روزه و خمس و زکات و حج تلقی نشد. آنچه که به صورت فریضه تلقی شد، مسلمین آن را حفظ کردند، و به هر مشقتی بود عمل کردند. نماز را در هیچ حالی ترک نکردند. در سخت ترین روزهای سال روزه می گیرند. سفر حج، با آن همه خطرات که در قدیم بود، می رفتند. و همچنین خمس و زکات و غیر این ها. ولی در مورد علم، سفرهای علمی مانند سفر حج فرض شناخته نشد. علت این است که در فقه ما از ردیف فرائض خارج شد و دلیل این که فرض شناخته نشد، ظاهرا، به این دلیل است که علم را در لسان شارع به یاد گرفتن مسائل شرعی مخصوص دانستند، یعنی فریضه ی علم را مستقل ندانستند و گفتند مقصود از فریضه ی علم، دانستن سایر فرایض اسلامی است و دانستن آن ها هم به دو نحو ممکن است؛ اجتهادی و تقلیدی، و علم تقلیدی خیلی ساده است، حتی احتیاج به سواد و قدرت خواندن هم ندارد. پس معنای «طلب العلم فریضه علی کل مسلم» علم به معنای سواد و عالم شدن به علمی از علوم دنیا نیست، بلکه فقط به معنای یاد گرفتن موارد ابتلا از مسائل و مطالب مربوط به سایر فریضه هاست؛ از قبیل نماز و روزه و حج و به اصطلاح وجوب نفسی تهیوئی دارد. پس فریضه ی علم به فرض نفسی تهیوئی تفسیر شد، نه فرض نفسی مستقل.

استاد شهید در ادامه می فرماید:

وقت آن رسیده است که علم را فریضه ی مقدسی بدانیم که فقط اختصاص به احکام شرعی ندارد. و این فریضه، تنها عنوان مقدمه ی سایر فرایض را ندارد. اولاً آنچه در مذمت جهل رسیده، اختصاص به جهل در فرایض دینی ندارد، بلکه جهل و عدم تعمق و عدم قدرت تحلیل قضایای تکوینی و تاریخی است و با دانستن تقلیدی و حتی اجتهادی فرایض دینی، آن جهل

(صفحه 53)

رفع نمی شود. ثانیا در قرآن امر به تدبر در خلقت شده و تدبر در تکوین بدون استعداد علمی و توانایی آن میسر نیست و ثالثا امروز ما می بینیم که جهان، علم را یک فریضه ی نفسی مستقل می شمارد و اگر هم آن را یک فریضه ی مقدمی بداند، تنها برای انجام فرایض دینی نیست، بلکه آن را مقدمه ی زندگانی خوب، مقدمه ی مبارزه با فقر و بیماری، مقدمه ی عزت و استقلال و داشتن یک اجتماع خوب، دموکراسی و امثال این امور می داند. نه تنها مقدمه برای یادگرفتن اجتهادی یا تقلیدی فرایض دیگر است که مثلاً در مسائل شک و سهو، طهارت و غیره، مجتهد باشیم یا مقلد، بلکه برای این که توانایی عملی برای بسیاری از فرایض داشته باشیم، فرایضی که نه احتیاج به اجتهاد دارد و نه احتیاج به تقلید. یعنی دانستن حکم آن ها احتیاج به دانستن ندارد. زیرا بدیهی است ولی عمل به آن ها احتیاج به علم ها دارد.

پس علت اصلی عملی نشدن فریضه ی علم، طرز تفسیر فقهی مسأله است. در این جا طرز تفسیر خطابی هم هست، در طرز تفسیر منبری و خطابه، تمام توصیه های علمی به صورت توصیه ها به نفع عالم تعبیر می شود.

پس مجموعا این چند علت گفته شد:

الف - طرز تفسیر فقهی مسأله؛

ب - طرز تفسیر منبری مسأله؛

ج - وجود ناهمواری ها در جامعه اسلامی، که عملاً تعلم عمومی را غیرممکن کرد (مطهری، 1381 ، 6/327-334 و 1377 ، 165).

نتیجه

اسلام و تعالیم آن، جهانی و برای تمام دوران هاست. تمسک به آن موجب حیات و بالندگی در دنیا و آخرت است. ما هر قدر نگاه و توجهمان به اسلام و تعالیم حیات بخش آن بیشتر بوده و در زندگی فردی و اجتماعی ما حضوری پر رنگ داشته است، باعث رشد، پیشرفت و سربلندی جامعه ی اسلامی بوده است. و هر قدر از آن فاصله گرفتیم و تعالیم آن را فقط شعار خود قرار دادیم و در متن

(صفحه 54)

زندگی خود نیاورده ایم، باعث عقب گرد و در جا زدن شده است، تا جایی که فریفته ی ظواهر زیبای فرهنگ بیگانه، که در عمل به تعالیم اسلام گوی سبقت را از ما ربودند، شدیم و دست نیاز به طرف آن ها دراز کردیم.

باید بدانیم که اسلام خود دارای فرهنگ غنی و سازنده ی تمدن های بزرگ بشری است، که همه ی آن ها در سایه ی توجه به علم و دانش، پی بردن به ارزش آن، سخت کوشی و تلاش در کسب آن و عمل به دستورات اسلام و پیشوایان دینی محقق شده است. هنوز هم آیین مقدس اسلام فرهنگ ساز و در شمار بزرگ ترین آن هاست.

کافی است به اسلام حقیقی برگشته و به سیره ی پیشوایان آن تمسک کرده و تعالیمش را در عمل پیدا کنیم و در راه کسب علم کوشا باشیم و از فرهنگ و تمدن خود محافظت کرده و از فرهنگ دیگران استفاده نموده و در آن هضم نشویم و ظواهر آن ما را به خود مشغول نکند و به تعبیر استاد مطهری موجب جذب فرهنگ های دیگر در خود شویم.

ما با داشتن پیشینه ی قوی و فرهنگ و تمدن غنی، و تعالیم انسان ساز و فرهنگ ساز اسلام می توانیم دوباره سر بلند کنیم و در اوج قله ی فرهنگ و تمدن بشری قرار بگیریم، که به خواست خداوند انقلاب اسلامی ایران این مسیر را آماده کرده و به آن سمت پیش می رویم.

مقالات مرتبط:

رابطه ی علم با فرهنگ و تمدن اسلامی از دیدگاه شهید مطهری بخش اول

پی نوشت ها

5 ) ر. ک: علق، 4-1 .

6 ) ر. ک: رعد، 16 ؛ زمر، 9 و طلاق، 12 .

7 ) ر. ک: اعراف، 119 و انعام، 35 و...

منابع و مآخذ

1 ) قرآن کریم.

2 ) امام علی (بی تا)، نهج البلاغه، ترجمه ی فیض الاسلام، بی جا.

3 ) جعفری، محمد تقی (1375)، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ج 6 ، 7 و 16 .

4 ) خسروپناه، عبدالحسین (1381)، کلام جدید، قم، مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه قم، چاپ دوم.

5 ) دهباشی، مهدی (1377)، فلسفه علم، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

6 ) سروش، عبدالکریم (1371)، علم چیست؟ فلسفه چیست؟، تهران، مؤسسه ی فرهنگی صراط.

7 ) العاملی، زین الدین علی بن احمد الشاهی (شهید ثانی) (1369)، منیة المرید، نجف، مطبعة النحری.

8 ) کارناپ، رودلف (1369)، مقدمه ای بر فلسفه علم، ترجمه ی یوسف عفیفی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی.

9 ) علی بابایی، غلامرضا و آقایی، بهمن (بی تا)، فرهنگ علوم سیاسی، بی جا.

10 ) مصباح یزدی، محمد تقی (1379)، آموزش فلسفه، شرکت چاپ و نشر بین الملل، چاپ دوم، ج 1 .

11 ) مطهری، مرتضی (1372)، آشنایی با علوم اسلامی، تهران، انتشارات صدرا، چاپ دوازدهم، ج 1 .

12 ) مطهری، مرتضی (1376)، آشنایی با قرآن، تهران، انتشارات صدرا، چاپ اول، ج 6 .

13 ) مطهری، مرتضی (1373)، بیست گفتار، تهران، انتشارات صدرا، چاپ نهم.

14 ) مطهری، مرتضی (1374)، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران، انتشارات صدرا، چاپ بیست و پنجم.

15 ) مطهری، مرتضی (1377)، ده گفتار، تهران، انتشارات صدرا، چاپ چهاردهم.

16 ) مطهری، مرتضی (1380)، پانزده گفتار، تهران، انتشارات صدرا، چاپ اول.

17 ) مطهری، مرتضی (1373)، خدمات متقابل اسلام و ایران، تهران، انتشارات صدرا، چاپ بیستم.

18 ) مطهری، مرتضی (1381)، یادداشت های استاد مطهری، تهران، انتشارات صدرا، چاپ اول، ج 6 .

19 ) مطهری، مرتضی (1371)، فلسفه تاریخ، تهران، انتشارات صدرا، چاپ سوم، ج 1 .

20 ) مطهری، مرتضی (1372)، مجموعه آثار، انسان و ایمان، تهران، انتشارات صدرا، چاپ سوم، ج 2 .

21 ) مطهری، مرتضی (1372)، مجموعه آثار، جامعه و تاریخ، تهران، انتشارات صدرا، چاپ سوم.

22 ) نصری، عبداللّه  (1376)، تکاپوگر اندیشه ها (زندگی، آثار و اندیشه های استاد محمد تقی جعفری)، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول.

23 ) مجلسی، محمد باقر (بی تا)، بحارالانوار، بی جا، ج 2 .

پایان مقاله