بيانيه مدير حوزه هاي علميه در محكوميت كشتار مسلمانان هند
چهارشنبه ١٤ خرداد ١٣٩٩
صفحه اصلی > مقالات > اخلاق و عرفان > عرفان اسلامی 
عرفان اسلامی

 منبع : بنیاد علمی فرهنگی شهید مطهری

 نويسنده : محسن آلوستانی مفرد    ایمیل :

 نوشته شده در تاريخ : 1399/04/15   ( آخرين ويرايش : 1399/04/15 )

مقاله حاضر بررسی نسبت بین عرفان و دین، به ویژه دین اسلام است که؛ در این راستا نویسنده سعی داشته است تعریف و ضرورتی از عرفان البته بر اساس نگرش های علامه شهید مرتضی مطهری رحمهم الله ارائه دهد.

 

  • رسالت، ش 5799، 25/11/84

چکیده: مقاله حاضر بررسی نسبت بین عرفان و دین، به ویژه دین اسلام است که؛ در این راستا نویسنده سعی داشته است تعریف و ضرورتی از عرفان البته بر اساس نگرش های علامه شهید مرتضی مطهری رحمهم الله ارائه دهد.

به زعم مطهری، عرفان را می توان از دو بعد مورد مطالعه قرار داد؛ یکی از جنبه اجتماعی و دیگری از جنبه فرهنگی. از بعد فرهنگی، عرفا را می توان در ردیف فلاسفه، متعلمین، ادبا و شعرا قرار داد. این گروه نیز مانند گروه های فرهنگی دیگر کتاب هایی را تألیف نموده و شاگردانی را پرورانده اند و از بعد اجتماعی نیز فرقه هایی را تشکیل دادند و دست به یک سلسله فعالیت های اجتماعی زدند. اهل عرفان را به عنوان یک گروه فرهنگی می توان عارف و به عنوان یک گروه اجتماعی صوفی نام نهاد.

1. ضرورت عرفان: آیا با پیشرفت و گسترش حیرت آور دانش و صنعت در دوران ما، ضرورتی برای طرح مسائل عرفانی وجود دارد؟ پاسخ به این مسئله روشن است. زیرا عرفان اسلامی محال است شایستگی و بایستگی را که در ذات آن است از دست بدهد مشروط به اینکه، گردانندگان دانش های مربوط به طبیعت و صنعت انسان را جزیی از طبیعت ناآگاه تلقی نکنند، به خصوص اداره کنندگان صنعت، انسان را به دندانه های ماشین ناآگاه مبدل ننمایند زیرا در این صورت، انسانی وجود ندارد تا اخلاق و عرفان و مذهبی برای او وجود داشته

...................................................................... ص 26 ......................................................................

  • باشد. و خود این مبرم و واضح است که، لذت آورترین مکتب های معنوی همین مکتب عرفان است. البته منظور از عرفان، عرفان مثبتی است که ذات انسانی را از خارزار عالم طبیعت نجات داده و او را به هر دو جهان انفسی (درونی)، به زنگی آزاد از علایق و خواستنی های آنها توفیق دهد. قطعی است که چنین عرفانی، عالی ترین و معقول ترین لذت را برای انسان عارف به ارمغان می آورد. اما این که عرفان مثبت اسلامی موجب بروز عالی ترین و معقول ترین لذت ها می باشد از آن جهت است که، آدمی با وصول به آزادی و علائق و خواستنی های جهان هستی در سه مرحله رهایی می یابد. در مرحله اول از دردها و تنش ها واضطراب های ناشی از عوارض زندگی مانند شادی و غم، غنی و فقر، خنده و گریه، جوانی و میان سالی و غیرذلک رها می گردد و هر یک از این دو یا چند طرف متضاد را تبلوری از قانونی هستی می داند که می تواند پیامی از خداوند هستی بخش باشد. در مرحله دوم شخصیت او به تدریج عظمت آزادی و پاگذاشتن به حیطه علت ها و اشراف بر آنها و درک حلقه های زنجیری روابط میان آنها را درمی یابد و در مرحله سوم اگر سالک توفیق رها شدن از درک ذات یا من تعین یافته را، که خود حقیقی اوست به دست آورد در جاذبیت کمال الاهی قرار می گیرد.

2. تعریف عرفان: عرفان در اصل بر این اساس استوار است که، جهان و کل هستی دو رویه دارد؛ رویه ای در آن سوی ادارکات ظاهری ما که حقیقتا هست و هیچ گونه کثرتی در آن نیست و رویه ای رو در رو با ادراکات ظاهری ما که حقیقتا موجود نبوده بلکه ظهور و نمود و جلوه ای متکثر و متنوع از آن حقیقت واحد است. این دیدگاه بر اصول و مسائلی استوار است که اهم آن عبارتند از: الف) وحدت جود: وحدت وجود و اصالت همین وجود واحد، ب) نزول و صعود و جود: از دیدگاه عرفا، حقیقت هستی بر اساس حرکت و میل حبی، مراتب مختلفی از تنزلات را پیموده و به انسان می رسد و سپس از انسان و در انسان صعود آغاز می شود و از همه مراتب گذشته و به مبدأ اصلی می رسد. این نزول و صعود در دو قوس متقابل صورت می گیرد، که از آن تعبیر به قوس نزولی و قوس صعودی می شود. ج) سلوک و مجاهده: انسان تنها پدیده ای که بالقوه همه جهان است، یعنی در وجود انسان امکان آن هست که از صفر تا بی نهایت گسترش یابد از جمادی تا خدایی. رسیدن به این مقصد نهایی که همان حقیقت است، از طریق مجاهده و ریاضت میسر می گردد. از اصول دیگر می توان به فنا، کشف و شهود، ریاضت، عشق و محبت، راز و رمز و مانند اینها اشاره نمود.

3. ریشه های عرفان: در باب پیدایش عرفان، برخی را بر این عقیده است که، ارتباط مسلمانان صدر اسلام با اقوام مختلف و آشنایی با تفکرات مسیحی، یهودی، بودایی و

...................................................................... ص 27 ......................................................................

  • نوافلاطونی زمینه ساز پیدایش تصرف و عرفان در فرهنگ اسلامی شد. تمام سعی محققان بر این است که، ریشه های غیراسلامی برای عرفان ذکر کنند. عرفا خود معتقدند، عرفان اسلامی به طور کامل ریشه در فرهنگ اسلامی داشته و مانند علومی چون فقه و اصول و تفسیر و حدیث ریشه در فرهنگ اسلامی دارد و تحت تأثیر هیچ جریانی خارج از جهان اسلام قرار نگرفته است. در مقابل دو نظریه فوق شهید مطهری به نظریه سومی قائل شده است. شهید مطهری رحمهم الله معتقد است که، عرفان ریشه در کتاب و سنت دارد و اگر ما به آیات قرآنی و به روایات و خطبه های معصومین مراجعه ای داشته باشیم به ویژه دعاهایی چون کمیل، ابوحمزه، مناجات شعبانیه، و... به مضامین عالی و عرفانی آنها خواهیم رسید. اما با همه این فراز و فرودها جای بسی دقت است که در بعد اجتماعی عرفان که از آن به عنوان تصوف یاد می شود بدعت ها و انحرافات بسیاری راه یافته است که با اسلام سازگاری ندارد. البته عرفا نسبت به اسلام نیت اخلاص داشته و هرگز نمی خواسته اند مطلبی را خلاف اسلام بیان کنند و کسانی هم که مسئله ضدیت عرفان با اسلام را بیان نموده اند یا نسبت به اسلام سوء نیت دانسته اند یا نسبت به عرفان.

4. فِرَق های عرفان و فلسفه: مطهری در لابه لای آثار خود، بارها به مقایسه عرفان با فلسفه پرداخته و وجوه تمایز آنها را با یکدیگر بیان کرده است. به اعتقاد وی، اولین فرق عرفان و فلسفه در موضوع آنهاست. موضوع فلسفه وجود به معنای عام است؛ اما موضوع عرفان فقط خداست چرا که وجود را منحصر به خدا می داند اما از نظر فلاسفه خدا از مسائل آن به شمار می رود نه موضوع آن. همان طور که فیلسوف موضوع علم خود (وجود) را بدیهی می پندارد، عارف هم خدا را بدیهی و بدون نیاز به استدلال می پذیرد. فیلسوف بر عقل تکیه دارد اما عارف بر دل یا شهود. فیلسوف می گوید که انسان باید جهانی شود عقلانی مشابه با جهان عینی، اما در عرفان فقط به دنبال شهود حقایق است. عارف و فیلسوف نه تنها در موضوع با هم اختلاف دارند بلکه در روش با هم متمایز می گردند. فیلسوف درد دانستن و شناخت حقیقت را دارد به عبارتی، عالم به دنبال فطرت دانستن است ولی عارف به دنبال فطرت عشق.

5 . عرفان و اخلاق: علم اخلاق دانشی است که از چگونه زیستن انسان سخن می گوید. در فرهنگ اسلامی سه نوع اخلاق مطرح بوده است: الف) اخلاق فلسفی که ریشه در اندیشه های سقراط دارد؛ ب) اخلاق عرفانی که منشأ آن سیر و سلوک عارفان است؛ ج) اخلاق روایی که مبتنی بر احادیث نقل شده از معصومین است. از نظر مطهری به رغم وجوه اشتراک میان اخلاق عرفانی با اخلاق فلسفی، سه فرق اساسی میان آنها موجود است. همین فرق ها موجب برتری اخلاق عرفانی می گردد: الف) عرفان درباره روابط انسان با خودش و با

...................................................................... ص 28 ......................................................................

  • جهان و با خدا بحث می کند و عمده نظرش درباره روابط انسان با خدا است و حال آن که همه سیستم های اخلاقی فلسفی ضرورتی نمی بینند که درباره روابط انسان با خدا بحث کنند فقط سیستم های اخلاقی مذهبی این جهت را مورد عنایت و توجه قرار می دهند. ب) سیر و سلوک عرفانی: پویا و متحرک می باشد، برخلاف اخلاق که ساکن و ایستا است. یعنی در عرفان سخن از نقطه آغاز است و از مقصدی و از منازل و مراحلی که به ترتیب سالک باید آن را طی کند تا به سر منزل نهایی برسد. درحالی که در اخلاق، سخن از التزام به یک سلسله دستور العمل هایی است که فضایل نام گرفته اند مانند راستگویی، احسان، انصاف، ایثار و... ج) و در نهایت عناصر اخلاقی محدود است به معانی و مفاهیمی که غالبا آنها را می شناسد، اما عناصر روحی عرفانی بسی وسیع تر و گسترده تر است.

اشاره

1. نویسنده محترم منابعی را که مورد استفاده قرار داده است از اعتبار و ارزش درجه اول برخوردار نیستند درحالی که در یک مطلب علمی ضروری است به منابع اصلی مراجعه شود.

2. مطالعه جنبه های عرفان: نویسنده از قول استاد مطهری رحمهم الله نکته ای را یادآور شده است که فرق تصوف و عرفان را گوشزد می کند. البته در اینجا تعبیر نویسنده اندکی نادرست است زیرا، تعبیر «به زعم» هنگامی به کار می رود که بخواهیم بگوییم شخصی به خطا فکری را درست تلقی کرده است. درحالی که بیان استاد مطهری درباره جنبه فرهنگی و اجتماعی عرفان، از سوی نویسنده درست فهم و نقل نشده است. زیرا منظور استاد مطهری این نیست که از جنبه فرهنگی، عرفا مشغول به درس و بحثِ عرفان نظری یا عملی پرداخته و به هنگام فارغ شدن از این جنبه به خانقاه یا معابد رفته و تشکّل اجتماعی تصوف را تشکیل داده اند. بلکه منظور اصلی استاد مطهری در مطالعه مسئله، از دو جنبه فرهنگی و اجتماعی این است که میان این دو جنبه تفکیک اساسی قائل شود. بدین توضیح که عده بسیار زیادی از اشخاص و شخصیت ها در طول تاریخ منحصرا فعالیت فرهنگی داشته و از جنبه اجتماعی هم در مسیر شریعت گام برداشته اند، این دسته از دانشمندان در نگرش استاد مطهری و تقریبا همه عرفای بزرگ، عارف، محقق، اهل اللّه ، اهل معرفت و خواص از اولیای الاهی نامیده می شوند. حتی در برخی از اصطلاحات محی الدین ابن عربی و ملاصدرا از این گروه به صوفیِ ناب یا الصوفیه یاد شده است. بنابراین کاربرد لفظ صوفی و صوفیه انحصار در جنبه اجتماعی ندارد.

از طرفی گروهی از جاهلان و مقدس مأب ها در طول تاریخ دست به یک سری مناسک و اعمال مزخرف و من درآوردی (بدعتی) زده اند که هیچ سنخیتی با شریعت اسلام، عرف

...................................................................... ص 29 ......................................................................

  • جامعه، و مبانی علمی عرفان نظری و عملی نداشته و به هیچ رو مورد توجه و تأیید گروه فرهنگی عرفا نیز نبوده اند. به این دسته صوفی، درویش، متصوفه، و جاهلین از صوفیه می گویند. بنابراین تفکیک این گروه یک تفکیک اساسی و ذاتی است که منظور استاد مطهری چنین تفکیکی بوده نه آنچه نویسنده ذکر کرده.

3. پرسش مهم: نویسنده یک پرسش بسیار مهمی را با این عنوان مطرح می کند که، در عصر پیشرفت و صنعت چه ضرورتی برای توجه بر عرفان اسلامی است؟

مراحلی را که نویسنده محترم در پاسخ طی کرده است صحیح نیست. باید توجه داشت که ضرورت عرفان نه در مثبت بودن آن، نه در رها کنندگی آن از درد و رنج ها و نه رهایی از منِ تعیّن یافته است بلکه ضرورت عرفان از چند جنبه برخوردار است: یکی به جنبه علمی و فرهنگی آن مربوط می شود که در حقیقت، توجه به هر دانشی از جانب هر انسانی ضرورت دانشی بودن آن است که چنین جذبه و گرایشی را در پی دارد.

جنبه دیگر به نیاز حق جویی علمی و معرفتی انسان ها مربوط است. یعنی هر انسانی برای دوری از جهل به علوم پناه می برد که امری ضروری است.

جنبه بعدی نیز تعالی خواهی انسان است، که چنین ضرورتی را ایجاب می کند. بدین توضیح که هر انسانی برای نیل به تعالی وجود خویش، به امری از امور در این دنیا توجه اساسی پیدا می کند یکی به مال و منال، یکی به ریاست و مدیریت، یکی به معرفت های طبیعی در دامن دانش های تجربی، یکی به دانش های دینی چون فقه و حدیث و قرآن، و دیگری هم به فلسفه یا عرفان روی می آورد. در این میان برخی از امور آمال متعالی انسان را برآورده می کنند و برخی دیگر نه تنها برآورده نمی کنند بلکه انسان را از جنبه های تعالی فطرت وی دور هم می گردانند.

بنابراین ضرورت توجه و اشتغال به عرفان ارتباطی به مسائلی که نویسنده مطرح کرده نداشته و حتی ارتباطی به محتوای پرسش وی نیز ندارد. یعنی انسان در هر دوره ای از روزگار که زندگی کند یکی از سه جنبه مزبور او را به سوی عرفان خواهد کشاند.

4. ریشه های عرفان: نویسنده ذیل این عنوان ابتدا به نظریه پیدایش و راه یابی عرفان از سایر ملت ها به حوزه اسلام و نظریه عرفا مبتنی بر این که عرفان به طور کامل ریشه در فرهنگ اسلامی دارد اشاره کرده و سپس نظریه سومی را در مقابل این دو نظریه مطرح کرده که همان نظریه استاد مطهری است.

5 . فرق های عرفان با فلسفه: عرفا برخلاف تصور نویسنده، وجود را منحصر در خدا نمی دانند بلکه وجود حقیقی و اصیل بالذات را به طور بسیط و فوق لایتناهی در خدا منحصر می دانند. همچنین آنچه به اسم عرفا مطرح شده، که آنها عقل را معتبر ندانسته و فقط به شهود قائل هستند، به طور کامل اشتباه است زیرا؛ عرفا عقل را به عنوان منبع معرفت و شهود عقلی را مرتبه ای از مراتب کشف می دانند و حتی خود به صورت گسترده از براهین و استدلال های عقلی برای کشف حقایق بهره می جویند.

...................................................................... ص 30 ......................................................................